چاک بری و راک اند رول سیاه

chuck-berry

صحبت از موسیقی «راک اند رول» که می‌شود بلافاصله نام «الویس پریسلی» به‌خاطرمان می‌آید. اما هنرمندان دیگری نیز در شکل‌گیری و اشاعه‌ی راک اند رول در دهه‌ی ۵۰ و پیش از آن نقش داشته‌اند. از جمله‌ی این افراد می‌توان به «چاک بری» اشاره کرد. گیتاریست سیاه‌پوست آمریکایی که از سال ۱۹۵۵ تاکنون فعال است.

چاک بری را ابداع کننده‌ی واقعی راک اند رول و یا مبدع راک اند رول سیاه نامیده‌اند اما حقیقت این است که بری در زمان سیطره‌ی جز و بلوز در فرهنگ و موسیقی آمریکا تصمیم گرفت جنب و جوش و حرکت بیش‌تری را به موسیقی خود اضافه کند و این‌گونه به گفته‌ی سایت «تالار افتخارات راک اند رول» بری توانست تمامی ملزوماتی را که برای ابداع یک ژانر جدید در موسیقی آن دوره نیاز بود در کنار هم گردآوری کند.
chuck-berry

تهیه‌کننده‌ها به سرعت متوجه شدند که این موسیقی، به‌ویژه مورد توجه و پسند سفیدپوست‌های آمریکایی قرار گرفته و با حمایت از تولیدکنندگان آثار مشابه کارهای چاک بری، به پول و موفقیت فراوانی رسیدند. موسیقی چاک از نظر سیاه‌پوستان تکراری و خسته‌کننده بود اما حرکات، آهنگ‌ها و رقص پای معروف وی بر روی صحنه مورد توجه سفیدها قرار می‌گرفت.

«کیت ریچارد» گیتاریست پرآوازه‌ی رولینگ استونز می‌گوید: « من تمام تکنیک‌های نوازندگی‌ام را از نواختن چاک بری یاد گرفته‌ام.» هم‌چنین «بروس اسپرینگستین» گیتاریست صاحب سبک موسیقی راک آمریکا کار حرفه‌ای خود را با نواختن برای چاک در تورهای دهه‌ی ۷۰ وی آغاز کرده است.

«باب دیلن» از ترانه‌های اجتماعی چاک الهام گرفته و حرکات بری در هنگام اجرا و نواختن نیز الهام‌بخش گیتاریست مشهور گروه استرالیایی AC/DC بوده است.

گفتنی است مجله‌ی بیلبورد چاک بری را در رتبه‌ی پنجم از ۱۰۰ هنرمند برتر تمام دوران‌ها قرار داده و هم‌چنین او را به‌عنوان ششمین گیتاریست از بین ۱۰۰ نوازنده‌ی برتر این ساز در تمام دوران‌ها انتخاب کرده است.

  • ثمر سعیدی/ رادیو کوچه

آلبوم «سرگرم تا سرحد مرگ» از راجر واترز

roger-waters-amused-to-death

«سرگرم تا سرحد مرگ» (Amused to Death) نام آلبومی است از «راجر واترز» عضو سابق گروه پینک فلوید. این آلبوم مفهومی در سال ۱۹۹۲ توسط واترز به بازارهای موسیقی جهان عرضه شده است. در حقیقت سرگرم تا مرگ سومین آلبوم انفرادی راجر واترز و آخرین آن در قرن بیستم است.
راجر واترز بیسیست سابق گروه پرآوازه‌ی پینک فلوید در این آلبوم علاوه بر به رخ کشیدن مهارت موسیقایی قابل ستایش خود، از نظر مفاهیم به‌کار برده شده در شعر و متن آهنگ‌ها و حتی نام آلبوم، اثری ماندگار را خلق کرده است.

«فایل رادیویی را بشنوید»

دانلود فایل رادیویی (۳/۲ مگابایت)

roger-waters-01

آلبوم سرگرم تا مرگ دارای ۱۴ قطعه‌ی موسیقی است که ۱۳ تِرَک آن‌را خود واترز خوانده و تعدادی خواننده‌ی میهمان در برخی از قطعات او را هم‌راهی کرده‌اند. معروف‌ترین آن‌ها «دان هنلی» عضو گروه «ایگلز» و خواننده‌ی آهنگ «هتل کالیفرنیا»ست.

واترز هم‌چنین باس، سینتی سایزر و گیتار برخی از قطعات را نواخته و در نیمی از آهنگ‌ها نیز، «جف بک» گیتاریست مشهور برای این آلبوم گیتار زده است. درمجموع بیش از ۳۰ هنرمند دیگر، برای نوازندگی و هم‌آوایی قطعات آلبوم سرگرم تا مرگ، به‌کار گرفته شده‌اند.
راجر واترز موسیقی راک را در آلبوم سرگرم تا مرگ برای بیان دغدغه‌های خود از ناسازگاری و عدم تطابق با جریان سرسام آور مدرن شدن زندگی روزمره به‌کار گرفته است. او طنزی تلخ را در ترانه‌های خود نسبت به تلویزیون و رسانه‌های جمعی روا می‌دارد تا به مخاطب بفهماند که مدرنیته آن‌ها را مانند گردابی عمیق در خود غرق کرده است. مخاطب این اثر، تنها زمانی که به زبان انگلیسی تسلط کامل داشته باشد و متن آهنگ‌ها را درک کند ارتباط نسبتن کاملی با تفکرات هنرمند برقرار می‌کند با این وجود، برای مخاطب غیر انگلیسی زبان نیز زیبایی شنیداری آثار، قابل درک بوده و موجب علاقمندی به شنیدن چندین و چندباره‌ی آهنگ‌های آلبوم سرگرم تا مرگ است.

roger-waters

گرچه به نظر می‌رسد واترز با این آلبوم، پینک فلوید را دوباره زنده کرده اما برخی معتقدند فاصله‌ی زیادی بین این کار و آثار پینک فلوید وجود دارد. در هر صورت، سرگرم تا مرگ نشانه‌ای است از درک عمیق و نگاه نکته‌سنجانه‌ی یک هنرمند موسیقی به دغدغه‌های اجتماعی، سیاسی و انسانی. آن‌گونه که برای مثال آهنگ «تماشای تلویزیون» (Watching TV) تاثیر رسانه‌های جمعی را بر اعتراض مردم چین برای دموکراسی در «میدان تیانانمن» بررسی می‌کند.
عنوان آلبوم، برگرفته از کتاب پروفسور نیل پُستمن با همین عنوان (Amused to Death) است. در این کتاب چگونگی گذار از عصر چاپ به عصر تلویزیون و رسانه‌سالاری در جامعه‌ی آمریکا و ابعاد و تاثیرات آن بررسی می‌شود.
راجر واترز در مصاحبه‌ای اعلام کرده که تنها عنوان آلبوم را از کتاب نیل پُستمن برداشته و ایده‌ی آن، از تعدادی از آهنگ‌ها که پیش از انتشار آلبوم تهیه شده بودند بیرون آمده است. هم‌چنین ایده‌ی کاور آلبوم از فیلم ستودنی کارگردان بزرگ سینما، استنلی کوبریک به ذهن واترز زده است. «۲۰۰۱ یک ادیسه‌ی فضایی» و میمون‌هایی که از یک تکه استخوان به عنوان اسلحه استفاده می‌کنند تا در رقابت با هم‌نوعان خود پیروز شوند.

amused-to-death

به نظر واترز آن صحنه‌ها از فیلم ادیسه، خلاصه‌ای از جنگ و رقابت بین انسان‌ها هستند و میمونی که در حال تماشای تلویزیون است ( کاور آلبوم ) پاسخی‌ست از جانب راجر واترز به انسان‌هایی که درحال جنگ و نزاع هستند و او آن‌ها را از طریق تلویزیون مشاهده کرده است.
آلبوم سرگرم تا مرگ رتبه‌ی هشتم را در بین ۱۰ آلبوم برتر انگلستان به‌دست آورده و در بین ۲۰۰ آلبوم برتر سال ۱۹۹۲ به انتخاب مجله‌ی بیلبورد رتبه‌ی ۲۱ را به خود اختصاص داده است. هم‌چنین آهنگ «آن‌چه خدا می‌خواهد-بخش ۱» از این آلبوم، چهارمین آهنگ برگزیده‌ی راک به انتخاب بیلبورد بوده است.
در پایان گفتنی است کار تولید و ضبط این اثر ۷۲ دقیقه‌ای از سال ۱۹۸۸ تا ۱۹۹۲ به طول انجامیده و سرگرم تا مرگ، با برچسب «کلمبیا رکوردز» به بازار عرضه شده است.
*این آلبوم «سرگرم به مرگ» نیز ترجمه شده است.

  • ثمر سعیدی / مجله‌ی موسیقی ملودی
  • تهیه و تنظیم فایل رادیویی از تیم رادیو ملودی

آهنگ جام جهانی با شکیرا، خواننده‌ی چندملیتی

shakira

امسال ترانه‌ی جام‌جهانی فوتبال توسط «شکیرا» خواننده‌ی مشهور اجرا شد. پیش از شروع جام‌جهانی انتخاب شکیرا به‌عنوان خواننده‌‌ی آهنگ رسمی این بازی‌ها موجب جنجال‌هایی در آفریقای‌جنوبی شده بود و بسیاری از شهروندان این کشور از این‌که ترانه‌‌‌ی رسمی جام‌جهانی توسط یک خواننده‌ی غیرآفریقایی اجرا می‌شد ابراز تاسف کرده و آن‌را مایوس‌کننده ارزیابی کرده بودند.
آهنگ «واکاواکا» به‌معنی «این‌بار نوبت آفریقاست» ترانه‌ی رسمی جام‌جهانی ۲۰۱۰ بود که توسط شکیرا خواننده‌ی بین‌المللی لاتین‌تبار اجرا شد. چند روز پیش از افتتاحیه‌ی جام، ترانه‌ی مورد نظر از رادیوهای محلی آفریقای‌جنوبی پخش شد و اعتراض بخشی از مردم این کشور را در پی داشت.

با این حال شکیرا به کمک صدای قدرت‌مند و حرکات منحصر به‌ فرد خود بر روی صحنه، آهنگ جام‌جهانی را اجرا کرد و اعتراض مردم آفریقا راه به جایی نبرد. برعکس به نظر می‌رسید کسی مناسب‌تر از شکیرا برای اجرای این آهنگ وجود نخواهد داشت.

شکیرا از جمله خوانندگانی است که با اتکا به هنر خود در زمینه‌ی آواز، ترانه‌سرایی، نوازندگی و آهنگ‌سازی و اجرای حرکات موزون و نمایشی منحصر به فرد بر روی صحنه از محبوبیت بالایی برخوردار شده و مانند بسیاری از ستاره‌های یک‌روزه‌ی دنیای موسیقی پاپ دچار ظهور و افول ناگهانی نشده است. او با زمان پیش می‌رود و علاوه بر این‌که در حفظ امضای خود در آثارش تلاش شایسته‌ای به خرج می‌دهد، سعی می‌کند به تلفیقی عقلانی از موسیقی تجاری و عامه‌پسند با هویت چندملیتی موسیقی ویژه‌ی خودش دست پیدا کند.

شکیرا خواننده‌ای چندملیتی است چرا که والدین او، آمریکایی لبنانی‌تبار و کلمبیایی بوده‌اند. بنابراین وی علاوه بر تعلق خاطر داشتن به موسیقی لاتین و خواندن و اجرا به زبان اسپانیولی، به موسیقی راک، موسیقی عربی و تلفیق آن‌ها با سلیقه‌ی عامه‌ی مردم نیز توجه دارد. او به ۵ زبان صحبت می‌کند و تاکنون به ۷ زبان نیز آواز خوانده است.

شکیرا فرزند آخر یک خانواده‌ی بسیار پرجمعیت بود و از کودکی به سرودن شعر و نواختن ساز علاقه نشان می‌داد. او نخستین آلبوم خود را در اوایل نوجوانی ضبط و به بازارهای کشور محل تولدش کلمبیا، عرضه کرد. تهیه‌ی پی‌درپی چندین آلبوم تا پیش از ۲۰ سالگی موجب شهرت وی شد اما بیش‌ترین معروفیت این خواننده، در آستانه‌ی قرن جدید و با عرضه‌ی اولین آلبوم انگلیسی زبان شکیرا به‌دست آمده است.

گابریل گارسیا مارکز، نویسنده‌ی پرآوازه‌ی کلمبیایی در مورد این هنرمند گفته است: «موسیقی شکیرا ویژگی‌هایی دارد که موسیقی هیچ‌کس دیگر، این ویژگی‌ها را ندارد. هیچ‌کس نمی‌تواند مانند او بخواند و برقصد.»

  • ثمر سعیدی/ رادیو کوچه

درباره‌ی بلایند ویلی مک‌تل بلوزمن نابینا

blind-willie-mctell
«بلایند ویلی مک‌تل» (Blind Willie McTell) هنرمند موسیقی بلوز و کانتری، در سال ۱۸۹۸ در جورجیای آمریکا به‌دنیا آمده است. او در دوران کودکی نابینا شد و با این حال از هوش و استعداد خوبی برخوردار بود. چرا که با یاری گرفتن از خط بریل به خواندن کتاب‌های مختلف می‌پرداخت و به موسیقی نیز علاقه نشان می‌داد.
از سال‌های کودکی و نوجوانی و آغاز دوره‌ی حرفه‌ای موسیقی ویلی، اطلاعات کمی موجود است با این‌حال او زمانی که به سنین جوانی رسید از مهارت بسیار خوبی در نواختن گیتار برخوردار بود و با شعرهایی که خودش می‌سرود به یک خواننده‌ی بلوز تبدیل شده بود.

فایل رادیویی را بشنوید

(فایل از رادیوکوچه)

ساز ویلی یک گیتار ۱۲ سیم بود. او نخستین بار در سال ۱۹۲۷ به ضبط آثار خود پرداخت و سبک موسیقی‌اش تلفیقی از بلوز اوایل قرن بیستم، و کانتری بود. در موسیقی ویلی هم اصالت بلوز کلاسیک به چشم می‌خورد و هم موسیقی محلی کوه‌پایه‌نشین‌های ایالت آتلانتا. او یک شیوه‌ی منحصر به‌فرد داشت و در هر بار ضبط صفحه از اسمی جدید استفاده می‌کرد. هم‌چنین به‌ندرت پیش می‌آمد که اجرای مجدد یک آهنگ ویلی مک‌تل با نسخه‌ی قبلی آن منطبق باشد و این به‌خاطر دخالت دادن بداهه‌نوازی و در اثر هوش و خلاقیت این هنرمند نابینا بود.

بلایند ویلی مک‌تل طی سال‌های ۱۹۲۷ تا ۱۹۵۶ در حدود ۱۴۹ آهنگ را ضبط کرد که بسیاری از آن‌ها موفقیت تجاری داشتند و برخی نیز چندان موثر واقع نشدند. او همکار‌ی‌هایی را با برخی از هنرمندان دیگر داشت و تاثیر زیادی روی افرادی مانند «باب دیلن»، «کورت کوبین» و «جک وایت» گذاشت. مک‌تل در ۱۹ اگوست ۱۹۵۹ درگذشت.

  • ثمر سعیدی/ رادیو کوچه

به مناسبت سال‌روز درگذشت نصرت فاتح علی‌خان

nusrat-fateh-ali-khan01

استاد موسیقی قوالی، «نصرت فاتح علی‌خان» در چنین روزی ۱۶ اگوست ۱۹۹۷ درگذشت. این استاد بزرگ در موسیقی ملل جایگاه بسیار رفیعی داشت و توانسته بود با کمک نوآوری‌هایی که در موسیقی قوالی ایجاد کرده بود آن‌را جهانی کند و به همکاری با بسیاری از هنرمندان مطرح دنیا بپردازد.
مجله‌ی موسیقی ملودی: آن‌دسته از مردم آمریکا که در تورها و کنسرت‌های نصرت فاتح علی‌خان شرکت کرده بودند اعتقاد داشتند که موسیقی وی انسان را هیپنوتیزم می‌کند. هم‌چنین بنا به بازتاب حضور پرطرف‌دار استاد نصرت در عرصه‌های جهانی موسیقی، دولت آمریکا قصد داشت از وی تقاضای تدریس تکنیک‌ها و فنون موسیقی قوالی را در دانشگاه‌های این کشور کند که البته نصرت فاتح علی‌خان درسن ۴۲ سالگی و در روزی مانند امروز درگذشت. اما سوال این است که چگونه این استاد موسیقی قوالی توانست صدای افسون‌کننده‌ی خود و قوالی را به گوش دنیا برساند؟
نصرت در ۱۳ اکتبر سال ۱۹۴۸ در شهر لیال‌پور پاکستان (فیصل‌آباد کنونی) زاده شد. او در خانواده‌ای از قوال‌ها به‌دنیا آمد که بیش از ۶ قرن به قوالی، این موسیقی پر رمز و راز اشتغال داشتند. پدر نصرت و عموی وی هر دو از اساتید برتر قوالی در نیم قرن گذشته بودند و با این پیشینه، استاد نصرت فاتح علی‌خان از کودکی نواختن ساز طبلا و آموختن قوالی را فرا گرفت.
در سال ۱۹۶۴ استاد «فاتح علی‌خان» پدر نصرت درگذشت و بنا به اصرار اعضای گروه (که از اعضای خانواده و بستگان نصرت بودند) وی سرپرستی گروه خانوادگی قوالی را برعهده گرفت و در پی راهنمایی‌های پدرانه‌ی عموی خود، استاد «مبارک علی‌خان» به سرعت به جایگاه رفعی دست پیدا کرد. اولین اجرای نصرت فاتح علی‌خان در مراسم چهلم پدر وی بود.
نصرت از ابتدا با رسم و رسوم کهنه و با درجا زدن سر ناسازگاری داشت و قصد وی اضافه کردن نوآوری به موسیقی قوالی بود. از این‌رو با شناختی که در فرم‌های موسیقی کلاسیک پاکستانی داشت شیو‌ه‌ی «خیال» را به قوالی اضافه کرد. این اتفاقات باعث مطرح شدن بیش از پیش وی شد و به‌زودی نصرت فاتح علی‌خان، از همه‌ی گروه‌های کشورش پیشی گرفت. عده‌ای این نوآوری‌ها را نکوهش کردند و نصرت در پاسخ آن‌ها گفت: « رسم و رسوم موجودی مرده و بی‌جان نیستند و برعکس، کاملن زنده و در حال رشد و تکامل‌اند. وظیفه‌ی من به‌عنوان یک موسیقی‌دان این است که برای مردم زمان خودم موسیقی بیافرینم.»
nusrat-fateh-ali-khan

به گزارش مجله موسیقی ملودی در دهه‌های ۷۰ و ۸۰ میلادی، نصرت وارد عرصه‌ی آهنگ‌سازی برای فیلم شد و در ابتدا سینمای پاکستان، سپس بالیوود (صنعت فیلم‌سازی هند) و در نهایت هالیوود از این استاد بزرگ برای ساخت موسیقی فیلم دعوت کردند. فیلم‌سازان پاکستان و هند نصرت را می‌پرستیدند و حضور آثار موسیقایی وی در یک فیلم تضمینی برای فروش بالا و استقبال مردم بود.
در سال ۱۹۸۵ پیتر گبریل موسیقی‌دان انگلیسی که علاوه بر پژوهش‌های موسیقی و سبک تجربی خود برای تاسیس کردن گروه جنه‌سیس نیز شهرت دارد از نصرت دعوت به همکاری کرد تا برای فیلم آخرین وسوسه‌ی مسیح موسیقی بسازند. این همکاری‌ها ادامه پیدا کرد و گبریل با شرکت پخش موسیقی خود تهیه‌ی ۵ آلبوم نصرت را تا پایان عمر وی برعهده داشت. هم‌چنین گیتاریست کانادایی، مایکل بروک نیز علاوه بر همکاری با نصرت در تهیه‌ی موسیقی فیلم در تولید و تهیه‌ی ۲ آلبوم موسیقی وی نیز مشارکت داشت. جف باکلی، هنرمند تحسین شده که در جوانی در اثر تصادف از دنیا رفت از طرف‌داران نصرت بود و موسیقی وی را افسون کننده می‌دانست. لوچیانو پاواروتی بزرگ، استاد مسلم اپرا با صدای تنور، در تلاش بود که آلبومی را با همکاری نصرت فاتح علی‌خان عرضه کند.
در سال ۱۹۹۵ موسیقی فیلم «راه رفتن مرد مرده» را ادی ودر از گروه پرل جم، با همکاری نصرت تهیه کردند. این همکاری‌ها ادامه داشت تا زمانی که در سال ۱۹۹۷ نصرت فاتح علی‌خان به‌دلیل مشکلاتی در زمینه‌ی سلامت جسمی خود داشت تصمیم گرفت به لس‌آنجلس سفر کند و در آن‌جا بیماری نارسایی کبد و کلیه‌اش را مداوا کند. متاسفانه در میانه‌ی راه به‌علت وخامت حال نصرت فاتح علی‌خان، بیمارستانی در لندن او را بستری کرد و در ۱۶ اگوست ۱۹۹۷ دنیا از شنیدن صدای پر رمز و راز این استاد قوالی محروم شد.
از نظر مخاطب غربی، قوالی موسیقی مرموزی است. شاید به این دلیل که این موسیقی هم صوفیانه است و هم درون مایه‌ای از مذهب را با خود همراه دارد و شنونده را به یک سفر معنوی می‌برد. مجله‌ی بیلبورد در سال ۲۰۰۱ استاد نصرت فاتح علی‌خان را تار زرین این موسیقی پر رمز و راز خواند.

  • ثمر سعیدی / مجله‌ی موسیقی ملودی

چهارفصل ویوالدی، آهنگی برای تمام فصول

antonio-vivaldi

بهار، تابستان، پاییز و زمستان. چهارفصل سال در یک قطعه‌ی موسیقی کلاسیک. چهار فصل یک ست متشکل از ۴ ویلون کنسرتو است که درسال ۱۷۲۳ توسط آنتونیو ویوالدی نوشته شده است. قطعه‌ای در چهارموومان و دوازده بخش كه نشان‌دهنده‌ی چهارفصل سال و دوازده ماه آن است. این قطعه‌ بنا به استناد نتایج یک نظرسنجی که در سال ۲۰۰۰ انجام شده محبوب‌ترين قطعه‌ی تاريخ موسيقی كلاسيك است. قطعه‌ای بسيار تكنيكی و در عین حال حسی که برای تک‌نوازی ويولن با همراهی ارکستر سازهای زهی نوشته شده است.

فایل رادیویی را بشنوید ( فایل از رادیو کوچه)

آنتونیو ویوالدی موسیقی‌دان عصر باروک در سال ۱۶۸۵ در شهر ونیز ایتالیا به‌دنیا آمده است. پدر او هم یک موسیقی‌دان و نوازنده‌ی ویولون بود. آنتونیو درس‌های اولیه‌ی موسیقی را از پدر خود فراگرفت و در نواختن فلوت و ویولون مهارت بسیار به‌دست آورد. او در آغاز جوانی به‌عنوان رهبر کُر شاگردان یتیم‌خانه‌ی ونیز برگزیده شد و هم‌زمان در یک مدرسه نیز تدریس می‌کرد. ویوالدی تصمیم داشت کشیش شود و برای نیل به این منظور درس‌ نیز می‌خواند. او را با نام کشیش موحنایی می‌شناختند چرا که مانند پدرش موهای قرمزی داشت. ویوالدی در زمانی‌که رهبر گروه کر یتیم‌خانه بود هر هفته یک قطعه‌ی جدید برای کر می‌ساخت و گروه وی آن‌را در برابر بزرگان شهر ونیز و در کلیسا و شهر اجرا می‌کردند. این تلاش‌ها موجب شد خلاقیت ویوالدی روز به روز شکوفاتر شود و تجربیات وی در آفرینش موسیقی افزون گردد.

vivaldi01

مدتی بعد آنتونیو ویوالدی به‌خاطر بیماری تنگی نفس از شرکت در مراسم کلیسا معاف شد و تمام وقت خود را به نوشتن موسیقی اختصاص داد. او به‌زودی آهنگ‌ساز مشهوری شد و قطعاتی که می‌نوشت و برای اجرای عمومی منتشر می‌کرد با تحسین بسیاری روبرو می‌شدند. افراد بانفوذ شهر ونیز سفارش‌های زیادی برای خلق آثار موسیقایی به او محول می‌کردند و مدتی بعد ویوالدی ساختن اپرا برای تئاتر ونیز را آغاز کرد. او به سنین میانسالی رسیده بود و در حین این فعالیت‌ها با یک خواننده‌ی زن اپرا همکاری‌هایی داشت. اما اختلافاتی که بر سر قراردادهای او با مقامات بانفوذ پیش آمد موجب شد که زندگی حرفه‌ای ویوالدی نیز تحت‌الشعاع قرار بگیرد. در این هنگام شایعاتی از رابطه‌ی او و خواننده‌ی اپرا بر سر زبان‌ها افتاد و از آن‌جا که ویوالدی به‌خاطر مشکلات تنفسی از فعالیت در کلیسا سرباز می‌زد او را از ونیز تبعید کردند.
آنتونیو ویوالدی در طول ۴ سال باقی‌مانده از عمرش در تبعید به‌سر برد و قطعاتی که می‌نوشت با استقبال چندانی روبرو نمی‌شدند. در نهایت این هنرمند نابغه‌ی موسیقی در سال ۱۷۴۱ در فقر و گمنامی چشم از جهان فروبست. او در راه بازگشت به ونیز دچار مریضی سختی شد و در سن ۶۳ سالگی نتوانست از پس بیماری‌اش بربیاید. بعد از مرگ، کالبد ویوالدی را در گورستانی که متعلق به فقرا بود دفن کردند و شرکت کنندگان در مراسم خاک‌سپاری وی شاگردان یتیم‌خانه بودند.
ویوالدی حدود ۱۰۰ سال در گمنامی به‌سر برد تا این‌که یک قرن بعد از مرگ وی، هنرمندانی که قطعات ساخته شده‌ی او را اجرا می‌کردند نام آنتونیو ویوالدی را در جهان موسیقی مطرح ساختند. ویوالدی تاثیری شگفت‌انگیز را بر آهنگ‌سازان هم‌نسل خود و نیز موسیقی‌دانان بزرگی مانند باخ، بتهوون و هایدن گذاشته است. از قطعه‌ی چهارفصل او هنرمندان زیادی الهام گرفته‌اند. او این قطعه را بر اساس غزلیاتی که سروده‌ی خودش بود تنظیم کرد و دلیل ماندگاری و زیبایی بیش از اندازه‌ی موسیقی ویوالدی، حضورش در بین جامعه و نگارش موسیقی از حالات روزمره‌ی انسان‌های هم‌عصر او در ایتالیای قرن هجدهم میلادی بوده است.

  • ثمر سعیدی/ رادیو کوچه

نیک دریک، غریبه‌ای در میان ما

nick-drake

در عالم هنر کم نیستند هنرمندانی که در دوران حیات، مجالی برای معرفی و مطرح کردن خود پیدا نکردند و پس از مرگ‌شان بود که توسط دیگران کشف شدند، آثارشان بازبینی شد و در شرح و بسط و نقد آثار هنری‌شان تومارها نوشته شد و همایش‌ها برگزار شد. در عالم موسیقی جهان نیز « نیک دریک » هنرمند انگلیسی یکی از این دسته افراد است. او فقط چند سال فعالیت کرد و بسیار زود از دنیا رفت. اما حدود دو دهه بعد از مرگ‌اش دنیای هنر او را از نو کشف کرد و به تعداد طرفداران وی افزوده شد.
نیک دریک ترانه‌هایی دارد که در نگاه اول فقط ساده‌اند. ساده و دلنشین. از این‌رو کارهای وی را ساده می‌نامیم که برآیند سه عنصر ملودی، صدا و کلام هستند و از زرق و برق‌های مرسوم موسیقی‌های مردم‌پسند در آن‌ها خبری نیست. اما با گوش دادن چندین و چندباره و دقت کردن به متن ترانه‌ها می‌توان از پس این آهنگ‌های ملودیک که بیش از ۳ دهه‌ی قبل خلق شده‌اند وارد دنیایی شد که یک هنرمند خجالتی با رویاهای عمیق و حساسیت‌های تحسین برانگیز خود آن‌را تصویر کرده است. ترانه‌های دریک صحبت از اندوه‌ها و حسرت‌ها می‌کند و طولی نمی‌کشد که متوجه می‌شوید بیرون آمدن از دنیای او چندان هم کار ساده‌ای نیست. منتقدان او را یکی از افسانه‌های موسیقی فولک بریتانیا به‌شمار آورده‌اند. کارهای دریک علاوه بر سادگی و زیبایی شنیداری، از اشعاری خیال انگیز، لطیف و زیبا بهره می‌برند که در عین‌حال، بسیار رمانتیک، اندوه‌ناک و آزاد و رها هستند. او از دردی حرف می‌زند که ورای زمان و مکان، در بین اکثر انسان‌های اهل دل، مشترک است. دریک در بخشی از متن ترانه‌ی Made To Love Magic می‌گوید: « به دنیا آمدم تا یک مسافر باشم و در سرزمینی آزاد و رها سفر کنم، نه این‌که به سنگ قبر قدیمی‌ام بچسبم و در سکون مردد بمانم. »

nick-drake05
نیک دریک در ۱۹ ژوئن ۱۹۴۸ در کشور برمه متولد شد. پدر او یک مهندس انگلیسی بود که از سال‌ها قبل در برمه کار می‌کرد. نیک، تنها ۲۶ سال زندگی کرد و در مدت ۵ سال فعالیت هنری خود موفق به عرضه‌ی ۳ آلبوم موسیقی شد. او طبعی خجالتی و گوشه‌گیر داشت و به‌همین دلیل از اجرای زنده گریزان بود. همین‌طور از مصاحبه. و این گوشه‌گیری و امتناع ورزیدن از اجرا در محافل عمومی نه‌تنها باعث شکست تجاری ۳ آلبوم وی شد، بلکه موجب شد پس از مرگ‌اش نیز سال‌ها ناشناخته بماند. البته نیک دریک شنونده‌های خود را به‌شدت به سبک موسیقی و نوع روایت‌اش از مسائل اطراف که در ترانه‌های قوی و شاعرانه‌اش مطرح می‌شد علاقمند می‌ساخت. به‌گونه‌ای که گروهی طرفدار متعصب و پروپا قرص داشت و مدیر برنامه‌هایش نیز از همین دسته افراد بود. علاقمندان‌اش به او کمک کردند تا بعد از شکست تجاری آلبوم اول ناامید نشود و دو کار دیگر خود را به فاصله‌ی یک و ۳ سال بعد عرضه کند. نیک در سبک فولک فعالیت می‌کرد و سازهایی مانند گیتار، پیانو و سازهای بادی را می‌نواخت اما ساز مورد علاقه‌اش گیتار اکوستیک بود و آهنگ‌هایش غالبن با همراهی گیتار خود وی اجرا شده‌اند. دریک در طول عمر کوتاه خود از بی‌خوابی و افسردگی به‌شدت رنج می‌برد. او هنرمندی بی‌نهایت حساس به‌شمار می‌رفت و از مسائلی اندوهگین می‌شد که برای خیلی از مردم عادی، هرگز به چشم نمی‌آمدند.
نیک دریک در ۲۵ نوامبر ۱۹۷۴ زمانی‌که ۲۶ سال بیشتر نداشت در اثر استفاده‌ی بیش از حد از داروهای ضد افسردگی درگذشت. در رابطه با علت اصلی مرگ دریک شایعات بسیاری وجود دارد. عده‌ای آن‌را خودکشی می‌دانند و عده‌ای دیگر معتقدند که به‌طور سهوی اقدام به استفاده‌ی زیاد از قرص‌ها کرده و مرگ تلخ خود را رقم زده است.

nick-drake16
بیش از دو دهه از مرگ نیک دریک گذشته بود که استفاده از ترانه‌ی Pink Moon وی در آگهی بازرگانی یکی از شرکت‌های تولید اتومبیل، توجه دنیا را به این هنرمند جلب کرد. در اواخر دهه‌ی ۹۰ میلادی برای نخستین بار زندگی‌نامه‌ی دریک به‌طور رسمی نگاشته شد و فیلمی مستند از زندگی وی با نام «غریبه‌ای در میان ما» در نخستین سال‌های قرن جدید ساخته شد. اما نکته‌ای که دریک را در اوایل سال ۲۰۰۸ مجددن مطرح کرد خودکشی «هیت لجر» بود. بازیگر ۲۸ ساله‌ی استرالیایی که برنده‌ی جایزه‌ی اسکار نیز شده بود. مرگ این‌دو هنرمند در نگاه اول شباهت زیادی به یکدیگر دارد. هر دو در سنین زیر ۳۰ سال به دنبال مصرف قرص درگذشته‌اند و مرگ هر دوی آن‌ها مشکوک به خودکشی است. اما جالب اینجاست که لجر علاقه‌ی زیادی به نیک دریک داشت و برای آخرین ترانه‌ی وی نیز یک ویدیو کلیپ مرموز ساخته بود.
نیک دریک بیش از آن‌که برای مرگ تلخ یا افسرده بودن‌اش مطرح باشد به‌خاطر مضمون خیال‌انگیز و رمانتیک دنیایی که برای شنونده‌های آثارش خلق می‌کند تحسین می‌شود. دنیای او از زمان و مکان عبور می‌کند و می‌تواند آدم‌های قرن اینترنت و موبایل را هم شیفته‌ی خود کند. شاید بهترین تعبیر برای توصیف شخصیت این هنرمند، عنوان این نوشته باشد چرا که او غریبه‌ای بود، در میان ما.

  • ثمر سعیدی/ رادیو کوچه

به‌مناسبت سال‌روز درگذشت ری چارلز

ray-charles

ری چارلز را نابغه می‌نامیدند زیرا این هنرمند فقید، با وجود این‌که از نعمت بینایی محروم بود به‌عنوان یکی از نوازنده‌های چیره‌دست پیانو، کی‌برد و سازهای بادی در سبک‌های نام‌برده، شناخته می‌شد. ری صدای بسیار خوبی نیز داشت و در مجموع خواننده و هنرمندی پرطرفدار و مردمی بود.

از ری چارلز به‌عنوان یکی از ابداع کننده‌ها و مروجین پیانوی سبک سول نام می‌برند. او با تاثیر گرفتن از سبک‌های رایج دهه‌ی ۵۰ میلادی و با استفاده از پیانوی الکتریکی خود، سول را در موسیقی پاپ و کانتری نیز وارد کرده است. فرانک سیناترا هنرمند بزرگ موسیقی جز، ری چارلز را تنها نابغه‌ی واقعی در حرفه‌ی خود نامیده است.

وی در سال ۱۹۳۰ متولد شد و در سنین خردسالی به علت بیماری آب سیاه، بینایی چشمان خود را از دست داد. ری چارلز در کودکی به مدرسه‌ی «سنت اگوستین» که مخصوص نابینایان و ناشنوایان بود رفت و در همان‌جا با موسیقی آشنا شد و سازهای زیادی را فراگرفت.

ری چارلز که در بخشی از دوران شهرتش به «برادر ری» معروف بود در ۱۷ سالگی (سال ۱۹۴۷) با پس‌اندازهایی که جمع کرده بود به شهر فلوریدا رفت و برای نخستین بار در آن‌جا ساختن موسیقی را آغاز کرد.

وی در دهه‌ی ۵۰ میلادی به شهرت رسید و معروفیت او با آغاز دهه‌ی ۶۰ به اوج خود رسید. در این دوره ری چارلز بارها آهنگ‌های پرفروش و پرطرفدار عرضه کرد و اجراهای زنده‌ی متعددی داشت. پس از گذشت این ۱۵ سال که به‌عنوان دوره‌ی طلایی زندگی حرفه‌‌ای ری چارلز شناخته می‌شوند، هنرمند نابینا با شروع سال ۱۹۶۵ درگیر اعتیاد شد و برای مدتی از صحنه‌ی موسیقی کنار رفت.

او پس از یک‌سال بازگشتی دوباره به عرصه‌ی موسیقی داشت اما هرگز نتوانست به اوج برگردد. ری چارلز هرگز از فعالیت دست نکشید و تا یک‌سال قبل از پایان زندگی‌اش نیز آلبوم موسیقی به بازار عرضه کرد. او در سال ۲۰۰۴ به‌دلیل عوارض ناشی از بیماری و عمل جراحی درگذشت.

ری چارلز در طول دوران فعالیت حرفه‌ای بیش از ۱۰ هزار اجرای زنده داشت و محبوب‌ترین آهنگ‌های خود را که هرگز از رونق نیافتادند با شور و حرارت بسیار اجرا می‌کرد. در سال ۲۰۰۴ فیلمی از زندگی این هنرمند ساخته شد که ایفاگر نقش ری چارلز را برنده‌ی جایزه‌ی اسکار کرد.

گفتنی است این هنرمند نابینای موسیقی قرن بیستم علاقه‌ی بسیاری نیز به بازی شطرنج داشت.

  • ثمر سعیدی/رادیو کوچه

سانی بوی ویلیام‌سون۱ و سازدهنی

john-boy-williamson-01john-lee-curtis

سانی بوی ویلیام‌سون ۱ موزیسین بلوز در چنین روزی (اول ژوئن) در سال ۱۹۴۸ چشم از جهان فروبست. او هنگام مرگ تنها ۳۴ سال سن داشت و در یک کتک‌کاری به قتل رسید.
این هنرمند با نام اصلی جان لی کرتیس ویلیام‌سون، در نزدیکی شهر جکسون از ایالت تنسی امریکا به‌دنیا آمد. او دوره‌ی موسیقی خود را با سبکی نزدیک به کانتری-بلوز آغاز کرد و در این سبک، آثار ضبط شده‌ای از وی نیز موجود است. سانی بوی ویلیام‌سون ۱ مدتی بعد به نواختن هارمونیکا (سازدهنی) روی آورد و از این ساز به‌عنوان یکی از سازهای اصلی موسیقی خود استفاده کرد. بدین ترتیب وی توانست از کانتری-بلوز فاصله بگیرد و بلوز مدرن‌تری را اجرا کند. او در زیرشاخه‌های کانتری بلوز، شیکاگو بلوز، بلوز اکوستیک و الکتریک و همین‌طور هارمونیکا بلوز به فعالیت موسیقایی مشغول بوده است.
موسیقی بلوز در اوایل قرن بیستم بر پایه‌ی بداهه‌نوازی استوار بود و موزیسین‌های این سبک از استعداد بالایی در بداهه‌نوازی برخوردار بودند. آن‌ها اغلب آهنگ‌هایی را می‌نواختند که خودشان ساخته بودند و البته کمبود امکانات ضبط و هم‌چنین پخش موسیقی، موجب می‌شد آوازه‌ی این هنرمندان از محدوده‌ی زندگی‌شان فراتر نرود.
با این وجود اولین آهنگ ضبط شده‌ی سانی بوی ۱ در سال ۱۹۳۷، با نام صبح بخیر دخترمدرسه‌ای موفق شد به فروش نسبتن بالایی دست پیدا کند. سانی بوی ویلیام‌سون ۱ به همان اندازه‌ای که در میان سیاهان ایالت های جنوبی امریکا طرفدار داشت در بین سفیدپوستان و شهرنشینان مناطق غرب امریکا و شهرهایی مانند دیترویت نیز هوادار پیدا کرده بود. وی خود در شهر شیکاگو زندگی می‌کرد و موفقیت‌هایش موجب شد که نام سانی بوی ویلیام‌سون ۱ برای ۱۰ سال آینده مترادف با نام هارمونیکای بلوز در بین هوادارانش باشد. سبک نواختن هارمونیکای سانی بوی ویلیام‌سون ۱ تاثیر زیادی را بر نسلی از نوازندگان هارمونیکا گذاشت. افرادی مانند بیلی بوی آرنولد، جونیور ولز، سانی تری، لیدل والتر و از جمله سانی بوی ویلیام‌سون ۲ از این هنرمند تاثیر گرفته‌اند.

williamson_john_lee_001
گفتنی است که در بین اسطوره‌های موسیقی بلوز کلاسیک دو نفر با اسم سانی بوی ویلیام‌سون وجود دارند. نفر اول فردی‌ست که در مورد او صحبت می‌کنیم یعنی جان لی کرتیس و نفر دوم، احتمالن اندکی شناخته شده‌تر است. الک رایس میلر در هلنای آرکانزاس زندگی می‌کرد و فعالیت خود را در دهه‌ی ۴۰ میلادی آغاز کرد و این دقیقن چند سال بعد از معروف شدن سانی بوی ۱ است. او به‌خاطر علاقه به سانی بوی ۱ نام سانی بوی ۲ را بر روی خودش گذاشته و خود نیز از اسطوره‌های سازدهنی بلوز به‌شمار می‌رود که در میانه‌ی دهه‌ی ۶۰ میلادی از دنیا رفت و به‌همین دلیل اجراهای بیشتر و خصوصن اجراهای تصویری با کیفیت خوب از وی موجود است. اخباری تایید نشده حاکی‌ست که سانی بوی ۱ به استفاده‌ی سانی بوی ۲ از این اسم اعتراض داشت اما نتوانست کاری از پیش ببرد چون در زمان حیات سانی بوی ۱، نفر دوم به‌صورت نوازنده‌ا‌ی دوره‌گرد فعالیت می‌کرد و گاهی نیز در رادیوی هلنا با سازدهنی خود به اجرای برنامه‌ی زنده می‌پرداخت و تا سال ۱۹۴۸ که سانی بوی ۱ در قید حیات بود هیچ اثر ضبط شده‌ای را منتشر نکرده بود و از این‌رو قانون به این اعتراض توجهی نکرد.
سانی بوی ویلیام‌سون ۱ در بین هم‌نسلان خود از همه شناخته شده‌تر است و آثار او بیشتر شنیده شده‌اند. منظور ما از هم‌نسلان وی، بلوزمن‌های فعال در دهه‌های ۳۰ و ۴۰ میلادی هستند. او حتی بر موزیسین‌هایی که ساز اصلی آن‌ها چیزی غیر از هارمونیکا بوده نیز تاثیر گذاشته و از جمله‌ی این افراد می‌توان مادی واترز را نام برد. واترز در سال‌های میانی دهه‌ی ۴۰ همراه با سانی بوی ویلیام‌سون ۱ هم‌نوازی‌هایی را داشته است. سانی بوی ۱ در چنین روزی وقتی از آخرین اجرای خود به خانه برمی‌گشت در نزاعی که جلوی یک مشروب فروشی در جنوب شهر شیکاگو اتفاق افتاده بود درگیر شد و در اثر ضرباتی که به وی وارد آمد فوت کرد. شاهدان نقل کرده‌اند که آخرین جمله‌ای که این هنرمند و نوازنده‌ی موسیقی بلوز بر زبان آورد این بود: خدایا مرا ببخش.

  • ثمر سعیدی/ رادیو کوچه

فرانک سیناترا و راه و روش سیناترایی

frank-sinatra

«فرانک سیناترا» خواننده‌ی صاحب سبکی است که در زمان خودش بازیگر مطرحی نیز بود. وی در سبک‌های جَز و پاپ به خوانندگی می‌پرداخت. سیناترا در سال ۱۹۱۵ از خانواده‌ای ایتالیایی در آمریکا متولد شد و در سنین نوجوانی، پس از حضور در اجرای زنده‌ی «بینک کرازبی» (خواننده‌ی معروف دهه‌های ۱۹۲۰ و ۳۰ میلادی) اشتیاق فراوانی برای خواننده شدن پیدا کرد.

فایل صوتی را بشنوید (فایل از رادیو کوچه)

فرانک با تلاشی تحسین برانگیز شروع به کار و جمع‌آوری پس‌انداز کرد تا بتواند به رویای خواننده شدن خود جامه‌ی عمل بپوشاند. مدتی بعد، تنها شغلی که وی به‌دست آورد خوانندگی در گروهی بسیار کوچک و غیرحرفه‌ای بود که درآمد اندکی برای او داشت. در سال‌های پایانی دهه‌ی ۳۰ و هم‌زمان با حضور فرانک سیناترا در یک گروه جز، نوازنده‌ی سازهای بادی این گروه به وی کمک کرد تا تکنیک‌های ادای صحیح کلمات و همین‌طور چگونگی استفاده از دم و بازدم در خوانندگی را بیاموزد. این فرد در حین آموزش دادن به سیناترا متوجه‌ی کشش بالای صدای فرانک شد و از او خواست که با تمرین و کار مداوم، صدایش را بهتر کند تا در آینده به یکی از خواننده‌های مطرح قرن بیستم تبدیل شود.

frank-sinatra-01

دهه‌ی ۴۰ برای فرانک با ورود به هالیوود، بازی در نخستین فیلم سینمایی و حرفه‌ای تر شدن شیوه‌ی خواندنش به‌عنوان یک آوازخوان جز، همراه بود. او در ابتدا به‌عنوان هنرمندی خوش‌چهره، سرخوش و محبوب دخترها شناخته می‌شد اما بعد از اتمام جنگ جهانی دوم، توانست چهره‌ی دیگری از خود را در انظار عمومی جا بیندازد. صدای وی پخته‌تر شد و دقت و وسواسی که در مورد انتخاب نقش‌های سینمایی نشان می‌داد فرانک را به‌صورت چهره‌ای موقر در عالم هنر و موسیقی نمایش داد و این صفات به ویژگی‌های شخصی وی نیز برمی‌گشت.

فرانک سیناترا بازی در فیلم‌های بسیار زیادی را تجربه کرد و در کنار بازیگرانی چون «مارلون براندو» و «گریس کلی» به ایفای نقش پرداخت. در سال ۱۹۵۳ وی به‌دلیل بازی در فیلم «از این‌جا تا ابدیت» موفق به دریافت جایزه‌ی اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد.

اوج موفقیت وی به‌عنوان خواننده‌ی جز و پاپ نیز در سال‌های دهه‌ی ۶۰ بود. این هنرمند در دوره‌ای از زندگی خود وارد سیاست نیز شد و با امضای قراردادی خود را متعهد به حمایت از حزب دمکرات آمریکا در آثار هنری‌اش کرد. فرانک سیناترا در سال ۱۹۷۱ پس از فعالیتی نسبتن طولانی در زمینه‌ی خوانندگی و هنرپیشگی، بازنشستگی‌اش را به‌طور رسمی اعلام کرد و بعد از آن دوره، فعالیت جدی در حوزه‌ی آوازخوانی نداشت.

گفتنی است وی در سال ۱۹۹۸ در سن ۸۲ سالگی از دنیا رفت. فرانک سیناترا دنباله‌روهای زیادی داشت و تاثیر قابل توجهی بر نسلی از آوازخوان‌های موسیقی جز گذاشته است.