عکس‌های اجرای گروه رستاک در سی‌امین جشنواره موسیقی فجر -۲

[imagebrowser id=196]

گروه رستاک در سی‌امین جشنواره بین‌المللی موسیقی فجر در تالار وحدت به روی صحنه رفت. قطعات بوشهری، گیلکی و قشقایی از جمله قطعات شنیده شده این گروه بود که همزمان با اجرا استقبال گسترده مخاطبان را در پی داشت. هم‌چنین گروه رستاک قطعات شیرازی، مازندرانی و بندرعباس را به عنوان قطعه جدید در این کنسرت اجرا کرد.

بخش اول عکس‌ها را در اینجا ببینید.

برای ارتباط و درخواست همکاری با عکاس، اینجا را ببینید.

[nggallery id=196]

نقدی بر اثر جدید گروه رستاک؛ سرنای نوروز

melodymag

سرنای نوروز اثر جدید گروه رستاک است که پیش از نوروز ۹۲ در بازارهای موسیقی کشور منتشر شد. «رضا عابدیان» نوازنده کمانچه سابق این گروه، نقدی را در مورد آلبوم سرنای نوروز نگاشته که با هم آن‌را در مجله موسیقی ملودی می‌خوانیم:

«به نظرم هر نقدی را باید متناسب با معیار و مقیاسی نوشت. میزان ادعا را سنجید و اعتبار نقد را مخدوش نکرد. دیدگاههای منتقدانه در ایران معمولا با خصومت های شخصی ویا احساسات مثبت نویسنده توامان شده؛ هجونامه ای می شود و یا یک مدیحه سرایی. نخست بگویم که من از قدمای رستاک بوده ام؛ اینک روبروی آن نشسته ام و قصد ارزیابیش را دارم. امیدوارم نه هجوی بنویسم و نه مدحی بلکه اعتبار نوشته ام در حقیقت سخنم نهفته باشد نه در واقعیت روزهای سخت زندگی ام.»
۱-بیشترین نقد رستاک از جانب دوستانی است که در ژانر سنتی کار می کنند. نقد آنها دو موضوع اصلی دارد: یکی اینکه رستاکیان موسیقی را اسباب درآمد و ثروت اندوزی خود کرده اند و دوم اینکه موسیقی رستاک بازاری است و شعور مخاطب را نادیده می گیرد.در واقع این افراد درست همان چیزهایی که خود به آن نرسیده اند را اصل و اساس نقدشان قرار داده اند.یکی اینکه هیچگاه نتوانسته اند موسس و یا نوازنده گروهی باشند با یک بستر؛ چارچوب و قوانینی ( حتی غلط )برای در آمدزایی و تامین هزینه ها . دوم اینکه کارکرد شورآفرینی در موسیقی بعنوان یک هنر مستقل ونه زیر مجموعه شعر و ادبیات ؛ بسیار بالاتر از شعور آفرینی است.اگر بپذیریم که هر کنش روحی ( از جمله شور؛ شوق و تهییج احساسات) از خلال تجربیات و آگاهی ما (شعور) می گذرد ؛ از آنجا که این آگاهی و تجربه آن هم در عصر حاضر؛ لحظه به لحظه در حال افزایش است پس مخاطب رستاک نیز مستثنا از این قضیه نیست.البته به جز برخی هنروران موسیقی سنتی ایران ؛ کمتر موزیسینی بصورتی واضح چنین ادعایی دارد که با موسیقی خود شعور مخاطب را افزوده است.
۲- واقعیت این است که روند موسیقی سنتی بعد از یک دوران طلایی بیشتر دچار نشیب شده تا فراز و نشانه های این افت فراوان است.مخاطب این موسیقی ملودی های ماندگاری نمی شنود که بخواهد زمزمه شان کند.گروه های مجری این موسیقی نیز با تلفیق و یا گاه کشاندن هنرپیشگان سینما بر روی صحنه ؛ در کنار خود؛سعی در جذاب جلوه دادن کارشان داشته اند.این ژانر موسیقی از توده مردم فاصله گرفته و به دوران جنینی خود ؛ زمانی که به دربار و طبقه مرفه تعلق داشته برمیگردد اما این بار درباری نیست تا پذیرایشان باشد و حتی طبقه مرفه نیز وضعیت شنیداری خود را تغییر داده است.میزان فردیت و تک محوری بودن افراد و نظرهای افراطی شان موجبات تلاشی و از بین رفتن حرکات موثر این موزیک شده است.شاید حقیقت این موسیقی بسیار با واقعیت امروزی آن متفاوت باشد.
۳-در رستاک ؛افرادی برخاسته از این ژانر موسیقیایی با سازهای سنتی و محلی ؛ متنی دیگر را قرائت کرده اند.آنها موسیقی محلی و نواحی ایران را دستمایه تولیدات خود قرار داده اند.طبیعی است که افراد متوهمی که خود را متصدی موسیقی محلی می دانند بیقرار شده و از این وضعیت ناخرسندند.موسیقی محلی میراث فرهنگی مردم است و کسی نمی تواند ادعای مالکیت آن را داشته باشد.نقد این عزیزان این است که قرائت رستاک از موسیقی نواحی ؛بدعت و یا دستکاری در این ژانر کهن است و تولید و بازروایی رستاک را فاقد ارزش قلمداد می کنند.من به عنوان یکی از اعضاء اصلی و قدیمی این گروه, اذعان دارم که در تمرینات اعضاء اصلی سالها طول کشیده تا نوازندگان به تاویل های مشترک و یکسان از یک قطعه برسند و همگی شان می دانند که ممکن است این برداشت برداشت اصیلی از اصل قطعه نباشد. بعبارتی رستاک به زبان خود قطعه ای را دوباره بازنمایی و بازروایی می کند.

حال با توجه به این سه نکته ؛ به مواردی نیز اشاره می کنم که در مورد کار سوم رستاک از آن بیمناکم و امیدوارم دوستان و همکاران سابقم پذیرایشان باشند :
۱- همه گروههای آرتیستیک و هنری در جهان در کستینگ خود فاصله ای را با مخاطب خود حفظ میکنند که موجب سلامت و ثبات ذهنی شان خواهد بود.اجراهای زیاد ؛ همایشی و مناسبتی ؛ همسو کردن بینش زیباشناسانه با خواسته های عوامانه مخاطب ؛ موجبات نزول شاءن هنریشان خواهد بود.رگه هایی از این تذکار در سرنای نوروز مشاهده می شود.
۲- زمان طولانی قطعات گاهی موجب کلافگی مخاطب شده است.هللیوسا در قطعه بندری در میانه ترانه صیادها و خیام خوانی جدای از تذکار قبلی ؛ گویا تنها برای طولانی کردن اثر ؛ افزوده شده است.
۳- هارمونیزاسیون و کنترپوآنتیک کردن ملودیهای محلی هر چند جذاب بوده و هست اما پیچیده کردن تمهای محلی که در این اثر به اوج خود رسیده است؛گویا مخاطب را در تعقیب خطوط موسیقی سردرگم می سازد.در اجراهای صحنه ای این آثار دوستانی گله مند بودند که این موسیقی و زحمتی که برای آن کشیده شده در میان همراهی هواداران و هیاهوی آنان گم شده و چیزی از ظرافت های آن شنیده نمی شود.

melodymag

۴- زمانی یکی از اساتید موسیقی سنتی اظهار داشته بودند که اگر با نوازندگان چهارراه سیروس هم کنسرت بدهند باز هم مورد استقبال قرار خواهند گرفت.یکی از بزرگان رستاک نیز بهنگام جداییم از رستاک جمله ای به این مضمون فرمودند که رفتن یا نرفتن تو اثری در رستاک ندارد چرا که رستاک به یک جریان تبدیل شده است. قطعا اعضا اصلی به اهمیت حفظ بقیه اعضاء قدیمی و اهمیت کار گروهی واقفند چرا که بارها و بارها در مصاحبه های سرپرست محترم گروه نیز به این نکته اذعان شده است. لذا امیدوارم دوستانم بیش از پیش خود را در معرض نقد قرارداده ؛نصیحت مشفقانه بزرگان و اهالی موسیقیایی کشور را دستمایه ارتقاء کیفی تولیدات خود قرار دهند تا همچنان بعنوان یک جریان مثبت موسیقیایی پلی باشند بین مخاطب و موسیقی نواحی. همانند سازی همدلانه از سوی مخاطبین آنچنان مجذوبشان می کند که داوری نقادانه را ناممکن می سازد از طرفی رویکرد صرف عقلایی و فاصله دار نیز ممکن است درک احساسی موسیقی را با دشواری روبرو کند.در رستاک دو نفر به شدت توانایی فاصله گرفتن و نقد از بیرون را دارند که وجودشان برای گروه مغتنم است.سیامک سپهری و پیران مهاجری.پس چه خوب می شود اگر این نقد ابتدا با قوتی بیشتر بصورت درون گروهی انجام شود و همه جانبه به سمت همه اعضا تسری یابد.

۵- گلن گولد کانادایی نوازنده بزرگ پیانو؛ در سن ۳۱ سالگی از کنسرت و صحنه کناره گیری کرد. او کف زدن در کنسرتها را محکوم کرده و مدعی بود که شنونده در خانه با تنظیم پیچ های دستگاه پخش خود؛ توان افزایش درک و لذت تجربه موسیقیایی خود را داراست. بدیهی است که ممکن است افرادی هیچ شباهتی بین صداهای اجرا؛ صحنه ای و فیلم ضبط شده نبینند اما این نباید بهانه ای باشد برای اینکه کیفیت صدابرداری کنسرت های رستاک در طول این سالها تغییر محسوسی نکند پس اگر هنگام تنظیم قطعات برای تعدد خطوط هارمونیک و کنترپوانتیک؛ کثرت هم آوایی توام با کوبش سازهای متعدد کوبه ای سقفی در نظر گرفته شود کار بیهوده ای نخواهد بود. دوستان حتما می دانند که کیفیت اجراء قطعه بندری بر روی صحنه چونان همهمه ای گنگ در میان هیاهوی هوادران است.
۶-در اجرای موسیقی کرمانجی و برخورد با آن اتفاق رستاکی نیفتاد.در همه اقوام من نواهایی انتخاب شده بودند که آگاهی همگان از آنها همدلی را تداوم و به همنوایی مخاطب ثباتی می بخشید و ضمن آن نمونه تازه ای از تجربه مشترک می آفرید.در اغلب آثار رستاک این خصوصیت وجود دارد اما در قطعه کرمانجی چنین حسی برای من بوجود نیامد.
۷-استقبال ؛هیاهو و تشویق حضار در سالن های کنسرت گاه نه بدلیل مرغوبیت اثر و یا جریان ساز بودن و تحلیل کار بلکه ناشی از دیدار هنرمندان اثر و اکت های آنان بهنگام اجراست. آنتونی استور در کتاب موسیقی ذهن و بدن می نویسد: تردیدی نیست که برای بسیاری از مردم تماشای حرکات موسیقی دانان در طول اجرای زنده اثر دلیل مهم رفتن به کنسرت ها در برابر گوش دادن به موسیقی در خانه است.این درست است اما برخی از فیگورهای دوستان نوازنده؛ تصنعی و افراطی و تکراری به نظر می رسد.
۸-گلیساندوهای عود و تارها در چندین قطعه مکررا اتفاق افتاده و فانتزی ایجاد شده را بی مزه کرده است. همچنین نحوه حضور اساتید موسیقی نواحی در مستند های فیلم بعد از دو سال بسیار پیش پا افتاده و نخ نما شده بود.
۹- نامگذاری کار گویا با عجله و یا بدون وسواس صورت گرفته است.رنگواره های کهن ؛ همه اقوام من؛ ناگهان ختم شدند به یک ترکیب سهل و ممتنع و سردستی.
۱۰- رستاک می داند که موسیقی محلی ایران تنها در شادی و هلهله خلاصه نمی شود.شادی و شور و برانگیختگی هیچ بد نیست کما اینکه برای برخی از مردم ما شفا هم هست اما در نبود غم ؛ شادی کرخ کننده و بیمار گونه جلوه می کند.آدرنو موسیقی را بازتاب مکانیکی احوالات اجتماعی نمی داند.من هم بر همین باورم اما وجود قطعاتی چون قطعه بختیاری در این آلبوم بسیار شنیدنی ترش می ساخت و کلیت فضا را حقیقی تر جلوه می داد.به شکلی که برخی این داعیه را نداشته باشند که گویی اینان به قصد تجارت آمده و فقط سعی در فروش کالایی بنام شور کاذب را دارند.

در پایان خوب است به تذکر دوستانی که نگارش این سطور را در آینده بهانه ای برای ره یافت دوباره من به گروه می دانند اشاره و در جوابشان به این بیت بسنده می کنم:
دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشه‌ی بامی که پریدیم ، پریدیم !
این درست است که در طول سالها فعالیت رستاک افرادی به آن پیوسته و از آن جدا شده اند ؛هر دو طرف چونان پیکری زنده که گاهی خود را تکانده و تجدید قوا کرده . بی شک استفاده از تجربیات دو طرف و تعامل آنها کارساز خواهد بود.نوشتن این سطور در وهله اول پاسخی بود به دوستان هنرمند عزیزی که در نقد رستاک بیشتر از آنچه که خود رستاکیان ادعای آن را دارند زیاده روی می کنند و در نوبت دیگر یادآوری دلسوزانه مواردی بود از آنکه مدت طولانی از زندگیش را برای گروه صرف کرد از همه دوستانش در رستاک آموخت و مطمئنا چیزهایی نه چندان بدی در رستاک به یادگار گذاشت.

  • رضا عابدیان /اسفند ماه ۹۱

اجرای کنسرت گروه رستاک در بیست‌وهشتمین جشنواره موسیقی فجر

0009

گروه «رستاک» در بیست و هشتمین جشنواره بین المللی موسیقی فجر در بخش موسیقی نواحی به روی صحنه رفت.

به گزارش مجله موسیقی ملودی این اجرا امشب در ساعت ۱۸:۳۰ در تالار وحدت تهران به روی صحنه رفت و با استقبال پرشور مخاطبان روبرو شد.

گروه رستاک به سرپرستی «سیامک سپهری» با قطعات جدید، اعضای جدید و تنظیم به روزتر آهنگ‌های آلبوم قبلی خود این کنسرت را اجرا کردند. بهزاد و فرزاد مرادی خوانندگی قطعات را برعهده داشتند و در بخش موسیقی فولکلور گیلکی، «صفر رمضانی» این گروه را یاری می‌کرد. [دیدن عکس‌های این کنسرت]

موسیقی و ترانه عید نوروز، قطعاتی از موسیقی فولکلور مازندران و بندر، یک ترانه گیلکی به اسم «ایشاله» و ترانه شیرازی «جنگه جنگه»  از جمله کارهای جدید گروه رستاک بودند که در این کنسرت برای اولین بار اجرا شدند.

بهزاد مرادی به علاقمندان و هواداران گروه رستاک گفت که آلبوم جدید این گروه بالاخره بعد از مدت‌ها قرار است که در آینده‌ای بسیار نزدیک و پیش از عید نوروز به بازارهای موسیقی کشور وارد شود.

این بار ترانه زیبای گیلانی «رعنا» که گروه رستاک در آلبوم «همه اقوام من» آن‌را اجرا کرده بودند با خوانندگی و نوازندگی کمانچه «صفر رمضانی» از هنرمندان گیلان با لهجه و اصالت گیلکی اجرا شد اما در سایر قطعات فولکلور که به زبان‌های مختلف اقوام ایرانی اجرا شدند کماکان فرزاد و بهزاد مرادی، خوانندگی قطعات را برعهده داشتند.

به گزارش مجله موسیقی ملودی گروه رستاک پس از عرضه آلبوم تصویری «همه اقوام من» با استقبالی کم نظیر از طرف قومیت‌های مختلف ایران روبرو شد.

کنسرت گروه رستاک در بخش موسیقی نواحی بیست و هشتمین جشنواره موسیقی فجر که از ۲۵ بهمن تا اول اسفند ۱۳۹۱ در تهران و چهار استان دیگر برگزار می‌شود به روی صحنه رفت. این کنسرت در روز ۲۸ بهمن ۱۳۹۱ در ساعت ۱۸:۳۰ در تالار وحدت تهران اجرا شد.

عکس‌های کنسرت گروه رستاک در تالار وحدت – بهمن ۱۳۹۱

[imagebrowser id=175]

گروه رستاک در بخش موسیقی نواحی بیست و هشتمین جشنواره موسیقی فجر که از ۲۵ بهمن تا اول اسفند ۱۳۹۱ در تهران و چهار استان دیگر برگزار می‌شود به روی صحنه رفت. این کنسرت در روز ۲۸ بهمن ۱۳۹۱ در ساعت ۱۸:۳۰ در تالار وحدت تهران اجرا شد. گروه رستاک به سرپرستی «سیامک سپهری» با قطعات جدید، اعضای جدید و تنظیم به روزتر آهنگ‌های آلبوم قبلی خود این کنسرت را اجرا کردند. بهزاد و فرزاد مرادی نیز خوانندگی قطعات را برعهده داشتند.

[nggallery id=175]

گزارشی از اجراهای بخش پاپ جشنواره موسیقی فجر

melodymag

جشنواره بین‌المللی موسیقی فجر پایان یافت و در بخش موسیقی پاپ تعدادی از خوانندگان این عرصه به اجرای برنامه در برج میلاد پرداختند.
احسان خواجه‌امیری در دو سانس، گروه رستاک در دو سانس، مازیار فلاحی هم در دو سانس میزبان مخاطبانشان در برج میلاد بودند.
هم‌چنین علی اصحابی، گروه آریان، بنیامین، بهنام صفوی و محسن یگانه هم هر کدام در یک سانس در برج میلاد به اجرای برنامه پرداختند. کیفیت اجراهای پاپ در این دوره از جشنواره به نسبت خوب بود و مخاطبان هم استقبال خوبی داشتند اما به نظر می‌رسد توجه به شیوه‌های اجرایی، نورپردازی مناسب و … کیفیت این نوع اجراهای موسیقی را بالاتر ببرد. برای مثال یکی از مسایلی که امسال در نورپردازی وجود داشت این بود که علی‌رغم طراحی خوب نور، این نوع نورپردازی در برخی موارد ممکن بود چشم مخاطبان را آزار دهد و این موضوع بهتر است در دوره‌های بعد مورد توجه قرار گیرد.
پس از هنرنمایی احسان خواجه‌امیری در روز اول جشنواره و در بخش پاپ نوبت به محسن یگانه رسید تا بخت خود را بیازماید. کنسرت محسن یگانه قرار بود ساعت ۱۸:۱۵ برگزار شود که طبق معمول با تاخیر انجام شد. البته اکثر کنسرت‌های بخش پاپ با تاخیر شروع شدند.

محسن یگانه درباره کنسرت خود در جشنواره بیست‌وهفتم موسیقی فجر چنین گفت: «چون دوست دارم آلبوم حباب به نحو احسن باشد و دربازار توزیع شود با تمرکز بیشتری روی آن کار می‌کنم به همین دلیل تا عید نوروز چهار یا پنج قطعه جدید آماده خواهم کرد که در اینترنت پخش شود.»  نباشی، سکوت، آسمان همیشه ابری نیست، باروبندیل و نشکن دلمو از قطعاتی بود که یگانه در این کنسرت آن‌ها را اجرا کرد.

تیتراژ سریال قلب یخی بهانه‌ای شد تا اهالی موسیقی و هنردوستان، مازیار فلاحی را بشناسند. پنج‌شنبه شب در برج میلاد مازیار فلاحی میزبان هواداران خود در خلال کنسرت‌های بخش پاپ جشنواره موسیقی فجر ۹۰ بود.

وی کنسرت خود را با قطعه دروغه، شروع کرد و گفت: باعث افتخارم است که در جشنواره موسیقی فجر در کنار بنیامین، محسن یگانه و سایرین برنامه اجرا می‌کنم. از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هم تشکر می‌کنم.

پس از آن فلاحی تیتراژ سریال جاودانگی را خواند. قلب یخی و مجنون لیلی قطعات بعدی بود که این خواننده اجرا کرد. پس از اجرای این قطعات فلاحی گفت: همیشه دوست دارم به عنوان آهنگ‌ساز معرفی می شوم. وی سپس یک آهنگ نواخت. دلم شکسته حرفی نیست قطعه بعدی بود که فلاحی اجرا کرد. وی گفت: افتخار می‌کنم که اعضای ارکستر من همگی تحصیلکرده‌اند. فلاحی ترانه تو را دوست دارم را خواند و پس از توضیحات درباره تیتراژ برنامه «جوان ایرانی سلام» آن را اجرا کرد. پس از اجرای قطعه «لحظه‌ها» که با استقبال مواجه شد فلاحی اعضای گروهش را معرفی کرد. قطعه رویای واقعی که با درخواست حضار اجرا شد با استقبال روبرو شد و قطعه پایانی این کنسرت هم «دروغه» بود که با همراهی مخاطبان به اجرا درآمد.

کنسرت گروه آریان هم با شور و نشاط خاصی برگزار شد. در ابتدای کنسرت کلیپی از این گروه پخش شد که مورد استقبال قرار گرفت. گروه آریان قطعات قدیم خود را اجرا کردند که هنوز هم طرفداران خود را دارد.

دیگر هنرمندی که در بخش موسیقی پاپ در بخش جنبی برنامه اجرا کرد بنیامین بهادری بود که کنسرتش با استقبال هواداران مواجه شد. او در طول اجرایش گفت: با مخاطبان حرفه‌ای روبه‌رو است و این کنسرت از میان هفتاد برنامه ای که اجرا کرده، بهترین کنسرتش است.

این خواننده از تحویل دادن آلبوم جدیدش به مدیر برنامه‌هایش ـ محسن رجب‌پور ـ در هفته آینده خبر داد. در هر حال جشنواره امسال هم پایان یافت و باید در نظر گرفت که مخاطبان شاخه‌های هنری مختلف سلایق مختلفی دارند و پوشش دادن تمامی این سلیقه‌ها کار هنرمندان را دشوار می‌کند.

گروه «رستاک» با قطعات جدید به جشنواره موسیقی فجر می‌آید

melodymag

گروه «رستاک»، به سرپرستی سیامک سپهری که در حوزه موسیقی نواحی فعالیت می‌کند در آخرین روز جشنواره موسیقی فجر با ۲ اجرا در سالن برج میلاد روی صحنه می‌رود.
به گزارش مجله موسیقی ملودی به نقل از آرتنا سیامک سپهری سرپرست گروه رستاک، درباره قطعات اجرای این گروه گفت: در این اجرا علاوه بر قطعاتی که در آلبوم «همه اقوام من» منتشر شده، دو قطعه جدید و شنیده‌ نشده نیز اجرا خواهد شد.
به گفته سپهری این دو قطعه از آلبوم جدید گروه رستاک انتخاب شده‌اند که در آینده‌ای نزدیک به بازار موسیقی عرضه خواهد شد. سپهری در ادامه درباره سازبندی قطعات توضیح داد: بسته به نوع قطعاتی که از اقوام مختلف اجرا خواهیم کرد، سازها نیز تغییر پیدا خواهند کرد. به عنوان مثال در قطعه بلوچی از سازهای کوبه‌ای استفاده خواهیم کرد که تاکنون کمتر روی صحنه دیده شده‌اند. یا در قطعه مازندرانی ساز بادی «لَله‌وا» را به کار خواهیم برد که برای عمده مخاطبان آشنا نیست.
سرپرست گروه «رستاک» ادامه داد: در اجرای جشنواره دو نوازنده جدید به گروه اضافه خواهند شد که با این دو نفر تعداد نوازندگان به ۱۵ نفر می‌رسد.

سیامک سپهری(سرپرست گروه- نوازنده تار)، فرزاد مرادی(خواننده- نوازنده سه تار، دهل، قوپوز)، بهـزاد مرادی(خواننده- نوازنده دف، دهل)، پیران مهاجری(عود)، یاور احمدی‌فر (دف، دایره، دهل)، محمد مظهری(کمانچه)، اکبر اسمعیلی‌پور (تار)، سارا نادری(دوتار، ناقاره، تنبک، رباب)، نگار اعـزازی(دف، دایره)، کاوه سروریان(نی، سرنا، نی‌لبک، بالابان)، نیما نیک‌طبع (دف، دایره، دمام)، دانوش اسدپور (سنتور)، امید مصطفوی(تنبک، تامبورین)، حسنا پارسا(کمانچه)، سپهر سعادتی(کنترباس) اعضای گروه رستاک را تشکیل می‌دهند.
«رستاک» در تابستان سال ۱۳۷۶ فعالیت خود را در قالب یک گروه موسیقی تجربی آغاز کرد. این گروه با الهام از عناصر شنیداری موسیقی بومی ایران و با رویکرد به گونه‌ای از موسیقی با قابلیت برقراری ارتباط با سایر فرهنگ‌ها، به تحقیق و برگزاری جلساتی با حضور هنرمندان و استادان حوزه‌های متفاوت موسیقی پرداخت.
گروه رستاک ۲۹ بهمن ماه در دو سانس ۱۵/۱۸ و ۴۵/۲۱ در برج میلاد به اجرای برنامه می پردازد.
بیست و هفتمین جشنواره بین‌المللی موسیقی فجر به دبیری حسن ریاحی ۲۴ تا ۳۰ بهمن ماه در تهران، کرج، قزوین، شیراز، یاسوج و گرگان برگزار می‌شود.

روایت استاد زرین‌کلک از کنسرت گروه رستاک

melodymag

به همت و دعوت دوستی که ذائقه مرا می‌شناسد و علاقه مرا به خودش، به آخرین اجرای کنسرت گروه موسیقی «رستاک» در پای درازترین مناره کشور –برج میلاد – رفتیم و ساعتی، دو گوش را به نوای موسیقی و صدای ۲۰ جوان و چهار پیش‌کسوت محلی مهمان کردیم.

برنامه عبارت بود از اجرای موسیقی‌های گزیده از ۹ قوم ایرانی به شرحی که در بروشور آن آمده‌است: لا کو دانه(لری)، رعنا (گیلکی)، بلال (بختیاری)، هلهله(قشقایی)، گل‌گل(بیا‌بیا، آذری)، سوزله(کردی)، لیلا(خراسانی)، گل‌آقا(مازندرانی) و حیران(بلوچی).

سالن نمی‌دانم چند نفر بود، اما هرم و حرارتی که از آن برمی‌خاست حکایت از چندهزار نفر می‌کرد و حق را، این فرزندان جوان ملت که هیچ یک بالاتر از ۳۰ سال نداشت، هر کدام یک، دو، سه، چهار، پنج و شش ساز را به نوبت می‌خواست و سه تاشان به نوبت و با گویش‌های ۹گانه آواهای محلی را خواندند. ۲۰ نفر که خواندند-۱۶ نوازنده و چهار خواننده کر – و سه پیش‌کسوت محلی گیلک، تربت جامی و بلوچ خواندند و نواختند و عاشقی از آذرآبادگان عاشیقی نواخت.

توصیف موسیقی را تنها موسیقی می‌تواند و من نه بر سر آنم که وصف کنم؛ حالی را که هیات خوانندگان و نوازندگان به مشتاقان حاضر دادند یا حالی که اینان از آنان دریافت کردند. حقیقتا همه‌ی قطعات اجراشده بر دل‌ها نشست و نشانه‌اش همان همراهی تقریبا دائمی و بی‌وقفه و هلهله و هورا و تشویق‌های دلدادگانِ حاضر بود و هجوم حجیم امواج غریو و هلهله‌ی شنوندگان که مثل دریایی ناآرام، دائم در تلاطم شاد خود، پاسخ صحنه را می‌دادند.

melodymag

شاید در خوابی خوش از نوازش آواها و گویش‌ها بودم؛ آرام‌آرام نکته‌ی تازه‌ای در ذهنم نشست و از آن پس دیگر دست از دامن دلم برنداشت… تا آخر و تا همین حالا – نصف شب- که دارم آن نکته را برای شما بازگو می‌کنم.

آن نکته، اساسا نه اجرا بود، نه صدا و نه ساز. آن چیزی که مرا از خود برده بود، نه سالن و نه شهرداری نه ارشاد و… بود، بلکه چیز دیگر در کار بود. چیزی بسیاربسیار فراتر و بزرگ‌تر از تنبک و قیچک و تنبور و سنتور و دف و قانون و سازها و نوازندگان آن‌ها.

آن چیز، رنگین‌کمانی بود که از شمال خراسان و مازندران برخاسته بود؛ از لرستان و کردستان و قشقایی گذشته و در ساحل خلیج فارس و بلوچستان فرود آمده بود! رنگ سبزش را از گیلان گرفته بود و زورش را از البرز، بنفش‌اش را از زاگرس و آبی‌اش را از تنب بزرگ و کوچک.

ارزیابی موزیک نوازندگان و سازها و اجراها و صداها و گویش‌ها را به اهل این اقالیم و مفاهیم می‌گذارم و به نکته‌ای می‌پردازم که در خلال نیوشیدن آن اصوات رنگین و شادی‌آفرین دل و ذهن مرا پر کرده بود.

فکر می‌کردم آن‌چه ارزش حقیقی و واقعی این کنسرت است و رای خوانندگان و نوازندگان و سازها و… چیزی است که همه آن‌ها را به هم پیوند می‌دهد و آن سرزمین یگانه‌ای است که این همه را در دامن خود پرورده است و آن چیزی که این همه غریو و هلهله و شادی را می‌آفریند، یگانگی و هم‌خوانی و هم‌نوایی این همه تنوع است.

  • دکتر نورالدین زرین‌کلک

گروه رستاک موسیقی پاپ کار نمی‌کند

rastak-03

یاور احمدی‌فر نوازنده‌ی دف گروه رستاک در مورد سبک و سیاق آثار این گروه می‌گوید: «ما به سمت موسیقی پاپ نرفتیم. شکل طبیعی رفتار خود ما چنین است، در نتیجه موسیقی ما هم شبیه رفتار خود ما می‌شود.»

به گزارش مجله‌ی موسیقی ملودی، احمدی‌فر که با تعدادی از اعضای گروه رستاک به کافه خبر رفته بود معتقد است این گروه به سمت موسیقی پاپ نرفته و حال و هوای موسیقی آنها شبیه رفتار خود اعضای گروه است: «به هر حال من دوست دارم به موسیقی سرحالی گوش دهم. این جریان زاییده شیوه زندگی کردن ماست. ما روی موسیقی پاپ خط نمی‌کشیم. موسیقی جریانی است که نمی‌توانیم راجع به آن نه به خودمان و نه به دیگران دروغ بگوییم.»

فرزاد مرادی، یکی از دو خواننده‌ی اصلی گروه رستاک هم در این رابطه می‌گوید: «موسیقی مناطق آن‌قدر غنی است که احتیاج به واسطه ندارد. این موسیقی دقیقا موسیقی پاپ همان منطقه است. یک جنس از موسیقی که ذاتا این جوری است، فرهنگ‌های مختلف با آن ارتباط برقرار می‌کنند. برآیند این جریان بوده نه این که هدفی بوده باشد، مردم هم به ما لطف دارند.»

احمدی فر معتقد است: «ما همان‌طور که زندگی کردیم، موسیقی‌مان را ساختیم. من بین همین مردم زندگی می‌کنم و از بخشی در کارهایم استفاده می‌کنم که دوستش دارم و مردم هم دوست دارند. موسیقی پاپ خیلی پرطرفداراست، مردم با آن عاشق شده‌اند و این موسیقی مردم را شاد کرده‌ است، این نکات موفق آن را می‌توان در نظر گرفت و از آن آموخت. اما آن‌چه دریافت کردیم ترجمه‌ای از آن موسیقی بود. این موسیقی از فیلتر ما رد شد و بازتابش به این شکل در گروه رستاک نمود یافت. طبعا آن‌چه ما می‌گیریم این بوده که ساز و رفتارهای روی سن و رفتارهای نوازنده‌شان فرق کرده است. نیروی هدایت‌گری مثل نبض همه چیزی را که اتفاق می‌افتد را هدایت می‌کند تا از مسیر خود خارج نشود.»

یادداشت رضا عابدیان از گروه رستاک در مورد ماشاالله بامری

bameri-01

ایرانشهر ولوله بود. انفجار و خون و مرگ ؛ موج می زد. همان قصه قدیمی افراط. همان سناریوی همیشگی جنگ سنی و شیعه. استاد بامری را چطور پیدا کنیم؟ شماره تلفنی که از ایشان داریم بوق آزاد می زند اما آن‌طرف خط،کسی پاسخگو نیست! انجمن موسیقی هم گویا سال‌هاست از ایشان بی‌خبر است طوری‌که حتا یکی از انجمنی‌ها به ما می‌گوید: آقای بامری درگذشته است!

  • یافتن ماشاالله بامری

شماره تلفن را بار دیگر با اختلاف یک رقم آخر الله بختکی می‌گیرم. جوانک مهربان بلوچ می‌گوید اینجا آژانس است. می‌گویم آقای بامری را می‌شناسی؟ زنده‌اند؟ جواب میدهد بله. بازنشسته اداره برق هستند. ردش را می‌گیریم. دامادش را «لیلا مرات» پیدا می‌کند. گویا در روستایی حوالی ایرانشهر به‌سر می‌برند. بالاخره شماره موبایل استاد و صدای مهربان و نازنینش که می‌گوید «آقای عابدیان جان؛ ما سرمان می‌شود ها…»
با سیامک نزدیک ترمینال ۴ مهرآباد هستیم. استاد نزول اجلال می‌کنند. تنهایی سرک می‌کشم میان مسافران. همه از بلوچستان می‌آیند اما لباس پوشیدن‌شان کم از پایتخت‌نشینان ندارد. چشمم می‌خورد به آقای سیه چرده‌ای با لباس سفید بلند بلوچی که کت قهوه‌ای هم روی آن پوشیده است.کوتاه و جمع وجور! با سازی که لای پارچه‌ای پیچیده و چمدانی کوچک. خودش است. دنیایی از ملودی‌های زیبا… بامری است. همان‌که در فرانسه کلی پیش‌مرگ دارد و در ایران گمنام است هنوز. با شوق تمام چمدانش را از دستش می‌گیرم و با هم نزد سیامک می رویم. سیامک روی استاد را می‌بوسد و سوار می‌شویم. بامری می‌گوید، می‌نالد از وضعیت نابه‌سامان موسیقی. از آقای درویشی و زحماتش می‌گوید. از پسرش داوود که خوب دهلک می‌زند. از اسپندار… از عهدیه که کاری از استاد را با شعر فارسی سال‌ها پیش خواند…

  • ماشاالله بامری در گروه رستاک

در تمرین رستاک ترانه‌ای با نام «هال ٌهالو هالو» یادمان می‌دهد و اسم تک‌تک ما را لابه‌لای ترانه می‌گنجاند. ترانه‌ای برای دامادها. در کنسرت همیشه قبل از اجرا این توضیح را می‌داد که جوانان رستاک هم که ماشاءالله همه دامادند… اسم من را هم همیشه می‌گفت: «رضا جان». بعضی از دوستان معترض بودند که از ریتم می‌افتیم؛ همان رضا خوب است، اما استاد کوتاه نیامد…آخرین بار هفته‌ی بلوچ بود که در تهران برگزار شد. اردبیهشت ماه شاید!
bameri-01

«لیلا مرات» گفت استاد دلش گرفته. برای این‌که آب و هوایی عوض کند کمی خارج از تهران ببریم‌شان. این افتخار باز نصیب من شد تا به هتل شرق رفته و استاد را به‌همراه داوود فرزند برومندش؛ نزد رستاکیان ببرم. در راه باز کلی صحبت کردیم. داوود در صندلی عقب چرت می‌زد و استاد آرام‌آرام با من سخن می‌گفت. تازه آن‌جا بود که فهمیدم چه دردی دارد… موقع خداحافظی دستش را بوسیدم. آخرین بار قبل از عمل جراحی صدایش را شنیدم. گفت رستاک هرکاری می‌توانست برای من انجام داد. راضی به زحمت بیشتر نیستم. هر چه مصلحت خدا باشد. یادم آمد عمو صفر (صفرعلی رمضانی) به من گفت: رضا من از این مرد کرامات دیده‌ام. صحبت ها با هم کرده‌ایم. در کنسرت‌های شما وقتی با او هم‌اتاق بودم، هر بار نیمه‌شب چشم باز کردم سر بر سجده داشت، بر می‌خاست و آرام می‌گفت صفر جان چرا بیداری؟ بخواب.
در ارومیه وقتی فرزاد مرادی، قبل از اجرای قطعه بلوچی روی صحنه از استاد یاد می‌کرد چشمان سیامک اشک‌بار بود و من هم می‌گریستم. بی‌گمان دیگر اعضای رستاک هم در فراق استاد غمناک بودند. عاشیق ایمران پیشنهاد داد که پسر عمویش که پزشک خوبی است استاد را ببیند ولی… صدای گریان لیلا را می شنوم. می‌گوید استاد پورعطایی از غم هجران بامری آن‌چنان می‌گریست امشب که نگو… بیمارستان کرمان استاد را جواب کردند و امشب در ایرانشهر فوت کردند.
با آن ردای سفید وارد صحنه می شود. آرام میان فرزاد و بهزاد می‌نشیند. آغاز می‌کند: ب الله ناما. همه با هم می‌خوانیم «مروچان منش دحیرانا»: این روزها من نشسته و حیرانم.

صدای ما در ریگزار مکُران می‌پیچد. شب شده است. آسمان بیابان پر ستاره و شفاف و جازموریان پرآب و ساکت آرمیده است. بامری دیگر نیست. باورم نمی‌شود. دلم گرفته است!

  • رضا عابدیان / مجله‌ی موسیقی ملودی

درباره‌ ماشاالله بامری موسیقی‌دان بلوچ

bameri-mashaallah

عبدالستار دوشوکی: پیکر ماشاالله بامری یکی از نوازندگان و خواننده‌های سرشناس و صاحب سبک و نام‌دار بلوچ در قطعه هنرمندان گورستان شهرستان زادگاهش ایرانشهر، که شهر دلگان پیش از این جزوی از آن بود، به خاک سپرده شد. بامری که بعد از چندین ماه جدال با سرطان روده، عصر جمعه در سن ۶۰ سالگی دار فانی را وداع کرد، نه تنها یکی از پیش‌کسوتان و مقام دان‌های خلاق موسیقی بلوچی بود بلکه جزوء مفاخر هنری استان سیستان و بلوچستان و ایران شناخته می‌شود.

نگارنده حدود چهل سال پیش در عنفوان نوجوانی، با صدای گرم و سبک دوست داشتنی و مردمی ماشاالله بامری آشنا شدم. ترانه قدیمی و بسیار زیبای وی بنام «لاشار کوءرا سالونک ِ سیئرین» (جشن و سرور عروسی داماد در کنار رودخانه لاشار) به‌عنوان یک قطعه بیادماندنی موسیقی فولکلور بلوچی در تاریخ موسیقی و هنر بلوچستان ثبت شده است. حدود چهل سال پیش ماشاالله بامری در شعر و موسیقی خود همواره از شادی و شعف دادمادهایی سخن می‌گفت که بعد از مراسم کئورگان (آراستن داماد) در کنار رودخانه های بلوچستان با دُهل و سُرنای شاد بسوی خانه عروس بدرقه می‌شدند. دامادهای شادی که بدون حیرت و تعجب به وفور یافت می‌شدند. آخرین اثری که من از ماشاالله بامری دیدم، همکاری اخیر وی با گروه رستاک بود که ویدئوی زیبای آن در یوتوب موجود است. اما این بار بجای شور و شعف قدیمی در مورد وفور دامادهای شاد، در ترانه‌ای بنام مروچان (این روزها) وی به سبک همان موسیقی شاد همیشگی خود، اکنون (این روزها) از حیرت و درماندگی خود برای یافتن «آن‌گونه دامادها»، حکایت از گذر نامناسب زمان و حقیقت تلخ مکان  دارد. در نتیجه تعجب آور نیست اگر گروه با ارزش رستاک برای راهنمایی در مورد موسیقی بلوچی به سراغ ماشاالله بامری رفتند.

ماشاالله بامری همانند بسیاری از مشاهیر و پژوهشگران موسیقی فولکلور بلوچی نظیر «ملاکمال حان هوت»، «جـاروک» و «استاد دینارزهی» ریشه در فرهنگ غنی بلوچی داشت. بامری علاوه بر ایران به‌همراه گروه خود به نام «آوای دل» در کشورهای مختلف جهان از جمله آلمان، هلند، ترکیه، فرانسه، بلژیک، ونزوئلا، عمان و امارات کنسرت برگزار کرده بود و هنر موسیقی بلوچی را به عرصه نمایش گذاشته بود. اگرچه وی در بسیاری از جشنواره های ملی و بین المللی مورد تقدیر و ستایش قرار گرفته بود، اما جایگاه به اصطلاح «خاکی» و مردمی بودن و شیوه ساده زیستن وی در طی قریب به نیم قرن فعالیت هنری او را در اذهان مردم بلوچ و بقیه هموطنان برای همیشه ماندگار کرده است. بیاد دارم در اوایل دهه پنجاه شمسی ماشاءالله افتخار ما در کنسرت های موسیقی اردوگاه تابستانی نوجوانان در رامسر بود و بسیاری از ما نوجوانان شرکت کننده در اردوگاه رامسر به او افتخار می‌کردیم. آخرین اجرای ماشاالله بامری در تالار بتهـوون خانه هنرمندان تهران برگزار شد.
اگرچه اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی سیستان و بلوچستان مدعی است بخشی از هزینه عمل جراحی و مداوای ماشاالله بامری را تقبل کرده، اما بر طبق گزارش مندرجه در خبرگزاری کار ایران (ایلنا) به تاریخ اول مرداد «وزارت ارشاد از هنرمندان بومی استفاده‌ی ابزاری می‌کند» ـ و بامری از این امر مستثنی نبود. خبرگزاری کار ایران (ایلنا) به‌نقل از محمدرضا درویشی(هنرمند و پژوهشگر) در مرگ این هنرمند بومی می‌گوید: «هیچ‌کس در این کشور به ماشاءالله بامری کمک نکرد.» این هنرمند خاطرنشان کرد: «هزینه‌ی بیمارستان ماشاالله بامری سه میلیون تومان بود که با کمک فواد توحیدی و دو نفر از دوستان وی تامین شد تا جسم بامری از بیمارستان مرخص شود». وی اضافه می‌کند: «صندوق حمایت از هنرمندان به کدام فرهنگ این مملکت کمک کرده است که بزرگان موسیقی محلی‌اش برای هزینه‌های ناچیز جان خود را به راحتی از دست می‌دهند؟» بر طبق گزارش ایلنا ماشاالله بامری حتی هزینه‌ی شیمی‌درمان خودش را نداشت و اگر می‌توانست این هزینه‌ها را بپردازد حداقل تا یک سال دیگر می‌ماند. روانــش شاد و یادش گرامی بــاد!

  • عبدالستار دوشوکی/ مرکز مطالعات بلوچستان ـ لندن