آلبوم روزنوشت‌های ناهنجار از گروه اهورا

ahora

آلبوم «آکوارد دایری» یا «روزنوشت‌های ناهنجار» از گروه آلترناتیو« اهورا»، آلبومی است که برای مخاطب انگلیسی زبان و علاقه مند به سبک راک مستقل (ایندی راک) تهیه شده است. آلبوم هایی که در این گروه بندی طبقه بندی می شوند اغلب اهداف و نگرش های متفاوت تهیه کنندگان آن را به نمایش می گذارند. برخی از آنان بر کلام تکیه می کنند، برخی بر موسیقی تاکید می نمایند و برخی هم رویه ای بینابین را بر می گزینند. بنابر شیوه نگرش گروه به موسیقی و کلام، میکس و تناسب بلندی کلام و آهنگ نیز تغییر می کند به طوری که گروهی که تاکید اصلی آن بر روی موسیقی است، از کلام به عنوان یک “ساز” در همراهی با سازهای دیگر استفاده می کند و گروهی که تاکید آن بر آواز است، موسیقی را در همراهی با آن به کار میگیرد. چنین تیزبینی ای در آلبوم گروه اهورا دیده شده. در روزنوشت های ناهنجار اهورا، موسیقی بر آواز غلبه دارد. موسیقی آلبوم، موسیقی آلترناتیو خاکستری رنگی است که از روزهای افسردگی می خواند و گاه با تغییرات ریتمیک در خود تنوع ایجاد می کند.

شاید آنچه بیش از همه چیز در این آلبوم شاخص و متنوع به نظر برسد، تغییرات ملودیک و ریتمیک است که برخلاف تصور شنونده فضا و تم آهنگ را عوض می کنند. نمونه بارز این تغییر را می توان در آهنگ شماره پنج این آلبوم که با نام کلوسر نام گذاری شده مشاهده کرد که ترکیبی از سه تم متفاوت است. ابتدا تم غالب آلبوم که همان تم خاکستری رنگ افسرده است شروع می شود سپس، با تغییری ناگهانی، هیجان ناشی از انزجار بر آن غالب می شود و تغییر ریتمیک موسیقی نیز بر آن می افزاید تا با ریتمی تند و شلوغ و پرتنش بار دیگر تم آهنگ تغییر کند و به تم اولیه برسد. تغییرات این چنینی در جا به جای آلبوم روزنوشت های نا هنجار گروه اهورا دیده می شود که این ویژگی باعث شده که تابوی کسل کنندگی آلبوم های با این تم شکسته شده و شنونده با تغییر ساختار آهنگ ها احساس خستگی نکند.

از دیگر ویژگی های بارز این آلبوم تنوع در ساختار آهنگ ها و در عین حال پیوستگی آنهاست. در این آلبوم فضاهایی از موسیقی جاز، الکترونیک، موسیقی آمریکای لاتین و حتی تم هایی از موسیقی شرقی دیده می شود که در غالب یک اثر راک مستقل سازماندهی شده است. به طور مثال در ترک ششم آلبوم به نام دریزل نایت ( سلحشور غمگین) از تکنیک های موسیقی الکترونیک به عنوان جلوه ای تازه برای موسیقی راک استفاده شده. شاید در بسیاری از ترک های این آلبوم این تنوع به چشم بخورد. تنها در ترک دوم این آلبوم به نام آن اَتِندِد ( شرکت نکرده) است که تنظیم جامدی از موسیقی متال به چشم می خورد. سازبندی این آلبوم هم منحصر به فرد است. برخلاف البوم های دیگر سبک راک که منحصرا بر مبنای هنرنمایی ساز گیتار بسته شده اند. ترکیب همگون و موازی سازها در البوم گروه اهورا شنونده را تحت تاثیر قرار می دهد. علاوه بر گیتار، در بسیاری از قطعات پیانو نقش اصلی را دارد. همچنین در این آلبوم از ساکسیفون و سازهای الکترونیک در ترکیب بندی قطعات استفاده شده است که این آلبوم را از یک آلبوم صرفا جامد راک به یک آلبوم راک انعطاف پذیر و ملایم تبدیل کرده است.

یکی دیگر از عواملی که در تلطیف و انعطاف پذیری قطعات نقش داشته است، وکال آوازی و ملایم آن است که به بهترین نحو ممکن توسط اشکان هداوند اجرا شده است. هرچند که آلبوم روزنوشت های ناهنجار آلبومی موسیقی محور است اما کلام مانند یک ساز آوایی در ساختار سازی این آلبوم نقش اساسی ای را ایفا می کند. شعر این آلبوم شعری کنایه آمیز و استعاری است که نماد سازی نیز در آن دیده می شود. شاید بتوان گفت جان مایه شعری این آلبوم بیان سردی از رابطه های عاشقانه است که به خصوص به لحظات پس از هجران می پردازد. در انتها شاید بتوان آلبوم روزنوشت های نا هنجار را نزدیک ترین البوم موسیقی ایرانی به استاندارد های جهانی موسیقی دانست.

  • شاهین پژوم/زیرزمین

بازداشت اعضای چند گروه موسیقی

demo

رییس پلیس تهران عصر روز گذشته از دستگیری اعضای دو مرکز تهیه و توزیع موسیقی‌های زیرزمینی در تهران خبر داد.
به گزارش مجله‌ی موسیقی ملودی از ایلنا، رییس پلیس تهران بزرگ در تشریح این خبر گفت: ماموران پلیس امنیت عمومی تهران ، چندین تن از اعضای گروه‌های موسیقی زیرزمینی را شناسایی و دستگیر کردند.
فرمانده انتظامی تهران بزرگ با اشاره به این موضوع که طبق اظهار متهمان، گروه های مذکور با نام های مختلف فعالیت می کردند، گفت: این گروه ها به صورت زیرزمینی، اقدام به ضبط و اجرای کلیپ های صوتی و تصویری کرده و با تزئین و مهیا کردن نورپردازی، پس از انتقال به روی CD و یا DVD اقدام به انتشار این آهنگ ها از طریق ماهواره و شبکه های مجازی می کردند.

مدیر موسیقی حوزه هنری: موسیقی زیرزمینی نداریم

music-listening

متأسفانه شرایط طوری است که مدیریت فرهنگی ما برای نخبگان موسیقی، مخصوصا جوانان، چندان ارزشی قایل نیستند. با جرات می‎گویم که ما در نخبه‎کشی بی‎نظیر هستیم. مدیران فرهنگی ما به جای این‎که دنبال الگوسازی و نمونه‎سازی باشند فرصت کشی می‎کنند.

رضا مهدوی که حالا مدیرکل موسیقی حوزه هنری است را باید یکی از خبرسازترین چهره های موسیقی در یکی دو سال گذشته دانست. او برای نخستین بار در مواجهه ای با وزارت ارشاد- که می تواند به منازعه نیز تعبیر شود- به آلبوم ترنج محسن نامجو مجوز داد و آثار او را وارد شبکه رسمی کشور کرد. این اتفاق همان روزها هم خبرساز شد و واکنش تند برخی مسوولان وزارت ارشاد را به دنبال داشت. مهدوی هم آن روزها و هم حالا که به تعبیر خودش نامجو حسابی به بیراهه رفته هم از آن اقدام دفاع می کند و معتقد است چنین رویکردی می تواند باعث جهش در موسیقی شود. “ما اصطلاحی به نام موسیقی زیرزمینی نداریم!”

  • شما موسیقی زیرزمینی را یک پدیده واراداتی می‎دانید یا فکر می‎کنید شرایط خود جامعه باعث به وجود آمدن چنین پدیده‎ای در فرهنگ موسیقایی ما شده است؟

اساسن واژه زیرزمینی را قبول ندارم و معتقدم این پدیده‎ای که به غلط در جامعه به نام موسیقی زیرزمینی شهرت یافته است وارداتی نیست، بلکه اتفاقا خیلی هم وطنی است. اصلن در فرهنگ شرقی چیزی به نام «زیرزمینی» وجود ندارد. ما حتی در مذهب مان هم بر ظاهری بودن اعمال مذهبی تاکید داریم. ماجرا از این قرار است که وقتی ما در رسیدگی به حجم انبوه موسیقی‌های تولید شده، بررسی و ممیزی آن‎ها عاجز و ناتوان می‎شویم و توان هدایت افراد را به سمت مسیر درست نداریم سعی می‎کنیم با تولید چنین واژه‎هایی، یک جریان غلط را در جامعه ایجاد کنیم. در حقیقت وقتی جریان مدیریت فرهنگی و موسیقی، توانایی هضم جریان‌های موجود را ندارد، با طرح چنین عبارات خودساخته‌ای سعی در حذف صورت مسیله می‌کند. متأسفانه اگر یک نوع موسیقی برای دوستان قابل هضم باشد سریعا به آن مجوز می‎دهند تا انتشار پیدا کند، ولی اگر نتوانند آن را هضم کنند و با سلیقه آن‎ها هم مطابقت نداشته باشد اصطلاحی به نام «زیرزمینی» را درست می‎کنند و این اصطلاح را روی آثاری که مجوز نداده‌اند می‎چسبانند.

  • با کلیات حرف شما موافقم، اما این‌که وجود موسیقی زیرزمینی را از اساس تکذیب کنیم هم به نظر جای تامل بیشتری دارد…

این نوع موسیقی که به این نام معروف شده است به‎هیچ وجه ضد دینی یا ضد حکومتی نیست، یا حداقل من تا به‎حال این موسیقی را با چنین مضمون‎هایی نشنیده‎ام. ماجرا این است که جوانان ما کمی‎در موسیقی نوآوری کرده‌اند؛ شاید با شکل و قیافه و لباس جدیدی هم این نوع موسیقی را اجرا کنند. ما بزرگ‎ترها بسیاری از کارها را با شیوه آزمون و خطا انجام می‌دهیم، اما نوبت به جوان‌ها که می‌رسد چنین حقی برای آن‎ها قایل نیستیم. به هر حال ما حق نداریم آن‎ها را سرشکسته بکنیم تا آن‎ها هم به سمت دیگران تمایل پیدا کنند و خوراکی برای بیگانگان شوند. ما جوانان مستعد موسیقی ایران را نباید تبدیل به فرصتی برای استفاده بیگانگان کنیم. متأسفانه تا به حال نخبگان زیادی را در حوزه موسیقی به دلیل این برخورد از دست داده‎ایم و این در حالی است که سیاست اصلی و هدف دولت فعلی، جذب حداکثری است.

  • اگر واقعا سیاست جذب حداکثری است، پس چرا موسیقی زیرزمینی تا به حال نتوانسته به‎شکل مجاز در جامعه هنری کشور فعالیت کند؟

متأسفانه این سیاست دولت آقای احمدی‎نژاد کمی‎دیر در دستور کار قرار گرفت. این جذب حداکثری باید در دوره‎های قبلی اتفاق می‎افتاد تا ما شاهد از دست دادن بسیاری از توانمندان حوزه موسیقی نمی‌بودیم. فکر می‎کنم الان هم مشکل اصلی مدیریت ،سلیقه‌ای است که در حوزه موسیقی و شاید در بخش‎های دیگر هنر حاکم شده. متأسفانه این سلیقه تصمیم‎گیران کشور به شکل عمومی‎اعلام هم می‎شود که به حساسیت بیشتر جوانان دامن می‎زند. جوانان که امروز برچسب غلط زیرزمینی به آن‎ها خورده است می‎توانستند یک فرصت برای جامعه موسیقی ایران باشند که حالا تبدیل به یک تهدید شده‎اند.

  • منظورتان از وجود مدیریت سلیقه‎ای، مدیریتی است که بر ممیزی آثار وجود دارد؟

باید اعتراف کرد که مقررات و قانونی اصولی برای ممیزی آثار وجود ندارد. ما با ممیزی توسط شوراها به هیچ وجه به جایی نخواهیم رسید. کارشناسانی که در این بخش فعالیت دارند نباید از طیف خاصی باشند. این نوع مدیریت باعث می‎شود که یک اثر در یک دوره مجوز نگیرد و در دوره بعدی با تغییر مدیران، مجوزدار شود. دوستانی که الان این مسولیت را برعهده دارند، ۲۵ سال است همین کار را می‌کنند؛ حتی اگر اعمال سلیقه و بعضی حب و بغض‌های شخصی هم در میان نباشد، بعد از این همه سال با وجود مدیریت‌های ثابت نباید هم توقع اتاق جدید را داشت. بخشی از مشکلاتی که الان همه به وجود آن‎ها اذعان دارند، نتیجه سیاست‌های ما در سال‌های گذشته است و تا وقتی تصمیم‎گیران، همان گروه‌های قبلی باشند، طبیعی است که همان مشکلات پا برجا بماند. به‎نظرم باید زمینه را برای ورود جوان تر‌ها به شوراهای تصمیم گیری فراهم کرد.

  • می‎خواهیم آن‌چه را شما «اعمال سلیقه شخصی» و «حب و بغض شخصی» می‌نامید بیشتر بررسی کنیم.

بگذارید با یک مثال توضیح بدهم. قرار بود در حوزه هنری، همان زمانی که فیلم سنتوری توقیف شد، موسیقی این فیلم را منتشر کنیم، ولی گفتند که یکی از دلایل توقیف این فیلم، صدای محسن چاوشی بوده است. آن کار در آن مقطع انجام نشد، ولی صدای چاوشی، چند ماه بعد با تغییر سلیقه مدیران، مجوز گرفت و آلبوم‎های این خواننده یکی یکی منتشر شدند. تا وقتی که چنین جریانی در جامعه موسیقی ما وجود دارد استعدادهای جوانان به‎هدر می‎رود. یک مشکل دیگر هم این است که سازمان‌ها و نهادهای متولی فرهنگ، از یکدیگر حمایت نمی‎کنند. همین آقای چاوشی به‎نظرم یکی از بهترین استعداد‌های موسیقی کشور بود و هست. اخیراً آلبوم ژاکت را منتشر کرده که یک ترانه بندری هم دارد. این کار به‎نظرم خیلی خوب است. چون با بیانی سالم و پاک مسیله ازدواج را مطرح کرده. خب ما چند تا کار اینجوری درباره ازدواج داریم؟ یکی کار مرحوم محمد نوری بود که ممنوع‎الپخش کرده‎ایم. یکی هم همین اثر است. شما وقتی جشن عروسی دارید به مدیر تالار می‌گویید این یکی و آن یکی را پخش نکن. خب کدام را پخش کند؟ همین کار آقای چاوشی خیلی خوب است. به نظرم سازمان ملی جوانان باید حامی این کار می‌شد، طرحش می‌کرد و از چاوشی هم حمایت می‌کرد. اگر می‌خواهیم به موسیقی کمک کنیم باید در حمایت از آثار مناسب بین جریان‌های دولتی هم‎گرایی وجود داشته باشد. وزارت ارشاد این اثر را تأیید کرده، سازمان ملی جوانان هم باید هواداری می‌کرد تا جوان‎هایی که ابتدای راهند کمی امیدوارتر شوند نه این‌که سر از استودیوهای خارج از کشور در بیاورند.

  • به‎نظر می‌رسد مدیران با ندادن مجوز دنبال این هستند که جلو آثار نامناسب را بگیرند، فکر می‎کنید اساسا راهکاری وجود دارد که بتوان جلوی موسیقی زیرزمینی را گرفت یا این پدیده مهارشدنی نیست؟

اتفاقا مردم روی زمین از همین موسیقی زیرزمین استقبال کردند! با وجود اینترنت نمی‎توان جلو انتشار این آثار را گرفت. ‎سال‌ها به صدای ایرج، گلپایگانی و بنان مجوز نمی‎دادند، ولی مردم صدای آن‎ها را دوست داشتند و آثارشان را می‎خریدند و گوش می‎دادند. حالا بعد از سال‌ها صدا و سیما متوجه شده که باید این صدا‌ها را پخش کند. الان وقتی به جوانان مجوز نمی‎دهند و برچسب زیرزمینی بودن را به آن‎ها می‎زنند باعث می‎شود که غرور آن‎ها بشکند و فعالیت هنری‎شان را در جای دیگر دنبال کنند.

  • فکر می‎کنم نوعی تنوع سلیقه هم میان مدیران فرهنگی ما وجود دارد، یعنی حتما لازم نیست که مدیران تغییر کنند تا سلیقه‌ها عوض شود. همین حالا هم چند نگاه کاملا متفاوت نسبت به یک اثر موسیقیایی وجود دارد که این موضوع، کار را برای فعالان این حوزه مشکل می‎کند، این‎طور نیست؟

دقیقن همین‎طور است. به‎نظرم جرم و آسیب برنامه «فیتیله» برای جامعه ما بسیار بیشتر از آثاری است که بی‎دلیل مجوز انتشار نمی‎گیرند. ‎الان بسیار راحت موسیقی بزرگسالان در برنامه فیتیله برای کودکان پخش می‎شود. ‎به نظرم این یک نوع تناقض در ممیزی سازمان‎های فرهنگی است. این نوع مدیریت باعث شده که ما به‎هیچ وجه تولید مناسبی نداشته باشیم.

  • موسیقی زیرزمینی یا حتی لس‎آنجلسی دارای چه ویژگی‌هایی است که باعث جذب بیشتر مخاطب خاص و عام نسبت به انواع دیگر موسیقی داخلی می‎شود؟

خواننده‎های معروف ما هر چند سال یک بار یک آلبوم منتشر می‎کنند و این در حالی است که هر روز یک آهنگ جدید در لس‎آنجلس برای ایرانی‌ها تولید می‎شود. میزان تولید کم و انتشار محدود آثار موسیقی داخلی باعث تغییر ذایقه مردم شده است. ما با یک مدیریت صادق و سالم می‎توانیم گوش و سلیقه شنوایی مردم را به سمت داخل تغییر دهیم. مثلا اگر مدیریت درست عمل می‎کرد ما می‎توانستیم از صدای آقای نامجو در همین داخل استفاده کنیم و باعث جذب جوانان شویم، ولی متأسفانه کاری کردیم که دیگران از ایشان بهره ببرند و مسیر ایشان تغییر کند.

  • شاید همین ماجرای نامجو، مورد خوبی باشد برای کسب تجربه در موارد آینده. چه اتفاقی افتاد که حالا می‎گویید دیگران دارند از صدای ایشان بهره می‎برند؟

«ترنج» آقای نامجو یک کار دینی بود، ایشان حتی در حال آماده کردن یک کار عاشورایی هم بود، چند تا ادعیه از مفاتیح را خوانده بود. ولی همه چیز را رها کرد و رفت. نامجو یک پدیده بود که حتی در محیط دانشگاهی هم تحمل نشد. ما خودمان ۹ عدد از آهنگ‎های ایشان را جمع کردیم و برای مسیولانی که باید گوش می‎دادند تا این آهنگ‌ها منتشر شود پخش کردیم. همه نظر مثبتی داشتند، ولی طیف دیگری وجود داشت که به نامجو و هنرش حسادت می‎کرد. وقتی کاست او را منتشر کردیم، خیلی از جوانان به این نتیجه رسیدند که شعر کلاسیک هم پویایی لازم را دارد، ولی همان طیف خاص با کج فهمی‎نگذاشتند که نامجو مطرح شود. جریانی را ایجاد کردند که نامجو را از فعالیت‎هایش خسته و دلزده کنند، این اتفاق افتاد. درست است که نامجو حالا به بی‎راهه رفته، ولی به نظرم جامعه موسیقی ما بسیار بیشتر از خود نامجو در این ماجرا ضرر کرد. فردا که این گفت‌وگو منتشر شود خیلی‌ها خواهند نوشت که مهدوی از محسن نامجو دفاع کرد! حرف من این است که موسیقی ما یک استعداد خیلی خوب را از دست داد. این اتفاق درخصوص شادمهر عقیلی هم افتاد. من همان زمان گفتم که ما درخصوص شادمهر ضرر کردیم. او بسیار قوی‎تر از کسانی بود که تا به حال کوچ کرده‎اند. یک آدم چند وجهی در دنیای موسیقی بود که می‎توانست موسیقی پاپ را متحول کند. به‎نظرم ما در حال حاضر موسیقی پاپ مطلوبی نداریم، شادمهر عقیلی می‎توانست ما را به این پاپ مطلوب برساند، ولی برای او شرایطی ایجاد کردند که رفت. ما با از دست دادن شادمهر عقیلی ضرر کردیم.

  • و این اتفاق می‎تواند برای دیگر جوانان مستعدی که الان به شکل زیرزمینی فعالیت می‎کنند تکرار شود؟

متأسفانه شرایط طوری است که مدیریت فرهنگی ما برای نخبگان موسیقی، مخصوصا جوانان، چندان ارزشی قایل نیستند. با جریت می‎گویم که ما در نخبه‎کشی بی‎نظیر هستیم. مدیران فرهنگی ما به جای این‎که دنبال الگوسازی و نمونه‎سازی باشند فرصت کشی می‎کنند.

  • فکر می‎کنید موسیقی زیرزمینی، فی نفسه باعث پیشرفت موسیقی ایرانی شده است یا بیشتر به موسیقی فاخر ایرانی آسیب‎زده است؟

به‎نظرم این نوع موسیقی ضرری ندارد، چون اساسا تأثیرگذار نیست. مردم، این نوع موسیقی را با دقت گوش نمی‎کنند. با آن آشنا هستند اما خیلی تحویلش نمی‌گیرند. این را براساس پژوهش‌ها و به‎عنوان کسی می‌گویم که خودش موزیسین است و در این حوزه، کار مدیریتی هم انجام داده است. وقتی یک موسیقی با دقت شنیده نمی‎شود، اثرگذاری هم نخواهد داشت و بعد از مدتی فراموش می‎شود.

  • یعنی نمی‎پذیرید که مثلا موسیقی رپ به‎عنوان یک نوع موسیقی زیرزمینی، میان مردم رواج یافته است و به همین دلیل می‎تواند کارکردهای اجتماعی داشته باشد؟

قبول دارم که فراگیر است؛ سال ۸۶ ما یک پژوهش و مطالعه عمیق درباره موسیقی‌ای که شما اسمش را می‌گذارید زیرزمینی انجام دادیم. در یک دوره بررسی شده، میزان گردش پول در خرید و فروش این آثار ۸۰ میلیارد تومان بود در حالی که در همان زمان مجموع آثار فروخته شده توسط سه نهاد متولی رسمی یعنی صدا و سیما، ارشاد و حوزه هنری به ۷ میلیارد هم نمی‌رسید. درست است که موسیقی غیرمجاز شنیده می‎شود، ولی به‎نظرم تأثیرگذار نیست. اصلن خیلی‌ها به‎عنوان دهن‎کجی به این نوع موسیقی گوش می‎کنند.

  • به‎نظر شما رسانه‌ها می‎توانند در این تغییر ذائقه مردم تأثیرگذار باشند؟

حداقل در حوزه موسیقی می‎توانم بگویم که رسانه‌ها خیلی مؤثر نیستند. صدا و سیما این همه موسیقی مناسبتی می‎گذارد، ولی این آهنگ‌ها هیچ‎وقت به دل مردم نمی‎نشینند. فقط تولید آثار خوب می‎تواند به درست کردن این جریان کمک کند. اگر یک رستوران‎دار، غذای خوبی دست مردم بدهد کارش می‎گیرد و از غذایش استقبال می‎شود. این موضوع در حوزه موسیقی هم صدق می‎کند. تا وقتی که تولید آثار فاخر و ارزشمند را افزایش ندهیم نمی‎توانیم توقع داشته باشیم که مردم سراغ موسیقی زیرزمینی و لس‎آنجلسی نروند. این آثار فاخر و ارزشمند هم باید از طریق لوح فشرده به مردم عرضه شود. مردم با ارایه آثار موسیقیایی از طریق سی‎دی ارتباط برقرار می‎کنند. پیشنهادم این است که در نقاط مختلف شهر کیوسک‌هایی قرار گیرد که فقط آثار شنیداری را به مردم بفروشند. وقتی آثار به شکل گسترده در این کیوسک‌ها عرضه شود، کسی سراغ دانلود موسیقی مبتذل در اینترنت نمی‎رود.

  • به‎عنوان یک کارشناس موسیقی، نظرتان درباره موسیقی رپ و رپرها چیست؟ مسوولان باید چه برخوردی با فعالان این حوزه موسیقی داشته باشند؟

به‎نظرم رپ همان بحرطویل ایرانی است. در غرب از این نوع موسیقی برای بیان اعتراض استفاده می‎شود. اگر ما در موسیقی رپ از حرف‎های ناپسند استفاده کنیم استفاده خوبی از این نوع موسیقی نکرده‎ایم، ولی اگر متن خوبی داشته باشیم به‎نظرم باید از این نوع موسیقی حمایت هم بشود.

جک وایت گیتاریست پرکار

jack-white_0

مجله‌ی موسیقی ملودی: امروز ۹ جولای سال‌گرد تولد «جک وایت» یکی از اعضای اصلی گروه راک دو نفره‌ی «وایت استرایپس» (The White Stripes) است. وایت استرایپس در سال ۱۹۹۷ در دیترویت میشیگان تشکیل شد. اعضای این گروه راک دونفره را جک وایت ترانه‌نویس، خواننده، گیتاریست و نوازنده‌ی کی‌برد و «مگ وایت» (همسر سابق جک) که نوازنده‌ی درامز و خواننده (Back Vocal) است، تشکیل می‌دهند.
وایت استرایپس پس از تهیه‌ی چند تک‌آهنگ و سه آلبوم به‌صورت آندرگراند، در سال ۲۰۰۲ به شهرت رسید. دو آلبوم موفق این گروه White Blood Cells و Elephant نام داشت که در آمریکا و بریتانیا مطرح شد.
وایت استرایپس بیشتر کارهای مربوط به تهیه و تولید آلبوم‌ها را خودش انجام می‌دهد و جک و مگ در پس پرده، به آچار فرانسه‌های موسیقی راک ساخته‌ی خودشان تبدیل شده‌اند. این زوج در یک اپیزود از فیلم تحسین شده‌ی «جیم جارموش» به نام Coffee and cigarette بازی کرده‌اند.
جک آنتونی گیلیس که با نام جک وایت شناخته شده‌تر است در ۹ جولای ۱۹۷۵ متولد شده و در بسیاری از موارد نیز به جک وایت ۳ (Jack White III) معروف است. او علاوه بر یک موزیسین، تهیه‌کننده‌ی موسیقی و بازیگر نیز هست.
جک وایت موسیقی را به‌طور حرفه‌ای از بندهای زیرزمینی دیترویت آغاز کرد. او در لیست ۱۰۰ گیتاریست برتر تمام دوران‌ها به انتخاب مجله‌ی موسیقی رولینگ استونز در رتبه‌ی هفدهم قرار گرفته است.
جک وایت پس از کسب موفقیت و شهرت در وایت استرایپس، این فرصت را پیدا کرد تا به‌عنوان گیتاریست مستقل با هنرمندان و گروه‌های شناخته شده نیز همکاری کند. او با «بک» (Beck)، گروه رولینگ استونز (The Rolling Stones)، جف بک (Jeff Beck)، الیشیا کیز (Alicia Keys)، باب دیلن (Bob Dylan)، و لورتا لین (Loretta Lynn)، همکاری کرده است.
جک وایت در سال ۲۰۰۵ گروه راک The Raconteurs را تشکیل داد و خودش نیز یکی از اعضای این گروه شد. وی در سال ۲۰۰۹ نیز گروه سوم خود را که The Dead Weather نام دارد بنیان نهاد.
جک تاکنون در ۱۰ فیلم ایفای نقش کرده است. او در ۶ فیلم نقش خودش را بازی کرده و در فیلم Walk Hard که محصول سال ۲۰۰۷ است نقش الویس پریسلی را بازی کرده است. او در سال ۲۰۰۳ در فیلم معروف «کوهستان سرد» با نیکول کیدمن و رنه زلوگر هم‌بازی شده است.

استقبال از موسیقی فیلم گربه‌های ایرانی ساخته ی بهمن قبادی

موسیقی متن فیلم «كسی از گربه‌های ايرانی خبر نداره» با استقبال خوبی از سوی مردم فرانسه روبرو شده و مطبوعات این کشور نیز آن را مورد تمجید قرار داده اند.

گفتنی‌ست موسيقی این فيلم به عنوان بهترين آلبوم سال در فرانسه شناخته شده و استقبال بی‌نظيری از خود فیلم که کارگردانی آن‌را «بهمن قبادی» برعهده دارد، به‌عمل آمده است.
براساس اين گزارش، روزنامه‌های فرانسوی با عنوان‌های مختلف از فيلم «كسی از گربه‌های ايرانی خبر نداره» ستايش كرده‌اند ازجمله:
مجله‌ی «استديوم» اين‌گونه مي نويسد:«بهمن قبادی دوربين‌اش را هم‌چون چريكی به كار می‌برد تا فيلمی بزرگ و تأثيرگذار بسازد به گونه‌ای كه تماشاگران را منقلب كند.»
روزنامه ليبراسيون نیز می‌نویسد: «گربه‌های ايرانی؛ شوك جشنواره‌ی كن.» هم‌چنین این روزنامه، اكران فیلم را پرشكوه مي‌داند.
هم‌چنین به‌نقل از ماهنامه‌ی سينمايی «يوجي سی»، « بهمن قبادی به شكل بديعی كه قبلن در سينمای ايران وجود نداشت، فيلمس پرقدرت و تأثيرگزار می‌سازد و نوعی برق‌زدگی را به تماشاگر معرفی می‌کند و این اثر هم‌چون يك شاهكار، ماندگار خواهد ماند.»
روزنامه‌ی لوموند نیز نوشته است: «بهمن قبادی در بهترين زمان ممكن فيلمی متفاوت از سينمای ايران را به جهان عرضه می‌كند.اين فيلم به تنهايی معادل تمام فيلم‌های موزيكال اروپايی است.»
گفتنی‌ست بعداز نمايش فيلم در سال ۲۰۱۰، پخش كننده‌ی فرانسوی «گربه‌های ايرانی» تصميم دارد كه اين فيلم را در سال آينده به مراسم سزار معرفی كند.
محور اصلی ماجرای فیلم «گربه‌های ایرانی» در مورد موسیقی زیرزمینی ایران است و تعدادی از گروه‌های بااستعداد راک مستقل را که اجازه‌ی فعالیت علنی و رسمی ندارند مورد کنکاش قرار داده است.