«هنک جونز» پیانیست و آهنگساز اسطورهای موسیقی جَز، روز گذشته در سن ۹۱ سالگی درگذشت.
هنک جونز موزیسین خستگی ناپذیر جز معاصر که قریب به ۷۰ سال فعالیت موسیقیایی داشت برای «الا فیتزجرالد» آهنگ میساخت و در ساختن آهنگ «تولدت مبارک» که «مریلین مونرو» آنرا برای رئیس جمهور «جان اف کندی» خواند، همکاری داشت.
گفتنی است جونز سال گذشته موفق به دریافت جایزهی گرمی برای یک عمر فعالیت هنری شده بود. وی همچنین در سال ۲۰۰۸ موفق به دریافت مدال ملی هنر از جرج دبلیو بوش، رییس جمهور وقت امریکا شد.
آخرین آلبوم منتشر شده از هنک جونز «از دیدنتان خوشوقتم» نام دارد که با همکاری اولیور جونز، نوازندهی پیانو آن را عرضه کرد. آلبوم «یکشنبه بیا» نیز که جونز به همراه چارلی هیدن، نوازندهی گیتار بیس پر کرده بود امسال به بازار میآید. گفتنی است این آلبوم ادامهای است برآلبوم سال ۱۹۹۵ این دو به نام «همچنان جدا از هم» که نامزد دو جایزه گرمی شد.
«فرانک سیناترا» خوانندهی صاحب سبکی است که در زمان خودش بازیگر مطرحی نیز بود. وی در سبکهای جَز و پاپ به خوانندگی میپرداخت. سیناترا در سال ۱۹۱۵ از خانوادهای ایتالیایی در آمریکا متولد شد و در سنین نوجوانی، پس از حضور در اجرای زندهی «بینک کرازبی» (خوانندهی معروف دهههای ۱۹۲۰ و ۳۰ میلادی) اشتیاق فراوانی برای خواننده شدن پیدا کرد.
فرانک با تلاشی تحسین برانگیز شروع به کار و جمعآوری پسانداز کرد تا بتواند به رویای خواننده شدن خود جامهی عمل بپوشاند. مدتی بعد، تنها شغلی که وی بهدست آورد خوانندگی در گروهی بسیار کوچک و غیرحرفهای بود که درآمد اندکی برای او داشت. در سالهای پایانی دههی ۳۰ و همزمان با حضور فرانک سیناترا در یک گروه جز، نوازندهی سازهای بادی این گروه به وی کمک کرد تا تکنیکهای ادای صحیح کلمات و همینطور چگونگی استفاده از دم و بازدم در خوانندگی را بیاموزد. این فرد در حین آموزش دادن به سیناترا متوجهی کشش بالای صدای فرانک شد و از او خواست که با تمرین و کار مداوم، صدایش را بهتر کند تا در آینده به یکی از خوانندههای مطرح قرن بیستم تبدیل شود.
دههی ۴۰ برای فرانک با ورود به هالیوود، بازی در نخستین فیلم سینمایی و حرفهای تر شدن شیوهی خواندنش بهعنوان یک آوازخوان جز، همراه بود. او در ابتدا بهعنوان هنرمندی خوشچهره، سرخوش و محبوب دخترها شناخته میشد اما بعد از اتمام جنگ جهانی دوم، توانست چهرهی دیگری از خود را در انظار عمومی جا بیندازد. صدای وی پختهتر شد و دقت و وسواسی که در مورد انتخاب نقشهای سینمایی نشان میداد فرانک را بهصورت چهرهای موقر در عالم هنر و موسیقی نمایش داد و این صفات به ویژگیهای شخصی وی نیز برمیگشت.
فرانک سیناترا بازی در فیلمهای بسیار زیادی را تجربه کرد و در کنار بازیگرانی چون «مارلون براندو» و «گریس کلی» به ایفای نقش پرداخت. در سال ۱۹۵۳ وی بهدلیل بازی در فیلم «از اینجا تا ابدیت» موفق به دریافت جایزهی اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد.
اوج موفقیت وی بهعنوان خوانندهی جز و پاپ نیز در سالهای دههی ۶۰ بود. این هنرمند در دورهای از زندگی خود وارد سیاست نیز شد و با امضای قراردادی خود را متعهد به حمایت از حزب دمکرات آمریکا در آثار هنریاش کرد. فرانک سیناترا در سال ۱۹۷۱ پس از فعالیتی نسبتن طولانی در زمینهی خوانندگی و هنرپیشگی، بازنشستگیاش را بهطور رسمی اعلام کرد و بعد از آن دوره، فعالیت جدی در حوزهی آوازخوانی نداشت.
گفتنی است وی در سال ۱۹۹۸ در سن ۸۲ سالگی از دنیا رفت. فرانک سیناترا دنبالهروهای زیادی داشت و تاثیر قابل توجهی بر نسلی از آوازخوانهای موسیقی جز گذاشته است.
«دیوید گیلمور» خواننده و گیتاریست گروه «پینک فلوید» ۶۴ سال قبل در چنین روزی (۶ مارس ۱۹۴۶) متولد شد. این هنرمند انگلیسی علاوه بر همکاری با گروه راک پیشروی پینک فلوید، بهعنوان تهیه کنندهی موسیقی با هنرمندان دیگر نیز کار کرده و در بخشی از دوران حرفهای خود فعالیت انفرادی نیز در حوزهی موسیقی داشته است. دیوید گیلمور نوازندهی لیدگیتار است و در تکنوازی این ساز، سبک مختص خودش را داراست که از گیتار بلوز تاثیر پذیرفته، وی بهعنوان یکی از بهترین تکنوازان گیتار الکتریک شناخته میشود.
در سال ۲۰۰۷ خوانندگان مجلهی Guitar World تکنوازیهای دیوید گیلمور را در ۳ اثر از پینک فلوید جزو ۱۰۰ تکنوازی برتر گیتار در جهان انتخاب کردند. هنرنمایی گیلمور در آهنگ معروف Comfortably Numb بهعنوان چهارمین اثر برتر از تکنوازیهای تاریخ موسیقی انتخاب شده است.
گیلمور بهخاطر فعالیتهای بشردوستانه و شرکت در خیریهها در تمام طول دوران حرفهای خود، شهرت یافته است. این هنرمند و عضو سابق گروه پینک فلوید، ۴ آلبوم انفرادی را تهیه و ضبط کرده و ۶ تک آهنگ را نیز در کارنامهی فعالیت خود دارد.
گفتنی است که مدتی قبل «راجر واترز» بیسیست مشهور و تکرارنشدنی گروه «پینک فلوید» اعلام کرده بود که در طی این سالها چندین بار از گیلمور تقاضا کرده که پینک فلوید را دوباره دور هم جمع کنند، اما او پاسخی نداده است. فاش کردن این مطلب سبب خشم هواداران و دلخوری عدهای از آنها شد. البته این موضوع از شایستگی یک موزیسین زبده، کم نخواهد کرد.
امروز ۲۶ فوریه سالروز تولد ۷۸ سالگی «جانی کَش» (Johnny Cash) هنرمند بزرگ موسیقی کانتری است. کسی که به مرد سیاهپوش شهرت داشت و هفتسال از مرگاش میگذرد.
این خوانندهی آمریکایی، بهخاطر جنس صدا، نحوهی خواندن و همینطور تسلط قابل توجهی که بر موسیقی فولک و کانتری داشت، تحسین و توجه علاقمندان بسیاری را در سراسر جهان به موسیقیاش جلب کرد. جانی کش آهنگساز و ترانهنویس هم بود و در مدت پنج دهه فعالیت حرفهای در زمینهی موسیقی فولک و کانتری، بیش از ۷۰ آلبوم موسیقی را تهیه کرده بود.
آهنگهایی که او مینوشت و اجرا میکرد مفاهیمی چون عشق و زندگی را دربر میگرفتند و از حس وطنپرستی، محبت و توجه به خانواده و مفاهیم کنایی سرشار بودند. عدهای از منتقدین موسیقی، ترانههایی که در دهههای پنجاه تا هفتاد میلادی توسط جانی کش نوشته شده است را آغازگر ادبیاتی نوین در ترانهسرایی موسیقی کانتری میدانند.
گفتنی است «جون کارتر» خوانندهی زنِ موسیقی کانتری، همسر و همکار جانی کش بود و این دو هنرمند در دههی هفتاد، فعالیتهای بشردوستانهی بسیاری را در زمینهی کارهای خیریه و تلاش برای کسب برابری رنگینپوستان در آمریکا انجام دادهاند.
مجلهی موسیقی ملودی: ۱۰ فوریه سالروز زادهشدن « لری ادلر» (Larry Adler) نوازندهی بزرگ سازدهنی است. ادلر در سال ۱۹۱۴ در بالتیمور آمریکا، از یک خانوادهی یهودی متولد شد. او سازدهنی را بدون آموزش فراگرفت و زمانیکه ۱۴ ساله بود یه یک نوازندهی حرفهای سازدهنی تبدیل شد، در همین دوره از زندگیاش برای پیشرفت بیشتر به نیویورک رفت و در تئاترهای موزیکال بازی کرد. ادلر و سازدهنی وی، بهزودی طرفداران بسیاری بهدست آوردند.
لری ادلر از نخستین نوازندگان سازدهنی بود که قطعات اختصاصی نوشته شده برای این ساز کوچک را اجرا کرد. در دههی ۱۹۵۰ میلادی، ادلر قطعاتی را اجرا میکرد که آهنگسازان بهصورت اختصاصی برای او و سازدهنیاش نوشته بودند. او حتی قطعات کلاسیک از هنرمندانی چون «باخ»، «ویوالدی»، «بتهوون»، «موتزارت»، «بارتوک»، «استراوینسکی» و قطعاتی را که برای سازهای دیگر مانند ویولن نوشته بودند بهشایستگی اجرا میکرد.
لری ادلر در سال ۱۹۴۹ پس از اینکه اتهام طرفداری از کمونیسم را به او وارد آوردند از آمریکا به لندن رفت، شهری که تا پایان عمرش در آن سکونت گزید.
وی در سالهای پایانی کار حرفهای خود، با هنرمندانی مانند «استینگ»، «التون جان» و «کیت بوش» همکاری داشت و آهنگسازانی همچون «رالف وان ویلیامز»، «مالکوم آرنولد»، «داریوس میلهاد» و «آرتور بنجامین» برای وی قطعاتی را نوشتند.
در سال ۱۹۹۴ لری ادلر در اجرای آلبومی به نام « شکوه گِرشوین» (The Glory of Gershwin) که یادبودی برای «جورج گرشوین» آهنگساز بزرگ قرن بیستم بود، همکاری کرد. در این سال، ادلر ۸۰ ساله بود و بههمراه «جورج مارتین» (تهیه کنندهی آلبوم) قطعهی “Rhapsody in Blue” از گرشوین را اجرا کرد و در اجرای آهنگ “Summertime” با نواختن همزمان سازدهنی و پیانو، مهارت خود را در نواختن پیانو نیز به رخ کشید.
لری ادلر در سن ۸۷ سالگی در لندن درگذشت. نام وی بهعنوان یکی از بزرگترین نوازندگان سازدهنی، ماندگار است.
در مراسم گرمی سال ۲۰۱۰ «نیل یانگ» نوازنده و آوازهخوان موسیقی راک، فولک و کانتری با اثری به نام «چنگال در خیابان» (Fork In The Road) حضور داشت و از کاندیداهای دریافت جایزهی بهترین اجرای راک تک نفره بود. نیل یانگ موزیسین ۶۵ سالهی کانادایی علاوه بر نواختن سازهایی مانند گیتار، پیانو و هارمونیکا (سازدهنی) آهنگساز و ترانهنویس نیز هست. وی تاکنون ۵ فیلم را با نام مستعار «برنارد شِکی» (Bernard Shakey) کارگردانی کرده است.
عشق نیل یانگ به موسیقی از آغاز نوجوانی وی شروع شد، زمانیکه با رادیوی ترانزیستوری، ایستگاههای موسیقی را گوش میکرد و الگوی او مانند بسیاری از همدورههایش کسی غیر از «الویس پریسلی» نبود.
نیل یانگ تحت تاثیر موسیقی «راک اند رول»، «آر اند بی» و «کانتری» پس از ورود به دبیرستان، نواختن گروهی را در یک گروه موسیقی دبیرستانی برای نخستین بار تجربه کرد و این شروعی توام با آزمون و خطا، برای دورهی حرفهای موسیقی نیل یانگ بود.
آهنگ « قلبی از طلا » را که نیل یانگ بهوسیلهی گیتار و سازدهنی در سال ۱۹۷۵ اجرا کرده است در زیر ببینید.
در اوایل دههی ۱۹۶۰ نیل یانگ در تعدادی از گروههای راک شهر محل سکونتش در کانادا، گیتار نواخت و برای مدتی نیز در زمینهی موسیقی فولک فعالیت کرد. در این دوره وی ترانه نویسی را شروع کرد و شعر بعضی از آهنگهای ماندگار خود در موسیقی فولک را سرود. نیل یانگ در اواسط دههی ۶۰ به آمریکا مهاجرت کرد و پس از آشنایی با چند نوازنده و موزیسین جوان، به کمک آنها گروه موسیقی «بوفالو اسپرینگفیلد» (Buffalo Springfield) را تاسیس کرد. موزیکی که آنها مینواختند مخلوطی از فولک، کانتری و راک بود.
گروه بوفالو اسپرینگفیلد به زودی موفقیت قابل توجهی از نظر جذب مخاطب عام و راضی نگه داشتن منتقدین موسیقی بهدست آورد. گرچه در سال ۱۹۶۸ فعالیت این گروه پس از عرضهی ۳ آلبوم موسیقی، پایان یافت و از آن تاریخ به بعد نیل یانگ بهطور مستقل به ضبط آلبوم مشغول شد.
نخستین آلبوم نیل یانگ بهعنوان یک خوانندهی مستقل در اواخر سال ۱۹۶۸ عرضه شد و این هنرمند ۲ سال بعد طی مصاحبهای، نارضایتی خود را از آلبوم نخست ابراز کرد. سپس برای آلبومهای بعدی از هنرمندانی استفاده کرد که بتوانند سطح کار را بالاتر ببرند. به همین دلیل در این دوره، نیل یانگ اغلب موفق بود. در سال ۱۹۷۲ وی آلبوم « هنگام درو » (Harvest) را به بازار موسیقی عرضه کرد که موفقیت تجاری بسیار خوبی برای او به ارمغان آورد و در چارتهای مختلف به ردههای بالا دست پیدا کرد. تک آهنگ ماندگار « قلبی از طلا » (Heart Of Gold) با همین آلبوم عرضه شده بود، آهنگی که در آمریکا، شمارهی یک جدول پرفروشها را به خود اختصاص داد.
نیل یانگ در اوایل دههی هفتاد به همراه سه هنرمند دیگر، گروهی ۴ نفره که به اختصار CSNY نامیده میشود را نیز تشکیل دادند و در مجموع ۸ آلبوم استودیویی به همراه یکدیگر تهیه کردند.
طی دهههای هشتاد و نود میلادی و دههی نخست قرن جدید، نیل یانگ هرگز از فعالیت دست نکشید و در مواقعی همچنان در اوج و گاهی نیز در حاشیه قرار گرفت. وی ۳۳ آلبوم استودیویی، ۷ آلبوم اجرای زنده، ۴ آلبوم موسیقی فیلم را تهیه کرده و ۴ آلبوم عرضه نشده نیز در کارنامهی حرفهای خود دارد. نام نیل یانگ دوبار در تالار افتخارات راک اند رول وارد شده است. نخست در سال ۱۹۹۵ بهعنوان یک هنرمند مستقل، و در سال ۱۹۹۷ به عنوان عضوی از گروه بوفالو اسپرینگفیلد. در ۱۹۸۲ نیز نام وی در تالار افتخارات موسیقی کشور کانادا ثبت شده است.
باب مارلی در ششم فوریه ۱۹۴۵ متولد شده است، امروز سالروز تولد ۶۵ سالگی اوست. باب مارلی از موزیسینهای مطرح جامائیکاست، هرچند در اغلب موارد، شهرت وی از یک موزیسین فراتر رفته و از او بهعنوان یکی از اسطورههای کشور جامائیکا یاد میشود.
مارلی خوانندهی سبک رگِی، ترانهسرا، نوازندهی گیتار و فعال اجتماعی بود و برخی از آهنگهایش مضامین اجتماعی داشتند. او به برپاخاستن برای آزادی، حقوق بشر و حقوق زنان در ترانههایش اشاره میکرد و به همین دلیل در آمریکای جنوبی محبوب بود و در کشور خودش نیز به یک بت تبدیل شده بود.
مارلی در سال ۱۹۷۸ موفق به دریافت مدال صلح جهان سوم از سازمان ملل شد و پس از مرگ زودهنگاماش در اوایل دههی هشتاد میلادی در حالیکه ۳۶ سال داشت، نام وی در سال ۱۹۹۴ وارد تالار افتخارات راک اند رول شد و در ۱۹۹۹ آلبوم معروفاش به نام «اکسیدوس» از سوی مجلهی تایم بهعنوان آلبوم قرن برگزیده شد.
باب مارلی در فوریه ۲۰۰۱ جایزهی گرمی را دریافت کرد. گفتنی است «مارتین اسکورسیزی» فیلمساز پرآوازه و علاقمند به موسیقی از سال ۲۰۰۸ در حال ساختن فیلمی دربارهی باب مارلی است که طبق شنیدهها در سال جاری میلادی آماده خواهد شد.
رادیوی اینترنتی مجلهی چندرسانهای ملودی افتتاح شد، برنامههای این رادیو از این پس بر روی اینترنت و به صورت پادکست، قابل شنیدن هستند.
«رادیو ملودی» بخشی از مجلهی موسیقی چندرسانهای ملودی است و برنامههای آن با موضوع موسیقی ایران و جهان تهیه میشوند. برنامههایی با موضوعیت سرگرمی، انتقادی، معرفی آلبومها و هنرمندان و همچنین برنامههای درخواستی، در این رادیو تهیه و به صورت آنلاین پخش خواهند شد.
نحوهی کار رادیو ملودی، همانند سایر قسمتهای مجلهی چندرسانهای ملودی، به صورت تعاملی و دوطرفه است به این معنی که با توجه به بازخورد و فیدبک مخاطبین، رادیو ملودی کارهای جدیدتر و بهتری را عرضه خواهد کرد. شما میتوانید نظرات و پیشنهادات خود را در مورد برنامهها به آدرس melodymagmelodymag.com بفرستید و یا از طریق صفحهی ارتباط با ملودی، به اطلاع ما برسانید.
همکاران رادیو ملودی را در جریان برنامههایی که دوست دارید برای شما ساخته شود قرار دهید. ضمن اینکه خود شما نیز میتوانید از برنامهسازان این رادیوی آنلاین باشید. برای کسب اطلاعات بیشتر به ما ایمیل بزنید.
توضیح: مجله ملودی که پیش از این با نام مجله موسیقی ملودی به مدت ۱۰ سال فعالیت داشت هماکنون در زمینه موسیقی فعالیتش را متوقف کرده است.
علاقمندان میتوانند مطالب گذشته این سایت را از طریق لینک های زیر دنبال کنند: موسیقی ایران – صفحه اول موسیقی جهان – صفحه اول
موسیقی متن فیلم «كسی از گربههای ايرانی خبر نداره» با استقبال خوبی از سوی مردم فرانسه روبرو شده و مطبوعات این کشور نیز آن را مورد تمجید قرار داده اند.
گفتنیست موسيقی این فيلم به عنوان بهترين آلبوم سال در فرانسه شناخته شده و استقبال بینظيری از خود فیلم که کارگردانی آنرا «بهمن قبادی» برعهده دارد، بهعمل آمده است.
براساس اين گزارش، روزنامههای فرانسوی با عنوانهای مختلف از فيلم «كسی از گربههای ايرانی خبر نداره» ستايش كردهاند ازجمله:
مجلهی «استديوم» اينگونه مي نويسد:«بهمن قبادی دوربيناش را همچون چريكی به كار میبرد تا فيلمی بزرگ و تأثيرگذار بسازد به گونهای كه تماشاگران را منقلب كند.»
روزنامه ليبراسيون نیز مینویسد: «گربههای ايرانی؛ شوك جشنوارهی كن.» همچنین این روزنامه، اكران فیلم را پرشكوه ميداند.
همچنین بهنقل از ماهنامهی سينمايی «يوجي سی»، « بهمن قبادی به شكل بديعی كه قبلن در سينمای ايران وجود نداشت، فيلمس پرقدرت و تأثيرگزار میسازد و نوعی برقزدگی را به تماشاگر معرفی میکند و این اثر همچون يك شاهكار، ماندگار خواهد ماند.»
روزنامهی لوموند نیز نوشته است: «بهمن قبادی در بهترين زمان ممكن فيلمی متفاوت از سينمای ايران را به جهان عرضه میكند.اين فيلم به تنهايی معادل تمام فيلمهای موزيكال اروپايی است.»
گفتنیست بعداز نمايش فيلم در سال ۲۰۱۰، پخش كنندهی فرانسوی «گربههای ايرانی» تصميم دارد كه اين فيلم را در سال آينده به مراسم سزار معرفی كند.
محور اصلی ماجرای فیلم «گربههای ایرانی» در مورد موسیقی زیرزمینی ایران است و تعدادی از گروههای بااستعداد راک مستقل را که اجازهی فعالیت علنی و رسمی ندارند مورد کنکاش قرار داده است.
آفتاب که غروب میکرد کابوی تنها، ساز دهنی را از جیباش بیرون میآورد و مینواخت. این ساز همدم تنهایی او بود و سکوت بیابان را میشکست. صحنههایی از این دست را در فیلمها زیاد دیده ایم، زمانی که یک ساز کوچک و ساده، احساساتی مانند غم، شادی، آرامش یا اضطراب را منتقل میکند.
سازدهنی همهجا حضور دارد، در یک ظهر تابستانی در زمان استراحت کارگران، بین متقاضیان نواختن دست به دست میشود و یا دلتنگیهای ملوانانی را که هفتهها از خشکی دور بودهاند، روی عرشهی کشتی به آوا تبدیل میکند.
در سال ۱۸۱۸ یک نوجوان ۱۶ ساله در آلمان، وسیلهی کوچکی را ساخت که در حقیقت، همان سازدهنی امروزی بود. چند سال بعد این وسیله به عنوان ساز به ثبت رسید و تولید انبوه شد. در اوایل دهه ۱۸۶۰ میلادی اولین محمولهی سازدهنی که ساخت یک کارخانهی آلمانی بود از طریق کشتی به بندرهای آمریکا رسید و به سرعت جای خود را در بین مردم عادی پیدا کرد. چون علاوه بر این که کوچک، ارزان و قابل حمل بود، قابلیت نواختن آهنگهای شاد و ریتمیک و ترانههای غمگین را به صورت همزمان به نوازنده میداد، از این رو سازدهنی با اقبال گستردهای از جانب مردم آمریکا روبرو شد.
سیاهپوستان آمریکایی از جمله طرفداران پروپاقرص سازدهنی بودند چرا که قیمت بسیار ناچیزی داشت. علاوه بر آن، ورود سازدهنی به آمریکا همزمان شدهبود با صدور اعلامیهی آزادی بردگان، بنابراین سیاهپوستان که از کار اجباری فراغت یافتهبودند، وقت بیشتری برای پرداختن به موسیقی پیدا کردند. آنها سازدهنی را به تدریج در موسیقیهای جَز و بلوز وارد کردند و اینگونه بود که این ساز کوچک و اعجابانگیز، بیش از پیش شکوفا شد. ثمر سعیدی/ رادیو کوچه