
نقد آلبوم (من خود آن سیزدهم) محسن چاووشی به نگاشته علی اسفندیار و امیرضرابی را با هم در مجله موسیقی ملودی میخوانیم:
نگاهی به اسامی شاعران میاندازم. از وحشی بافقی تا مولانا! از واسوختسُرای پُر آوازه دیار یزد تا شاعری که بیشتر عاشق است تا عارف!
وحشی: تکیه و تاکیدهای پایانی هر مصرع (غلط، عبث، بد، خطا) و آن از دست معشوق ِ خونیندل، دستکشیدنها و پریدنها و رمیدنها از شاخصهای اشعار وحشی بافقی است که چه دلنشین و بهجا توسط واسوختخوانترین جوان موسیقی ایران خوانده شد! شاید روح وحشی بافقیست که در جسم و جان چاووشی حلول کرده و شاید هم بالعکس، چاوشی در زیر لایههای این اشعار آنقدر فرو رفته که اینچنین، کلامی که میخواند قابل باور و پذیرش است. حالا میخواهد هر چقدر هم قدیمی و خاکگرفته باشند این حرفها.
مولانا: هیچوقت نمیتوانستم تصور کنم که تلفیق مولانا و چاووشی چنین شاهکار دلنشین و متفاوتی از آب درآید:”کو به کو”. کار هوشمندانهی ترکیب دو تا از بهترین غزلهای دیوان شمس و ملودیگذاری بر روی وزنهای عروضی و کلاسیک بیش از پیش نشان داد که چاووشی ملودیساز قهاریست و باید نامش را هم ردیف افرادی چون سیاوش قمیشی، فرید زلاند و حسن شماعیزاده قرار داد. لرزشهای این صدا در هنگام ادای کلمات “خاص و خلاص” رعشههای لذتآوری به شنونده منتقل میکند و آن “از بر ما گریختی” مانند تلنگری بر تنگ ماهی، آدم را میلرزاند و سرهوش میآورد. مولانا برای اهل موسیقی پاپ و راک همیشه مایه دردسر بوده! اشعار مولانا دنیای غریب و لامکانی دارد و گزینش و تاویل و تفسیر اشعارش کار هرکسی نیست و این باعث شده بر حق این اشعار ستمهای زیادی، چه در حوزه ی موسیقی پاپ و راک وچه در حوزه فلسفه وعرفان، برود. ولی چاووشی که قدر هنر و زیبایی را می داند به خود اجازه چنین مداخلهای را نمیدهد. خودش را به دست مولانا میسپارد و این را میتوان از ملودی قراضهچین به خوبی حس کرد. چاووشی بدون هیچ تاویل و دست بردن به مفاهیم مولانا خودش را به دنیای اشعار او میسپارد و حتا با کمک گرفتن از تنبور و دف و نواهای موسیقی اصیل ایرانی فضا را برای شنونده آماده میسازد. وقتی میشنوم”شیرمردا”، میگویم اجتماعی رین آهنگ چاووشی! آن هم به مدد آرایهها و کنایات بینظیر حضرت مولانا که سبب شد این شعر به سلامت از فیلترینگ ارشاد گذر کند و به گوش ما برسد.
شهریار: عاشقانههای پر سوز و گداز این آلبوم به عهده شهریار است. وقتی یک جوان مجرد میخواند “تو شدی همسر اغیار و من از یار و دیار/ گشتم آواره و ترک سر و همسر کردم” و یا “تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم” خیلی متاثر کننده است. انتخاب این اشعار در گذشته و زمانی که چاووشی هنوز ازدواج نکرده بود نشان از همذات پنداری عمیق و نزدیکی است که خالق اثر با کلام شهریار پیدا کرده است. ملودیهایی که چاووشی بر روی این دو شعر گذاشته به راستی در خور و شایسته است ولی افسوس که تنظیم پر از کلارینت شهاب اکبری هیچ کمک شایانی به فضای شعر زیبای من خود آن سیزدهم نمیکند. شاید هدف و تفکرِ در پس این تنظیم، ناشی از تلاش نافرجام شهاب اکبری برای نزدیک کردن حال و هوای این تراک به سمت و سوی موسیقی نواحی آذربایجان که زادگاه شهریار است، باشد که متاسفانه، آدم را به یاد موسیقی متن فیلمهای ترکیهای می اندازد و شنونده را به دست حسرت میسپارد و حریص میکند برای شنیدن تنظیمهای پیشین این کار (شاید تنظیم محمدرضا آهاری در گوشهای از آن استدیو دارد خاک می خورد…)
باباطاهر: نگار باباطاهر همدانی شاید نقطه جوش خیلی از آنهایی باشد که چاووشی گوش نمیدهند. آهنگی که ملودی شیرین در مایههای دشتی و تنظیمی در حال و هوای ملودی و موسیقی دهههای گذشته دارد. این شاخصهها باعث گوشآشنا بودن این آهنگ میشود و خیلیها که شاید اصلن از چاووشی خوششان نمی آید را جذب خود میکند که ممکن است این کشش دریچهای برای ورود به دنیای موسیقی چاووشی باشد!
خیام: ترس از کاور بودن تنظیم را که کنار بگذاریم، بهترین شیوه برای بیان این چهار بیت همین تنظیم شهاب اکبری است! چهار بیت از خیام بزرگ. بزرگ به اندازهی شکسپیر و گوته و حافظ! رباعیات خیام یکی از پر فروش ترین کتابهای دنیاست. چه انتخابی بهتر از این برای اتمام یک مجموعهی موسیقیایی فاخر؟ دو رباعی هشداردهنده و انذارکننده! مخاطبش هم آدمی است! بشر، موجودی که هیچگاه از گذشتگانش درس نمیگیرد و دائمن در تلاطم و اغتشاش و خون و خونریزیست. این صدا چه طنین حماسهواری دارد! طنینی که در هیچ کدام از آهنگهای گذشته از او نشنیده بودیم و باید به چاووشی تبریک گفت که به جای دستکاری بیش از اندازه، گلویش را جایگاه فریاد خیام کرد و خطاب به سران و سردمداران چنین نکوهشی را سرداد : “شاهان و سران و سروران زیر گلند”
بعد از این آلبوم ، کار برای ادامه دو چندان سخت خواهد شد! گوشهایی که از حنجره عزیزش چنین کلام و چنین اشعاری نوش میکنند برایشان سخت خواهد بود که ترانهای همچون “خلیج ایرانی” (که یک مشت کلمات بیمعنی و درهم و برهم مثل “آزادی” و “آبادی” را با هم مخلوط کرده بود.) را به جان بخرند. این آلبوم میتواند به منزله نقطه صعود ِ دیگری باشد و وانگهی حتا میتواند آغاز یک زوال بیبرگشت را هشدار دهد. انتخاب با خود اوست. یا یک “شیرمرد” بماند یا یک “مردم آزار” شود !
- کاور، بایستهها و شایستهها:
عابد بسطامی بیشتر از اینکه در زمینه موسیقی مهارت داشته باشد، طراح خوبی است (فرزاد متین/طراح کاور آلبوم ژاکت محسن چاووشی/ مصاحبه باوبسایت چاووشی ها/ دیماه ۱۳۹۰).
و اینک پس از پنج سال بازگشته تا همان نامواره (لوگوتایپ) لنگهکفش و متاسفم را به رخ این انبوهه خیرهسر بکشاند! طراح و خواننده اینبار دستبهیکی کرده تا سِنس نیمه اول دهه هشتاد را به خریداران این حس تسری دهند. چشمکزدنهای خواننده پیش از ریلیز آلبوم و اشارههایی به کاور خاصش اینبار بیشتر حواسها را پرت خود میکند(!). بعد از سورمهای – سفید بودن و فیروزهای – قهوهای شدن و گشتن به سمت زرد – مشکی، اینبار لجنی(=یشمی)، عابد بسطامی میآید، تا نوید خاصبودن را بدهد!
پیش از بررسی (نمودار سینوسی، نقطه عطف):
رنگبندی مناسب، تبلیغلات ناشیانه، قوت مقوایی کاور، کدهای پیشواز، فونت نامناسب “من خود آن سیزدهم”، لوگوتایپ جذاب، تایپوگرافی ساده و گیرا، تصویر نه چندان جالب رو، عدم مفهومسازی روی جلد، عکس جذاب استند، پرتی ولتها، تکرار “من خود آن سیزدهم”های پایین کاور…
با رعایت حدود انصاف و درنظرگرفتن حس مثبت به طراح کاور نیز، مابه ازای هر پوئن مثبت در فاکتورهای منفی از موانع گرفتن امتیاز کامل در طراحی خواهد بود. روتین شدن تبلیغات آلبومی (منهای مزیتهای آن برای تهییه کننده) یک ضعف است! البته نه از جانب طراح.(طراح فقط عامل است). لیکن وجود کدهای پیشواز (که شاید) سود چندانی به دنبالش نیست، بیش از پیش بر نقاط ضعف یک طراحی پافشاری کند. که البته در این یک مورد، ترکیبی از زرد ایرانسلی(!) و یشمی زمینه (این رنگ در برخی کاورها تیرهتر و دربعضی روشنتر مشاهده شد)، در نگاه نخست قدری از آن ذوقشکنی بکاهد. فونت کوفی “سیزده” کشیده شده در استند ۲ و ۳ آن هم با تاری حدودن ۶۵ درصد و درحالهای از ابهام بودنش به نوعی تداعیگر نحوست این “۱۲+۱” است(!)
هرچند لیست نوازندگان (که معمولن در بک کاور درج میشود) و آن تیبل پررنگ کدها سبب پرکردن فضاهای پرت استندها شده، اما میتوانست جای خود را به ابیات دهد. عکس افکتیو و اسپلش شده و چه بسا خاص (خاص نه همسنگ سلطان!) در استند چهارم میتوانست جایگزین عکس بیحال روی کاور باشد! تا بیننده به هنر هرچه بیشتر طراح واقف شود. این است که نمودار سینوسی خوبیها و بدیها اینبار با همسویی نکات مثبت و منفی در نقطه عطف قرار میگیرد و همین حد تعادل، بستر را برای پیشرفتهای آتی فراهم میکند (انشاا…).
- علی اسفندیار – امیرضرابی/مجله موسیقی ملودی