۱۰ واقعیت در مورد زندگی ولفگانگ آمادئوس موتزارت

mozart

«ولفگانگ آمادئوس موتزارت» نابغه دنیای موسیقی کلاسیک است که تنها ۳۴ سال عمر کرد اما در این مدت زمان کوتاه، تاثیری شگرف را بر موسیقی جهان در زمان خود و قرن‌ها پس از خود گذاشته است. او تعدادی از کم‌نظیرترین قطعات موسیقی کلاسیک را خلق کرده و هم‌اکنون ۱۰ نکته جالب از زندگی این نابغه را گرد هم آورده‌ایم که به شما تقدیم می‌کنیم.

۱-  اوّلین قطعه موسیقی ساخته شده توسط موتزارت: تنها ۳۰ دقیقه طور کشید تا موتزارت توانست اوّلین قطعه موسیقی را یاد گرفته و بنوازد. این رویداد در ۲۴ ژانویه سال ۱۷۶۱ اتفاق افتاد در حالی‌که او هنوز به سن پنج سالگی نرسیده بود.

۲- افسون گری موتزارت: موتزارت هنگامی‌که بسیار جوان بود، برای آنکه خانواده بتواند مسیر سفر و عبور از گذرگاه ها را راحت تر طی کنند، برای نگهبانان ویولون می‌نواخت.

۳-  موسیقی، نویسندگی، و علم حساب: موتزارت در واقع پیش از آنکه نوشتن کلمات را آغاز کند، نت های موسیقی را یاد گرفت. او همچنین بعدها بسیار به ریاضیات علاقه مند شد.

۴- زندگی خسته کننده در جادّه ها: مشکلات سلامتی موتزارت، هنگامی‌که بسیار کوچک بود آغاز گشت. هنگامی‌که برای اجرای برنامه همراه با خانواده خود به دیگر کشورها سفر می‌کرد، علائم اوّلیه ابتلا به سل را نشان داد. پدر موتزارت، لئونارد، دارویی موقّتی برای او تهیه کرد- ترکیبی از شیر با دانه های خربزه زمینی و دانه های خشخاش. دارویی که دکتری محلّی پیشنهاد کرده بود.

۵- ذهن سیّال موتزارت: موتزارت بزرگسال، قطعات موسیقی را در ذهن خود و هنگام سوارهای طولانی و سوار بر کلاسکه های ناراحت کننده و خسته کننده می‌ساخت. و این قطعات را در ذهن خود ذخیره می‌کرد تا هنگام یافتن فرصت آنها را بر روی کاغذ بنویسد.

۶-  برای لویی پانزدهم موسیقی اجرا کرد: موتزارت هنگامی‌که در پاریس بود، از او خواستند تا برای لویی پانزدهم و ملکه ماریا لیسزیناسکا قطعه ای را اجرا کرده و بنوازد. او و خانواده اش توانستند تا همراه با پادشاه و ملکه و در کنار یک میز شام بخورند. 

۷- پیانو موتزارت: موتزارت اوّلین سیمفونی چهارگانه خود را در دسامبر سال ۱۷۳۶ ساخت.

۸- دوران آکادمیک موتزارت: در نهم اکتبر سال ۱۷۷۰، ولفگانگ آمادوس موتزارت، او امتحانی را پشت سر گذاشت که برای ورود به آکادمی‌ موسیقی بولونیا مورد نیاز بود.

۹- پیوند زناشویی موتزارت: موتزارت در تاریخ چهار آگوست سال ۱۷۸۲، در کلیسای جامع سنت استفان شهر وین، با کنستاین وِبِر ازدواج کرد.

۱۰- موتزارت و بتهوون: در چهارم آوریل سال ۱۷۸۷، لودینگ فان بتهوون ۱۶ ساله برای یادگیری درس های موسیقی ارزشمند نزد موتزارت، به وین آمد.

  • سیمرغ

استاد کالج موسیقی اتریش به ایران می‌آید

melodymag

استاد كالج موسيقي اتريش «فیروزه نوایی» نوازنده برجسته فلوت به منظور برگزاري مستر كلاس فلوت نوازی به ایران می‌آیند.
به گزارش مجله موسیقی ملودی به نقل از پايگاه اطلاع رساني موسيقي ايران  در اين مستر كلاس آموزشي كه به همت آموزشگاه كوشا و به صورت دوره‌اي در تهران برگزار مي‌شود، مواردي چون آموزش نوازندگی فلوت، تکنیک تنفس و گروه نوازی فلوت زیر نظر فیروزه نوایی برگزار می‌شود كه علاقه‌مندان می‌توانند جهت اطلاعات بیشتر از نحوه برگزاری کلاسها با شماره های ۷۷۶۲۰۷۷۴ و ۷۷۶۲۰۷۵۳ تماس حاصل نمايند.

فيروزه نوايي پس از اتمام تحصیلات در هنرستان عالی موسیقی تهران با اخذ بورس تحصیلی وارد دانشگاه موسیقی وین شد و تحت نظر پروفسور هانس رزنی چک Hans Reznicek مدرک کارشناسی ارشد را با رتبه ممتاز را اخذ کرد.

وی پس از اتمام تحصیلات به ایران بازگشت و فعالیت‌هایی نظیر نوازندگی فلوت با ارکستر های رادیو و تلویزیون و سمفونیک تهران داشت همچنین در مدت حضورش در ايران مدرس مدرسه ایران آلمان در تهران بود.

اين نوازنده فلوت بعد از بازگشت دوباره به اتریش عضو فعال مستر کلاسهای اورله نیکولت جیمز گالوی Aurele Nicolet and James Galway و کلاس‌های تک‌نوازی و موسیقی مجلسی و مستر کلاس‌های دانشگاه موسیقی وین زیر نظر پروفسور ولفگانگ شولتز Wolfgang Shults شد و در مدارس موسیقی وین اتریش هم تدریس كرد.

وی هم اکنون در سوئیس اقامت داشته و در کالج موسیقی دولتی در شهر دورن بیرن اتریش مشغول تدریس در رشته فلوت نوازی و موسیقی مجلسی است.

مقاله: ناگفته‌های زبان موسیقایی فریدریک شوپن

melodymag

شوپن آن بزرگ مردی‌ست که به نسبت بی انتها و شگرف بودن آثارش، زندگی طولانی ای نداشت. ما از دهلیزهای پرپیچ و خم زندگی او تصویر شفافی -به عنوان سند و دست نوشته- در دست نداریم.

محیا حسنلو/ مجله موسیقی ملودی: فردریک شوپن پیانیست لهستانی مانند بتهوون بزرگ، زندگی به نسبت طولانی و پر سندی نداشت که بتوانیم با مدرک درمود وقایع روی داده سخن بگوییم اما .. بروید به سالهایی از تاریخ بشر که زندگی در سطح اولیه خود بود و مردمان افسانه ها را شکل می دادند. سحر و جادو بین مردم رواج داشت و هرکس خدایی داشت برای پرستیدن. مردی را در نظر بیاورید که در این هیاهوی کر کننده ، هنوز صدای درونی اش را می شنود ، متفکر است و ساعت ها در خود غرق می شود . او در این سفرهای درونی به مرزهایی می رسد و دیدنی ها را آنطور که شایسته ی خلقت یک انسان است ، می بیند. از این حس رهایی خدامانند به وجد می آید و میخواهد آسمان و زمین را با فریاد خود به وحدت و یکپارچگی دعوت کند . میخواهد سیر پرواز را بدون ترس و تردید تا آخرین قدم طی کند و بعد خداوند را در ورای تمام اشیاء ببیند. عاشق شود و با عشق خود دنیا را سیراب کند .. او میخواهد همه ی این کار ها را انجام دهد اما .. امان از انسان ها که محدودند. امان از زمان و مکانی که در آن متولد شده است . امان از مردمی که صدای حقیقت را به گور سکوت و خاک و خون میفرستند. چاره چیست .. او باید در آن زمانی که مردم را به جرم بازگو کردن حقایق می کشند ، زنده بماند نه برای زندگی کردن. بلکه برای پایان رسالت آفرینش خود و زنده نگه داشتن آن حس خدامانند که به اش نائل شده بود. و آن مرد هیچ چاره ای ندارد مگر اینکه تن به جبر جغرافیا و فرهنگ و زمان دهد چون تن از خاک است و محدود. اما این پایان رسالت اش نیست . روح بلند او در هیچ قالبی محدود نمیشود ؛ هر شب ، پس از رفت و آمد از سلوک و مکاشفه ، مرد یافته هایش را با یک زبان رمز دار در جایی می نویسد. او نمیداند آیا مردمان قادر خواهند بود روزی این رمز ها را به درستی دریافت و درک کنند یا نه. با اندک امیدی که قلبش را زنده نگه داشته است هر شب می نویسد و می نویسد..

ما از شوپن دست نوشته و طرح چهارچوب بندی شده ای نداریم. ما اسناد شگرف تری داریم ؛ قطعه های او! شوپن همان مردیست که در دیاری زندگی میکند که حرف هایش را به طرز ناراحت کننده ای نمیفهمند. بتین در نامه ای به بتهوون زیبا سخنی می گوید : « نابغه همیشه تنهاست و ناشناخته. خود او راهش را پیدا می کند، و این راه نه در روشنایی، بلکه در ناخودآگاهی و بی خبری جلوی پای او گذاشته می شود، راهی که حتی در جستجوی آن هم نبوده است.»
melodymag

و شوپن هم تنهاست. با وجود اینکه در سده ی ۱۸۰۰ و بخصوص در دوره ای که شوپن زندگی میکرد ، نگرش به موسیقی جنبه مثبت تری پیدا کرده بود و اشرافیان احترام و ارزش بسیاری برای موسیقی دان ها قائل بودند، او مرد تنهایی بود و شگرف تر آنکه تنهایی برای او هدیه ای بود از طرف خداوند. زندگی در اقیانوس وجودی آن بهشت موعود است .. شاید اگر او حرف هایش را روی کاغذ می آورد یکی از بزرگترین و بهترین نویسندگان قرن میشد .

برای همین است که همیشه گفته ام موسیقی شوپن روایتگر داستان و حکایت های معمول نیست. شوپن همان مردیست که هر شب می نویسد. زبان رمز دار او موسیقی ست.

و او این‌چنین گنج های پنهانی را برای ما فرستاده است. دستیابی به این گنج ها بسیار دشوار است چون حقیقتِ آن، درحالی که تجلی ظاهر -آوای موسیقی- رو به روی ماست و می‌شنویم‌اش، در اعماق پنهان است. و هنر دقیقا همین جاست که آنچنان آوای زیبایی از پیانو بیرون بیاوری که مردم عامی هم از شنیدن آن به وجد بیایند ولی در عملِ نواختن، سخت ترین تکنیک ها را داشته باشد!

موسیقی شوپن سهل الممتنع است همچون شعر های سعدی . آنقدر روان و گویا در بستر زندگی جاری ات میکند که دیگر هیچ نمیفهمی . شوپن در موسیقی اش طرحی از یک نقاشی مجلل و پرشکوه را مجسم نمی‌کند. او از قوی ترین سلاح انسانی استفاده میکند؛ حرف زدن! به آرامی، از اولین نت نواخته شده در یک قطعه، حرف هایش را آغاز می‌کند.

بعضی اوقات درحین گوش دادن به قطعه هایش، حس می‌کنم درحال خواندن دفتر یادداشت های او هستم. حرف هایی که در ژرفای وجودش باقی مانده و ترجیح داده با زبان بی زبانی آنها را کلمه کند.

  • محیا حسنلو/ مجله موسیقی ملودی

موزیسین ایتالیایی موسیقی کلاسیک را با آکاردئون می‌نوازد

melodymag

«ریچارد گالیانو» آکاردئونیست مشهور ایتالیایی با فعالیت های هنری اش زندگی جدیدی به موسیقی کلاسیک داده است.

به گزارش مجله موسیقی ملودی او در آثار جدیدش به اجرای موسیقی های مشهور کلاسیک با آکاردئون پرداخته است و بر این اساس سال ۲۰۱۰ آلبومی از موسیقی باخ با اجرای آکاردئون، و اخیرا نیز آلبوم جدیدی از اجرای موسیقی ویوالدی با آکاردئون را وارد بازار کرده است.
او در گفت وگو با یورونیوز می گوید: من همیشه به اجرای موسیقی کلاسیک با آکاردئون می پرداختم، اما در ۲۰ سالگی دریافتم که چنین اجرایی روی سن بسیار سخت و پر استرس است. به همین دلیل پس از اولین اجرایم در بیست سالگی، حضور بر روی سن را ترک کردم.
ریچارد گالیانو ادامه می دهد: اجرای موسیقی باخ با آکاردئون آسان است. حتی من فکر می کنم این موسیقی برای آکاردئون نوشته شده است. من قسمت هایی از موسیقی باخ که برای فلوت، اوبوا و کلاوسن نوشته شده بود را با آکاردئون اجرا کردم. ایده دیگر من نیز اجرای قطعه ویوالدی با آکاردئون بود. البته اجرای ویوالدی با ویولون و یا آکاردئون بسیار سخت است،اما من متقاعد شده بودم که این کار شدنی است و می توان موسیقی های باخ و ویوالدی را با آکاردئون اجرا کرد. می خواستم که حس جدیدی به این موسیقی ها بدهم. این قطعات موسیقی کاملا شناخته شده هستند، بنابراین برای
اجرای جدیدشان کمی استرس داشتم و احساس راحتی نمی کردم.
او در گفت وگو، از دوست و مربی خود آستور پیتزولا، خالق موسیقی ترکیبی تانگو و چهارفصل ویوالدی که دارای ساختاری شبیه به آثار خود اوست نیز یاد می کند. وی در این باره می گوید: آستور پیاتزولا نوازنده معروف آرژانتینی نیز از موسیقی ویوالدی تاثیر پذیرفته بود و ما می توانیم ساختار مشابهی را در قطعه تانگو که توسط او اجرا شده است بیابیم. ما می توانیم همان ساختار و همان ملودی را بیابیم.
ویولونیست فرانسوی ژان مارک فیلیپ ورجابدیان درباره چگونگی آغاز فعالیت گروهشان و همکاری با ریچارد گالیانو می گوید: بیش از ۲۵ سال است که او را می شناسم. در گذشته من یک ارکستر مجلسی کلاسیک داشتم و از ریچارد دعوت کرده بودم که برای اجرا به ما ملحق شود. فکر کنم این یکی از اولین تجربه های ریچارد بوده است.
از آنجا که من از طرفداران پیاتزولا بودم، تصمیم گرفتیم به معرفی مشترک موسیقی تانگو بپردازیم. بنابراین ریچارد آهنگسازی برای تانگو را آغاز کرد و به این ترتیب ماجراجویی ما در این گروه آغاز شد.
همیشه در موسیقی کلاسیک برای آکاردئون جایی وجود دارد. زیرا آکاردئون را می توان تا حدودی جایگزین ارگ کرد و این به ویژه در موسیقی روسی کاملا طبیعی است. البته ما در غرب در این باره دیدگاهی مانند روس ها نداریم. بنابراین فکر می کنم بسیار خوب است که ستارگانی مانند ریچارد، اجرای قطعات باخ یا ویوالدی با آکاردئون را نشان دهند.
ریچارد گالیانو می گوید: من اعتقاد دارم که تا زمانی که موسیقی اجرا می کنیم همیشه مانند نوجوانی هستیم که در ابتدای راه قرار دارد. این خوب است زیرا باعث می شود که همواره احساس جوانی کنیم.

سه درسگفتار برنشتاین در موسیقی منتشر شد

melodymag

سه درسگفتار لئونارد برنشتاین درباره برخی از فرم‌های مهم موسیقی کلاسیک غرب در قالب سه دی وی دی تصویری و با ترجمه بابک بوبان از سوی انتشارات ماهور به بازار موسیقی عرضه شد.

به گزارش مجله موسیقی ملودی برنشتاین در دی وی دی اول درباره ارکستر سمفونیک سخن می‌گوید و معتقد است هر موسیقی‌ای که با ارکستر سمفونیک اجرا شود سمفونیک نیست. او در این برنامه با معرفی روش‌های مختلفی که در موسیقی سمفونیک مورد استفاده قرار می‌گیرند، مشخصات این نوع موسیقی را تشریح می‌کند و با مثال‌ها و قطعات متنوعی از موتسارت، بتهوون، چایکوفسکی، گرشوین و برامس به بینندگان نشان می‌دهد که چه موسیقی‌ای سمفونیک به حساب می‌آید.

دومین دی وی دی کنسرتو چیست؟ نام دارد که برنشتاین در آن توضیح می دهد که به چه نوع قطعه‌ای کنسرتو گفته می‌شود و سیر تغییر و تحول آن از باخ و ویوالدی تا بارتوک چگونه بوده است. در این برنامه می‌بینیم که کنسرتو در طول تاریخ همواره در حال تغییر بوده و از گروه‌های کوچک در دل یک ارکستر تا حضورِ فقط یک تک‌نواز و تا تبدیل تمام گروهِ سازهای ارکستر به تک‌نوازان سیری پر فراز و نشیب داشته است.

فرم سونات سومین دی وی دی است که برنستاین درباره آن توضیح می دهد. او می‌گوید که موضوع فرمِ سونات موضوع سختی است؛ اما نه به دلیل خود موضوع، بلکه به خاطر شکلِ مطرح شدن آن در آموزش موسیقی. فرم سونات نقشه‌ای نیست پر از نام‌های عجیب و سخت که در کلاس‌های درک و دریافت عنوان شده؛ بلکه قالبی است سه‌بخشی که با تناسب بخش اول و سوم از سویی و تقابل بخش دوم با بقیه از سوی دیگر شکل می‌گیرد.

مانند دیگر کنسرت‌های برنشتاین این برنامه نیز پر از مثال‌ها و اجراهای متنوع، سمفونی شماره‌ی ۴۱ موتسارت، سونات دو ماژور موتسارت، سمفونی کلاسیک پروکوفیف و چند مثال از ترانه‌های قدیمی و شناخته شده است.

فرانتس شوبرت پلی میان دوره رمانتیک و کلاسیک در موسیقی جهان

melodymag
«فرانتس شوبرت» موسیقیدان اتریشی را می توان یکی از تاثیر گذار ترین موسیقیدانان اواخر دوره کلاسیک برشمرد که با خلق آثار متعدد، تاثیر بسیاری بر موسیقی جهان گذاشته است.

وی در ۳۱ ژانویه سال ۱۷۹۷ میلادی در روستای «لیختنتال» نزدیک شهر وین در خانواده ای پرجمعیت دیده به جهان گشود، پدر شوبرت در کودکی وی را با ساز پیانو آشنا کرد که این امر سبب علاقه مندی او به موسیقی و خلق ۱۵۰ اثر موسیقی آوازی در دوره جوانیش شد.

فرانتس شوبرت در اواسط عمر کوتاه خود، از وجود اساتید بزرگی از جمله «ساریلی» بهره برد و با این پشتوانه قدرتمند در گروه کر سلطنتی وین آغاز به کار کرد.

وی به آهنگسازی معروف بود که در شرایط دشوار نیز هیچ مانعی نمی توانست از فعالیت موسیقیایی وی بکاهد.

از این موسیقیدان به علت نوع نگرش متفاوت، در کنار وفاداری به نشانه ها و ساختارهای دوران کلاسیک که تحت تاثیر «بتهوون» و «موتسارت» به عنوان پایه گذار موسیقی دوره رومانتیک یاد می شود.

یکی دیگر از شاخصه های محسوس این موسیقیدان نوازندگی سطح بالایش در ساز پیانو بود که این امکان را به شوبرت می داد تا نهایت بهره را از امکانات و هارمونی های موجود در ساخته هایش بهره ببرد.

شوبرت از هنرمندانی است که به علت بیکاری و بی پولی، بیشتر روزهای عمر خود را در منزل دوستانش گذراند اما همواره زندگی خود را وقف آهنگسازی کرد.

از آثار این موسیقیدان بزرگ می توان به ساخت ۱۰ سمفونی، ۱۱ اپرا، ۱۶ کوارتت زهی و ۲۲ سونات پیانو اشاره کرد، اما شهرت جهانی وی در آن زمان به خاطر ساخت لیدها و قطعاتی آوازیش بود.

توجه به کلام در ساختار موسیقی کلاسیک به بتهوون پایه گذرا آن بود در دوره آهنگسازی شوبرت تکمیل شد، وی به دلیل اشراف به ادبیات اروپای غربی آثار آوازی که از تمام ارزشهای ادبی بهره می برد برای ساخت آثار آوازی بهره می برد .

اشعار قطعات آوازی شوبرت با تاثیر از «گوته» به بیان حس هایی همچون رستگاری، مهرورزی، دلتنگی و طبیعت می پردازند.

این موسیقیدان اتریشی در دوره ای از زندگی خود، برای تدریس موسیقی به فرزندان کنت «استرهازی» به مجارستان سفر می کند و اواخر عمر خود را در آنجا می گذراند.

این موسیقیدان در ۳۱ سالگی در ۱۹ نوامبر سال ۱۸۲۸ میلادی درگذشت و در وین به خاک سپرده شد.

بتهوون، یکی از تاثیرگذارترین موسیقی‌دانان کلاسیک

beethoven

لودویگ فان بتهوون یکی از موسیقی‌دانان برجسته آلمانی بود که بیشتر زندگی خود را در وین سپری کرد.

او یکی از بزرگترین و تأثیرگذارترین شخصیت‌های موسیقی در دوران کلاسیک و آغاز دوره رمانتیک بود. بتهوون، به‌عنوان بزرگترین موسیقی‌دان تاریخ، همیشه مورد ستایش قرار گرفته و آوازه او موسیقیدانان، آهنگ‌سازان، و شنوندگانش را در تمام دوران تحت تأثیر عمیق قرار داده‌است. در میان آثار شناخته‌شده وی می‌توان از سمفونی نهم، سمفونی پنجم، سمفونی سوم، سونات پیانو پاتتیک، سونات مهتاب، و هامرکلاویِر، اپرای فیدِلیو و میسا سولِمنیس نام برد.

بتهوون در شهر بن آلمان متولد شد. پدرش یوهان فان بتهوون، اهل هلند (فلاندر آن زمان) بود و مادرش ماگدالنا کوریچ وان بتهوون تبار اسلاو داشت. این خانواده صاحب هفت فرزند شد که چهار تن از آنان در کودکی درگذشتند. آنان که باقی ماندند عبارت بودند از سه برادر به نام‌های لودویگ، کاسپارکارل (۱۷۷۴-۱۸۱۵) و نیکولائوس یوهان (۱۷۷۶-۱۸۴۸).

اولین معلم موسیقی بتهوون پدرش بود. پدرش یکی از موسیقیدانان دربار بن بود. استعداد بتهوون به ‌زودی بر همگان آشکار شد. بتهوون تحت آموزش کریستین گوت‌لوب نیفه و همچنین تحت حمایت مالیِ شاهزاده الکتور (همان درباری که پدرش در آن کار می‌کرد) قرار گرفت. بتهوون در ۱۷سالگی مادر خود را از دست داد و با درآمد اندکی که از دربار می‌گرفت، مسئولیت دو برادر کوچک‌ترش را بر عهده داشت.

بتهوون در سال ۱۷۹۲ به وین نقل مکان کرد و تحت آموزش ژوزف هایدن قرار گرفت؛ ولی هایدن پیر در آن زمان در اوج شهرت بود و به قدری گرفتار، که زمان بسیار کمی را می‌توانست صرف بتهوون بکند. به همین دلیل بتهوون را به دوستش یوهان آلبرشتس‌برگر معرفی کرد. از سال ۱۷۹۴ بتهوون به صورت جدی و با علاقه شدید نوازندگی پیانو و آهنگسازی را شروع کرد و به سرعت به عنوان نوازنده چیره‌دست پیانو و نیز کم‌کم به عنوان آهنگسازی توانا، سرشناس شد.

beethoven-01

بتهوون بالاخره شیوه زندگی خود را انتخاب کرد و تا پایان عمر به همین شیوه ادامه داد: به جای کار برای کلیسا یا دربار (کاری که اکثر موسیقیدانان پیش از او می‌کردند) به کار آزاد پرداخت و خرج زندگی خود را از برگزاری اجراهای عمومی و فروش آثارش و نیز دستمزدی که عدّه‌ای از اشراف که به توانایی او پی برده‌بودند و به او می‌دادند، تأمین می‌کرد.

بتهوون از ضعف جسمی داشت. او از سال ۱۷۹۶ کم کم شنوایی خود را از دست داد و در سال ۱۸۱۴ کاملا ناشنوا بود، اما علاوه بر این مشکل جسمی، او درگیر چندین مشکل روحی نیز بود که ناکامی در رابطه عاطفی از جمله آن‌ها بود.

در سال ۱۸۲۶ سلامت وی به شدت وخیم شده بود، تا اینکه یک سال بعد در ۲۶ مارس ۱۸۲۷ از دنیا رفت. در آن زمان تصور می‌شد مرگش به دلیل مرض کبد بوده‌، اما تحقیقات براساس رشته‌ای از موهای بتهوون که پس از مرگش باقی مانده نشان می‌دهد مسمومیت سرب باعث بیماری و مرگ نابهنگام وی شده ‌بوده (مقدار سرب خون بتهوون ۱۰۰ برابر بیشتر از مقدار سرب در خون یک فرد سالم بود).

احتمالاً منبع این سرب از ماهی‌های رودخانه آلوده دانوب بوده ‌است. بعید است ناشنوایی بتهوون به خاطر مسمومیت از سرب بوده ‌باشد. برخی از تحقیقات نشان می‌دهد اختلال در پادتن سیستم دفاعی بدن و دچار شدن به بیماری لوپوس عامل آن بوده ‌است.

  • خبرآنلاین

ولفگانگ آمادئوس موتسارت؛ نابغه تاریخ موسیقی جهان

melodymag

خلق آثار برجسته در دوران كودكی موجب شد تا نام «ولفگانگ آمادئوس موتسارت» به عنوان نابغه تاریخ موسیقی جهان برای همیشه به یادگار بماند.
موتسارت در ۲۷ ژانویه سال ۱۷۵۶ در شهر سالزبورگ اتریش كه یكی از مهمترین مراكز فعال هنری بویژه موسیقی در عصر خود بود، دیده به جهان گشود.

به گزارش مجله موسیقی ملودی به نقل از هموطن آنلاین، پدر موتسارت یك كاتولیك متعصب بود كه در دربار اسقف آن زمان كار می كرد و شهرت بسیاری نیز در نوازندگی ویلن در زمان خود داشت اما با دیدن نبوغ پسر خود در دوران كودكی بر آن شد كه كار خود را رها و تمام وقت را صرف آموزش موسیقی به پسرش كند. دادن لقب نابغه موسیقی به این اسطوره موسیقی جهانی بی علت نیست، زیرا او در هفت سالگی نخستین سمفونی و در ۱۲ سالگی نخستین اپرای كامل خود را نوشت و نقطه مثبت این موسیقیدان خلق آثار برجسته در گونه های مختلف موسیقی همچون، سمفونی، سونات، كوارتت و اپرا بود.
زندگی موتسارت با سفر در جریان بود، وی از همان دوران نوجوانی برای اجرای موسیقی به همراه پدر به نقاط مختلفی همچون مونیخ، لاهه، لندن، پاریس و بولونیا سفر كرد كه سه سال به طول انجامید.
وی در ۱۷ سالگی به وین سفر كرد كه حاصل این سفر خلق سمفونی شماره ۲۵ و ۲۹ بود و موجب شد چند سال بعد وی به عنوان رهبر اركستر اسقف سالزبورگ مشغول به كار شود.

اعمال نفوذ اسقف در سلایق موسیقی وی موجب شد كه از كار خود استعفا دهد و برای یافتن شغلی آزاد به وین شهر موسیقیدانان سفر كند اما آرزوی موتسارت برای پیدا كردن شغلی دائمی هیچگاه برآورده نشد.
موتسارت طی دوران عمر كوتاه خود ۴۱ سمفونی نوشت كه در كنار تكنیك، به تاثیر ملودی توجه ویژه ای داشت كه از این بین می توان به سمفونی ۳۸ و ۴۰ معروف ترین آثار وی در این فرم موسیقی است، اشاره كرد. ۲۷ كنسرتو پیانو، پنج كنسرتو ویلن، چهار كنسرتو هورن، ۱۹ سونات پیانو، چهار فانتزی، كنسرتوهایی برای سازهای ابوا، فاگوت، فلوت و هارپ و تعدادی سرناد از دیگر آثار شاخص این موسیقدان برجسته دوره كلاسیك است.
بخشی از شهرت آمادئوس موتسارت به سبب ساخت اپراهای قدرتمند است كه از این بین می توان به اپرای «دون ژوان» و «فیگارو» اشاره كرد كه در سفر وی به پراگ مورد استقبال مردم این شهر قرار گرفت.
«مس»(نوعی فرم موسیقایی) های ساخته شده توسط این موسیقیدان اكنون نیز مورد توجه جهانیان است كه مشهورترین آنها می توان از ركوئیم مس یاد كرد كه وی از كاركردن تا آخرین ساعات زندگیش بر روی این اثر دریغ نكرد و البته نیمه كاره ماند كه شاگرد برجسته اش «فرانز خاویر ساسمایر» این قطعه را به اتمام رساند.
ولفگانگ آمادئوس موتسارت، روزهای آخر عمر خود را در فقر سپری كرد و سرانجام به علت تب روماتیسم حاد در پنجم دسامبر سال ۱۷۹۱ در ۳۵ سالگی در گذشت و در گور دستجمعی كه مخصوص فقیران بود بدون مراسم تشیع و دور از چشم مردم به خاك سپرده شد.

منوی موسیقی را در کافه گالری ایرانشهر بشنوید

Larry-Adler

کافه گالری ایرانشهر سه شنبه و جمعه هر هفته با پخش و معرفی موسیقی از هنرمندان یا سبک های خاص مهمانان خود را به شنیدن موسیقی دعوت می‌کند.

به گزارش مجله موسیقی ملودی تاکنون منوی موسیقی جز معاصر (بخش اول)، موسیقی فیلم دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی و گروه اینتی ایلیمانی در این کافه عرضه شده است.

منوی فعلی به موسیقی آندریاس وولن وایدر اختصاص دارد که در روزهای ۱، ۴ و ۸ آذر از ساعت ۱۶ الی ۱۸ (تکرار از ساعت ۱۸ الی ۲۰ همان روزها) پخش شده و علاوه بر مطالبی خواندنی جهت مطالعه، فیلمی نیز بر روی پرده از اجراها و فعالیت های این هنرمند پخش خواهد شد. علاقمندان برای شنیدن این موسیقی می‌توانند به کافه گالری ایرانشهر واقع در خیابان ایرانشهر، جنب خانه هنرمندان، تماشاخانه ایرانشهر مراجعه کنند.

منوهای آتی این کافه گالری عبارتند از آروو پرت (۲۲، ۲۵، ۲۹ آذر و ۲ دی) کیت جَرِت (۶، ۹، ۱۳ و ۱۶ دی) ترایوی اسبیورن سونسون (۷، ۱۱، ۱۴ و ۱۸ بهمن) اگبرتو ژیمونتی (۲۱، ۲۵، ۲۸ بهمن و ۲ اسفند) و آستور پیاتزولا / دینو سالوتزی (۵، ۹، ۱۲ و ۱۶ اسفند).

پزشکان کشف کردند: موتسارت به علت تاریکی درگذشته است!

پزشكان تاكنون هزاران نوع مرگ برای «ولفگانگ آمادئوس موتسارت» موسیقی دان اتریشی كه در سن ۳۵ سالگی جان خود را از دست داد، تشریح كرده اند اما واقعیت می تواند بسیار ساده تر از این باشد: نظریه جدید می گوید وی در اثر تاریكی جان داده است.

به گزارش مجله موسیقی ملودی پزشكان طی سال های پی در پی داستان مرگ موتسارت را بارها و بارها احیا كرده اند و هر بار دلایل جدید و ترسناك پزشكی را برای توضیح مرگ یكی از مشهورترین و ثروتمندترین هنرمندان قرن ۱۸ میلادی ارائه می كنند اما مطالعه ای جدید در این مورد دلیل متفاوتی را برای مرگ وی ارائه كرده است: تاریكی!

محققان برای توضیح این دلیل نظریه ای ساده دارند، پوست افراد زمانی كه در معرض تابش نور قرار می گیرند، ویتامین D ایجاد می كند. موتسارت در روزهای پایانی عمرش همواره در تاریكی به سر برده است و از این رو به فقر شدید ویتامین D دچار شده است.

«استفان پیلز» و «ویلیام گرنت» با انتشار مقاله ای با عنوان «كمبود ویتامین D عامل مرگ موتسارت بوده است» توضیح داده اند كه موتسارت بیشتر فعالیت های آهنگ سازی خود را در طول شب انجام می داده و از این رو بیشتر زمان خود در طول روز را در خواب به سر می برده است.

در عرض جغرافیایی ۴۸ درجه وین، ساخته شدن ویتامین D از نور فرابنفش خورشیدی در طول ۶ ماه از سال غیر ممكن است، موتسارت در تاریخ ۵ دسامبر ۱۷۹۱ جان خود را از دست داده است، یعنی زمانی كه دو یا سه ماه از ماه های كمبود ویتامین D سپری شده بود.

فرضیه های دیگری كه درباره مرگ موتسارت وجود دارد تب روماتیسمی، آماس باكتریایی شكمی، عفونت خونی، مسمومیت با سم، بیماری های قلبی، خونریزی مغزی و چندین و چند بیماری و اختلال پزشكی دیگر هستند. محققان دیگر تا كنون تلاش داشته اند برای مرگ وی دلایل زیست پزشكی از قبیل رفتارهای غیر عادی موتسارت ارائه كنند.