جاکو پاستوریوس و استفاده از گیتار باس به سبک جز

jaco-pastorius-01

گیتار باس سازی است که صدای آن اغلب در پس زمینه‌ی آهنگ شنیده می‌شود و برای ایجاد نواهایی با تن پایین از نیمه‌ی دوم قرن بیستم به طور گسترده، جایگزین «کنترباس» شده است.
به گزارش مجله‌ی موسیقی ملودی «جاکو پاستوریوس» یکی از نوازندگان بزرگ و تاثیرگذار «گیتار باس» است که با تکنیک‌های منحصر به فرد خود، باعث به‌وجود آمدن تغییراتی بنیادی در نوازندگی این ساز شده است.
تک‌نوازی‌های خلاقانه‌ی جاکو پاستوریوس با این ساز و به خدمت گرفتن گیتار باس در موسیقی جز از سوی وی، تاثیری شگرف بر سایر نوازندگان باس و در پیش‌برد موسیقی جز گذاشته است. این هنرمند موسیقی با وجود عمر کوتاهی که داشت خدمات بزرگی را در به‌کارگیری گیتار باس در موسیقی جز انجام داد و هم به این سبک از موسیقی و هم به نوازندگان باس، کمک شایانی کرد.
جاکو پاستوریوس در سال ۱۹۵۱ در آمریکا زاده شد. پدر وی «درامر» بود و جاکو نیز به این ساز علاقه پیدا کرد و نوازندگی «درام» را به‌صورت حرفه‌ای شروع کرد. در ۱۳سالگی و پس از سانحه‌ای که برای دست او پیش آمد جاکو دریافت که دیگر قادر به نواختن درام نیست. از این رو تلاش کرد تا ساز دیگری را جایگزین کند.
jaco-pastorius

او گیتار باس را انتخاب کرد و در مدت کوتاهی در نواختن باس مهارت بالایی پیدا کرد. در این دوره جاکو با گروه‌های موسیقی همکاری مستمر داشت و برای دوره‌ای نیز از سازی با نام «دابل باس» استفاده می‌کرد که بنا به مشکلاتی مجبور شد آن‌را کنار بگذارد. جاکو نواختن باس را ادامه داد و هم‌زمان، ساختن آهنگ و ترانه‌سرایی را نیز تجربه می‌کرد و تعدادی از گروه‌هایی که وی با آن ها هم‌کاری داشت، ترانه‌ها و آهنگ‌های جاکو را اجرا می‌کردند.
در نیمه‌ی دهه‌ی ۷۰ میلادی جاکو به نوازندگان مطرح موسیقی جز معرفی شد و با آن‌ها هم‌کاری خود را آغاز کرد. در همین دوران وی با هم‌نوازی دو نوازنده‌ی مطرح دیگر نخستین آلبوم خود را بیرون داد و در سال ۱۹۷۵ نیز نخستین آلبوم انفرادی‌اش را به بازار فرستاد. تک‌نوازی‌های خیره کننده و خلاقانه‌ی جاکو پاستوریوس در این آلبوم، مورد استقبال تعداد زیادی از نوازندهای گیتار باس و به‌خصوص نوازندگان موسیقی جز قرار گرفت.
در سپتامبر ۱۹۸۷، جاکو که از بیماری رنج می‌برد در سن ۳۵ سالگی به کما رفت و در ناباوری همگان متاسفانه دچار مرگ مغزی شد و درگذشت.
یک‌سال پس از مرگ این هنرمند موسیقی، نام وی وارد تالار افتخارات موسیقی جز شد.

آلبومی از مایکل بوبله

Crazy-Love مایکل بوبله

آلبوم Crazy Love از خواننده‌ی جوان سبک جَز، «مایکل بوبله» Michael Bublé دارای ۱۳ آهنگ است و در اکتبر ۲۰۰۹ عرضه شده.

مجله موسیقی ملودی: مایکل بوبله معمولن در ژانر «جَز ملایم» Smooth Jazz ترانه اجرا می‌کند و نحوه‌ی آوازخوانی‌اش را بسیار شبیه هنرمند پرآوازه‌ی جَز، «فرانک سیناترا» دانسته‌اند؛ صدای پرشور هنرمندِ «وُکال جَز» و همراهی یک ارکستر بزرگ. این شباهت، تبدیل به امضای شخصی مایکل بوبله شده و در آلبوم‌های قبلی وی کاملن مشهود است. با این وجود، در برخی از آهنگ‌های آلبوم Crazy Love سبک وی به «پاپ» نزدیک شده است.
مایکل بوبله، که برنده‌ی چند جایزه‌ی گرمی است، برای ضبط کردن آلبوم Crazy Love در استودیوهای گوناگون حضور پیدا کرد، در شهرهایی مانند لوس‌آنجلس، نیویورک و شهر محل سکونت‌اش ونکوور و بیش از ۶ ماه زمان برد تا بتواند ترانه‌های آلبوم را جمع و جور کند.
مایکل یک هنرمند کانادایی است و بزرگ‌ترین شانس زندگی هنری او، جلب موافقت یک تهیه‌کننده‌ی پرنفوذ به اسم «دیوید فاستر» بود که از چند سال قبل، تهیه‌کنندگی آلبوم‌های بوبله را برعهده دارد. آلبوم اخیر نیز با تهیه‌کنندگی مشترک دیوید فاستر و دو نفر دیگر، به بازار موسیقی عرضه شده است.
آهنگ هم‌نام با آلبوم، یعنی Crazy Love ترانه‌ای نسبتن قدیمی‌ست که بارها توسط خوانندگان مختلف، بازخوانی شده است و در اصل، یک آهنگ پاپ است. آهنگ At This Moment نیز یک ترانه‌ی کلاسیک پاپ است که مایکل آن‌را بازخوانی کرده است. بنابراین شاید بهتر باشد آلبوم Crazy Love را تجربه‌ی پیوند با موسیقی پاپ از سوی یک خواننده‌ی جوان سبک جَز بنامیم.

عکس‌های مایکل بوبله

[imagebrowser id=7]

«مایکل بوبله» (Michael Bublé) یک هنرمند کانادایی است که هم‌اکنون ۳۷ سال سن دارد. او ترانه‌سرا و بازیگر نیز بوده و در سبک‌های جز و پاپ به فعالیت موسیقایی مشغول است. بزرگ‌ترین شانس زندگی هنری مایکل، جلب موافقت یک تهیه‌کننده‌ی پرنفوذ به اسم «دیوید فاستر» بود که از چند سال قبل، تهیه‌کنندگی آلبوم‌های بوبله را برعهده دارد.

[nggallery id=7]

ورود سازدهنی به موسیقی سیاهان

harmonica

ساز‌دهنی نزدیک به دو قرن است که اعلام حضور کرده و جای خود را در گونه های مختلف موسیقی معاصر، پیدا کرده است. اقبال این ساز در همه گیر شدن، با اندازه‌ی کوچک و قابل حمل، سادگی نواختن نسبت به سایر سازها و حتی قیمت مناسب آن در ارتباط است.

نخستین‌بار صدایی شبیه صدای سازدهنی، در چین باستان شنیده شد. چینی‌ها، سازی در اندازه‌ی بزرگ داشتند که از زبانه‌های چوبی درست شده بود و موسیقی‌شناسان، آن را پدر سازدهنی و آکاردئون دانسته‌اند.

در اروپای قرن هفدهم وسیله‌ای برای کوک کردن ارگ کلیساها مورد استفاده قرار می‌گرفت که شباهت بیشتری به سازدهنی های امروزی داشت چرا که زبانه‌های آن فلزی بود. البته این وسیله اندازه‌ی بسیار بزرگی داشت و مهم‌ترین شباهت آن با سازدهنی امروزی، قابلیتِ نگه داشتنِ ارزشِ زمانیِ نُت‌ها بود چون می‌توانست صدای یک نُت را تا هر زمان که به نحوی در آن می‌دمیدند، تولید کند.

سرانجام در سال ۱۸۱۸ نوجوانی ۱۶ ساله در آلمان، وسیله‌ی کوچکی را ساخت و آن چیزی نبود جزسازدهنی امروزی. وسیله‌ی مورد نظر مدتی بعد به عنوان ساز به ثبت رسید و تولید انبوه شد. سپس اولین محموله‌ی سازدهنی در اوایل دهه‌ی ۱۸۶۰ میلادی با کشتی به بندرهای آمریکا سفر کرد. این سازدهنی‌ها ساخت یک کارخانه‌ی آلمانی بود که هنوز هم فعالیت دارد.

طولی نکشید که ساز کوچک جای خود را در بین مردم عادی آمریکا پیدا کرد. چون نه تنها ارزان و قابل حمل بود، بلکه این قابلیت را داشت که هم‌زمان آهنگ های شاد و غمگین را با آن بنوازند. سیاه‌پوستان آمریکایی از سازدهنی استقبال خوبی به‌عمل آوردند چون قیمت ناچیزی داشت. این‌گونه شد که سازدهنی جای خود را در موسیقی‌های جَز و بلوز که در آن بُرهه‌ی زمانی، بیشتر مخصوص سیاه‌پوستان بودند به‌خوبی باز کرد.

لویی آرمسترانگ به دالی سلام می‌کند

Loui-Armstrong

مجله موسیقی ملودی: وقتی از موسیقی «جَز» (Jazz) حرفی به‌میان آورده می‌شود، باید تصدیق کنیم که « لویی آرمسترانگ» (Louis Armstrong) به یکی از نمادهای این ژانر تبدیل شده است.

لویی آرمسترانگ در سال ۱۹۰۱ متولد شد و زمانی‌که در سن ۷۰ سالگی چشم از جهان فرو می‌بست به یکی از مشهورترین موسیقی‌دانان و نوازندگان تاریخ جَز تبدیل شده بود.

لویی در ابتدا به‌عنوان نوازنده‌ی ساز «کورنت» که نوعی شیپور کلیددار با صدای بم است، فعالیت حرفه‌ای‌اش را آغاز کرد اما بعد از مدتی به نوازندگی «ترومپت» روی آورد. وی در سال‌های پایانی فعالیت هنری خود به خوانندگی نیز اشتغال داشت و به‌عنوان یک آوازه‌خوان جَز مشهور بود. او برترین نوازنده‌ی ترومپت است زیرا تک‌نوازی‌های حرفه‌ای و به‌خصوص نوآوری وی دراجرا، موجب تغییراتی بنیادی را در موسیقی جَز به‌وجود آورده است. هم‌چنین، لویی آرمسترانگ تاثیر زیادی را بر روی نوازندگانی که بعد از وی آمدند گذاشت.

برخی از منتقدین موسیقی، لویی آرمسترانگ را بزرگ‌ترین شخصیت موسیقی غرب در صدسال اخیر دانسته‌اند و این به‌دلیل قدرت و تاثیرگزاری سبک لویی بر موسیقی جَز قرن بیستم است.

دو آهنگ از آرمسترانگ شهرت بسیاری پیدا کرده‌اند: «چه دنیای شگفت‌انگیزی!» “what a wonderful world” و «سلام دالی» “Hello, Dolly”. لویی آرمسترانگ در جایی گفته بود: « هـمه‌ی مـا هـفت نـُت معــروف مـوسیقی را می‌شنـاسیم٬ امـا خـوب است کـه شما نت‌های دیگـری را بـرای خـودتـان پیــدا کـنید.» عده‌ای به آهنگ «چه دنیای شگفت‌انگیزی!» از لویی آرمسترانگ این لقب را داده‌اند: «سرود ملی انسان‌های خوش‌بین»