آلبوم موسیقی دونوازی ویلنسل و گیتار کلاسیک منتشر شد

melodymag

آلبوم موسیقی «دونوازی ویلنسل و گیتار کلاسیک» با نوازندگی ویلنسل «کریم قربانی» و نوازندگی گیتار «حامد پورساعی» از سوی موسسه فرهنگی هنری ماهور در بازارهای موسیقی کشور منتشر شد.

به گزارش مجله موسیقی ملودی کریم قربانی نوازنده و سُلیست ویُلنسل، مایستر ویلنسل در ارکستر سمفونیک تهران و ارکستر صدا و سیما. او فارغ‌التحصیل هنرستان عالیِ موسیقی و دارای مدرک دکترا از وزارت فرهنگ و هنر است. تاکنون آثار متعددی از آهنگ‌سازان ایرانی را در زمینه‌ی موسیقی فیلم، آثار ارکسترال و غیره اجرا کرده و به عنوان سُلیست ویُلنسل اجراهای متعددی از جمله در اسپانیا، مقر یونسکو در پاریس و غیره داشته است. در حال حاضر مدرس ویُلنسل در دانشگاه تهران، هنر، آزاد و هنرستان‌های دختران و پسران است و هنرجویان برجسته‌ای را تربیت کرده که به تدریس و نوازندگی در ارکسترهای مختلف و تحصیل در دانشگاه‌های معتبر اشتغال دارند.
حامد پورساعی نوازنده و مدرس گیتار کلاسیک، آهنگ‌ساز و تنظیم‌کننده. از جمله آثار منتشرشده‌ی او عبارت‌اند از: «تک‌نوازی گیتار کلاسیک»، «تریوی قطره»، «باد و گندم‌زارها»، «فراموشی»، «مجموعه‌ی آموزشی گیتار کلاسیک» و «دشت گریان». وی همچنین آهنگ‌سازِ ده‌ها فیلم سینمایی، مستند، تئاتر و انیمیشن است که از بین آن‌ها می‌توان به موسیقی فیلمِ مستندِ «راز آفرینش» اشاره کرد که جایزه‌ی بهترین موسیقی در هفتمین جشنواره‌ی بین‌المللی سینمای مستندِ کیش را گرفته است.
در این اثر قطعاتی از کارایندرو، پیاتزولا، موریکونه، آیِتا، کُنسُلی، ویلُلدو، سُر، لورن و کُزما اجرا شده است.

گفتنی است قطعات این آلبوم موسیقی را «ابدیت و یک روز»، «وِرانو پوتِنو»، «لالایی»، «آهنگ پاییزی»، «پرنده‌ی سفید کوچک»، «مردی که عشق می‌ورزد»، «ال چوکلو»، «استودیو ۵»، «مالِنا»، «ملکه‌ی سبا»، «برگ‌های پاییزی» تشکیل می‌دهند.

پس از ۴۲ سال: بازگشت ارکستر فیلارمونیک برلین به جهان عرب

orchestra-04

ارکستر فیلارمونیک برلین برای اولین بار پس از ۴۲ سال با کنسرتی در ابوظبی به جهان عرب باز می‌گردد.

به گزارش خبرگزاری فرانسه این ارکستر به رهبری سر سایمون راتل بریتانیایی آثار کلاسیک یوزف هایدن، یوهانس برامس، آلبان برگ و موسیقی‌دان معاصر، برت دین، را بعدازظهر سه‌شنبه ۹ نوامبر در هتل مجلل Emirates Palace را اجرا کردند.

آخرین باری که این ارکستر در یک کشور عربی به اجرا پرداخت در سال ۱۹۶۸ در “جشنواره بین‌المللی بعلبک” لبنان به رهبری هربرت فون کارایان بود.

ارکستر فیلارمونیک برلین در سال ۱۹۷۵ در تهران نیز به اجرا پرداخته بود.

کنسرت ابوظبی بخشی از رشته کنسرت‌های “شاهکارهای سمفونیک” است که شامل اجرای گروه Staatskapelle Berlin (ارکستر اپرای دولتی برلین) به رهبری دانیل بارنبویم در ۲۸ ژانویه و کنسرت چلو‌نواز مشهور یو-یو ما در ۳ مارس می‌شود.

ابوظبی، که پایتخت فدراسیون امارات متحده عربی و ثروتمندترین آنهاست،‌ قصد دارد خودش را به عنوان مرکز فرهنگی منطقه خلیج فارس تثبیت کند.

این امیرنشین یک نمایشگاه هنر مدرن با نام “هنر ابوظبی”، را در هفته گذشته برگزار کرد و در ماه اکتبر میزبان “جشنواره بین‌المللی فیلم ابوظبی” بود.

این شهر همچنین در حال ساخت یک “منطقه فرهنگی” در جزیره سعدیات است که شامل هشت موزه از جمله شعبه‌های موزه‌های گوگنهایم در نیویورک و لوور در پاریس است.

سهیل ناصری و شور هنری یک پیانیست ایرانی

soheil-nasei

تنها پنج بهار از ۳۱ بهار زندگی‌اش گذشته بود که به‌خاطر عشقی که به نوای پیانو داشت به یادگیری این ساز روی آورد. او در کالیفرنیا، سرزمین همیشه آفتاب، از پدر و مادری ایرانی متولد شده است؛ پدر و مادری که اگرچه هنرمند و نوازنده نبودند و نیستند، اما استعداد نوازندگی را خیلی زود در فرزندشان کشف کردند.

«سهیل ناصری» امروز پیانیست موفقی است که بیشتر در برلین و نیویورک هنرنمایی می‌کند. نواختن سونات‌های بتهوون تخصص اصلی اوست. این هنرمند جوان که تا کنون ۲۷ اجرا از سونات‌های بتهوون در تالارهای بزرگ و مهم دنیا اجرا کرده، با خود پیمان بسته است که تا سال ۲۰۲۰، یعنی دویست‌وپنجاهمین سالگرد تولد بتهوون، همه‌ی آثاری را که این هنرمند نابغه برای اجرا با پیانو نوشته است، اجرا کند. وی علاوه بر این، در یک برنامه‌ی آموزشی برای شصت مدرسه‌ی دولتی در آمریکا، در مجموع برای ۲۵ هزار دانش‌آموز پیانو نواخته است.

سهیل ناصری معمولن کنسرت‌های سولوی پیانو اجرا می‌کند و اجرای این برنامه با گروه چهارنفری بیاوارکواتد یک حرکت جدید در کارنامه‌ی هنری او به‌شمار می‌آید. وی درباره‌ی این تجربه می‌گوید: «برنامه‌ی کنسرت فصل قبل کاملاً فروخته شده و کنسرت موفقی بود. بنابراین به من اجازه دادند تا دوباره برای این فصل برنامه‌ای اجرا کنم. به‌دلیل این‌که اغلب سعی می‌کنم قطعات جدیدی بنوازم که تاکنون آن‌ها را ننواخته‌ام، تصمیم به اجرای قطعاتی از سزار فرانک و روبرت شومن گرفتم.»

گروه موزیک چهار نفری بیاوارکواتد، از سال ۱۹۹۸ در آمریکای شمالی شروع به فعالیت کرده است. در این گروه، سه نفر ویولن و یک نفر چلو می‌نوازند. آن‌ها تا به امروز برنده‌ی جوایز متفاوتی از جمله جایزه‌ی نامبورگ شده‌اند. مری پرسین یکی از نوازندگان ویولن در گروه بیاوارکواتد می‌گوید: «ما یکدیگر را از یک جشنواره‌ی تابستانی می‌شناسیم، سهیل امسال به ما پیوست. اغلب از ما خواسته می‌شد که ویولن را به گروه اضافه کنیم و قطعاتی با همراهی پیانو بنوازیم که امسال این فرصت پیش آمد.»
soheil-naseriگروه بیاوارکواتد شش روز در هفته، هر روز چهار ساعت با هم تمرین می‌کنند. پرسین می‌گوید: «به دلیل این‌که سهیل در آمریکا زندگی نمی‌کند و بین نیویورک و آلمان مرتب در رفت‌و‌آمد است، این‌گونه تمرین همراه با او ممکن نیست. ما چند بار یکدیگر را ملاقات کردیم و با هم روی نت‌ها کار کردیم. بعد دیگر مسئله‌، تمرین‌های فردی است و این‌که چگونه با هم هماهنگ شویم. من حدود شش- هفت ساعت در روز ویولن می‌زنم و روزهای کنسرت حتی بیشتر. هیچ‌کدام از اعضای گروه فرزند ندارند. من ازدواج کردم و همسرم رهبر ارکستر است. به‌طور طبیعی چون در جریان کار موزیسین‌ها هست، می‌داند که چه اتفاق‌هایی در این زمینه می‌افتد و این خیلی خوب است.»

این هنرمند درباره کنسرتی که در کشتی اجرا کردند می‌گوید:«قطعه‌ی اول از سزار فرانک بود که خیلی او را دوست داریم. احساسی و پرتوان است. حتی اگر فردی آثار و هنر فرانک را نشناسد، موسیقی هیجان‌انگیز و بیان پر احساس او تاثیر ماندگاری می‌تواند روی او بگذارد. چون از دل برمی‌آید بر دل می‌نشیند.

فکر می‌کنم به همین علت است که خیلی از آدم‌ها می‌توانند با کارهای او ارتباط برقرار کنند. یک داستان تاریخی نیز در مورد او وجود دارد: فرانک عاشق یکی از دانشجویان خود می‌شود و همین قطعه‌ای که ما نواختیم را برای او می‌نوازد. وقتی همسر فرانک این قطعه را می‌شنود می‌گوید نمی‌خواهم این قطعه را بشنوم. زیرا میزان عشق و احساسی که فرانک در این قطعه نهاده کاملاً عریان و نمایان است. این قطعه بسیار رنگارنگ، پر احساس و قوی است.»

دومین قطعه‌ای که در این کنسرت اجرا شد از روبرت شومن بود: «این قطعه بیشتر کلاسیک است. شومن عاشق پیانو است و همسرش نیز پیانیست نام‌آوری بود. در آثارش نشاط و سرور و شادی موج می‌زند. او خیلی دوست داشت برای آهنگ‌هایی موزیک بنویسد که با شعر و خواننده توام هستند. به‌همین دلیل آثارش کیفیت شعری دارند و گویی با شعر و کلمه همراه هستند. آثار او به نظرم درخشانند. در نتیجه بسیار هیجان‌انگیز است که موقعیتی یافتیم تا آن‌ها را بنوازیم.»

اما سهیل ناصری از زاویه‌ی دیگری وارد صحبت با ما می‌شود. او بر این باور است که تفاوت بارزی میان موسیقی سنتی ایرانی با موسیقی کلاسیک غربی وجود دارد. وی توضیح می‌دهد: «در موسیقی سنتی ایران کلمات و لغات به نسبت نت‌ها از اهمیت بیشتری برخوردارند. موسیقی ایرانی بر پایه‌ی ملودی است و به خواننده در زمینه‌ی خواندن کمک می‌کند. در حالی که موسیقی کلاسیک برای ساز نوشته می‌شود، نه برای آواز.»

سهیل ناصری، خطاب به کسانی که می‌خواهند به موسیقی به عنوان بخشی از زندگی خود بنگرند و آن را به طور حرفه‌ای دنبال کنند، روی دو نکته تاکید می‌کند: «نظم فردی خیلی مهم است و پس از آن پیدا کردن یک معلم و راهنمای خوب. درواقع بخشی از مشکلات جوانانی که علاقه‌مند به موسیقی هستند در همین مورد دوم نهفته است. زیرا معلم باهوش ممکن است الزاماً فرد مناسبی برای تعلیم موسیقی نباشد.

در نتیجه ممکن است نوآموز موسیقی ناامید شود و دیگر کاری را که به آن علاقه‌مند است ادامه ندهد. معلم نامناسب می‌تواند علاقه‌ی فرد را ویران کند. شاید آن معلم آدم خوبی باشد ولی برای کار آموزش مناسب نباشد. معلم و شاگرد باید با هم خوب، جفت و هماهنگ شوند. اگر فرد تلاش می‌کند و می‌بیند با این حال با معلم خود نمی‌تواند پیش برود، باید در جست‌وجوی معلم دیگری باشد. افراد جوان باید نظم داشته باشند و معلم‌های خوب پیدا کنند.»

شهرزاد صادق، مادر سهیل ناصری که در میان تماشاگران کنسرت بود، درباره‌ی علاقه‌ی سهیل و شور و ظرافتی که در انگشتان او برای نواختن پیانو وجود دارد می‌گوید: «من و همسرم، وقتی سهیل یک یا دو سالش بود متوجه شدیم که خیلی به موسیقی گوش می‌دهد. وقتی جایی می‌رفتیم که پیانویی در آن‌جا بود، حتی وقتی سه ساله بود، از کنار آن پیانو جم نمی‌خورد. می‌نشست و ادا در می‌آورد که انگار خیلی جدی، مشغول نواختن پیانو است. وقتی پنج‌ساله شد او را پیش یک معلم پیانو بردیم و شروع به یادگیری کرد. ۱۵ ساله بود که گفت می‌خواهم پیانیست شوم.»

وی ادامه می‌دهد: «اول خیلی مخالفت کردیم. مدرسه را نیز تمام نکرد. یعنی کلاس یازدهم بود که گفت من یا باید پیانیست شوم یا به مدرسه بروم زیرا دوتای‌ آن‌ها با هم نمی‌شود. به‌مرور قانع‌مان کرد که می‌شود و نشان داد که پشتکارش را دارد. مرتب دنبال موسیقی بود و واقعاً هر اعتباری دارد به خودش برمی‌گردد. او توانست خودش را در فضای هنری پیدا کند و با آدم‌های مناسب برای فعالیت هنری ارتباط بگیرد.

تمام کیبرد و پلیر‌ها را خودش پیدا کرد. زیرا ما وارد نبودیم و کسی را نمی‌شناختیم. ما موسیقی‌دان و موسیقی‌شناس نبودیم. به او گفتیم مدرسه را تمام کن و پیانو را به عنوان فعالیتی جانبی دنبال کن. او برای ما مثال آورد که همه‌ی کسانی که موفق بوده‌اند، هیچ‌کدام کار دیگری نداشته‌اند. راست می‌گفت. شما اگر بیوگرافی تمام افراد موفق را بخوانید، اکثر آن‌ها دانشگاه نرفته‌اند.»

سهیل ناصری، به‌تازگی از سفر به ایران بازگشته است. او در این سفر چند کنسرت در زادگاه والدینش برگزار کرده است. وی می‌گوید: «هنرمند می‌تواند خودش انتخاب کند که تنها در خدمت هنر باشد یا در فعالیت‌های اجتماعی نیز شرکت کند. من از هنرمندان هم‌قطار خود خرده نمی‌گیرم، اگر بخواهند خودشان را تنها در خدمت هنر بگذارند. اما من از نظر اجتماعی خودم را به‌ روز نگه می‌دارم و تلاش می‌کنم تا هر روز، روزنامه بخوانم.»

این هنرمند ادامه می‌دهد: «در خارج از ایران افراد با استعداد و هنرمندی هستند که هرگز به ایران نرفته‌اند. به‌نظر من این وظیفه‌ی ماست که تخصص خودمان را در اختیار مردم ایران بگذاریم. بنابراین به ایران رفتم و برای مردم ایران برنامه اجرا کردم. از این کار احساس غرور می‌کنم. آن‌ها هم از برنامه‌ی من استقبال کردند. برنامه‌ریزی کردم که شش ماه دیگر به ایران بازگردم و سری کنسرت‌هایی را در آن‌جا اجرا کنم.»

  • پانته‌آ بهرامی/ رادیو زمانه