هارمونیکای شیشه‌ای؛ علت اختلالات روانی بتهوون؟

melodymag

موسیقی معمولاً به عنوان مایه آرامش انسان شناخته می‌شود اما اگر آلت موسیقایی خاصی پیدا شود که در انسان موجبات ابتلا به اختلالات روانی را فراهم کند چه خواهد شد؟

هارمونیکای شیشه ای آلتی موسیقیایی است که بسیاری علت مجنون شدن بتهوون و حتی مرگ آن را به استفاده این موسیقیدان از این آلت نسبت می دهند.

هارمونیکای شیشه ای اکنون به هیچ وجه توسط ارکسترهای سمفونی استفاده نمی شود و حتی در بسیاری از کشورهای اروپایی استفاده از آن ممنوع اعلام شده است.
melodymag

علت ممنوع شدن استفاده از هارمونیکای شیشه ای آن است که این وسیله موسیقی اصواتی را از خود منتشر می‌کند که  شدتی کمتر از ۴۰ هزار هرتز تولید می کنند. این میزان می تواند توازن بین دو گوش انسان را به هم ریخته و در بدن اختلالات روانی ایجاد کند.

بسیاری معتقدند که علت مجنون شدن بتهوون در سنین پایانی عمرش نیز به خاطر نگارش قطعه های موسیقیایی برای این آلت موسیقایی خطرناک بوده است.

هم اکنون هارمونیکای شیشه ای را تنها می توانید در موزه ها پیدا کنید.

استفاده‌ مشترک از سازهایی که با دهان تماس دارند بیماری‌زاست

music-010

استفاده‌ مشترک از سازهایی که با دهان تماس دارند بیماری‌زاست و برخی از بیماری های عفونی در كمين استفاده کنندگان مشترک از این آلات موسیقی قرار دارند.
به گزارش مجله‌ی موسیقی ملودی یک متخصص بیماری های عفونی گفت: استفاده مشترک از آلات موسیقی که با دهان در تماس هستند افراد را در معرض ابتلا به انواع بیماری های عفونی قرار می دهد.

دکتر مسعود مردانی در گفتگو با خبرنگار باشگاه خبرنگاران افزود: به هیچ عنوان نباید از آلات موسیقی به طور مشترک استفاده شود.

این متخصص بیماری های عفونی ادامه داد: آلات موسیقی که با دهان در تماس هستند به راحتی می توانند انواع بیماری های عفونی دستگاه تنفسی را منتقل کنند.

وی با بیان اینکه به علت اینکه انواع باکتری ها و ویروس ها در بزاق زنده می مانند اظهار داشت: عفونت های تنفسی، ویروسی، سینوزیت، لارنژیت و اوریون از جمله بیماری هایی است که از طریق ابزار و آلات موسیقی امکان انتقال دارند.

مردانی خاطرنشان کرد: بهتر است افراد به آلات موسیقی خود دیدگاه شخصی داشته باشند و از قرض دادن آن به یکدیگر بپرهیزند زیرا هر عفونت ویروسی می تواند سیستم ایمنی افراد را به شدت درگیر کند.

سانی بوی ویلیام‌سون۱ و سازدهنی

john-boy-williamson-01john-lee-curtis

سانی بوی ویلیام‌سون ۱ موزیسین بلوز در چنین روزی (اول ژوئن) در سال ۱۹۴۸ چشم از جهان فروبست. او هنگام مرگ تنها ۳۴ سال سن داشت و در یک کتک‌کاری به قتل رسید.
این هنرمند با نام اصلی جان لی کرتیس ویلیام‌سون، در نزدیکی شهر جکسون از ایالت تنسی امریکا به‌دنیا آمد. او دوره‌ی موسیقی خود را با سبکی نزدیک به کانتری-بلوز آغاز کرد و در این سبک، آثار ضبط شده‌ای از وی نیز موجود است. سانی بوی ویلیام‌سون ۱ مدتی بعد به نواختن هارمونیکا (سازدهنی) روی آورد و از این ساز به‌عنوان یکی از سازهای اصلی موسیقی خود استفاده کرد. بدین ترتیب وی توانست از کانتری-بلوز فاصله بگیرد و بلوز مدرن‌تری را اجرا کند. او در زیرشاخه‌های کانتری بلوز، شیکاگو بلوز، بلوز اکوستیک و الکتریک و همین‌طور هارمونیکا بلوز به فعالیت موسیقایی مشغول بوده است.
موسیقی بلوز در اوایل قرن بیستم بر پایه‌ی بداهه‌نوازی استوار بود و موزیسین‌های این سبک از استعداد بالایی در بداهه‌نوازی برخوردار بودند. آن‌ها اغلب آهنگ‌هایی را می‌نواختند که خودشان ساخته بودند و البته کمبود امکانات ضبط و هم‌چنین پخش موسیقی، موجب می‌شد آوازه‌ی این هنرمندان از محدوده‌ی زندگی‌شان فراتر نرود.
با این وجود اولین آهنگ ضبط شده‌ی سانی بوی ۱ در سال ۱۹۳۷، با نام صبح بخیر دخترمدرسه‌ای موفق شد به فروش نسبتن بالایی دست پیدا کند. سانی بوی ویلیام‌سون ۱ به همان اندازه‌ای که در میان سیاهان ایالت های جنوبی امریکا طرفدار داشت در بین سفیدپوستان و شهرنشینان مناطق غرب امریکا و شهرهایی مانند دیترویت نیز هوادار پیدا کرده بود. وی خود در شهر شیکاگو زندگی می‌کرد و موفقیت‌هایش موجب شد که نام سانی بوی ویلیام‌سون ۱ برای ۱۰ سال آینده مترادف با نام هارمونیکای بلوز در بین هوادارانش باشد. سبک نواختن هارمونیکای سانی بوی ویلیام‌سون ۱ تاثیر زیادی را بر نسلی از نوازندگان هارمونیکا گذاشت. افرادی مانند بیلی بوی آرنولد، جونیور ولز، سانی تری، لیدل والتر و از جمله سانی بوی ویلیام‌سون ۲ از این هنرمند تاثیر گرفته‌اند.

williamson_john_lee_001
گفتنی است که در بین اسطوره‌های موسیقی بلوز کلاسیک دو نفر با اسم سانی بوی ویلیام‌سون وجود دارند. نفر اول فردی‌ست که در مورد او صحبت می‌کنیم یعنی جان لی کرتیس و نفر دوم، احتمالن اندکی شناخته شده‌تر است. الک رایس میلر در هلنای آرکانزاس زندگی می‌کرد و فعالیت خود را در دهه‌ی ۴۰ میلادی آغاز کرد و این دقیقن چند سال بعد از معروف شدن سانی بوی ۱ است. او به‌خاطر علاقه به سانی بوی ۱ نام سانی بوی ۲ را بر روی خودش گذاشته و خود نیز از اسطوره‌های سازدهنی بلوز به‌شمار می‌رود که در میانه‌ی دهه‌ی ۶۰ میلادی از دنیا رفت و به‌همین دلیل اجراهای بیشتر و خصوصن اجراهای تصویری با کیفیت خوب از وی موجود است. اخباری تایید نشده حاکی‌ست که سانی بوی ۱ به استفاده‌ی سانی بوی ۲ از این اسم اعتراض داشت اما نتوانست کاری از پیش ببرد چون در زمان حیات سانی بوی ۱، نفر دوم به‌صورت نوازنده‌ا‌ی دوره‌گرد فعالیت می‌کرد و گاهی نیز در رادیوی هلنا با سازدهنی خود به اجرای برنامه‌ی زنده می‌پرداخت و تا سال ۱۹۴۸ که سانی بوی ۱ در قید حیات بود هیچ اثر ضبط شده‌ای را منتشر نکرده بود و از این‌رو قانون به این اعتراض توجهی نکرد.
سانی بوی ویلیام‌سون ۱ در بین هم‌نسلان خود از همه شناخته شده‌تر است و آثار او بیشتر شنیده شده‌اند. منظور ما از هم‌نسلان وی، بلوزمن‌های فعال در دهه‌های ۳۰ و ۴۰ میلادی هستند. او حتی بر موزیسین‌هایی که ساز اصلی آن‌ها چیزی غیر از هارمونیکا بوده نیز تاثیر گذاشته و از جمله‌ی این افراد می‌توان مادی واترز را نام برد. واترز در سال‌های میانی دهه‌ی ۴۰ همراه با سانی بوی ویلیام‌سون ۱ هم‌نوازی‌هایی را داشته است. سانی بوی ۱ در چنین روزی وقتی از آخرین اجرای خود به خانه برمی‌گشت در نزاعی که جلوی یک مشروب فروشی در جنوب شهر شیکاگو اتفاق افتاده بود درگیر شد و در اثر ضرباتی که به وی وارد آمد فوت کرد. شاهدان نقل کرده‌اند که آخرین جمله‌ای که این هنرمند و نوازنده‌ی موسیقی بلوز بر زبان آورد این بود: خدایا مرا ببخش.

  • ثمر سعیدی/ رادیو کوچه

لری ادلر، نوازنده‌ی بزرگ سازدهنی

Larry-Adler

مجله‌ی موسیقی ملودی: ۱۰ فوریه سال‌روز زاده‌شدن « لری ادلر» (Larry Adler) نوازنده‌‌ی بزرگ سازدهنی است. ادلر در سال ۱۹۱۴ در بالتیمور آمریکا، از یک خانواده‌ی یهودی متولد شد. او سازدهنی را بدون آموزش فراگرفت و زمانی‌که ۱۴ ساله بود یه یک نوازنده‌ی حرفه‌ای سازدهنی تبدیل شد، در همین دوره از زندگی‌اش برای پیشرفت بیشتر به نیویورک رفت و در تئاترهای موزیکال بازی کرد. ادلر و سازدهنی وی، به‌زودی طرفداران بسیاری به‌دست آوردند.

لری ادلر از نخستین نوازندگان سازدهنی بود که قطعات اختصاصی نوشته شده برای این ساز کوچک را اجرا کرد. در دهه‌ی ۱۹۵۰ میلادی، ادلر قطعاتی را اجرا می‌کرد که آهنگ‌سازان به‌صورت اختصاصی برای او و سازدهنی‌اش نوشته بودند. او حتی قطعات کلاسیک از هنرمندانی چون «باخ»، «ویوالدی»، «بتهوون»، «موتزارت»، «بارتوک»، «استراوینسکی» و قطعاتی را که برای سازهای دیگر مانند ویولن نوشته بودند به‌شایستگی اجرا می‌کرد.

لری ادلر در سال ۱۹۴۹ پس از این‌که اتهام طرفداری از کمونیسم را به او وارد آوردند از آمریکا به لندن رفت، شهری که تا پایان عمرش در آن سکونت گزید.

وی در سال‌های پایانی کار حرفه‌ای خود، با هنرمندانی مانند «استینگ»، «التون جان» و «کیت بوش» همکاری داشت و آهنگ‌سازانی هم‌چون «رالف وان ویلیامز»، «مالکوم آرنولد»، «داریوس میلهاد» و «آرتور بنجامین» برای وی قطعاتی را نوشتند.

در سال ۱۹۹۴ لری ادلر در اجرای آلبومی به نام « شکوه گِرشوین» (The Glory of Gershwin) که یادبودی برای «جورج گرشوین» آهنگ‌ساز بزرگ قرن بیستم بود، همکاری کرد. در این سال، ادلر ۸۰ ساله بود و به‌همراه «جورج مارتین» (تهیه کننده‌ی آلبوم) قطعه‌ی “Rhapsody in Blue” از گرشوین را اجرا کرد و در اجرای آهنگ “Summertime” با نواختن همزمان سازدهنی و پیانو، مهارت خود را در نواختن پیانو نیز به رخ کشید.

لری ادلر در سن ۸۷ سالگی در لندن درگذشت. نام وی به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین نوازندگان سازدهنی، ماندگار است.

نیل یانگ، هنرمندی که قلبی از طلا دارد

نیل یانگ

در مراسم گرمی سال ۲۰۱۰ «نیل یانگ» نوازنده و آوازه‌خوان موسیقی راک، فولک و کانتری با اثری به نام «چنگال در خیابان» (Fork In The Road) حضور داشت و از کاندیداهای دریافت جایزه‌ی بهترین اجرای راک تک نفره بود. نیل یانگ موزیسین ۶۵ ساله‌ی کانادایی علاوه بر نواختن سازهایی مانند گیتار، پیانو و هارمونیکا (سازدهنی) آهنگ‌ساز و ترانه‌نویس نیز هست. وی تاکنون ۵ فیلم را با نام مستعار «برنارد شِکی» (Bernard Shakey) کارگردانی کرده است.

عشق نیل یانگ به موسیقی از آغاز نوجوانی وی شروع شد، زمانی‌که با رادیوی ترانزیستوری، ایستگاه‌های موسیقی را گوش می‌کرد و الگوی او مانند بسیاری از هم‌دوره‌هایش کسی غیر از «الویس پریسلی» نبود.
نیل یانگ تحت تاثیر موسیقی «راک اند رول»، «آر اند بی» و «کانتری» پس از ورود به دبیرستان، نواختن گروهی را در یک گروه موسیقی دبیرستانی برای نخستین بار تجربه کرد و این شروعی توام با آزمون و خطا، برای دوره‌ی حرفه‌ای موسیقی نیل یانگ بود.

آهنگ « قلبی از طلا » را که نیل یانگ به‌وسیله‌ی گیتار و سازدهنی در سال ۱۹۷۵ اجرا کرده است در زیر ببینید.

 

| Open Player in New Window

در اوایل دهه‌ی ۱۹۶۰ نیل یانگ در تعدادی از گروه‌های راک شهر محل سکونتش در کانادا، گیتار نواخت و برای مدتی نیز در زمینه‌ی موسیقی فولک فعالیت کرد. در این دوره وی ترانه نویسی را شروع کرد و شعر بعضی از آهنگ‌های ماندگار خود در موسیقی فولک را سرود. نیل یانگ در اواسط دهه‌ی ۶۰ به آمریکا مهاجرت کرد و پس از آشنایی با چند نوازنده و موزیسین جوان، به کمک آنها گروه موسیقی «بوفالو اسپرینگ‌فیلد» (Buffalo Springfield) را تاسیس کرد. موزیکی که آنها می‌نواختند مخلوطی از فولک، کانتری و راک بود.
گروه بوفالو اسپرینگ‌فیلد به زودی موفقیت قابل توجهی از نظر جذب مخاطب عام و راضی نگه داشتن منتقدین موسیقی به‌دست آورد. گرچه در سال ۱۹۶۸ فعالیت این گروه پس از عرضه‌ی ۳ آلبوم موسیقی، پایان یافت و از آن تاریخ به بعد نیل یانگ به‌طور مستقل به ضبط آلبوم مشغول شد.

نخستین آلبوم نیل یانگ به‌عنوان یک خواننده‌ی مستقل در اواخر سال ۱۹۶۸ عرضه شد و این هنرمند ۲ سال بعد طی مصاحبه‌ای، نارضایتی خود را از آلبوم نخست ابراز کرد. سپس برای آلبوم‌های بعدی از هنرمندانی استفاده کرد که بتوانند سطح کار را بالاتر ببرند. به همین دلیل در این دوره، نیل یانگ اغلب موفق بود. در سال ۱۹۷۲ وی آلبوم « هنگام درو » (Harvest) را به بازار موسیقی عرضه کرد که موفقیت تجاری بسیار خوبی برای او به ارمغان آورد و در چارت‌های مختلف به رده‌های بالا دست پیدا کرد. تک آهنگ ماندگار « قلبی از طلا » (Heart Of Gold) با همین آلبوم عرضه شده بود، آهنگی که در آمریکا، شماره‌ی یک جدول پرفروش‌ها را به خود اختصاص داد.
نیل یانگ در اوایل دهه‌ی هفتاد به همراه سه هنرمند دیگر، گروهی ۴ نفره که به اختصار CSNY نامیده می‌شود را نیز تشکیل دادند و در مجموع ۸ آلبوم استودیویی به‌ همراه یکدیگر تهیه کردند.
طی دهه‌های هشتاد و نود میلادی و دهه‌ی نخست قرن جدید، نیل یانگ هرگز از فعالیت دست نکشید و در مواقعی هم‌چنان در اوج و گاهی نیز در حاشیه قرار گرفت. وی ۳۳ آلبوم استودیویی، ۷ آلبوم اجرای زنده، ۴ آلبوم موسیقی فیلم را تهیه کرده و ۴ آلبوم عرضه نشده نیز در کارنامه‌ی حرفه‌ای خود دارد. نام نیل یانگ دوبار در تالار افتخارات راک اند رول وارد شده است. نخست در سال ۱۹۹۵ به‌عنوان یک هنرمند مستقل، و در سال ۱۹۹۷ به عنوان عضوی از گروه بوفالو اسپرینگ‌فیلد. در ۱۹۸۲ نیز نام وی در تالار افتخارات موسیقی کشور کانادا ثبت شده است.

  • ثمر سعیدی / مجله‌ی موسیقی ملودی

سازدهنی و آرزوهای بزرگ

harmonica

آفتاب که غروب می‌کرد کابوی تنها، ساز دهنی را از جیب‌اش بیرون می‌آورد و می‌نواخت. این ساز هم‌دم تنهایی او بود و سکوت بیابان را می‌شکست. صحنه‌هایی از این دست را در فیلم‌ها زیاد دیده ایم، زمانی که یک ساز کوچک و ساده، احساساتی مانند غم، شادی، آرامش یا اضطراب را منتقل می‌کند.
سازدهنی همه‌جا حضور دارد، در یک ظهر تابستانی در زمان استراحت کارگران، بین متقاضیان نواختن دست به دست می‌شود و یا دلتنگی‌های ملوانانی را که هفته‌ها از خشکی دور بوده‌اند، روی عرشه‌ی کشتی به آوا تبدیل می‌کند.
در سال ۱۸۱۸ یک نوجوان ۱۶ ساله در آلمان، وسیله‌ی کوچکی را ساخت که در حقیقت، همان سازدهنی امروزی بود. چند سال بعد این وسیله به عنوان ساز به ثبت رسید و تولید انبوه شد. در اوایل دهه ۱۸۶۰ میلادی اولین محموله‌ی سازدهنی که ساخت یک کارخانه‌ی آلمانی بود از طریق کشتی به بندرهای آمریکا رسید و به سرعت جای خود را در بین مردم عادی پیدا کرد. چون علاوه بر این که کوچک، ارزان و قابل حمل بود، قابلیت نواختن آهنگ‌های شاد و ریتمیک و ترانه‌های غمگین را به صورت هم‌زمان به نوازنده می‌داد، از این رو سازدهنی با اقبال گسترده‌ای از جانب مردم آمریکا روبرو شد.
سیاهپوستان آمریکایی از جمله طرفداران پروپاقرص سازدهنی بودند چرا که قیمت بسیار ناچیزی داشت. علاوه بر آن، ورود سازدهنی به آمریکا هم‌زمان شده‌بود با صدور اعلامیه‌ی آزادی بردگان، بنابراین سیاهپوستان که از کار اجباری فراغت یافته‌بودند، وقت بیشتری برای پرداختن به موسیقی پیدا کردند. آن‌ها سازدهنی را به تدریج در موسیقی‌های جَز و بلوز وارد کردند و این‌گونه بود که این ساز کوچک و اعجاب‌انگیز، بیش از پیش شکوفا شد.
ثمر سعیدی/ رادیو کوچه

ورود سازدهنی به موسیقی سیاهان

harmonica

ساز‌دهنی نزدیک به دو قرن است که اعلام حضور کرده و جای خود را در گونه های مختلف موسیقی معاصر، پیدا کرده است. اقبال این ساز در همه گیر شدن، با اندازه‌ی کوچک و قابل حمل، سادگی نواختن نسبت به سایر سازها و حتی قیمت مناسب آن در ارتباط است.

نخستین‌بار صدایی شبیه صدای سازدهنی، در چین باستان شنیده شد. چینی‌ها، سازی در اندازه‌ی بزرگ داشتند که از زبانه‌های چوبی درست شده بود و موسیقی‌شناسان، آن را پدر سازدهنی و آکاردئون دانسته‌اند.

در اروپای قرن هفدهم وسیله‌ای برای کوک کردن ارگ کلیساها مورد استفاده قرار می‌گرفت که شباهت بیشتری به سازدهنی های امروزی داشت چرا که زبانه‌های آن فلزی بود. البته این وسیله اندازه‌ی بسیار بزرگی داشت و مهم‌ترین شباهت آن با سازدهنی امروزی، قابلیتِ نگه داشتنِ ارزشِ زمانیِ نُت‌ها بود چون می‌توانست صدای یک نُت را تا هر زمان که به نحوی در آن می‌دمیدند، تولید کند.

سرانجام در سال ۱۸۱۸ نوجوانی ۱۶ ساله در آلمان، وسیله‌ی کوچکی را ساخت و آن چیزی نبود جزسازدهنی امروزی. وسیله‌ی مورد نظر مدتی بعد به عنوان ساز به ثبت رسید و تولید انبوه شد. سپس اولین محموله‌ی سازدهنی در اوایل دهه‌ی ۱۸۶۰ میلادی با کشتی به بندرهای آمریکا سفر کرد. این سازدهنی‌ها ساخت یک کارخانه‌ی آلمانی بود که هنوز هم فعالیت دارد.

طولی نکشید که ساز کوچک جای خود را در بین مردم عادی آمریکا پیدا کرد. چون نه تنها ارزان و قابل حمل بود، بلکه این قابلیت را داشت که هم‌زمان آهنگ های شاد و غمگین را با آن بنوازند. سیاه‌پوستان آمریکایی از سازدهنی استقبال خوبی به‌عمل آوردند چون قیمت ناچیزی داشت. این‌گونه شد که سازدهنی جای خود را در موسیقی‌های جَز و بلوز که در آن بُرهه‌ی زمانی، بیشتر مخصوص سیاه‌پوستان بودند به‌خوبی باز کرد.

سی‌و‌چهار سال از مرگ هاولین ولف گذشت

هاولین ولف

امروز ۱۰ ژانویه، سی و چهارمین سال ‌روز درگذشت «هاولین ولف» “Howlin’ Wolf” خواننده و نوازنده‌ی موسیقی بلوز است.

وی در سال ۱۹۱۰ در آمریکا به‌دنیا آمد و نام اصلی‌اش «چستر آرتور برنت» بود. هاولین ولف علاوه بر خوانندگی، نوازنده‌ی موسیقی بلوز نیز بود و سازهایی مانند گیتار و هارمونیکا (سازدهنی) را می‌نواخت. مشهور است که هاولین ولف نواختن هارمونیکا را از سانی بوی ویلیام‌سون _ نوازنده‌ی اسطوره‌ای سازدهنی بلوز _ آموخت.

با وجود این‌که اکثر خواننده‌های بلوز، در فقر زندگی می‌کردند هاولین ولف جزو معدود هنرمندان بلوز کلاسیک بود که در سال‌های پایانی عمر خود به درآمد مناسبی از راه خوانندگی رسیده بود. در جایی به نقل از او آورده‌ شده: «من بلوز را فقط برای پول می‌خوانم.»