آلبوم پینک فلوید برنده بهترین طراحی‌های جلد آلبوم

cover

طراحی جلد آلبوم «سمت تاریک ماه» گروه پینک فلوید به عنوان بهترین طراحی جلد آلبوم موسیقی تاریخ انتخاب شد.
به گزارش مجله‌ی موسیقی ملودی به نقل از خبرآنلاین این طراحی اشعه‌ای سفیدرنگ را نشان می‌دهد که پس از برخورد با یک منشور شکسته شده است. طرح مذکور در نظرسنجی یک سایت بریتانیایی طرح جلد آلبوم‌هایی از گروه «بیتلز» و The Clash را شکست داد.
در این نظرسنجی اهالی موسیقی و طرفداران موسیقی راک شرکت کرده بودند.
رتبه‌ی دوم این نظرسنجی به طراحی جلد آلبوم «بی‌خیال» نیروانا رسید. در این طراحی کودکی در حال شنا در استخر است و یک اسکناس جلوی او دیده می‌شود.
فهرست طراحی‌های برتر نشان می‌دهد طرفداران موسیقی، طراحی‌های قدیمی را به طراحی‌های معاصر ترجیح می‌دهند. در این فهرست اغلب طراحی‌های انتخاب شده به آثار دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ بازمی‌گردند.

طراحی برتر گروه پینک فلوید یکی از چندین طراحی است که توسط گروه «هیپ‌گنوسیس» اجراشده و هیچگونه نوشته‌ای روی طرح دیده نمی‌شود. آلبوم «سمت تاریک ماه» سال ۱۹۷۳ منتشر شد و یکی از پرفروش‌ترین آثار این گروه است.
pink-floyd

علاوه بر این طراحی جلد «جانوران» دیگر آلبوم پینک فلوید نیز در رتبه نهم ایستاد. این آلبوم سال ۱۹۷۷ منتشر شده است. در این طراحی خوک کوچکی برفراز نیروگاه برق دیده می‌شود و طراحی دیگری از «هیپ‌گنوسیس» است. البته ایده این طراحی متعلق به راجر واترز، رهبر گروه پینک فلوید است.

رتبه سوم به طراحی سر پیتر بلیک برای آلبوم «گروه باشگاه قلب‌های تنها گروهبان پپر» از گروه بیتلز رسید. این طراحی کولاژی از چهره افراد مشهور است.

طراحی ساده گروه بیتلز که زمینه‌ای یکدست سفید دارد برای آلبوم «فب فور» که سال ۱۹۶۸ منتشر شد در رتبه هفتم قرار گرفت.

طراحی جلد آلبوم «لندن صدا می‌زند» اثر کلش چهارم شد. این آلبوم عکسی از پل سایمن نوازنده گیتار گروه را نشان می‌دهد. عکس را پنی اسمیت گرفته و عنوان آلبوم با الهام از طراحی حروف اولین آلبوم الویس پریسلی روی جلد نوشته شده است.

جدیدترین طراحی جلد برتر متعلق به طراحی اولین آلبوم گروه خشم علیه ماشین (Rage Against the Machine) به نام «خشم علیه ماشین» است که سال ۱۹۹۲ منتشر شده. آلبوم «بی‌خیال» سال ۱۹۹۳ منتشر شده است.

pink-floyd

ویل گروو، دبیر سایت موزیک رادار گفت: «سمت تاریک ماه با قدرت تمام ثابت می‌کند وقتی پای طراحی جلد آلبوم موسیقی به میان می‌آید تصویری ساده و ابدی فرمول بردن است، مخصوصا وقتی این طراحی برای اثر موسیقایی ماندگاری طراحی شده باشد.»

او افزود: «تمامی ۱۰ طراحی عالی هستند اما «سمت تاریک ماه» یادآور زمانی است که طرح جلد یک آلبوم چیزی فراتر از عکسی فسقلی در سایت آی‌تیونز (فروشگاه اینترنتی عرضه آلبوم‌های موسیقی و فیلم) بود.»

۱۰ طراحی برتر از این قرار هستند؛ ۱- «سمت تاریک ماه» پینک فلوید ۲- «بی‌خیال» نیروانا ۳- بیتلز «گروه باشگاه قلب‌های تنها گروهبان پپر» ۴- «لندن صدا می‌زند» کلش ۵- «خشم علیه ماشین» خشم علیه ماشین پنجم ۶- «شماره هیولا» آیرون ۷- «آلبوم سفید» ۸- «لذت‌های ناشناخته» جوی دیویژن ۹- «در معیت شاه کریمسن» کینگ کریمسن ۱۰- «جانوران» پینک فلوید.

آلبوم روشنایی بیهوده از گروه فوفایترز

foo-fighters-wasting-light

آلبوم «روشنایی بیهوده» (Wasting Light) از گروه راک آلترناتیو «فوفایترز» (Foo Fighters) هفتمین آلبوم استودیویی این گروه است. این آلبوم در اپریل ۲۰۱۱ به بازارهای موسیقی جهان عرضه شد.
به گزارش مجله‌ی موسیقی ملودی گروه آمریکایی «فوفایترز» که در سبک‌های راک آلترناتیو و هارد راک فعالیت می‌کند تاکنون هفت آلبوم استودیویی را تهیه کرده و سرپرست این گروه معتقد است که «روشنایی بیهوده» سنگین‌ترین آلبوم آن‌ها تا به این تاریخ بوده است.
«دیو گرول» که برای گروه پرآوازه‌ی «نیروانا» درام می‌نواخت گیتاریست و خواننده‌ی اصلی فوفایترز است. او سرپرستی گروه را برعهده دارد و در سال ۱۹۹۴ پس از فروپاشی نیروانا در پی خودکشی «کرت کوبین» گروه فوفایترز به معنی «مبارزان بوفالو» را تشکیل داد.

آلبوم «روشنایی بیهوده» در گاراژ خانه‌ی دیو گرول ضبط شده است و اعضای گروه در این گاراژ یک استودیوی خانگی دارند. این آلبوم از ۱۱ قطعه تشکیل می‌شود و نام آن نیز از شعر آهنگ Miss the Misery برداشته شده است.

«کریست نووسلیچ» بیسیست سابق نیروانا و هم‌گروهی قدیمی دیو گرول نیز در قطعه‌ی I Should Have Known به‌عنوان هنرمند مهمان، گیتار باس نواخته است.
به گزارش مجله‌ی موسیقی ملودی این آلبوم هم‌اکنون در صدر پرفروش‌ترین آلبوم‌های تعداد زیادی از کشورهای جهان قرار دارد و در هفته‌ی اول انتشار در صدر ۲۰۰ آلبوم برتر بیلبورد نیز قرار گرفته است.
آلبوم روشنایی‌ بیهوده از فوفایترز تاکنون از سوی بسیاری از منتقدین موسیقی، نقدهای مثبت دریافت کرده و به‌خاطر متن ترانه‌هایش ستایش شده است.

آلبوم روشنایی بیهوده را بخرید

به‌هم پیوستن اعضای گروه نیروانا بعد از ۱۶ سال

nirvana

برای نخستین بار پس از مرگ کرت کوبین، اعضای باقی‌مانده‌ی گروه نیروانا در کنار یکدیگر اجرا کردند.
به گزارش مجله‌ی موسیقی ملودی، این اتفاق، پنج‌شنبه‌ی گذشته به‌صورت غیرمنتظره‌ای در کنسرت گروه فوفایترز رخ داد.
دیو گرول درامر سابق نیروانا که گروهی به‌نام «فوفایترز» (مبارزان بوفالو) را رهبری می‌کند به‌همراه دو عضو باقی‌مانده‌ی نیروانا، به‌صورتی ناگهانی در کنسرت فوفایترز در کنار هم به اجرا پرداختند.
این نخستین بار است که پس از مرگ کرت کوبین رهبر نیروانا در سال ۱۹۹۴ اعضای گروه به‌هم پیوسته و در کنار یکدیگر اجرا می‌کنند.
باقی‌مانده‌ی نیروانا، تک‌آهنگ Marigold را اجرا کردند و «دیو گرول» هم در نقش خواننده، رل کرت کوبین را ایفا کرد و هم پشت درامز نشست و نقش سابق خود در گروه نیروانا را بازی کرد

گفتنی است گروه راک نیروانا در سال ۱۹۸۷ در آمریکا تشکیل شد و در سال ۱۹۹۴ پس از خودکشی کرت کوبین به کار خود پایان داد.

کرت کوبین، مردی که دنیا را فروخت

kurt-cobain-03

«کرت کوبین» با نام اصلی «کرت‌‌‌دانلد‌‌‌کوبین» (Kurt Donald Cobain) خواننده، نوازنده، ترانه‌‌‌سرا و آهنگ‌ساز آمریکایی که رهبر گروه راک «نیروانا» نیز بود، در سال ۱۹۶۷ در «آبردین» ایالت سیاتل آمریکا در خانواده‌‌‌ای کارگر به‌دنیا آمد و در سال ۱۹۹۴ در ۲۷ سالگی و در اوج شهرت در ویلایش خودکشی کرد.

پیرامون خودکشی کرت‌‌‌کوبین حرف و حدیث‌‌‌های فراوانی زده شده، که بسیاری از آن‌ها از سر بی‌اطلاعی و ناآگاهی از شخصیت او بوده است. در یکی از روایت‌های مشهور گفته شده، که او به این سبب خودکشی کرده است، که می‌‌‌دانسته که شهرتش رو به افول است و برای این‌که جاودانه شود، دست به چنین کاری زده. چنین چیزی به شدت دور از واقعیت است، زیرا هنگامی‌که کرت‌‌‌کوبین دست به خودکشی می‌‌‌زند، در اوج محبوبیت بوده و نشانه‌‌‌ای از کاهش شهرت و محبوبیت او دیده نمی‌‌‌شده است. دیگر این‌که نیروانا به شدت از چیزی به‌نام شهرت تنفر داشته و انسان مردم‌‌‌گریز و گوشه‌‌‌گیری بوده است. کافی‌ست که به این جملات در وصیت‌‌‌نامه‌‌‌اش توجه کنیم:

«طی این سال‌ها از اولین آشنایی‌‌‌ام با اخلاقیاتی که هم‌راه استقلال می‌‌‌آید و تحقیرهای جامعه‌‌‌ی شما، ثابت شده است که (انزوای من) صحیح است. مثلن وقتی پشت‌صحنه هستم و چراغ‌‌‌ها خاموش می‌شود و فریاد دیوانه‌‌‌وار جمعیت شروع می‌‌‌شود، آن‌گونه که «فردی‌‌‌مرکوری» را تحت تاثیر قرار می‌‌‌داد، بر من اثر نداشت. به نظر می‌‌‌رسید که او از عشق و تحسین جمعیت لذت می‌‌‌برد، لذتی که من کاملن به آن اجر می‌‌‌گذارم و به آن حسادت می‌‌‌کنم، اما حقیقت این است که من نمی‌‌‌توانم شما را تحمیق کنم، هیچ‌کدام از شما را، این اصلن برای شما یا خود من منصفانه نیست. بدترین جنایتی که فکرش را می‌توانم بکنم این است، که مردم را با جعل و وانمود کردن این که من صد‌درصد حال می‌‌‌کنم، بچاپم. گاهی اوقات احساس می‌‌‌کنم، که باید بیش از این‌که از روی سن پایین بروم، کارت خروج بزنم. من با تمام قوا سعی کردم، که قدر شما را بدانم (و خدایا این کار را کردم باور کنید کردم، اما کافی نیست). به این واقعیت که من و ما، بسیاری از مردم را تحت‌‌‌تاثیر قرار دادیم و سرگرم کردیم، اجر می‌‌‌گذارم. من باید از آن دسته آدم‌‌‌های خود شیفته‌‌‌ای باشم که وقتی چیزی گذشته است، تازه قدرش را می‌‌‌دانند. بسیار حساس هستم و احتیاج دارم که تقریبن بی‌‌‌حس باشم، تا دوباره آن اشتیاق را که در دوران کودکی داشتم بازیابم. در طول سه تور اخیر نسبت به مردمی که می‌‌‌شناختم و هواداران موسیقی‌‌‌مان قدردانی بهتری داشتم، اما هنوز نمی‌‌‌توانم از احساس یاس گناه و همدلی‌‌‌ای که نسبت به همه دارم، عبور کنم… .»

kurt-cobain-01

من سعی می‌‌‌کنم تا دلیل منطقی دیگری برای این پایان کرت‌‌‌کوبین بیابم، که حداقل نگاهی باشد از پنجره‌‌‌ی ذهنم خودم به این ماجرا، نه آن‌که به راحتی دیدگاه‌‌‌های غیرمنطقی دیگران را بپذیرم. رهبر نیروانا کودکی سختی را پشت سر گذرانده بود. پدر و مادرش هنگامی‌که او فقط هشت سال داشت، از یک‌دیگر جدا شدند و او مدتی را با نامادری‌‌‌اش زندگی کرد، که رابطه‌‌‌ی خوبی با او نداشت. در نوجوانی به سبب مشکل روحی و روانی مجبور شد، داروهای التیام‌‌‌آور مصرف کند و مدت‌ها نیز مانند یک آواره در خانه‌‌‌های آشنایان و فامیل زندگی می‌‌‌کرد و چند ماهی هم هم‌چون یک کارتون‌‌‌خواب زیر یک پل روزگار گذراند و برخی شب ها از گرسنگی علف می‌‌‌خورد. او از طبقه اقتصادی می‌‌‌آمد که خرید یک گیتار هم برایشان سخت بود. کرت می‌‌‌خواست که در بزرگ‌سالی به نوعی تمام این محرومیت‌‌‌ها را جبران کند. اما تعارض‌‌‌ها از همین جا آغاز شدند. وقتی در فاصله‌‌‌ی کوتاهی به شهرت و ثروت رسید، به ناگاه خود را در زندگی یافت که از سویی فکر می‌‌‌کرد لیاقتش را ندارد و از سویی دیگر با وضعیت جامعه‌‌‌اش در تضاد است. و از همه سخت‌‌‌تر برای کوبین که سیاسی نبود، اما گرایشات آزادی‌‌‌خواهانه‌‌‌اش بر کسی پوشیده نبود، این قسمت ماجرا بود، که او نمی‌‌‌توانست کاری هم برای تغییر این وضعیت جامعه‌‌‌اش انجام دهد، این است که دست به ویرانی آن‌چه خود گردآورده می‌‌‌زند و با تبر به جان وسایل، دکور و تزیینات گران‌‌‌قیمت منزلش می‌‌‌افتد و تمامی آن‌ها را نابود می‌‌‌کند.

کرت به سبب زندگی نابه‌سامان خانوادگی که در کودکی به آن دچار شده بود، به شدت سعی می‌‌‌کرد که پدری نمونه و خوبی برای دخترش باشد. زمانی که او به چنین جمع‌‌‌بندی واقعی از شخصیت خود می‌‌‌رسد که به سبب عدم ثبات شخصیتی‌‌‌اش امکان دارد تا در آینده زندگی به سامانی نداشته باشد، همان‌طور که در وصیت‌‌‌نامه‌‌‌اش می‌‌‌گوید، دست به خودویران‌گری می‌‌‌زند، به جای آن‌که دیگران را نابود کند. «همسری بسیار خوب دارم که از او بلند پروازی و هم‌دلی تراوش می‌‌‌شود. دختری که مرا بسیار به یاد آن‌چه خودم بودم می‌‌‌اندازد، سرشار از عشق و لذت. هر کسی را که می‌‌‌بیند، می‌‌‌بوسد، چون همه خوبند و هیچ آسیبی به او نمی‌‌‌رسانند، و این مرا به هراس می‌‌‌اندازد، تا جایی که کنترل خود را از دست می‌‌‌دهم. نمی‌‌‌توانم این خیال را تحمل کنم، که «فرانسیس» هم بینوا و خودویران‌گر و مرگ‌ غلطانکی شبیه به آن‌چه من شدم بشود…«کرتنی» خواهش می‌‌‌کنم ادامه بده، به خاطر فرانسیس، برای زندگی‌‌‌اش که بدون من بسیار شادتر خواهد بود… .»

و این‌گونه تراژدی یک هنرمند بزرگ به پایان می‌‌‌رسد، «مردی که جهان را فروخت»[۱] آن هم به بهای اندکی.

۱٫ اشاره به نام یکی از آهنگ‌های مشهورش «The man who sold the world»

  • اکبر ترشیزاد / رادیو کوچه