نقدی بر مقوله پاپ در موسیقی امروز ایران

melodymag

میلاد باقری/مجله موسیقی ملودی: هر اثر موسيقي، صرف نظر از سبك و ژانر، داراي ساختار منحصر به خود است. جهت سنجيدن اين ساختار، معيارهايي وجود دارد كه مساله خوب بودن و يا نبودن اثر را از سليقه مخاطب جدا مي كند. اگرچه اين موضوع در موسيقي پاپ،همانطور كه از اسمش پيداست، كاملا سليقه محور بوده و آثار موسيقي در اين حوزه بر اساس اقبال عمومي مورد سنجش واقع مي شوند.اما نكته اي كه از ديد پنهان مي ماند سطح ادراك جامعه و مخاطبان عام از موسيقي است كه خود همانند يك فيدبك دوباره به حوزه توليد اثر بازگشته و اگر انتظار عمومي از توليدكنندگان موسيقي در سطح بالايي قرار گيرد آثار توليدي از كيفيت بالاتري بهره خواهند برد و بالطبع آثار بهتر سليقه جامعه را ارتقا مي بخشد و اين دو مقوله به طور مداوم در حال اثرگذاري روي يكديگرهستند.

موسيقي پاپ در جامعه امروز ايران تفاوتي آشكار با سال هاي ابتدايي شكل گيري اين سبك در اواخر دهه ۴۰ و اوايل دهه ۵۰ و همچنين موسيقي روز دنيا دارد و اين تفاوت ،صرف نظر از گذشت زمان و تغيير نيازهاي جامعه كه دلايل بسيار قابل تاملي مي باشند، در ساختار كلي آثار است. براي بررسي دقيق تر اين تفاوت ها لازم است نگاهي دقيق تر و در عين حال اجمالي به اجزاي يك اثر پاپ بيندازيم:
۱- ملودي اصلي: اولين پديده اي كه در يك اثر پاپ به چشم مي آيد ملودي حاكم بر آن است كه برجسته تر از ساير اجزاي همراهي كننده كاملا خودنمايي مي كند.اين مساله تا حدي در اقبال يك اثر تاثير دارد كه اخيرا در معرفي آثار پاپ ديده مي شود كه كلمه آهنگساز به كلمه “ملودي” تبديل شده است!
۲- صداي خواننده: دومين پديده اي كه از ديدگاه عموم در يك قطعه خودنمايي مي كند صداي خواننده و يا به اصطلاح وكال است كه البته امري مهم در موسيقي پاپ محسوب مي شود زيرا اين ژانر از موزيك اصولا وكال محور است.بالاخص در موزيك پاپ ايراني كه ملودي هاي وكال عمدتا برگرفته از موسيقي سنتي و محلي است و انتظار عموم از خواننده كسي ست كه بتواند گوشه ها و دستگاه هاي ايراني را خوب بخواند،در يك قطعه حتما خواننده از اوج توانايي خود در خواندن استفاده كند و به اصطلاح صداي گرمي داشته باشد!
۳- ترانه: پديده اي ادبي در حوزه موسيقي، اصولا ترانه به شدت روي شنونده موزيك پاپ تاثيرگذار است اگرچه هيچ ارتباط مستقيمي با علم موسيقي ندارد و نهايتا مي تواند به شناساندن يك اثر از لحاظ محتوا و فضاي ذهني خالق اثر كمك كند و هيچگونه كمكي از لحاظ ساختاري به موسيقي نمي كند مگر نهايتا از لحاظ هجا و وزن روي ريتم كلي اثر تاثيرگذار باشد.
۴- تنظيم: تنظيم يا آراژمان،يا در واقع هارموني كلي اثر امري نسبتا ناشناخته براي مخاطب عام است چرا كه در جوامعي مانند جامعه كنوني ما كه موسيقي مقوله اي نوپا و ناآشنا براي عموم است اصولا هضم كامل هارموني و ريتم توسط شنونده، كاري آسان به نظر نمي رسد .
۵- كيفيت صوتي: آنچه در استوديو اتفاق مي افتد اعم از مقوله ضبط،ميكس و مسترينگ منجر به كيفيت صوتي و يا به اصطلاح صدا دهي اثر مي‌شود.
melodymag

عناويني كه در بالا به آن ها اشاره شد جزو اجزاي اصلي و برجسته آثار پاپ مي باشند. اما سوال اينجاست كه در وضعيت كنوني موسيقي در جامعه ما، به مسائل عنوان شده بالا از طرف توليدكنندگان و شنوندگان آثار، در چه سطحي و با چه حساسيتي توجه مي شود.
اگر بخواهيم كوتاه و اجمالي وضعيت فعلي موزيك پاپ ايران را مورد بررسي قرار دهيم مي توانيم به ضعف ۴ عنوان اول و وضعيت نسبتا بهتر كيفيت صوتي اشاره كرد كه متاسفانه به علت عدم بهره بردن درصد بيشتري از مردم جامعه از ابزار صوتي مناسب و استاندارد، عملا بخش اعظمي از جامعه تفاوت چنداني بين كيفيت استاندارد و غير استاندارد صوتي قائل نبوده و تمايل چنداني به خريد سي دي هاي اوريجينال علي رغم قيمت بسيار ناچيز(كمتر از يك بسته سيگار!) نشان نداده و موزيك بدون شناسنامه كپي شده و MP3 بي كيفيت و بعضاً فله اي(!) را كه حتي نام صاحب اثر در آن مشخص نيست، ترجيح مي دهند.
حال به ۴ عنوان ديگر غير از گزينه كيفيت صوتي مي پردازيم.از ضعف هاي آشكار جريان موزيك پاپ فعلي كشور،ضعف ملودي اصلي است. اين ضعف منجر به تاريخ مصرفي شدن موزيك و ظهور و ناپديد شدن پديده هاي موسيقي يكي پس از ديگري، مي شود. پديده هايي كه به واسطه امري غير موسيقايي – از جمله موزيك ويدئو هاي مجلل و پرهزينه، سبك ظاهر و يا لباس خاص و… – به معروفيت رسيده و به همان سرعت به دست فراموشي سپرده مي شوند. اين ضعف همچنين در تنظيم و تكنيك هاي وكال نيز كاملاً مشهود است. از نكات بارز اين ضعف ها مي توان به كنسرت هاي ضعيف كه تنظيم اركستر زنده شباهتي به ورژن آلبومي نداشته و خواننده كه به طور مكرر فالش مي خواند اشاره كرد.
آنچه كه در اين شرايط مفيدترين و كوتاهترين راه حل براي طرفين مرتبط با موضوع،اعم از توليد كننده و شنونده، به نظر مي رسد پرداختن بيشتر و دقيق تر به آثار برتر موزيك دنيا در تمامي سبك ها و نه فقط سبك پاپ است. چرا كه براي خلق كردن ملودي هايي اگرچه ساده ولي ماندگار مانند آنچه در موسيقي ونجليس، كيتارو و بسياري از آثار توليد شده در دنيا مي شنويم نياز به تربيت شنيداري و تمركز بر روي موسيقي داريم. تمركزي كه اين روزها بيشتر بر روي تيپ و ظاهر خوانندگان، تبليغات، ساخت موزيك ويدئو، طراحي سايت و صفحه فيسبوك، عكس هاي سينمايي و… قرار گرفته تا پديده موسيقي.

  • ميلاد باقري/ مجله موسیقی ملودی

نگاه انتقادی: آن‌چه نسل امروز از موسیقی ایران می‌خواهد

melodymag

در پی اتفاقات اخیر موسیقی کشور که عده‌ای از اساتید موسیقی دست به انتقاداتی از راه و روش گذران زندگی و نوع تفکر و اعتقادات سیاسی یکدیگر زده‌اند، یکی از خوانندگان مجله موسیقی ملودی دست به قلم شده و از نقطه نظرات شخصی خود نقدی را در رابطه با موسیقی ایران نگاشته است که در زیر آن‌را با هم می‌خوانیم:

«امروزه میبینیم که نسل ما دیگر پذیرای تعارفات مقدس مآبانه قدیم نیست و با جسارت تمام ایستاده تا حق خود را از تاریخ بگیرد. متاسفانه فرهنگ ما که خوشبختانه رو به تغییر نهاده، فرهنگ قهرمان پروری و بت تراشی است. این قهرمان پروری از گذشته در ریشه های ما وجود داشته اما نه به شکلی که امروزه با آن مواجه هستیم. موسیقی ما و فرهنگ موسیقی ما بیمار است. نسل گذشته موسیقی ایران حاضر به انتقال اندوخته های خود به نسل بعد نیست و به ظن خود از این میراث پاسداری میکند و متکبرانه به گوشه ای نشسته و چوب شماتت به دست گرفته که کسی به موسیقی ما اهمیتی نمیدهد و ارزش آنرا درک نمیکند. خوب این یک اصل بدیهی است که تا خوبی نکنی، خوبی نمیبینی!‌ چه که بسیاری از این اساتید چه بد کردند و در آرزوی نیکی نشسته اند! زمانی اساتید قدیم روح معنوی موسیقی را همراه با نغمات آن آمیخته به هم می آموختند، اما در حال حاضر نغمات را به شما می فروشند و تا در آنها سکه نیاندازی لب به سخن نمی گشایند و چه نیکو پاسدارانی که گدایی می کنند تا آلبومهایشان به فروش برود و ما همچنان دم از فرهنگ سازی میزنیم و با لبانی خشک منتظر میمانیم تا شاید این بانگ استاد استاد ما را به جایی برساند و دریغ که استاد به گوشه ای نشسته و لبخند ملیحی بر لب دارد که بیشتر شبیه پوزخندی تلخ بر صورت ناپیدای فرهنگ و هنر این سرزمین است. این فرهنگی است که ما ساخته ایم که هنرمندان ما از خشکسالی و قحطی روی به جایزه ی گِرَمی می آورند تا با «لیدی گاگا» بر سر یک میز بنشینند و شاید روزی هم بخت و اقبالشان رو کرد و نغمات ایرانی را وارد صنعت موسیقی غرب کردند! این شکوه های من نیست که شکوه های نسل من است، نسلی که از تظاهر و بت تراشی خسته شده، نسلی که در انتظار دریافت حقیقت چشمان خود را به دست نسل گذشته خود دوخته اما نسل گذشته با طمانینه ایستاد، کمی فکر کرد تا شاید پول خردی در ته جیبش باشد و با تحقیر سکه ای در دامانمان بیاندازد!
melodymag

متاسفانه موسیقی ما و مروجان آن از ریشه ها جدا شده اند و به دنبال نوآوری کذب هستند، اگر پا بدهد سالانه چهار پنج تا آلبوم ضبط می کنند و مدام کنسرت می دهند و من هاج و واج مانده ام که این همه نبوغ هنری از کجا سرچشمه گرفته است؟! مسلماً‌ این نبوغ نیست و سرچشمه ای ندارد که مطمئناً رشته این هنر در کویر برهوت است. فقط چند سوال ساده کافی است تا بفهمیم که ما واقعا چقدر به ریشه های موسیقی خود اهمیت داده ایم. چند نفر از کسانی که موسیقی سنتی گوش میدهند و یا با آن آشنایی دارند نام «پهلوان بلند زنگشاهی» یا استاد «محمود شاطریان» را شنیده؟ در سال چند آلبوم موسیقی سنتی وارد بازار شده و چند کنسرت برگزار می شود و این مقدار در مقایسه با موسیقی نواحی و محلی ما چقدر است؟ وضعیت کنسرت موسیقی نواحی امسال به قدری تاسف آور بود که بعد از اجرا باید زار زار می گریست که با وجود چنین اساتید بزرگی که اجرای هر کدام حداقل دو ساعت به طول می انجامید، در ظرف یک ربع، بیست دقیقه سر و ته برنامه را هم می آوردند. واقعاً باید گریست بر این قدرشناسی. اساتیدی که اگر نبودند موسیقی امروز ما وجود نداشت. در فرهنگ موسیقی ما مرسوم است که وقتی دار فانی را وداع گفتید ظرف ۲۴ ساعت معروف شده و بر سر زبان ها می افتید. مساله ای که بارها با آن مواجه شده ایم، در مورد کسانی همانند استاد گرام«سید خلیل عالی نژاد»، «حاج قربان سلیمانی»، «درویش امیر حیاتی» و خیلی های دیگر که رفتند و جز نام نیکی باقی نگذاشتند، روحشان شاد. داستان کوتاه کنم، روی من با اساتیدی است که من نمیدانم چه کسی اولین بار نام استاد بر آنها نهاد، کمی به کارهای خود فکر کنید، به جای اینکه به دنبال ضبط و فروش آلبوم و اجرای کنسرت های پی در پی باشید اساتید واقعی این فن را بشناسانید. بیایید کمی بهتر با نسل جوان خود رفتار کنید و منم منم نزنید. همین شاگردانی که به قول خودتان تربیت کردید به قهقرا رفته اند، حالا دو نسل بعد را در نظر بگیرید. بسیاری از این شاگردها که کپی گرفته شده اند،‌ یعنی از زیراکس استادشان رد شده اند تا مبادا در آینده مانند فلان استاد کم بیاید چه که همین حالا هم آلبومهایش به زور استاد استاد فروش می رود! چه خوش گفت حضرت حافظ که :‌ ای عروس هنر از بخت شکایت منما / حجله حسن بیارای که داماد آمد،‌اما نهایت این بخت به طلاق و طلاق کشی است. با این همه شکایت امیدوارم روزی شاهد بهبودی وضع موجود باشیم، شما هم دست به آسمان برید شاید فرجی شد!»

  • آریا م. / مجله موسیقی ملودی

هوشنگ کامکار: صداوسیما بی‌اجازه من آثارم را پخش می‌کند

melodymag

هفته گذشته مراسم نقد آلبوم «پوئم سمفونی خرمشهر و حلبچه» به آهنگسازی هوشنگ کامکار در نشست نقد نغمه برگزار شد.

به گزارش مجله موسیقی ملودی دومین نشست نقد نغمه که به تازگی دوره جدید برگزاری آن از سوی سازمان فرهنگی هنری شهرداری آغاز شده است پس از برگزاری نخستین نشست از این مجموعه که به نقد و بررسی آلبوم«ردیف آوازی موسیقی ملی ایران» اختصاص داشت و با جنجال بسیار نیز همراه بود ؛ تازه ترین اثر هوشنگ کامکار را با حضور اندک مخاطبان مورد بررسی قرار داد.

به نقل از مهر مهمترین بخش از صحبت های کامکار انتقاد به عدم رعایت حق کپی رایت بود و مقصر اصلی این پدیده را سازمان صدا و سیما و پخش آثار موسیقی متعلق به آهنگسازان بدون اجازه مولف دانست او در بخشی از صحبت های خود در این ارتباط گفت که من هرگز دست به ساخت آثار سفارشی نزده ام و حتی در سال های دهه ۶۰ نیز قطعه «کجائید ای شهیدان خدایی» را با هزینه های شخصی و با فروش سکه های عروسی ام ساخته و ضبط کردم که متاسفانه مسئولان صدا و سیما امروز این اثر را به نام خودشان پخش می کنند؛ این در حالی است که من هرگز امتیاز این اثر را واگذار نکرده ام؛ اما این اثر هم در سیما و هم در رادیو به اشکال مختلف اجرا می شود همچنین در قبال تمام سال هایی که این اثر پخش شده هرگز حق و حقوقی به من پرداخت نشده است.

یک نقد موسیقی خوب چه ویژگی هایی دارد؟

melodymag

یک نقد موسیقی خوب چه ویژگی هایی دارد؟ «سهند اطهری» مقاله‌ای را در خصوص نقد نویسی در حوزه‌ی موسیقی برای مجله‌ موسیقی ملودی نگاشته است که با هم آن‌را می‌خوانیم. در این نوشته سعی شده است تا با مروری سریع بر رویکردهای نقد در موسیقی، ملاک و روشی عملگرایانه برای نوشتن نقدی خوب و اصولی در موسیقی ارائه شود.
سهند اطهری: کلمه ی نقد در زبان فارسی به معانی مختلفی به کار رفته است. اغلب این معانی به پول و سیم و زر ربط پیدا می کنند. مثل جدا کردن درم های سره از ناسره، سره کردن سیم، نظر کردن در درم ها و جز آنها و خوب و بد آنها را از هم جدا کردن. اما در لا به لای معانیِ مرتبط با سیم و زر، معانی دیگری هم یافت می شوند، مثل: بهینِ چیزی بر گزیدن، آشکار کردن عیب کلام را، نظر کردن در شعر و سخن و تمیز دادن خوبِ آن از بدش. در واقع یعنی وقتی ما چیزی را نقد می کنیم، قصد داریم خوبی هایش را از بدی هایش جدا کنیم و به نمایش بگذاریم. در مورد یک اثر هنری هم کم و بیش ماجرا همین است. نقد یک اثر هنری به مثابه درشت نمایی کردن نقاط قوت و نقاط ضعف آن است که همینطوری، در اثر با هم مخلوط هستند. با این هدف که از طرفی، مخاطبِ آن اثر با اطلاعات و تحلیل هایی دقیق از همان اثر آشنا شود و از طرف دیگر، اگر خالق اثر هم مایل بود نظراتی در مورد اثرش بداند این امکان برایش فراهم باشد. نظراتی که از دید مطلع و اصطلاحاً کارشناسی بیان شده اند.
نقد، در انواع و اقسام رسانه ها و مدیوم های هنری وجود دارد. مثلاً نقد کتاب، نقد داستان، نقد فیلم، نقد تئاتر و … . در هر کدام از این رسانه ها هم، معیارهای مختلفی برای نقد وجود دارد. در واقع اتفاقی که در نقد می افتد این است که یک اثر، بر اساس معیار ها و محک های مشخصی که متناسب با آن اثر هستند مورد بررسی قرار می گیرند و سبک و سنگین می شوند. در مورد موسیقی هم، فرایند نقد تقریباً مشابه است. یعنی در درجه ی اول، نظراتِ بیان شده در نقد، از دید کارشناسی مطرح شده اند و در واقع دیدگاهِ این فرد منتقد قرار است به افزودن بر آگاهی خوانندگانِ نقد بیانجامد. در درجه ی بعدی هم، وجود معیار و محکی متناسب با بستر یا مکتبی که نقد در آن صورت می گیرد ضروری است. حال پرسشی که ممکن است در اینجا مطرح شود این است که منظور از دیدگاه کارشناسی چیست؟
در واقع منظور این است که اگرچه انگیزه ی آغازین یک نقد تا حد زیادی سلیقه یا عقیده ی فردیِ منقتد است، اما این سلیقه زمانی به عنوان بُن مایه ی نقد قابل ارائه است که ساخته و پرداخته شده باشد و چیزی پر و پیمان تر از یک ابراز سلیقه ی عادی باشد. مثال های زیر را در نظر بگیرید:

  • ۱- من آبدوغ خیار را به تاس کباب ترجیح می دهم. اگرچه تاس کباب هم بد نیست.
  • ۲- من تحمل کله پاچه را ندارم. بویش را اصلن دوست ندارم.
  • ۳- شکلات تلخ بهتر از شکلات شیری است. این از لحاظ علمی هم ثابت شده است.

در این مثال ها، ما مواجه با ابراز سلیقه های ساده ای هستیم که معیار مشخصی را برایشان نمی توان ارئه داد. به عبارت دیگر، دلیل یا سلسله دلایل منسجم و قاطعی برایشان موجود نیست، و دلیلی هم ندارد موجود باشد. حال آن که در مورد هنری مثل موسیقی که قواعد، ساختار، اصول و مفاهیم زیباشناختی و ژانر ها و سبک های زیادی دارد، معیارهای زیادی هم برای بررسی نقاط قوت و ضعف یک اثر وجود دارد. حالا مثال های زیر را در نظر بگیرید:

  • ۱- بازه ی صدایی آقای «ایکس» بیشتر از محدوده ی دو اکتاو را پوشش می دهد که این به لحاظ تکنیکی نقطه قوت بزرگی است.
  • ۲- خانم «ایگرگ» موقع خواندن از حنجره ی خود استفاده می کند، یعنی به تارهای صوتی اش فشار می آورد و این امر در آواز کلاسیک نقطه ضعف به شمار می رود. اگرچه رنگ صدایی که تولید می شود، بی شباهت به رنگ آواز کلاسیک نیست و این می تواند نقطه قوتی برای ایشان باشد.
  • ۳- گروه «فلان» تناقض های اجتماعی را به عنوان دستمایه ی شعرها و ترانه هایشان انتخاب کرده اند و این، به آثارشان رنگ و بوی طنز تلخ اجتماعی می دهد. ویژگی ای که در دهه ی ۶۰ میلادی در کارهای گروه «فلان ها» هم وجود داشت.

در این مثال ها، ما مواجه با نظراتی هستیم که از دید شخصی نسبتن مطلع از اصول و تاریخچه ی موسیقی و تناقض های اجتماعی بیان شده و در عین این که اطلاعات مفیدی در بر دارند، نشان دهنده ی ظرایفی هم هستند که ممکن است شنونده یا مخاطبِ کم دقت تر، از آنها به راحتی گذشته باشد.
علاوه بر اینها، باید توجه داشت که نقد موسیقی گونه های مختلفی دارد. یک گونه ی رایج نقد، گزارش کنسرت است. این بخش از ژورنالیسم موسیقی، که معمولن اختصاص به طیف گسترده ای از مخاطبین دارد، در پی این است که آنچه در یک کنسرت رخ داده است را ارزیابی کند، تا هم یک برآورد برای کسانی که در کنسرت شرکت نداشته اند به دست بدهد و هم از زاویه های جدیدی، برای کسانی که در کنسرت شرکت داشته اند تفاسیر و توضیحاتی ارائه دهد. این توضیحات معمولن شامل دو بخش است: یکی شرح آنچه اجرا شده است و این که چقدر خوب اجرا شده، و دومی اظهار نظر نویسنده ی گزارش بر اساس معیارها و عقاید مشخص.
و اما در گونه ی تخصصی تری از نقد، موسیقی از دیدگاه زیبایی شناختی، اثرگذاری یا ارزشمندی هنری ارزیابی می شود. یکی از رایج ترین فوت و فن های مفید در این گونه نقد، مقایسه است: آثاری که در یک ژانر قرار می گیرند یا در یک دوره ی تاریخی خلق شده اند یا توسط یک آهنگساز ساخته شده اند، می توانند با وام گیری از یکدیگر مورد بررسی قرار بگیرند. بدین ترتیب، با نگاه کردن به اثر از یک چشم انداز موسیقایی وسیع تر، تصویرِ گویاتری از موسیقی یا اثر مورد نقد به خواننده ارائه می شود.
علاوه بر اینها، گونه ای دیگر از نقد وجود دارد که در آن، موسیقی در پرتو فرهنگ و جامعه، گذشته و حال مورد ارزیابی قرار می گیرد. نقطه ی آغازین نقدهایی از این دست، این دیدگاه است که موسیقی در خلاء به وجود نمی آید، بلکه در اساس، زوایای مختلف جامعه ای که در آنها تولید شده، و آهنگسازانی که آنها را تولید می کنند را باز می تابند. در این گونه از نقد، رویکرد های مختلفی وجود دارد. از جمله مهم ترین رویکردهایی که در نقدِ از دیدگاه فرهنگی اجتماعی وجود دارند عبارتند از نقد فرهنگی، نقد فمینیستی، نقد جنسیتی و نقد مارکسیستی. در اینجا تنها مختصری درباره ی این رویکرد ها ارائه می شود و در پایان این نوشتار منابعی برای علاقمندان به مطالعه ی بیشتر پیشنهاد خواهد شد.

نقد فرهنگی: در نقد از منظر تاریخ اجتماعی یا تاریخ فرهنگی این امر مورد مطالعه قرار می گیرد که موسیقی از چه طریقی با محیط فرهنگی اش ارتباط می یابد و آیا این محیط مربوط به گذشته است، یا حال، یا تلفیقی از این دو. به عنوان مثال از آنجایی که سبک موسیقی جَز در اوایل قرن بیستم از خلال سبک های آفریقایی- امریکایی ظهور کرده است، می تواند نه تنها به ازای محتوای موسیقایی اش مورد مطالعه قرار بگیرد، بلکه می تواند به ازای پیوندهای مفهومی ای که بین شنونده و نوازنده یا خواننده ی آفریقایی- امریکایی برقرار می کند هم مورد بررسی قرار بگیرد.

نقد فمینیستی: نقد موسیقی از منظر فمینیستی از این طرز فکر سرچشمه می گیرد که جنسیت آهنگسازان و شنوندگان نه تنها بر شیوه ی تولید و شنود موسیقی اثر می گذارد، بلکه بر نحوه ی پذیرشِ موسیقی در جامعه نیز اثر می گذارد. باید توجه داشت که نباید نقد فمینیستی را صرفن به نقد نوشته شده توسط زنان یا نقدِ موسیقی دانان زن تلقیل داد. این رویکرد، سرفصل های زیادی را گشوده است [۳].

نقد جنسیتی: نقد جنسیتی که اشتراکات زیادی با نقد فمینیستی دارد، اغلب در حوزه ای به نام مطالعات جنسیت با آن پیوند می خورد.

نقد مارکسیستی: این رویکرد که پیش از فروپاشی کمونیسم، در کشورهای کمونیستی خصوصن اتحاد جماهیر شوروی رایج بوده است، به دلیل اثرگذار بودنش مهم ترین رویکرد در نوشتار موسیقایی به شمار می رود. دیدگاه سیاسی مارکسیستی بر این امر تکیه می کند که تقابل بنیادی ای بین کارگران و صاحبان سرمایه، و پیش از آن بین طبقه ی رعیت و طبقه ی فئودال یا ارباب وجود دارد [۲]. بررسی گرایش به سبک های ساده تر و ارزانتر در طبقات زیرین جامعه و گرایش به موسیقی پیچیده تر و پرهزینه تر در طبقات بالای جامعه می تواند در بستر نقد مارکسیستیِ موسیقی موضوعیت بیابد.

بنابر آنچه گفته شد، نقد موسیقی به لحاظ محتوا ممکن است شامل بررسی یک کنسرت یا یک اثر هنری و یا فعالیت های یک هنرمند باشد که در آن، منتقد، از دیدگاهی مطلع و اصولی به ارزیابی موضوع می پردازد. منتقد باید نظرات شخصی خود را نیز به گونه ای اصولی و عاری از “خشونت قلم” و همینطور “دلدادگی و سرسپردگی” بیان کند. در عین حال ممکن است منتقد در نقدش، یکی از رویکردهای ذکر شده را انتخاب کرده باشد. و اما این محتوا هرچه باشد، نیاز به ساختاری برای نوشته شدن دارد.
ساختارهای مختلفی را می توان برای نوشتن نقد موسیقی انتخاب کرد. یکی از ساختارهایی که می توان به مثابه یک استاندارد از آن سود جست، که هم مفید و گویاست و هم خالی از زواید، به شرح زیر است:

  • ۱. مقدمه: این بخش در واقع آغاز متن است. هدف از نوشتن متن و معرفی موضوع نقد در این بخش بیان می شود. اگر مناسبتی یا بهانه ای انگیزه ی نوشتن متن شده، خالی از لطف نیست که به آن نیز اشاره ای بشود. این بخش در مجموع معرف چیزی است که خواننده قرار است در طول متن بخواند.
  • ۲٫ شرح: در این بخش توضیحاتی در باب هنرمند، گروه یا ساختار اثر مورد بررسی یا آنچه در کنسرت گذشته است ارائه می شود. در واقع در این قسمت کلیات آنچه قرار است نقد بشود به شکلی عینی و بدون قضاوت فراهم می شود. اگر موضوعِ نقد یک آلبوم موسیقی باشد، ممکن است کلیاتی در مورد میکس و مسترینگ هم بیان شود.
  • ۳٫ نقاط قوت: حالا در این قسمت، نقاط قوت موضوع مورد نقد به لحاظ هنری – و اگر لازم باشد و از توان منتقد بر بیاید از دیدهای فنی مثل صدابرداری، ضبط، میکس و مسترینگ و … – بسط و توضیح داده می شود. طبعن به اقتضای ضرورت، باید از اطلاعات ارائه شده در بخش ۲ یعنی شرح هم استفاده کرد. بیان نقاط قوت، باید با پرهیز از به کار گیری صفات اغراق آمیز انجام شود تا القا کننده ی “سرسپردگی” منتقد نسبت به اثر نباشد.
  • ۴٫ نقاط ضعف: می توان این بخش از نقد را بخش ظریف و حساس آن شمرد. بیان نقاط ضعف یک اثر هنری یا فعالیت های یک هنرمند این نگرانی را با خود به همراه دارد که باعث ناراحتی خودِ هنرمند یا طرفداران و علاقمندان او یا هنرش گردد. از این رو همچنان مثل بخش ۳، لازم است که به دور از غرض ورزی یا “خشونت قلم” و بر اساس معیارهای متناسب با رویکرد انتخابی مان به بیان نقاط ضعف پرداخته شود. این روش درواقع به نوعی “اخلاق نقد” مورد توجه قرار می دهد.
  • ۵٫ نتیجه گیری: در این بخش که بخش پایانی نقد است، آنچه در بخش های ۲ و ۳ پرورانده شد، به بار می نشیند و به صورت یک پاراگراف کوتاه بازنویسی می شود. به عنوان یک نمونه ی کلیشه ای ساده می توان نقاط مثبت بخش ۳ را دوباره برشمرد و از آنها ابراز خرسندی کرد و در عین حال ابراز امیدواری کرد که نقاط منفی بیان شده در بخش ۴ در کارهای بعدی یا آثار بعدی بهبود بیابند.

بد نیست به خاطر داشته باشیم که موسیقی ایران شرایط آسیب پذیری را از سر می گذراند و نیاز به فضا برای رشد و بلوغ دارد. خوب است نقدهایمان همواره پیام تشویق آمیزی را در خورد نهفته داشته باشد ولی در عین حال از نقاط ضعف یا راه حل های ممکن برای بهبود آنها چشم نپوشند. هدف اصلی ما از نوشتن نقد این است که با دقت و وسواس اطلاعات و تحلیل های مفیدی را به مخاطب اثر ارائه دهیم. بعد از آن هدف ما بیان آن چیزی است که به مثابه منتقد، معتقدیم. فراموش نکنیم که هدف از نقد نویسی این نیست که کسی را مذموم یا محکوم کنیم و یا اینکه روش کاری یک یا چند هنرمند را به کل متحول کنیم. کاربردی ترین روش برای رسیدن به این هدف هم به همان شیوه که در این نوشته آمد، بیان نقاط قوت و نقاط ضعف اثر هنری به طور همزمان است. با امید به این که در عرصه ی موسیقی و نقد موسیقی شاهد نوشتارهای متین و پرباری باشیم.

  • سهند اطهری / مجله موسیقی ملودی