رتبه برتر گروه موسیقی پاسارگاد در فستیوال فولکلور اسپانیا

melodymag

گروه موسیقی پاسارگاد در سومین فستیوال فولکلور اسپانیا رتبه برتر را کسب کرد و لوح طلا گرفت.
روابط عمومی اداره کل فرهنگ وارشاد اسلامی فارس اعلام کرد : گروه موسیقی پاسارگاد شیراز در سومین فستیوال موسیقی کانت آلمار بخش فولکلور کشور اسپانیا لوح طلا گرفت.
آقای فقیه مدیراجرایی گروه موسیقی پاسارگاد شیراز افزود: این گروه سال ۹۱ به فستیوال گروه های کُر دنیا به اسپانیا اعزام و توانست در دو بخش میکس کُر صاحب دو لوح نقره شود.
وی با اشاره به اینکه بیشتر قطعات اجرایی گروه توسط علی رضا گلشن و حامد فقیهی تنظیم می شود گفت : تمامی اجراهای گروه پاسارگاد بدون ساز بوده و فقط توسط خوانندگان هنرنمایی می شود.
وی گفت:در سومین جشنواره بین المللی کانت آلمار کشور اسپانیا نیز مهدی شیرازی نوازنده ی جوان کمانچه از طرف هیئت داوران به عنوان برترین نوازنده این جشنواره انتخاب شد.

اجرای کنسرت گروه رستاک در بیست‌وهشتمین جشنواره موسیقی فجر

0009

گروه «رستاک» در بیست و هشتمین جشنواره بین المللی موسیقی فجر در بخش موسیقی نواحی به روی صحنه رفت.

به گزارش مجله موسیقی ملودی این اجرا امشب در ساعت ۱۸:۳۰ در تالار وحدت تهران به روی صحنه رفت و با استقبال پرشور مخاطبان روبرو شد.

گروه رستاک به سرپرستی «سیامک سپهری» با قطعات جدید، اعضای جدید و تنظیم به روزتر آهنگ‌های آلبوم قبلی خود این کنسرت را اجرا کردند. بهزاد و فرزاد مرادی خوانندگی قطعات را برعهده داشتند و در بخش موسیقی فولکلور گیلکی، «صفر رمضانی» این گروه را یاری می‌کرد. [دیدن عکس‌های این کنسرت]

موسیقی و ترانه عید نوروز، قطعاتی از موسیقی فولکلور مازندران و بندر، یک ترانه گیلکی به اسم «ایشاله» و ترانه شیرازی «جنگه جنگه»  از جمله کارهای جدید گروه رستاک بودند که در این کنسرت برای اولین بار اجرا شدند.

بهزاد مرادی به علاقمندان و هواداران گروه رستاک گفت که آلبوم جدید این گروه بالاخره بعد از مدت‌ها قرار است که در آینده‌ای بسیار نزدیک و پیش از عید نوروز به بازارهای موسیقی کشور وارد شود.

این بار ترانه زیبای گیلانی «رعنا» که گروه رستاک در آلبوم «همه اقوام من» آن‌را اجرا کرده بودند با خوانندگی و نوازندگی کمانچه «صفر رمضانی» از هنرمندان گیلان با لهجه و اصالت گیلکی اجرا شد اما در سایر قطعات فولکلور که به زبان‌های مختلف اقوام ایرانی اجرا شدند کماکان فرزاد و بهزاد مرادی، خوانندگی قطعات را برعهده داشتند.

به گزارش مجله موسیقی ملودی گروه رستاک پس از عرضه آلبوم تصویری «همه اقوام من» با استقبالی کم نظیر از طرف قومیت‌های مختلف ایران روبرو شد.

کنسرت گروه رستاک در بخش موسیقی نواحی بیست و هشتمین جشنواره موسیقی فجر که از ۲۵ بهمن تا اول اسفند ۱۳۹۱ در تهران و چهار استان دیگر برگزار می‌شود به روی صحنه رفت. این کنسرت در روز ۲۸ بهمن ۱۳۹۱ در ساعت ۱۸:۳۰ در تالار وحدت تهران اجرا شد.

عکس‌های کنسرت گروه رستاک در تالار وحدت – بهمن ۱۳۹۱

[imagebrowser id=175]

گروه رستاک در بخش موسیقی نواحی بیست و هشتمین جشنواره موسیقی فجر که از ۲۵ بهمن تا اول اسفند ۱۳۹۱ در تهران و چهار استان دیگر برگزار می‌شود به روی صحنه رفت. این کنسرت در روز ۲۸ بهمن ۱۳۹۱ در ساعت ۱۸:۳۰ در تالار وحدت تهران اجرا شد. گروه رستاک به سرپرستی «سیامک سپهری» با قطعات جدید، اعضای جدید و تنظیم به روزتر آهنگ‌های آلبوم قبلی خود این کنسرت را اجرا کردند. بهزاد و فرزاد مرادی نیز خوانندگی قطعات را برعهده داشتند.

[nggallery id=175]

آلبوم «موسیقی مازندرانی» منتشر شد

mazani-music-mahoor

آلبوم «موسیقی مازندرانی» که تنظیم آن برای ارکستر را «محمدرضا درویشی» پژوهشگر موسیقی ایرانی انجام داده است از سوی موسسه فرهنگی هنری ماهور منتشر شد.
به گزارش مجله موسیقی ملودی این آلبوم با خوانندگی «نورالله علیزاده» و «ابوالحسن خوشرو»و  تنظیم برای ارکستر «محمدرضا درویشی» هم‌اکنون در بازارهای محصولات فرهنگی برای علاقمندان در دسترس است.

در دفترچه‌ی سی‌دی به قلم محمدرضا درویشی می‌خوانیم: «پایه و اساس این موسیقی ملودی‌هایی است که موسیقی‌دانِ سرشناسِ مازنداران احمد محسن‌پور در یک شب سرد زمستانی در کوهستان آمل و در روستای چِلاب در کنار آتش با ویُلن نواخت و من آن‌ها را به نت نوشتم و برای ارکستر تنظیم کردم. شاید آن شبِ به‌یادماندنی شبِ عاشورا بود و این شب حکمتی در خود داشت برای سرنوشت پُرپیچ و خم این مجموعه!
ریشه‌های ملودیک این مجموعه حاصل آن چیزی است که در ذهن دقیق و پژوهشگرانه‌ی احمد محسن‌پور بوده است. در آن سال‌ها ترجیح داده شد به جای استفاده از اشعار قدیمی، شاعران تَبَری‌گوی معاصرِ مازنداران مانند علی هاشمی چِلابی، اصغر مهجوریان نَماری و دیگر دوستانِ شاعر برای موسیقیِ آن شعر بسرایند. و چنین شد که این ترانه‌ها ضمن داشتن ریشه‌های محکم در موسیقی مناطق مرکزی و شرقی مازندران با روحیات واقعیِ آن‌زمانِ مردم نیز گره خورد و این پیوند همچنان تداوم یافته است».
بعضی از نوازندگان این اثر عبارت‌اند از: همایون رحیمیان، منوچهر انصاری، رضا عالمی، علی رئیس‌فرشید (ویُلُن)، نوروز یزدانی، بهروز کافی (ویُلُن‌آلتو)، کریم قربانی، همایون خسروی (ویُلُنسل)، علیرضا خورشید‌فر (کنترباس)، فرهاد شمس (پیکولو و فلوت)، بهروز تورانی (اُبوا)، محمود تقدسی (کلارینت و کلارینت‌باس)، رضا مجلسی (فاگوت)، مسعود غریب‌نواز (هورن)، علیرضا شمس‌آبادی (ترومپت)، عباس دبیردانش (ترومبون)، محمدرضا لطفی (سه‌تار)، حمید متبسم (تار)، علی‌اکبر شکارچی (کمانچه)، جمشید عندلیبی (نی)، بیژن کامکار (دایره و دف)، منیژه علی‌پور و پشنگ کامکار (سنتور).
قطعات این مجموعه عبارت‌اند از: «هرایی»، «دست نَیرِمه گوره»، «پلنگ سر کوه»، «پِغوم» و «دوش بِرار».

ناصر مسعودی خواننده فولکلور گیلانی در بیمارستان بستری شد

naser-masoudi

وضعیت ناصر مسعودی خواننده گیلک که به علت یک عارضه قلبی خفیف در بیمارستان بستری شده بود، خوب است.

به گزارش مجله موسیقی ملودی  علی مسعودی‌نیا شاعر و فرزند این خواننده سرشناس گیلکی با اشاره به اخبار منتشر شده مبنی بر بستر بودن استاد مسعودی در بخش مراقبت‌های ویژه و وخامت حال ایشان، به خبر آنلاین گفت:«حال عمومی این خواننده خوب است و امروز از بیمارستان مرخص خواهد شد.»
ناصر مسعودی، مشهور به بلبل گیلان، قدیمی‌ترین خواننده اشعار گیلکی معاصر است که از او آثار ماندگاری چون: میرزا کوچک‌خان (چقدر جنگلا خوسی)، کوراشیم، بنفشه گل و… تا کنون منتشر شده‌است.
او در سال ۱۳۱۴ در محله صیقلان رشت متولد شد. او کوچکترین فرزند خانواده‌است. در ۳ سالگی پدر خود را از دست داد و همراه خانواده و سه خواهر و سه برادر خود به گذر سوخته تکیه کوچه مستوفی نقل مکان کردند. در این ایام خواهر بزرگتر با خیاطی مخارج خانه را تهیه می‌کرد.

او در سال ۱۳۲۸ همراه خانواده به تهران آمد و توانست در خدمت استاد علی اکبر خان شهنازی به عنوان شاگرد پذیرفته شود. او سپس در سال ۱۳۳۴ به گیلان بازگشت و در رشته تئاتر به فعالیت پرداخت و همزمان با آغاز بکار رادیو گیلان در سال ۱۳۳۶ به رادیو آمد به عنوان یکی از نخستین خوانندگان در این رادیو به اجرای برنامه پرداخت.

در سال ۱۳۳۹ او توسط یکی از دوستان خانوادگی به استاد احمد عبادی و خانم ملوک ضرابی معرفی شد و این آشنایی به عنوان یکی از مهمترین اتفاقات زندگی او بشمار می‌رود و تاثیر بسیاری در زندگی او گذاشت.

او در سال ۱۳۴۲ با دختری گیلکی ازدواج کرد که حاصل آن دو دختر به نامهای بنفشه و بیتا و یک پسر به نام علی است.

از او در ۵۰ سال فعالیت هنری بیش از ۵۰۰ ترانه بجا مانده که بیش از ۲۰۰ آهنگ فارسی و سنتی ۱۵ برگ سبز و ۱۰ شاخه گل و بیش از ۲۵۰ ترانه محلی گیلک می‌باشد.

آلبوم موسیقی «نی شون» با موسیقی محلی چهارمحال و بختیاری

melodymag

آلبوم موسیقی «نی شون» شامل بداهه نوازی موسیقی محلی چهارمحال و بختیاری برای علاقمندان به موسیقی فولکلور منتشر شده است.

به گزارش مجله موسیقی ملودی این آلبوم موسیقی در سال گذشته توسط شرکت فرهنگی هنری سرواهنر راهی بازارهای موسیقی شد.
در این آلبوم آثاری از استاد نی‌نواز «فتح‌الله محمدی سامانی» متخلص به «کاکا» گنجانده شده است.
آلبوم موسیقی «نی شون» شامل ۱۵ قطعه از مقام‌های موسیقی چهارمحال و بختیاری است که نوازندگی نی و دایره با اجرای «فتح‌الله محمدی» /نی و «مسعود حبیبی» /دایره این قطعات را تشکیل می‌دهند.

خاموشی آوای گیلان؛ به یاد فریدون پوررضا

melodymag

فریدون پوررضا، زاده‌ی «لشت نشا» در استان گیلان است. اما او را صدای گیلان و آوازش را به زلالی باران می‌دانند. اهمیت او نه تنها در صدایش، که در پژوهش‌های موسیقایی او در خطه‌ی شمالی ایران است.

درگذشت فریدون پوررضا برای مردم ایران، از دست دادن آوای گیلان بود. پوررضا هم مانند بسیاری دیگر از موسیقی‌دانان ایرانی به اهمیت موسیقی بومی پی برده و سال ها در کار جمع‌آوری و بازخوانی تکه‌های ناب ناشناخته از موسیقی گیلان بود. از فریدون پوررضا ۴۶۹ ترانه با گویش‌های متفاوت گیلکی و کتابی با عنوان «آوازی به زلالی باران» و یک مجموعه که در دست انتشار است به یادگار مانده است.
موسیقی بومی در ایران، با وجود آن که پیشینه‌اش به قدمت نخستین مردمان روستایی در این مرز و بوم می‌رسد، اما خیلی دیر به اهمیت و ارزش موسیقایی آن پی برده شد. نخستین بار «روبیک گریگوریان» بود که با تحصیلات آکادمیک در موسیقی، پژوهشی علمی در این زمینه را در اواخر دهه بیست خورشیدی آغاز کرد. رادیو، تنها رسانه‌ی شنیداری و محبوب در آن زمان، سال‌ها پس از تاسیس، به فکر پخش موسیقی محلی افتاد. «روحبخش» و «دلکش» نخستین مفسران ترانه‌های روستایی بودند که صدایشان از رادیو شنیده می شد. پژوهش‌های گریگوریان سبب شد، دست اندرکاران موسیقی علمی همچون «ثمین باغچه‌بان»، «منیر وکیلی» و «پری زنگنه» به سراغ ترانه‌های محلی بروند و در اشاعه آن در میان مردم بکوشند.
موسیقی بومی با ساده‌ترین کلمات همراه با سازهای محلی از درد و رنج روستائیان می‌گوید، از شادی و زندگی می‌گوید و با ضرباهنگ‌های ویژه، روستاییان را در شالیزارها و مزارع همراهی می‌کند. ترانه‌هایی که از دل مردم برخاسته بود، بر دل‌ها نشست و جای خود را در میان مردم غیربومی نیز باز کرد. ترانه‌های بومی با صدای خوانندگانی که از همان محل برخاسته و همه با موسیقی سنتی ایران نیز آشنایی داشتند، از رادیو پخش می‌شد. کسی به اصالت و درستی بیان آن توجه نداشت. «سیما بینا» و فریدون پوررضا، دو پژوهنده‌ای بودند که برای یافتن ترانه‌های اصیل به روستاها رفتند و آن را از زبان چوپان و دهقان و شالیکار، در عزا و در شادی شنیدند و ثبت کردند.

  • همکاری با رادیو

فریدون پوررضا که پدر را در کودکی از دست داده و مادر نیز از او جدا شده بود، خود می‌گوید: «صدایم از ده سالگی در کشاکش دنیای رذلی که داشتم، مرثیه‌خوان عزای زنده مرگیم شد». او برای یادگیری گوشه‌ها و دستگاه‌های موسیقی سنتی در سال ۱۳۲۹ به تهران می‌رود و نزد استادانی چون دردشتی، سعادتمند قمی و غلامحسین بنان راه و رمز آواز خوانی را فرامی گیرد. پوررضا از سال ۱۳۴۰ به همکاران رادیو می پیوندد و نخستین ترانه‌ی محلی‌اش در همان سال از این رسانه پخش می شود. دوستانش از همان آغاز کار به او گفته بودند که تو بوی شالیزار می‌دهی، برو به شالی. توصیه یکی از همین دوستان که صدای او را مه گرفته و به غربت نشسته و مبین احوال روستایی می‌دانست، عزم پوررضا را برای گردآوری ترانه‌های فولکلوریک جزم می‌کند.

«اسماعیل نواب صفا»، ترانه سرا که در آن زمان مسئول رادیو رشت بوده، او را در برداشتن نخستین گام‌ها یاری داده است. تحقیقات پور‌رضا از سال ۱۳۴۵ تا آغاز انقلاب ادامه یافت. او معتقد بود که: «آهنگ‌های مردمی بیشترین کار برد عاطفی را دارند و سال‌های سال که بگذرد، کهنه نمی‌شوند.»
«فردین» پنجمین فرزند از هشت فرزند فریدون پوررضا را چند روزی پس از درگذشت پدر در کلن آلمان یافتیم. او که هم در موسیقی بومی و هم در زمینه پاپ کار می کند از آشنایی خود با ترانه‌های پدر و همکاری و همیاری با او می گوید: «زمانی که من فقط هشت ـ نه سالم بود، با کارهای پدر آشنا شدم و خوشبختانه دقیقاً در همین سن توانستم همراه پدر باشم، یار و یاوری برایش باشم و کارهای ایشان را سعی می‌کردم بخوانم. صدای من صدای چپ کوک بود. یعنی هنوز چون به سن بلوغ نرسیده بودم، ترانه‌های پدرم را دقیقاً با صدای چپ کوکی که داشتم می‌خواندم و در کنارش در همان سن و سال با دستگاه‌ها و با قدری از گوشه‌های موسیقی ایرانی توسط پدر آشنا شدم. می‌توانم بگویم من با ایشان بودم تا زمانی که فعالیت‌های هنری داشتند.»

  • در کوه کمر در جست و جوی ترانه

پوررضا اما تنها خواننده‌ی ترانه‌های گیلکی نبود. «عاشورپور» و «ناصر مسعودی» نیز شهرتی داشتند و از محبوبیتی در میان مردم برخوردار بودند. اما آن چه پوررضا را برجسته می‌سازد، یافتن لهجه‌های گوناگون روستایی از شرق و غرب گیلان است که او عینا آن را ادا می‌کرده است. ترانه‌ی «سیا ابران» (ابرهای سیاه) که غمی نیز در آن نهفته است، در یکی از روستاهای دور افتاده گیلان، در برخورد با چوپانی گیلکی ساخته می‌شود. فردین می‌گوید روستاییان این ترانه‌ها را به راحتی برای هر کسی نمی خوانند:

«ایشان تا جایی که ذهنم به من کمک می‌کند، مدت‌های مدیدی را در دیلمان، در شرق گیلان، در غرب گیلان، در دشت‌ها و کوه‌ها با کسانی که در مزارع کار می‌کردند و با چوپان‌ها همدم می‌شدند. حتی ترانه‌ی به‌یادماندنی «رعنا». زمانی که پدر این کار را از زبان چوپانی شنید، از او خواست که یک بار دیگر آن را بخواند. چوپان با حجب و حیای روستایی گفت: من این کار را به هیچ کسی غیر از پوررضا نمی‌دهم، چون فقط پوررضاست که می‌تواند با تلفظ درست ادا کند. بعد پدر من می‌گوید پوررضا من هستم. اول روستایی باور نمی‌کند. پدر مجبور می‌شود تکه‌ای برایش بخواند. بعد که پدرم خواند، روستایی با همان اصالت و صداقت خاص خودش می‌گوید تو با همین لب و لوچه ترانه‌ی «پرچین» یا «پرجان» را می‌خواندی؟ خیلی خاطره‌ی جالبی بود که پدر همیشه ازش یاد می‌کرد.»

  • میرزا قاسمی اصیل

فریدون پوررضا، با به کارگیری سازهای غربی در ترانه‌های محلی موافقتی نداشت و معتقد بود که آمیختن این دو با هم از اصالت ترانه‌ها می‌کاهد. فردین می‌گوید: «اعتقاد داشتند که اصلاً نباید در اجرای ترانه‌های فولکلوریک سازهای غربی به آنها اضافه شود. حتی من خودم که در زمینه‌ی موسیقی پاپ فعالیت دارم، بارها در این زمینه با او صحبت کردم و می‌گفتم پدر چرا نه؟ چرا نباید یک ایتالیایی یک ترانه‌ی فولک شمالی را بشنود؟ شاید لذت ببرد! پدر جوابی که به من داد، همان جوابی بود که حدودا سی سال پیش به آقای محمد نوری، خواننده‌ی پرآوازه داده بود. به او گفته بود آقای نوری ما در گیلان غذایی داریم به اسم میرزاقاسمی که ترکیبی‌ست از سیر، تخم‌مرغ و بادمجان. اگر به آن گوشت هم اضافه کنیم، شاید چیز بسیار لذیذی از آب دربیاید. اما دیگر هیچ وقت میرزاقاسمی نیست.»

موسیقی و شعر، رشته‌ای بود که پوررضا را با دیگر هنرمندان و فرهیختگان پیوند می‌داد. خانه‌اش در گیلان محل تجمع یاران هنر دوست بود. فردین خاطره‌ای هم از این گردهمایی‌ها دارد: «من تجربه کردم که در کنار بزرگوارانی باشم که واقعاً برای فرهنگ و ادب ایران خیلی زحمت کشیده‌‌اند. در رأس همه‌ی این عزیزان زنده ‌یادش باد، احمد شاملو بود. افتخار می‌کنم که این سعاد ت نصیب من شد که بتوانم در کنار ایشان، در کنار آقای اسپهبد، در کنار آقای دولت‌‌آبادی و کسان دیگر که در منزل تشریف داشتند، کارهای پاپ خودم را بخوانم و جالب این بود که این نشست دقیقاً همزمان شده بود با انتقادی که زنده ‌یادش باد شاملو از موسیقی ملی کرده بود. از محدود بودن موسیقی ملی و این که خیلی غم‌انگیز است. پدر خیلی با او صحبت کرد که ما در موسیقی ملی نغمه‌های شاد هم داریم و به صورت زنده برایش اجراء کرد. به خاطر همان این جمله را استاد شاملو گفت که “اگر دنیا اینقدر سیاه نبود چه راحت می‌شد در این جمع به عمق سعادت دست پیدا کرد. و مصداق این کلمه را به چشم خود دید، اما آنچه پوررضا برای ما خواند، روایت فاجعه‌ی تلخ حیات ملتی بود که تاروپود غم و شادیش از جنس واحدی‌ست.»

  • حرف های دیگران

دکتر «محمد عاصمی»، روزنامه نگار و نویسنده و شاعر مازندرانی نیز درباره‌ی او گفته است: «آوای دلپذیر تنها صدای خوش نیست. جوشش احساس صمیمانه‌ای است که از دل بر می‌آید و لاجرم بر دل می‌نشیند. وقتی از گیلان می‌خوانی، در صدایت چنان نوازش مهربانانه‌ای طنین دارد که شور و شوق فرزندی را نسبت به مادر می‌نمایاند. به کلمات جان تازه می بخشی، جانت تازه باد!»

«رضا مقصدی» شاعر مقیم آلمان نیز همچنان در پوررضا عاطفه‌ای سبز می‌جوید: «آن جا که عاطفه‌ای سبز در ما جوانه می‌زند، چون درختی تناور با سایه‌ساری بلند در کنار ما می‌ایستد. یا جایی که اندوهی سیاه بر جان ما می‌نشیند، غم آوای آرام بخشی را بر ما فرومی‌خواند. آی…..ای حنجره‌ی آبی! این چنین است غزل‌خوان و صراحی در دست، روی آواز تو می آیم.»

و کلام آخر را درباره‌ی پوررضا از زبان «داریوش علیزاده»، نوازنده و آهنگساز بشنویم که می گوید: «شناخت فریدون پور رضا نسبت به موسیقی سنتی و فولک، درست بمثابه نگاه به شیئی عتیقه‌ای است که در گذر زمان به جای مانده است. در آهنگ‌های او، نجابتی به ارزش نان و نمک و قداستی هم طراز با رقص سماع و اخلاصی در مقام یک فنجان چای ملحوظ است.»

مراسم تدفین فریدون پوررضا، آن گونه که در خبرها آمده است با شکوه بسیار و با حضور هزاران تن از دوستدارانش انجام شد. فردین چگونگی برگزاری این مراسم را از برادرش شنیده است: پدرم حاصل نیم قرن فعالیت‌اش را با قدرشناسی مردم گرفته. کاری که مردم گیلان در تاریخ ۲۴ فروردین در مراسم تدفین‌اش انجام دادند در شهر رشت باورنکردنی‌ست. یکی از برادران من به من گفت که وقتی از مردم خواهش کردیم که یک‌مقدار به ما فضای بیشتری دهند که به تابوت پدرمان نزدیک باشیم و سریع‌تر این مسئله را انجام دهیم، مردم حتی با حالت تعرض گفتند که این متعلق به شما نیست، این مرد این انسان متعلق به این خاک و به این استان و شمال ایران است. و این حق ماست که ایشان را تا آن لحظه‌ی آخر پیاده در قطعه‌ی هنرمندان در شهر رشت همراهی کنیم.»

  • رادیو آلمان/الهه خوشنام /تحریریه: بهمن مهرداد

گزارشی از بزرگداشت روبیک گریگوریان پدر موسیقی فولکلور ایران

melodymag

مراسم بزرگداشت «روبیک گریگوریان» هنرمند و موسيقيداني كه امروز اركستر سمفونيك تهران وجود خود را مديون تلاش و پشتكار اوست شامگاه ۳۰ فروردین ماه برگزار شد. در اين مراسم دكتر اميراشرف آريان‌پور از «روبيك گريگوريان» به عنوان يكي از «ابرمردهاي موسيقي ايران» ياد كرد.

به گزارش مجله موسیقی ملودی به نقل از ایسنا مراسم بزرگداشت روبيك گريگوريان ـ آهنگساز و رهبر اركستر سمفونيك تهران ـ به همت موسسه ترجمه و تحقيق «هور» با حضور «گريكور آراكليان» سفير كشور ارمنستان در ايران در باشگاه فرهنگي هنري «آرارات» برگزار شد.

در ابتداي اين مراسم «سوريك آبنوسيان» رييس هيات مديره موسسه هور مختصري درباره مشتركات فرهنگي ارامنه و ايرانيان صحبت كرد و همچنين به نقش ارامنه در فرهنگ و هنر ايران پرداخت. در ادامه اين مراسم دكتر اميراشرف آريان‌پور موسيقيدان و استاد دانشگاه گفت: از دوران نوجواني دوستان ارمني زيادي داشتم كه هر كدام بهتر از ديگري بودند، چيزهاي زيادي ما را به هم نزديك مي‌كرد اما آنچه بيش از همه ما را به يكديگر پيوند مي‌داد عشق به موسيقي كلاسيك بود.

او ادامه داد: ارامنه اين توانايي را داشتند كه بسياري از صفحه‌هاي موسيقي را به دست بياورند. اما چون ما ارمني نبوديم اين صفحه‌ها را نداشتيم. سپس آريان‌پور با لحن طنزآميزي بيان كرد: شايد هم دليل دوستي من با ارمني‌ها نوعي سوء استفاده بود تا صفحه‌هاي موسيقي كلاسيك را به دست آورم. اين موسيقيدان تصريح كرد: ارامنه عامل به اوج رساندن موسيقي كلاسيك در ايران بودند، اگر آن‌ها به موسيقي ما خدمت نمي‌كردند و به ايران نمي‌آمدند، امروز فرق بين موسيقي باخ، موتزارت و … را نمي‌دانستيم.

آنها سال‌ها در هنرستان موسيقي خدمت كردند و استادان هنرستان نيز بيشتر از ارامنه بودند، مثل «افليا»، «كومباجيان»، «سركيسيان» و … آريان پور در ادامه سخنانش اظهار كرد: هنرستان موسيقي كه ما در آن زندگي مي‌كرديم به طور كلي دست ارامنه بود و ما ايراني‌ها نبايد خدمت آنها را فراموش كنيم، چرا كه در حال حاضر نيز افتخار داريم از وجود كساني چون «لوريس چكناواريان» و «وارطان ساهاكيان» بهره‌مند باشيم.

اين استاد دانشگاه همچنين گفت: ميان دوستان ارمني كه داشتم دو نفر استثنا بودند و با همه فرق دارند. گريگوريان و «آمانوئل» دو ابرقدرت و دو ابرمرد بودند. چند سالي كه شاگرد روبيك گريگوريان بودم، هرگز او را عصباني نديدم او هميشه خونسرد بود و بايد بگويم او يك يگانه بود و كاش اين بزرگواران هميشه در موسيقي ما باشند.

او درباره روبرت گريگوريان بيان كرد: او خيلي اتفاقي در «تفليس» متولد شده بود چرا كه اصليت‌اش شيرازي بود . پس از مدتي به خاطر نابساماني ترك تفليس گفت و به تبريز آمد، آن زمان تبريز مهم‌ترين شهر هنري ايران بود، چرا كه با كشورهاي همسايه‌اي در ارتباط بودند كه همه هنرمند بودند. همچنين خيلي از اپراها اولين‌ بار در تبريز به روي صحنه آمد، براي همين بود كه اقامت در تبريز براي هنرمندان جالب بود.

اميراشرف آريان‌پور درباره اولين كنسرت گريگوريان توضيح داد: او سال ۱۳۱۹ به تهران آمد تا اولين كنسرتش را برگزار كند. آن كنسرت اجراي بسيار موفقي بود، چرا كه گريگوريان اجرايي بسيار پرشور ارائه داد و طوري هنر زيباي خود را آشكار كرد كه ما را به آينده‌ي درخشان خويش اميدوار ساخت. وي افزود: از سال ۱۳۱۳ تا ۱۳۲۰ رييس هنرستان موسيقي سرهنگ «مين‌باشيان» بود. شايد تعجب كنيد كه يك سرهنگ و موسيقي ربطي به يكديگر نداشته باشند اما در قرن نوزده اين چيزها مرسوم بود.

يكي از كارهاي مين‌باشيان اين بود كه ۱۰ نوازنده از چكسلواكي براي تعليم به هنرستان موسيقي دعوت كرد و به اين ترتيب وضع هنرستان موسيقي خيلي خوب شد. اين استاد دانشگاه درباره ساير اقدامات مين باشيان عنوان كرد: مين‌باشيان مجله موسيقي را تاسيس كرد اما متاسفانه در سال ۱۳۲۰ كشورهايي به صورت ناجوانمردانه به ايران حمله كردند و سرهنگ مجبور شد به تشكيلات نظامي برگردد.
melodymag
سپس وزيري مدير هنرستان شد. وزيري هنرجوها را مجبور كرده بود كه بايد كنار هر سازي، ساز تار را هم بنوازند. راست هم مي‌گفت، چرا كه بايد در كنار موسيقي اروپايي با سازهاي ايراني هم آشنا مي‌شديم اما اين باعث شد عده‌اي هنرستان را ترك كنند و ۱۰ نوازنده چك نيز به كشور خود بازگشتند.

آريان‌پور در بخش ديگري از سخنانش به زماني اشاره كرد كه پرويز محمود رييس هنرستان عالي موسيقي تهران شد. او در اين رابطه توضيح داد: وقتي پرويز محمود رييس هنرستان شد از روبيك گريگوريان دعوت كرد كه به او كمك كند و در امور اركستر سمفونيك تهران نيز او را ياري دهد. روبيك در اين زمينه فعاليت‌هاي بسياري داشت. ضمن اينكه بار هنرستان بيشتر بر دوش او بود.

اين موسيقي‌دان درباره رابطه خود با گريگوريان گفت: ما هنرجوها هميشه با ميل و رغبت نزد روبيك مي‌رفتيم و او با رويي گشاده مشكلات ما را حل مي كرد، هيچ وقت او را آقاي گريگوريان صدا نمي‌زديم، هميشه او را موسيو روبيك مي‌خوانديم. آريان‌پور درباره ساير فعاليت‌هاي گريگوريان عنوان كرد: او يك «كوارتت زهي» ساخت كه خودش در آن « ويلن اول» را مي‌نواخت. اقدام ديگرش اين بود كه هنرستان را به خوبي هدايت مي‌كرد و با كمك تشكيلات پرورش افكار جوانان ارامنه، دو جلد كتاب منتشر كرد كه يكي از آن‌ها براي آواز جمعي و ديگري براي آواز به همراهي پيانو نوشته شده بود.

او با اشاره به اينكه در گروه «كر» گريگوريان «تنور» بوده است، افزود: آن زمان در گروه كر مي خواندم. مثل امروز نبودم حنجره‌ام صدايي داشت. وقتي كوارتت و گروه كر گريگوريان در مراسم‌هاي فرهنگي شركت مي كردند، آنقدر تشويق مي‌شديم كه گاهي مجبور مي‌شديم، يك اثر را چهار بار بخوانيم.

آريان‌پور برگزاري كلاس‌هاي شبانه موسيقي براي عموم را، يكي از اقدامات مثبت گريگوريان دانست و يادآور شد: محل كلاس‌ها همان تالار وحدت فعلي بود. يك سالن باريك كه اندازه صد نفر ظرفيت داشت. او باعث شد موسيقي رواج پيدا كند. اين هنرمند در همين رابطه اضافه كرد: در سال ۲۶ اداره‌اي به اسم هنرهاي زيبا تشكيل شد، هنرستان موسيقي ديگر استقلالي از خود نداشت، براي همين «پرويز محمود» شرايط را تحمل نكرد و از ايران رفت.

اين باعث شد كه روبيك رهبر اركستر سمفونيك تهران شود. با رفتن پرويز محمود از اركستر، بودجه اركستر سمفونيك تهران كم شد اما روبيك با پافشاري و مكاتبه هاي بسيار توانست ۱۶ هزار تومان بودجه بگيرد. اين باعث شد كه مشكلات اركستر سمفونيك تهران حل شود و اركستر به كار خود ادامه دهد.

او درباره آخرين ارتباط خود با روبيك گريگوريان اظهار كرد: روبيك در آمريكا زندگي مي‌كرد اما هميشه مي‌گفت، عاشق ايران است و پس از اينكه بازنشسته شود به ايران بازمي‌گردد. راست هم مي‌گفت روبيك فقط شش سال تا بازنشسته شدن فاصله داشت. اما ورود به ايران ميسر نشد و در سال ۶۹ در آمريكا درگذشت.

015-2

به گزارش ايسنا، قرار بود سخنراني دوم بر عهده شاهين فرهت آهنگساز و موسيقيدان باشد اما به دليل مسافرت او، «فريد دهدزي» سخنراني اين مراسم را بر عهده گرفت. او سبك و آثار هنري به جا مانده از گريك گريگوريان را مورد نقد و بررسي قرار داد و متذكر شد: زيباترين ترانه‌هاي به جا مانده محلي ايران همه به تنظيم گريگوريان است. اين پژوهشگر در بخشي از سخنانش ارامنه را داراي نقشي پررنگ در فرهنگ موسيقي ايران دانست و يادآور شد: روبيك فردي است كه در دوران معاصر از آهنگسازان مدرن محسوب مي‌شود.

بخش ديگري از اين مراسم به اجراي گروه كر روبيك گريگوريان به رهبري «رازميك اوحانيان» اختصاص داشت كه با اجراي ۱۰ قطعه از تنظيمات گريگوريان كه شامل قطعاتي با گويش‌هاي محلي ايران از استان‌هاي گيلان، مازندران، فارس و چند قطعه ارمني بود، همراه شد. پخش فيلمي درباره زندگي گريگوريان نيز مورد استقبال مخاطبان قرار گرفت.

در پايان مراسم «روبرت بگلريان» نماينده ارامنه اصفهان و جنوب كشور روي سن رفت و ضمن قدرداني از برگزاركنندگان اين مراسم سخني كوتاه در مقام گريگوريان ايراد كرد.

به گزارش ايسنا، روبيك گريگوريان در سال ۱۲۹۴ در خانواده‌اي ايراني‌الاصل ارمني در شهر تفليس، ديده به جهان گشود. او به همراه خانواده‌اش به ايران بازگشته و در شهر تبريز ساكن شد. او در كودكي نوازندگي ويلن را نزد پدرش «لئون» كه از استادان نوزاندگي ويلن بود فراگرفت و پس از تحصيل در كنسرواتوار ايران، جهت ادامه تحصيل در رشته موسيقي و تكميل هنر خود عازم پاريس شد و در مدرسه عالي موسيقي پاريس به كنسرواتوار ملي اين شهر مشغول شد. موفقيت‌هاي گريگوريان پس از مهاجرت به امريكا استمرار يافت او به مدت سي سال رهبري اركستر سمفونيك «بوستون» را در اختيار داشت.

دو قطعه «سوئيت ايراني» و «عروس تاتراگوم» از شاهكارهاي اين موسيقيدان هستند. سرانجام وي در سن ۷۶ سالگي در بوستون آمريكا چشم از جهان فروبست.

http://koohgasht.ir/wp-content/uploads/gregorian.jpg