برنامه رادیویی: لویی آرمسترانگ و بداهه نوازی در موسیقی جز

melodymag

«لویی آرمسترانگ» (Louis Armstrong) به عنوان یکی از تاثیرگذارترین موسیقیدان‌های سبک جَز در قرن بیستم شناخته می‌شود.
این نوازنده ترومپت به خاطر تک‌نوازی‌های حرفه‌ای و به‌خصوص نوآوری دراجرا بسیار شهرت دارد. وی تغییراتی بنیادی را در موسیقی جَز به‌وجود آورده است. هم‌چنین، لویی آرمسترانگ تاثیر زیادی را بر روی نوازندگانی که بعد از وی آمدند گذاشت.

با شنیدن برنامه رادیویی (پادکست) زیر می‌توانید به نمونه‌ای از آثار زیبای این هنرمند پرآوازه سبک جز، گوش فرا دهید.

«فایل رادیویی را بشنوید»

دانلود فایل رادیویی (۴/۹ مگابایت)

گویندگی این پادکست برعهده «راحله زینعلی» بوده و تهیه و تنظیم آن‌ را تیم رادیوی مجله موسیقی ملودی (رادیو ملودی) برعهده داشته است.

الافیتزجرالد، بانوی آواز موسیقی جَز

ella-fitzgerald

«الا فیتزجرالد» خواننده زن سیاه‌پوست یکی از اسطوره‌های موسیقی جز کلاسیک در قرن بیستم است.
به گزارش مجله موسیقی ملودی الا خواننده‌ای بود که افتخاراتی همچون دریافت مدال از دو رییس‌جمهور آمریکا، دریافت ۱۴ جایزه گرمی، برنده شدن جوایز معتبر از چندین جشنواره به‌نام در سبک جز و هم‌چنین بازی در ۵ فیلم سینمایی را در کارنامه خود دارد.
الا فیتزجرالد در سال ۱۹۱۷ در ایالت ویرجینیای آمریکا زده شد و مانند بسیاری از چهره‌های موسیقی آغاز قرن بیستم، در فقر مطلق به‌دنیا آمد و دوران کودکی را طی کرد. این دختر سیا‌ه‌پوست با مادرش زندگی می‌کرد و والدین او در بدو تولدش از یکدیگر جدا شده بودند. الا زمانی‌که به سن نوجوانی رسید تصمیم گرفت رقاص شود ولی پیش از آغاز هرگونه فعالیت حرفه‌ای در این زمینه، با شنیدن اتفاقی آهنگ‌های موسیقی جز که از رادیو پخش می‌شدند شیفته این سبک از موسیقی شد و تصمیم گرفت خوانندگی جز را به‌عنوان فعالیت حرفه‌ای پی بگیرد.
الا صدای خوانندگان زن را تقلید می‌کرد و طولی نکشید که آواز خواندن را بنا به تلاش شخصی‌اش فرا گرفت. در این هنگام، وی ۱۷ سال سن داشت و هم‌زمان در یک مسابقه کشف استعداد خوانندگی حضور پیدا کرد و موفق شد برنده این رقابت شود و لیاقت و مهارت خود را به برگزار کنندگان مسابقه اثبات کند.
در این هنگام الا را برای آواز خوانی با ارکستر بزرگ به یک تهیه‌کننده موسیقی پیشنهاد کردند. اما از آن‌جا که فاکتورهای ظاهری او چندان چشم‌گیر نبود، تهیه‌کننده مزبور، تنها با تکیه بر پتانسیل بالای آواز خوانی الا و بدون رضایت کامل وی را پذیرفت و سرمایه‌گذاری بر روی این چهره جدید را آغاز کرد.
از این‌رو الا در سن ۱۸ سالگی به‌طور رسمی وارد دنیای خوانندگی شد و هم‌خوانی‌هایش با ارکستر بزرگ جز بر روی صفحه ضبط شدند. او در سن ۲۰ سالگی به‌عنوان یک آوازخوان مستقل، فعالیت خود را ادامه داد و دیگر جزیی از ارکستر بزرگ نبود، بلکه با گروه نوازنده‌های منتخب خودش برنامه اجرا می‌کرد. او در طی فعالیت حرفه‌ای خود با اسطوره‌هایی چون «دوک الینگتون» و «لویی آرمسترانگ» به همکاری پرداخت و تا جایی رسید که لقب «بانوی بزرگ آواز» را برایش در نظر گرفتند.
فیتزجرالد تا زمانی‌که آثار سالمندی بر روی صدای وی مشخص نشده بود آواز می‌خواند و در سال ۱۹۹۶ با رنج فراوان ناشی از بیماری دیابت در حالی‌که در آستانه نابینا شدن بود برای همیشه چشم از جهان فرو بست.
اکثر آواز خوانی‌های این بانوی خوش‌صدا جزو آثار مطرح جز کلاسیک به شمار می‌روند.

  • مریم حسنی/ مجله موسیقی ملودی

مرگ سه هنرمند موسیقی جهان در هفته‌ای که گذشت

gerard-smith

«جرارد اسمیت» نوازنده‌ی گیتار بیس گروه راک مستقل TV on the Radio در روز چهارشنبه بر اثر بیماری سرطان ریه درگذشت. این هنرمند سیاه‌پوست، تنها ۳۴ سال سن داشت و خبر رسمی مرگ وی از سوی وب‌سایت گروه اعلام شد.
به گزارش مجله‌ی موسیقی ملودی اعضای گروه طی بیانیه‌ای که در وب‌سایت خود منتشر کردند گفتند: « ما جرارد را به طرزی ناراحت‌کننده از دست داده‌ایم.»
این گروه هم‌اکنون در تور بین‌المللی خود به سر می‌برند و ۵ کنسرت آینده‌شان را به احترام بیسیست تازه درگذشته‌ی خود لغو کرده اند.
و اما هنرمند دیگری که در هفته‌ی گذشته از دنیا رفت ۱۰۰ سال سن داشت.
«اورین تاکر» هنرمند جز، ساکسوفونیست، رهبر یک گروه موسیقی جز و مالک یک کلوب در آمریکا بود. این هنرمند در سال ۱۹۳۹ با آهنگ Oh Johnny, Oh معروف شده بود.

orrin-tucker

اورین تاکر در سال ۱۹۳۳ یک گروه موسیقی جز را بنیان نهاد و خود وی نیز در کنار نوازندگان به نواختن و حتا خواندن می‌پرداخت تا این‌که در همان دوره، اسطوره‌ی جز «لویی آرمسترانگ» به تاکر پیشنهاد کرد که یک آوازه‌خوان استخدام کند و از خواندن در گروهش دست بردارد.
تاکر در اواسط دهه‌ی ۷۰ میلادی کلوبی را در لوس‌آنجلس تاسیس کرد و گروه موسیقی جز وی تا اوایل دهه‌ی ۹۰ به فعالیت می‌پرداخت.
علت درگذشت این هنرمند قدیمی، عوارض ناشی از کهولت سن اعلام شده است.
هم‌چنین «روی بوریس» هنرمند نوازنده‌ی درامز در سن ۷۹ سالگی در آمریکا درگذشت.
به گزارش مجله‌ی موسیقی ملودی روی بوریس درامر گروه «مرل هگارد» با نام «غریبه‌ها» بود و هم‌چنین در دهه‌ی ۶۰ میلادی برای گروه «بیکرز فیلد» درامز می‌نواخت.
او در نوشتن یکی از اشعار معروف گروه مرل هگارد همکاری داشت اما پس از پایان دهه‌ی ۷۰ از گروه «غریبه‌ها» جدا شد و از دنیای موسیقی کناره گرفت. علت مرگ بوریس مشکلات ناشی از بیماری قلبی اعلام شده است.

مقاله‌ای در مورد اصوات ملایم یا متنافر از بابک رجبی

music-01_0

مجله‌ی موسیقی ملودی: «بابک رجبی» سرپرست گروه موسیقی نوژان طی مقاله‌ای که برای مجله‌ی موسیقی ملودی نگاشته به بررسی موسیقی و لحن در متون قدیم تاریخ موسیقی ایران پرداخته است که با هم آن‌را می‌خوانیم:

«ابو نصر فارابی» در موسیقی الکبیر می‌فرماید: بدان که موسیقی لفظی است یونانی و معنی آن الحان است.
لحن، گاه بر جماعت نغمه های مختلف که به ترتیب معینی مرتب شده باشند اطلاق می‌شود وگاه بر گروهی ازنغمه ها که به وجهی معین تألیف شده باشند.گاه نیز لحن به معنای دیگریست که دراین مقام به آن نیازی نیست.
«عبد القادر مراغی» معتقد است که در تعریف فارابی از موسیقی اصوات متنافر داخل می‌شوند. و هم‌چنین «صفی‌الدین ارموی» تخصیص کرده است لحن را به جماعت نغمات ملایمه.
عبدالقادر در «جامع الالحان» میفرماید: بعضی از حکما گفته اند علم موسیقی عبارت است از علم ریاضی که بحث کنند و در آن از احوال نغمات از آن حثیت که ملایم است یا متنافر واحوال ازمنه ای که متخلل اند میان آنها؛ تامعلوم شود که چکونه تألیف کرده شود. وبعضی دگر گفته اند که موسیقی عبارت است از صناعتی که مشتمل باشد بر الحان وآنچه التیام الحان بدان باشد و بدان کامل شود، به تصویت انسانی یا به آلات.پس گوییم:موسیقی عبارت است از جمع نغمات ملایمه که بر شعری ترتیب کنند، در دوری از ادوار ایقاعی.
از منابعی که در دست است اینچنین بر می آید که قدما ملایم بودن اصوات را شرط اصلی تعریف لحن می‌دانستند.
تنها در موردی که عبد القادرهم به آن اشاره کرده است در تعریف فارابی از لحن ،اصوات متنافر یا(غیر مطبوع)وارد میشوند.ملایمت اصوات از جهت مطبوع بودن به جنس،رنگ وشدت تولید صوت باز میگردد.
اما در مورد نسبت زیر و بمی اصوات «صفی الدین ارموی» معتقد است؛ هیچ صوتی فارق از زیر وبمی نیست.صوت اصل است وزیرو بمی صورت اند.واینها بدون یکدیگریافت نمیشوند، ونیز زیر وبمی علاوه بر اینکه از خواص صوت هستند میتوانند تداوم محسوس داشته باشند مثل صدایی که از کشیدن اجسام روی زمین به گوش میرسد، و زیر وبمی به سختی و متخلل بودن آن بستگی دارد، وبا اینکه دراین صوت تداوم محسوسی از زیر و بمی وجود دارد، نمی توان آن را نغمه به شمار آورد، پس باید در جستجوی یک ویژگی دیگر بود که نغمه را از صوت متمایز کند و آن ویژگی را نمی توان در عبارت «طبع آدمی از آن محظوظ شود»یافت زیرا نغمه هایی از حنجره های نابهنجار شنیده می شود ،که شنونده آن را نازیبا می یابد با این حال این صداها در شمار نغمه هستند.*
آن‌چه موسیقی را تشکیل می دهد صوت است و سکوت .حال ا گر کسی با استفاده از اصوات نازیبا فضائی بیامیزد که در تعریف و شاکله ی نهایی خود بیانگر مفهومی باشد که در آن استفاده از آن صوت ضرورت بیابد چه اتفاقی می افتد؟.آیا نویسنده ای که با استفاده از کلمات نازیبا متنی مینویسد یا نقاشی که با استفاده از خطوط و زوایای مزاحم، اثری تولید می کند که بیانگر فرمی خاص یا گویای مفهومی جدید است ،خارج از تعریف ادبیات و نقاشی عمل کرده است؟
زیبائی شناسی انسان گرچه به ریشه های فرهنگی،تاریخی وجغرافیائی وصل است ولی در هر برهه از زمان دستخوش تغییرات است حال این سوال مطرح میشود که آیا یک پدیده میتواند به همراه خود زیبائی شناسی جدیدی بیافریند یا زیبائی منحصر به یک ارتباط یک‌طرفه توسط مخاطب با اثر هنری است؟
بحث راجع به اینکه معنا و مفهوم چیزی به اسم موسیقی کجا ودرکدام لایه ی اثر موسیقی هویداست،از حوصله ی این مقال خارج است،ولی اگر معنای جنگ در مارش ،مفهوم صبح در ماهور واحساس غم در دشتی اتفاق بیفتد ،یعنی ریتم ومد در موسیقی دارد معنا میسازد .
حال اینکه بخش عمده ای از معنای موسیقی به جنس ابزار مولد صوت بستگی دارد. استفاده از ابزاری که جنس،ریتم وفواصل خود را می طلبد ،ابزاری که به فراخور انتخاب و استفاده آهنگساز به کار میاید،خارج از این که بخواهیم با یک ساز حالتی مجازی ایجاد کنیم تا معنا را تولید کند، استفاده ی مستقیم از ابزار واقعی است که میتواند بدون مستعار کردن صوت به آن چیز دیگر، قابلیت استعاره در لایه های دیگر موسیقی را بوجود آورد که شاید با حقیقت موسیقی نسبت نزدیکتری دارد.
استفاده ی ابزاری خارج از حوزه ی اینسترومنتال موسیقی در کار های کیتارو ،تئودوراکیس و یا گروه استامپ به عنوان عناصر مولد موسیقی از مصادیق این موضوع است.
قاعده مندی اصوات در فواصل تمام،نیم و ربع پرده ای همچنان که ریتم آنها به هر بازه ی زمانی قابل تغییر است میتواند دستخوش تغییر و تعریف جدیدی منحصر به خودش باشد.
برخی آثار شوئنبرگ کیج و اشتوکهاوزن در غرب و تجاربی مثل تمرینات تونال و کارگاه پست مدال در کشور خودمان مصداق تعریف جدیدی از قاعده مندی اصوات به جهات تونالیته،تغیرات گام وتغیرات اینسترومنتال میباشد.
ملایمت را اگر به عنوان یکی از صفات صوت در نظر بگیریم میتوانیم موسیقی را بعنوان دست ورزی با اصوات به شکل گسترده تری ببینیم.
با نگرش به موسیقی از این منظر می‌توان آوازهای «لویی آرمسترانگ»، «تام ویتس»، «جنیس جاپلین» و برخی از خوانندگان راک و هوی متال را از جمله آثار هنری شاخص قرار داد. حضور سینتی سایزر و گیتار الکتریک با افکت‌های خاص و عجیب ورود صدا هایی را در حوزه ی موسیقی مهر تایید زده است که در تعریف ملایمت صوت نمی‌گنجد.
شیوه‌ی آواز خواندن «فرهاد مهراد» و «فریدون فروغی»، چنان که به‌قول «اسفندیار منفرد زاده» به‌گوش برخی دل‌خراش می‌آمد اما در آن دوران بیانگر مفهوم درون خود بود که شاید اعتراض به وضعیت زمان خود را رقم می زد. جنس و رنگ صدای افرادی مثل «محسن چاووشی»، «شاهین نجفی»، «سروش لشکری» و «بابک میرزاخانی» تعریف جدیدی از تولید صوت را بوجود میاورد که در ساختار و فرم خود جای تأمل دارد.
مثلا خاصیت صدای «محسن نامجو» بدون این‌که ساز کوکی داشته باشد یا تکنیک برجسته‌ای در حوزه نوازندگی ارائه دهد و حتی در خواندن از فالشی نپرهیزد همه و همه گویی جز بیانمندی اجراییش هستند که شنوندگان خودش را هم دارد.
روحیه و زیبایی شناسی ایرانی بیشتر تکیه بر ظرائف و لطافت و ملایمت پدیده‌ها دارد، ازین رو آثار «استاد فرشچیان»، مینیاتور «رضا عباسی»، موسیقی دستگاهی،خط میرداماد معرق کاری کاشی کاری مینا کاری و کلاً فرمهای متقارن مملو از ظرایف و زیباییهای کشنده را می پسندد. اما انگار گریزی نیست از اینکه؛ هنر را با انیمیشن های تخیلی، فضاهای رمانتیک زندگی را با ابزار و افکتهای تکنولوژیک ونشستن در کنار رود بر بستری از سبزه را در بالکن بالای خیابان در صدا و تصاویر آهنی باز یافت.

  • بابک رجبی / مجله‌ی موسیقی ملودی

سال‌روز درگذشت لویی آرمسترانگ

Loui-Armstrong

مجله‌ی موسیقی ملودی: موسیقی جز یکی از پرآوازه‌ترین گونه‌های موسیقی‌ در قرن گذشته و امروز است. موسیقی‌ای به درازای یک فرهنگ و سرشار از شور و هیجان. این موسیقی در طول دوران شکوفایی خود در نیمه‌ی اول قرن بیستم از وجود هنرمندان بسیار بزرگی بهره می‌برد که به پیشبرد اهداف هنری  و شناساندن آن به فرهنگ‌ها و ملیت‌های مختلف، یاری می‌رساندند.

در بین تمامی ستارگان این گونه‌ی موسیقایی، نام لویی آرمسترانگ به‌عنوان یکی از پیشگامان نوازندگی و خوانندگی جز، جلوه‌ی ویژه‌ای دارد.

لویی آرمسترانگ یکی از بزرگ‌ترین و تاثیرگزارترین هنرمندان قرن بیستم در ۶ جولای ۱۹۷۱ درگذشت. او نخستین نوازنده‌ی سیاه‌پوست است که به‌طور رسمی در دهه‌ی ۱۹۲۰ میلادی، در لباس مجلل یک آواز خوان برای سفیدپوستان برنامه جرا کرد.
این برنامه‌ها در ابتدا بر روی عرشه‌ی قایق‌های تفریحی شناور بر روی رودخانه‌ی می‌سی‌سی‌پی اجرا می‌شد و به Show Boat معروف بود. سفیدپوستان بین دهه‌های ۱۹۲۰ و ۳۰ میلادی عادت کردند که سیاهان را در هیت نوازنده و خواننده بپذیرند و با موسیقی جز بر روی قایق‌های شناور به رقص و پایکوبی مشغول شوند. آرمسترانگ یکی از بنیان‌گزاران جاز امروزی است. خلاقیت‌های او در نواختن انفرادی موجب شد که موسیقی جاز از ارکسترهای گروهی به اجرای انفرادی نیز روی بیاورد و بداهه‌خوانی وی در هنگام اجرای ترانه سبب شد که احساسات و عواطف خواننده در هنگام اجرا، به خوانندگی جاز (vocal Jazz) اضافه شود. این هنرمند در سال ۱۹۰۱ در آمریکا متولد شد و مانند بسیاری دیگر از هنرمندان سیاه‌پوست هم‌عصر خودش، در دوران کودکی زندگی فقیرانه‌ و خانواده‌ی از هم پاشیده‌ای داشت و در محله‌ای جرم‌خیز از شهر نیواورلیان زندگی می‌کرد. لویی برای نخستین بار در دوران مدرسه با موسیقی آشنا شد. او نواختن سازهای بادی مانند ترومپت و کورنت (نوعی شیپور) را در گروه موسیقی یک دارالتادیب فراگرفت. آرمسترانگ فعالیت حرفه‌ای خود را از دهه‌ی ۱۹۲۰ آغاز کرد.

به زودی آرمسترانگ عضو یکی از گروه‌های پرآوازه‌ی جاز در شیکاگو شد و به‌عنوان یک نوازنده، محبوبیت زیادی را به‌دست آورد. فشار نواختن سازهای بادی بر چهره و صورت وی موجب شد که برای مدتی نوازندگی را کنار گذارد، این وقفه، لویی را به سمت خوانندگی سوق داد و این‌گونه شد که موسیقی جاز یکی از خوانندگان صاحب سبک خود را به‌دست آورد. همکاری‌های متعدد آرمسترانگ با دیگر خوانندگان و نوازندگان مشهور جاز تعدادی از بهترین آثار این سبک از موسیقی را به‌وجود آورده است. لویی آرمسترانگ از هواداران مارتین لوترکینگ بود. شهرت و ثروتی که وی به‌دست آورده بود در حمایت از آرمان‌های جامعه‌ی سیاهان آمریکا خرج می‌شد و این هنرمند برای احقاق حقوق رنگین‌پوستان فعالیت زیادی می‌کرد. او در سن ۶۹ سالگی درگذشت در حالی‌که بیش از نیمی از ثروت خود را به افراد دیگر بخشیده بود.

لویی آرمسترانگ به دالی سلام می‌کند

Loui-Armstrong

مجله موسیقی ملودی: وقتی از موسیقی «جَز» (Jazz) حرفی به‌میان آورده می‌شود، باید تصدیق کنیم که « لویی آرمسترانگ» (Louis Armstrong) به یکی از نمادهای این ژانر تبدیل شده است.

لویی آرمسترانگ در سال ۱۹۰۱ متولد شد و زمانی‌که در سن ۷۰ سالگی چشم از جهان فرو می‌بست به یکی از مشهورترین موسیقی‌دانان و نوازندگان تاریخ جَز تبدیل شده بود.

لویی در ابتدا به‌عنوان نوازنده‌ی ساز «کورنت» که نوعی شیپور کلیددار با صدای بم است، فعالیت حرفه‌ای‌اش را آغاز کرد اما بعد از مدتی به نوازندگی «ترومپت» روی آورد. وی در سال‌های پایانی فعالیت هنری خود به خوانندگی نیز اشتغال داشت و به‌عنوان یک آوازه‌خوان جَز مشهور بود. او برترین نوازنده‌ی ترومپت است زیرا تک‌نوازی‌های حرفه‌ای و به‌خصوص نوآوری وی دراجرا، موجب تغییراتی بنیادی را در موسیقی جَز به‌وجود آورده است. هم‌چنین، لویی آرمسترانگ تاثیر زیادی را بر روی نوازندگانی که بعد از وی آمدند گذاشت.

برخی از منتقدین موسیقی، لویی آرمسترانگ را بزرگ‌ترین شخصیت موسیقی غرب در صدسال اخیر دانسته‌اند و این به‌دلیل قدرت و تاثیرگزاری سبک لویی بر موسیقی جَز قرن بیستم است.

دو آهنگ از آرمسترانگ شهرت بسیاری پیدا کرده‌اند: «چه دنیای شگفت‌انگیزی!» “what a wonderful world” و «سلام دالی» “Hello, Dolly”. لویی آرمسترانگ در جایی گفته بود: « هـمه‌ی مـا هـفت نـُت معــروف مـوسیقی را می‌شنـاسیم٬ امـا خـوب است کـه شما نت‌های دیگـری را بـرای خـودتـان پیــدا کـنید.» عده‌ای به آهنگ «چه دنیای شگفت‌انگیزی!» از لویی آرمسترانگ این لقب را داده‌اند: «سرود ملی انسان‌های خوش‌بین»