دکتر داریوش صفوت؛ مرکبی از دانش و اخلاق

melodymag

به مناسبت چهلمین روز (هشت خردادماه ۹۲) درگذشت دکتر «داریوش صفوت» استاد موسیقی ایرانی:

  • پیشینه تاریخی :

به نقل از کتاب« خواجه‌ی تاج‌دار » نوشته ژان کوره‌ی فرانسوی : میرزا مهدی استرآبادی در زمان خود نقش موثری در تاریخ ایران داشته است. او با نوآوری در شیوه‌ی آموزش سمعی- بصری، خواندن و نوشتن را به نادر شاه آموخته است. میرزا مهدی استرآبادی خود از نوادگان خواجه نصرالدین طوسی است؛ و اگر شجره نامه‌ی او را تا دوران معاصر دنبال کنیم به داریوش صفوت فرزند بزرگ علی اصغر صفوت می‌رسیم.
داریوش صفوت در هفتم آذرماه ۱۳۰۷ در شیراز متولد شد. خاندان صفوت به گواه تاریخ در تمامی نسل‌ها، افرادی تحصیل کرده و تاثیرگذار در فرهنگ و تاریخ ایران زمین بوده‌اند و آنچه در این خاندان به صورت یک نشان ویژه به دور از قدرت‌ها، عزلت‌ها، جنگ‌ها، قیام‌ها و … همیشه به چشم خورده است؛ هنر و به ویژه هنر موسیقی بوده است.
میرزا آقاخان (پدر بزرگ داریوش صفوت) با دسترسی به استادانی هم‌چون آقای محمد صادق خان سرور الملک و سماع حضور به موسیقی را از سرچشمه نوشید و بعد از او فرزندش علی اصغر خان با تلمذ نزد درویش‌خان ، میرزا عبدالله و دوستی و معاشرت با موسیقی‌دانان بزرگ آن دوره ایران؛ مثل مهدی صلحی (منتظم الحکما) حبیب سعاعی، حسین‌خان هنگ آفرین و نوازندگانی مثل عبدالحسین خان شهنازی(پدر علی اکبر خان شهنازی) و رضا محجوبی (پدر مرتضی محجوبی) نوای اصیل به معنای واقعی کلمه را در خانواده به عضوی همیشگی و پایدار تبدیل کرد. این سرچشمه و تاثیر انکارناپذیر موسیقی واقعی بر فکر و روح، ما را به مقصدی می‌رساند که شوربختانه اکنون چهل روز از درگذشتش می‌گذرد.
خاطرات دکتر داریوش صفوت از نوازندگی‌های رضا محجوبی در منزل پدرش (علی اصغر خان صفوت) بیانگر همین واقعیت است که او در خانه‌ای متولد شد و رشد کرد که نغمه‌هایی از بهترین نوع موسیقی اصیل آن زمان همیشه در پرواز بود. داریوش با نوای سه تار پدرش به خواب می‌رفت و باحرکت آرشه ویلون او برمی‌خاست.

  • دوران نوجوانی و جوانی :

دکتر صفوت تعلیم سه تار را نزد پدر (علی اضغر صفوت) آغاز کرد و به دلیل حشر و نشر پدرش با اهالی هنر، از جمله حبیب سعاعی در ۱۶ سالگی (سال ۱۳۲۳) نزد وی رفت و سنتور را نزدش آموخت.
از سال ۱۳۲۶ تا سال ۱۳۳۶ به تکمیل نوازندگی سه تار و سنتور نزد ابولحسن صبا اقدام نمود به نحوی که بعدها صبا در جایی از وی به عنوان یکی از بهترین شاگردان خود یاد کرد؛ که درکی دقیق و ظریف از موسیقی ایرانی دارد.

melodymag

  • تحصیل و تدریس :

داریوش صفوت تحصیلات متوسطه خود را در دارالفنون با دوست صحیح‌اش «فریدون مشیری» و در دبیرستان تازه تاسیس داراریی با دوست تمرین‌های موسیقی‌اش «حسین دهلوی» به پایان رسانید و همین امر باعث شد که اغلب با خنده بگوید: در سن ۱۸ سالگی ، شدیم کارمند وزارت دراریی و پشت میز نشستیم. در سال ۱۳۲۳ او به اخذ درجه لیسانس حقوق از دانشکده حقوق دانشگاه تهران نائل آمده در اواخر سال ۱۳۳۹ برای تدریس در مرکز مطالعات موسیقی شرقی در انستیتو موسیقی شناسی سوربن به فرانسه رفت. در سال ۱۳۴۴ از دانشکده حقوق دانشگاه پاریس، دکترا در حقوق بین الملل گرفت و در همین سال به ایران بازگشت و از سال ۱۳۴۴ تا ۱۳۴۸ به تحقیق در ردیف موسیقی سنتی ایران و تکمیل سه تار در محضر حاج آقا محمد ایرانی مجرد اشتغال ورزید.
دکتر صفوت از سال ۱۳۳۸ به تدریس در زمینه¬های نوازندگی سنتور و سه تار، ردیف موسیقی ایرانی، آکوستیک موسیقی، تاریخ موسیقی ایرانی، شناخت موسیقی، آشنایی با موسیقی شرقی، فلسفه موسیقی ایرانی، تجزیه و تحلیل موسیقی ایرانی ، موسیقی و اسلام، بررسی رسالت کهن موسیقی ایران و …. پرداخت.

  • فعالیت‌ها :

داریوش صفوت در سال ۱۳۴۷ مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ایران وابسته به سازمان رادیو و تلوزیون وقت را بنیان نهاد و تا سال ۱۳۵۹ مدیریت آن را بر عهده داشت. این مرکز در گسترش موسیقی اصیل ایران و پرورش موسیقی دانان جوان سهم به سزایی داشته است. از جمله ویژگی‌های این مرکز، این بود که شاگردان حقوق می‌گرفتند تا از بزرگان موسیقی ردیف و نوازندگی بیاموزند. شاگردانی که بعدها هر کدامشان برای خود در جامعه موسیقی افرادی صاحب‌نام شدند. نام‌هایی چون : محمد رضا لطفی، پرویز مشکاتیان، حسین علیزاده، داریوش طلایی، داودگنجه‌ای، جلال ذوالفنون، مجید کیانی، محمد رضا شجریان، علی اکبر شکارچی، محمد علی کیانی‌نژاد، داریوش پیر نیاکان، مرحوم نورالدین رضوی سروستانی و …. از جمله افرادی بودند که زیر نظر دکتر صفوت و بزرگانی چون سعید هرمزی، فروتن، دوامی، شهنازی، بهاری و …. هم درس موسیقی آموختند و هم درس زندگی هنری. او هم چنین کنسرت‌های متعددی را در نقاط مختلف جهان اجرا کرده است.
دکتر داریوش صفوت با بیش از پنجاه سال تجربه فعالیت‌های اداری و اجتماعی معتقد بود که احکام، تقدیرنامه‌ها، نشان‌ها و …. بیانگر واقعی فعالیت‌های یک انسان در جامعه امروز نیست. برای اثبات این مدعا با لبخندی که در پشت آن یک طنز اجتماعی نهفته، در جایی گفته بود: در دهه شصت یک حکم از طرف دانشگاه، با عنوان نماینده تام الاختیار دانشگاه تهران در شورای ارزشیابی فیلم وزارت ارشاد ملی به من دادند. که هیچ وقت استفاده نشد و فسخ هم نشد! در قبالش کارهایی انجام شد مثل نظارت چندین ساله روی مرکز حفظ و اشاعه از سال ۶۹ به بعد که هیچ وقت حکمی بابت آن نگرفتم! و کلام آخر ….
حال این قلب آکنده از عشق و ایمان به موسیقی ایرانی از طپش بازایستاده است؛ اما خونی که به واسطه یک عمر خدمت صادقانه او به موسیقی ایرانی در رگ‌های این هنر جریان دارد ، همواره جاری و ساری خواهد بود.
منابع : مجموعه مقالات ویکی¬پدیا، همشهری آنلاین و بی بی سی فارسی.

  • شهرزاد شاه‌کرمی/مجله موسیقی ملودی

به‌مناسبت درگذشت محمودی خوانساری، استاد آواز

mahmoodi-khansari

به مناسبت دوم اردیبهشت ماه سال روز درگذشت استاد محمود محمودی خوانساری که در سال  ۱۳۶۶ درگذشت.

– هنر در هر روزگاری، نیازمند نیک مردمانیست که آن را از گزند زمانه بدور و نگاه دارند، ترویج دهند و به جهانیان عرضه کنند.

در بین شاخه‌های هنر؛ شاید هنر موسیقی به دلیل نوع ساختارش، بیشتر مورد تهدید قرار می‌گیرد، حیات کنونی موسیقی در ایران، مرهون همت اساتیدی‌ست که در دوره‌های گوناگون ، این هنر تاثیر گذار را نگاه داشته‌اند. به همین ترتیب آواز در موسیقی ایرانی در دهه‌های پیشین به همت چند نفر از اساتید این فن به حیات واقعی خود ادامه داده است که بی تردید استاد محمود محمودی خوانساری را میتوان یکی از آن چند تن دانست.

محمودی خوانساری در سال ۱۳۱۳ در شهر خوانسار و در خانواده‌ای مذهبی متولد شد. ذوق و علاقه به خواندن از دوران کودکی در وی هویدا بود. محمود، نخست یک دوره‌ی کوتاه از تعالیم کمال ده‌گان بهره گرفت و برای ادامه تحصیل به تهران رفت.

نخستین کسی که به هنر محمودی پی برد و جذب سوز و صفای صدای گرم او شد، استاد ابوالحسن صبا بود. محمودی در محضر استاد صبا کار آواز را به طور پیوسته دنبال کرد و به فراگیری ردیف‌های آوازی پرداخت. چندی نیز نزد دکتر «منوچهر جهانبگلو» منتقد و کارشناس ارزنده موسیقی معلومات ردیفی خود را تکمیل کرد. او با گوش دادن به نوارهای اساتید آواز سید حسین طاهرزاده، رضا قلی میرزای ظلی و ادیب خوانساری و تمرین و ممارست بسیار، هنر خود را رشد داد و به مرحله پختگی رساند. پس از مدتی او به عنوان یکی از خوانندگان طراز اول مطرح گردید.

محمود خوانساری پس از سه سال همکاری با رادیو شیراز؛ فعالیت هنری خود را در رادیو تهران آغاز کرد و آثار ارزشمندی در این رشته از هنر ارائه داد، در حدود ۱۳۰ برنامه از گلهای رنگارنگ، برگ سبز، گلهای تازه و شاخه گل با صدای پر سوز خوانساری ضبط و پخش شد.

در برنامه گلها با نوازندگان نامداری چون: احمد عبادی(سه تار)، مرتضی محجوبی(پیانو)، حسن کسایی(نی)، علی تجویدی(ویلن)، فرامرز پایور(سنتور)، لطف الله مجد، جلیل شهناز ، فرهنگ شریف(تار)، حبیب الله بدیعی، رضا ورزنده، پرویز یاحقی، و همایون خرم(ویلن) همکاری کرد.

خوانساری در اجرای آواز دلنشین خود، از جان و دل و تمام وجودش بهره می‌گرفت و سبک خاص خود در موسیقی آوازی ایجاد کرد. فهم و شناخت وی از شعر، صحیح و از همین روی بیانش گیرا بود.

اگر چه محمودی خوانساری در دوم شهریور ماه ۱۳۶۶ در گوشه عزلت دیده از جهان فروبست، اما صدای او که سوز، صفا و صمیمیتی خاص در آن موج می‌زد از خاطر و دل هیچ شنونده‌ای نرفته و نخواهد رفت.

محمودی خوانساری هنرمندی بود که هموراه به موسیقی اصیل ایرانی وفادار ماند. مردی محجوب و فروتن بود که پاک و ساده زیست و سراسر زندگی هنریش گواه این مدعاست. روحش شاد.

برگرفته از «چهره‌های موسیقی ایران» جلد اول (شاپور بهروزی)

  • شهرزاد شاه‌کرمی/ مجله موسیقی ملودی

به‌مناسبت اول خرداد سال‌روز تولد استاد جلیل شهناز

melodymag

در صدای سازش؛ جریان دارد ماه، جریان دارد طیف :

ساز شهناز در من زندگی می کند و من با ساز شهناز زندگی می کنم. «محمد رضا شجریان»
شهرزاد شاه کرمی: جلیل شهناز ساز را آواز می کند ؛چناچه شهره است ، که در شیوه ی نوازندگی اش، ساز او علاوه بر نواختن،آواز هم می خواند.
ساز شهناز یک ساز آوازی ست…
جليل شهناز در اول خرداد ماه سال ۱۳۰۰ در اصفهان ديده به جهان گشود. پدرش «شعبان خان» به موسيقي اصيل ايراني علاقه ی بسیار داشت و منزلش همواره محل آمد و شد هنرمندان زمان خود بود. «شعبان خان» علاوه بر تار که ساز تخصصی اش بود، سه‌تار و سنتور نیز می‌نواخت و برادرش غلامرضا سارنج(عموی جلیل شهناز) از نوازندگان کمانچه بود. از همین روی جلیل از کودکی به موسیقی علاقه مند شد و نواختن تار را نزد” عبدالحسین شهنازی” و برادر بزرگ خود حسین شهناز که – تار را نیکو می نواخت – آغاز کرد. استعداد شگرف و پشتکارستودنی جلیل ،او را در سنین جوانی به نوازنده ای متبحر در اصفهان بدل کرد. او، علاوه بر نواختن ساز اختصاصی خود، با نواختن ویلن، سنتور و تمبک نیز آشنایی دارد.
در سال ۱۳۲۴ استاد شهناز به تهران رفت و فعالیت خود را با تک نوازی در رادیو و اجرا در ارکسترهای مختلف این رسانه و همچنین برنامه ی گلها ادامه داد. او با اقامت در تهران ، به عنوان کارمند افتخاری شهرداری پذیرفته شد. در آن زمان برنامه‌های تخصصی موسیقی از رادیو و تلویزیون پخش می شد که استاد شهناز از تک نوازان بی بدیل آن بود.
با فراهم آمدن امکانات ضبط صدا و تاسیس استودیو در رادیو و تلویزیون آن دوران ،این فرصت دست داد تا شهناز بتواند با پنجه و مضراب سحرآمیز خویش در دل هر شنونده و بیننده‌ای را ه یابد.
بخشي از فعالیت های هنري استاد شهناز در آن دوران عبارت است از :
ضبط برنامه‌های فراوان و نیز اجرای کنسرت‌های مختلف با نوازندگان و خوانندگان والای کشور هم چون:
فرامرز پایور(نوازنده سنتور)، حبیب الله بدیعی (نوازنده ویلن)، پرویز یاحقی(نوازنده ویلن)، همایون خرم(نوازنده ویلن)، علی تجویدی(نوازنده ویلن)، منصور صارمی(نوازنده سنتور) ، رضا ورزنده(نوازنده سنتور)، امیر ناصر افتتاح(نوازنده تمبک)، جهانگیر ملک(نوازنده تمبک)، اسدالله ملک(نوازنده ویلن)، حسن کسایی(نوازنده نی)، محمد موسوی(نوازنده نی)، تاج اصفهانی(خواننده)، ادیب خوانساری(خواننده)، محمودی خوانساری(خواننده)، عبدالوهاب شهیدی(خواننده و نوازنده عود)، اکبر گلپایگانی(خواننده)، حسین خواجه امیری(ایرج :خواننده)، ومحمد رضا شجریان(خواننده).
استاد شهناز در دهه۱۳۶۰ به همراه فرامرز پایور(سنتور)، علی اصغر بهاری( کمانچه)، محمد اسماعیلی (تمبک) و محمد موسوی نی گروه اساتید را تشکیل داد و با این گروه، سفر های متعددی به کشور های اروپایی،آسیایی و نیز آمریکا داشت.
melodymag

بدون شک جلیل شهناز، بزرگ‌ترین و سرشناس‌ترین نوازند ه ی تار و سه تار سده ی اخیر در ایران است. وی علاوه براشراف کامل بر ردیف و رموز آن، ویژگی های منحصر به فردی دیگری نیز دارد:
جواب آوازهای شاهکار و بی نظیر، استفاده از تمام امکانات ساز، نواختن بسیاری از گوشه‌های مهجور و رعایت جمله بندی در نوازندگی از جمله ویژگی‌های نوازندگی این استاد یگانه است.
در سال ۱۳۸۳ جلیل شهناز به عنوان چهره ماندگار هنر و موسیقی برگزیده شد و نیز در ۲۷ تیرماه همان سال مدرک درجه یک هنری (معادل دکترا) برای تجلیل از یک عمر فعالیت هنری، به وی اهدا شد.
در سال ۱۳۸۷،استاد محمدرضا شجریان، به افتخار جلیل شهناز، گروه موسیقی خود را شهناز نام نهاد.
حال می توان به روشنی دریافت ؛که استاد شهناز به بیان حقیقی در نوازندگی تار رسیده است،چرا که از گیر و دار ردیف ها رهیده و چون رود خروشان از سنگلاخ تقلید گذشته است و حاصل آن زوایای بسیاری ست که در سازش نهفته است.

• تار به روایت نی ؛جلیل شهناز به روایت حسن کسایی :
دو نوای در هم آمیخته ؛ زنگ تار که در نای نی گره خورده است.

دو اسطوره ی موسیقی سنتی ایران؛ استاد جلیل شهناز و استاد حسن کسایی که هر دو از اصفهان بر خاسته اند،شاید در تاریخ موسیقی اصیل ایران تکرار ناشدنی باشند.
سازهای این دو استاد همواره هم نشین هم بوده اند. چنانچه استاد حسن کسایی در این باب این گونه ایراد سخن کرده است :
: شناخت موسیقی کار هرکسی نیست. همه موسیقی را گوش می‌دهند و دوست می‌دارند اما کسی که سره را از ناسره تشخیص بدهد و بتواند درک مقاماتی را که استاد شهناز نواخته‌اند، داشته باشد بسیار نادر است. همه ساز می‌زنند و همه خوب ساز می‌زنند، ولی قدرت نوازندگی و محفوظات و لحظات موسیقی که آقای شهناز می‌دانند و اجرا کرده‌اند، چیزی که در دست همگان باشد، نیست. یعنی ردیف موسیقی ایران نیست. قدرت آقای شهناز در جواب دادن و دونوازی خارق العاده‌است. من ۶۰ سال با ایشان هم نوازی کرده‌ام و ساز بنده با ساز شهناز گره خورده ‌است.

به استناد متن سخنرانی اساتید : حسن کسایی، محمد رضا شجریان و داریوش پیرنیاکان در آیین نکوداشت استاد جلیل شهناز و زنده یاد درویش خان در فرهنگسرای هنر( سال ۱۳۸۵)

شهرزاد شاه کرمی/مجله موسیقی ملودی

به‌مناسبت سال‌روز تولد پرویز مشکاتیان استاد فقید موسیقی سنتی

melodymag

نیشابور، فیروزه ای است در دل خراسان که بزرگانی همچون خیام، عطار، شیخ جامی و … از آن برخاسته اند.
شهرزاد شاه‌کرمی: سرزمینی که دیار بزرگان دانش و هنر است و میراث دار معاصرش؛ استاد پرویز مشکاتیان، نوازنده ی بی بدلیل در رشته ی سنتور نوازی و آهنگسازی بود.
در ۲۴ اردیبهشت ماه در نیشابور خراسان دیده به جهان گشود. پدرش شادروان حسن مشکاتیان از اهالی فرهنگ بود، تار و سنتور را نیکو می نواخت. او نیز موسیقی را از پدرش فرا گرفته بود و حال فرزند ۶ ساله ی خود (پرویز) را به آموختن موسیقی ترغیب می کرد. گویی موسیقی در خاندان مشکاتیان موروثی بود. و در حقیقت اولین استاد پرویز پدرش بود. هشت ساله بود که اولین کنسرت خود را در گردهمایی دانش آموزان مدرسه «امیر معزی» نیشابور اجرا کرد.

parviz-meshkatian

در سال ۵۳ به دانشکده هنرهای زیبای تهران راه یافت و در رشته ی موسیقی به تحصیل پرداخت. وی ردیف های عالی موسیقی ایران و ردیف میرزا عبدالله را نزد استادان فقید نور علی برومند و دکتر داریوش صفوت آموخت هم زمان با این آموزشها نزد استادانی چون شادروان عبدالله خان دوامی، شادروان سعید هرمزی و شادروان یوسف فروتن کسب فیص نمود.
در آن زمان مشکاتیان در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی سنتی ایران به عنوان سرپرست گروه و استاد سنتور فعالیت داشت. و همچنین به همراه جمعی از دوستانش موسسه فرهنگی – هنری چاووش را بنیان نهاد و سرپرستی گروه موسیقی عارف را نیز بر عهده گرفت.
پرویز مشکاتیان در نخستین آزمون باربه با داریوش طلایی به طور مشترک موفق به کسب جایزه ممتاز گردیدند.
اهالی خطه موسیقی مشکاتیان را دارای قدرتی خارق العاده در تصویر سازی و تبحر فراوان در انواع ریتم می دانند.

  • برخی از آثار مرحوم مشکاتیان:

قطعات: «مرا عاشق: با آواز شهرام ناظری» ، «شور انگیز : با آواز شهرام ناظری» ، «شیدایی : با آواز محمد رضا شجریان» ، «آستان جانان : با آواز محمد رضا شجریان » ، «بیداد : با آواز محمد رضا شجریان » و …
آثاری که تا زندگی بر دوام است بر جریده ی بسیاری دل ها ثبت خواهند بود چرا که مرد نکونام همواره زنده است.
روحش شاد، یادش گرامی و راهش مستدام باد!
اطلاعات هنرمند از کتاب چهره های موسیقی ایران (نوشته: شاپور بهروزی)

  • شهرزاد شاه‌کرمی/ مجله موسیقی ملودی

به‌مناسبت سالروز درگذشت استاد مشیر همایون شهردار

melodymag

شهرزاد شاه‌کرمی: به مناسبت سالروز درگذشت استاد مشیر همایون شهردار ( ۱۱ بهمن ماه به سال ۱۳۴۹) سرگذشت این هنرمند فقید را ورق می‌زنیم:

دو سطر از سرگذشت من فراگیر              و زان پس پندهای پر بهاگیر
حبیب الله مشیر همایون شهردار در سال ۱۲۶۴ دیده به جهان گشود. تحصیلات خود را در مدرسه آلیانس به پایان رساند و سپس به خدمت دولت درآمد. پدرش از نزدیکان سپهسالار بود و دو پیانو به ایران آورد، که یکی را در خانه خود نگاه داشت و به این ترتیب، همایون از ۶ سالگی نواختن پیانو را آغاز کرد.
وی مدت زیادی شاگرد محمد صادق خان، بهترین استاد و نوازنده‌ی سنتور زمانش بود و ردیف موسیقی ایرانی را به وسیله سنتور آموخت و روی پیانو تقلید کرد، از همین روی در نواختن پیانو صاحب سبک خاصی شد که بسیار شبیه سبک سنتور بود. در ۱۰ سالگی به نوازنده‌ای چیره دست بدل شد، که بسیار به شنیدن آوای سازش رغبت می‌کردند.
استاد مشیر همایون شهردار مدت زیادی به کارهای دولتی اشتغال داشت. مدتی قاضی شعبه اول دادگاه در وزارت دادگستری تهران بود. پس از آن دادستان دادگستری اصفهان و چندی بعد رئیس اداره‌ی ذوب آهن شد. اما بدون در نظر گرفتن سلسله مراتب رشد اداری، او همیشه یک موسیقی دان و هنرمند بود.
در سال ۱۳۲۰ بازنشسته شد و از آغاز تأسیس رادیو با این مؤسسه همکاری داشت. او همچنین به طور مداوم همکار شورای موسیقی رادیو ایران بود. مشیر همایون شهردار بسیار تلاش می‌کرد تا ردیف موسیقی ایرانی را به هر ترتیب بر روی پیانو منتقل کند که این خودپایه‌ای برای ایجاد ادبیات پیانو در آن زمان بود. وی قطعه‌ی جالبی را در دستگاه راست پنجگاه بر روی پیانو اجرا کرد که از مشکل‌ترین قطعات موسیقی ایرانی به حساب می‌آمد.
در سال ۱۹۰۹ میلادی استاد شهردار به دعوت کمپانی His master Voice به لندن سفر کرد و تعدادی آهنگ ایرانی بر روی صفحات ضبط کرد که متأسفانه در دسترس نیست. در سال ۱۳۱۲ شمسی نمایندگان کمپانی کلمبیا با وسایل کار به تهران آمدند و او را برای ضبط آهنگ‌های ایرانی دعوت کردند. محصول آن زمان یکی از عالی‌ترین قسمتهای موسیقی ایرانی است. قطعاتی که مشیر همایون همراه با ظلی خواننده‌ی معروف و فقید اجرا کرده است. این قطعات هنوز مورد توجه اهل فن و موسیقی شناسان است. مقدمه این آهنگ‌ها همه از خود مشیر همایون است که نهایت استادی، نوجویی و نوآوری خود را در ابداع این قطعات به اثبات رسانده است.

moshir-homayoon

مشیر همایون علاوه بر نوازندگی پیانو، در آهنگسازی نیز دست داشت و بسیار مبتکر و خلاق بود. او تعدادی اپرت نیز تصنیف کرده که شعر و آهنگش هر دو از خود اوست. در اپرت روش خاصی داشت، یعنی تلاش می‌کرد تا از اشعار گذشتگان و استادان سخن قطعاتی را انتخاب کرده و در اپرت خود به کار برد. اپرت یوسف و زلیخا و خسرو و پروانه از بهترین آثاری بود که این آهنگساز، تصنیف کرد: “دوستان شرح پریشانی من گوش کنید” یکی از ترانه های اپرت یوسف و زلیخا است که هنوز مردم زمزمه می‌کنند و به یاد دارند.
خسرو و پروانه را مشیر همایون از افسانه “مادام کاملیا” (اثر الکساندر دوما) گرفته بود؛ چرا که در زمان اقامتش در فرانسه تحت تأثیر آن قرار گرفته بود. او این افسانه را به نام خسرو و پروانه در تهران اجرا کرد که نتهای این اپرت را “ابراهیم منصوری” هنرمند معروف نوشته بود.
چندی بعد، مشیر همایون دست به خلق اپرت رستم و سهراب زد. ملودی‌های این اپرت در دست است اما افسوس! که هیچگاه به صفحه نرفت. شهردار، هنگامی که در رادیو مسئولیت شورای موسیقی را قبول کرد، ارکستری به نام ارکستر ویژه بنا نهاد. این ارکستر قطعاتی را که برای ارکستر تنظیم شده بود به سبک موسیقی غربی اجرا می‌کرد. به دنبال آن ارکستر فارابی به وجود آمد که مشیر همایون آهنگ‌هایی برای این ارکستر ساخت.
استاد شهردار، در شاعری نیز دستی داشت و سرگذشت خود را به نظم چنین نقل کرده است:
دو سطر از سرگذشت من فراگیر                و زان پس پندهای پر بهاگیر
زهجرت در هزار و سیصد و چهار             شدم وارد در این دشت محن زار
چو فارغ گشتم از تحصیل دانش                  شدم با بخت خویش اندر کشاکش
سپس دعوت شدم از انگلستان                     که سازم صفحه‌ای از لحن ایران
دفتر زندگی صاحب این همه شور و احساس، هنرمند وطن پرست و آزاده پس از ۷۰ سال خدمت به موسیقی ملی ما در روز ۱۱ بهمن ماه ۱۳۴۹ (در سن ۸۵ سالگی) بسته شد. روحش شاد!

  • شهرزاد شاه کرمی/ مجله موسیقی ملودی

به بهانه سال‌روز درگذشت استاد ابوالحسن صبا

melodymag

آن زمان که پدر موسیقی ایران، غلام حسین خان درویش (درویش خان) مورد غضب شعاع السلطنه، (والی فارس، پسر مظفرالدین شاه) قرار گرفته بود، ابوالقاسم کمال السلطنه نزد والی وساطت کرد و موسیقی ایران را از فاجعه ای که قرار بود با قطع انگشتان درویش خان، به دستور شعاع السطنه به وقوع بپیوندد، رهایی داد.
به گزارش مجله موسیقی ملودی ابوالقاسم کمال السلطنه فرزند صدر الحکما، نوه محمود خان صبا ملک الشعرا، خود دستی در نواختن سه تار داشت و از دوستان نزدیک درویش خان بود. او برخلاف بسیاری از پدران دیگر فرزندش را از آغاز با رموز و جاذبه های موسیقی آشنا کرد.
بعدها این فرزند کمال السلطنه، ابوالحسن صبا بود که موسیقی نوین ایران، شکوفایی و پویایی خود را مدیون اوست.

  • صبا و فراگیری موسیقی:

ابوالحسن صبا در سال ۱۲۸۱ در خاندانی اهل دانش و هنر، در تهران متولد شد. از ۶ سالگی نزد اساتید وقت، آموزش موسیقی را آغاز کرد. سه تار را نزد میرزا عبدالله و درویش خان، سنتور را در محضر علی اکبر شاهی، تمبک را از حاجی خان، کمانچه را از حسین خان اسماعیل زاده، فلوت را از اکبرخان هنگ آفرین و ویلن را از حسین خان هنگ آفرین فرا گرفت.

  • صبا و ساز ویلن:

در آن زمان ساز ویلن که بعدها سرنوشت ایرانیش، با همت و تجربه ی آینده صبا روشن شد، همچنان در خدمت نواهای اروپایی بود و یا زیر پنجه ی کمانچه نوازان به کمانچه ای دیگر تبدیل شده بود.
گویی ساز ویلن در انتظار ظهور ابوالحسن صبا بود تا موسیقی ملی ما را بپذیرد.

  • صبا و مکتب وزیری:

در سال ۱۳۰۲ که صبا ۲۱ سال بیشتر نداشت، استاد کلنل علینقی وزیری به ایران بازگشت و مدرسه عالی موسیقی را بنیان نهاد. کلنل الفبای موسیقی را به ارمغان آورده بود. صبا به مکتب او راه یافت و وزیری با اعجاب و تحسین از اینکه صبا در این سن و سال، با سازهای گوناگون آشنایی داشت وی را پذیرفت و نامش را در دفتر مدرسه ثبت کرد. از آن پس، صبا نواختن ویلن را به شیوه ی خود ویلن و نه کمانچه که رسم زمان بود، نزد استاد وزیری فرا گرفت. صبا در مکتب وزیری از یک سو با شیوه ی صحیح ویلن نوازی آشنا شد و از سویی دیگر روش نوشتن آهنگها و ردیف موسقی ملی را نیز آموخت.
ابوالحسن به زودی بهترین نوازنده مدرسه به شمار آمد و پس از مدتی، تلفیق مهارتهای فنی و ظرافت عاطفی در کار صبا به اوج رسید. استاد وزیری که مجذوب مهارت و ظرافت صبا شده بود؛ اداره برخی از کلاسهای مدرسه را به او واگذاشت. اینک صبا در حین فراگیری بیشتر از مکتب وزیری ، در نقش همکار او نیز ظاهر شد.

  • صبا و سفر به شمال:

۴ سال بعد، بخشی از موسیقی ایران در خطه ای سرشار از رنگ و آهنگ در انتظار شکوفایی بود. فروردین ماه سال ۱۳۰۶ بود که صبا به همراه وزیری و ارکستر مدرسه رهسپار گیلان شدند. در آن جا صبا به ریاست مدرسه صنایع ظریفه رشت منصوب گشت.
سفر به سواحل دریای مازندران، نقطه ی عطفی در زندگی هنری صبا به وجود آورد. او در طی دو سال زندگی در شمال ایران با شنیدن نی شبانان و ترانه های روستایی گیلان ، توشه ای ارزشمند از نواهای محلی این خطه به دست آورد که برای اولین بار در تاریخ موسیقی ایران به گرد آوردن این ترانه ها (ترانه های بومی و فولکلوریک) و نواختن آنها به سبکی بسیار دلپذیر پرداخت. دیلمان، امیری مازندران، زرد ملیجه، در قفس و رقص چوبی قاسم آباد از همان آهنگهاست که می نواخت و آنها را در کتابهای ماندگار برای آیندگان به یادگار گذاشت.
به این ترتیب این سفر ابوالحسن صبا را از پوسته نوازندگی خارج کرد و او را به پروانه ای مبتکر و راهنما در موسیقی ایران بدل ساخت.

  • صبا و بازگشت به تهران:

در سال ۱۳۱۰ استاد صبا به تهران بازگشت و نخستین کلاس موسیقی خود را بنیاد کرد. صبا در روش آموزش بسیار بخشنده بود و هر چه که می دانست به هر که خواستار بود می آموخت از این روی کلاس موسیقی صبا، دستاوردهای فراوان در پی داشت و بسیاری از نوازندگان برجسته و مشهور همه از شاگردان مکتب صبا به شمار
می آیند.
استاد ابوالحسن صبا ردیفهای موسیقی را به تدریج در سه جلد کتاب چاپ و منتشر کرد. پس از آن صبا دو بار به خارج از ایران یعنی به بیروت و شام سفر کرد، و صفحاتی از خود به یادگار گذاشت.
از اولین روز تأسیس رادیو در اردیبهشت سال ۱۳۱۹ با رادیو همکاری داشت، گاه، نوازنده وگاه، سرپرست ارکستر بود. نغمه های دل انگیز ویلن صبا در نوارهای بسیار گرد آمده که یادگاری ارزشمند از آن هنرمند گرامی است.
در سال ۱۳۲۰، استاد ویلن کلاسهای شبانه روز هنرستان عالی موسیقی، و در سال ۱۳۲۸ استاد ویلن دبیرستان موسیقی ملی شد، که در آنجا نیز شاگردان هنرمندی تربیت کرد.

  • صبا و موسیقی ایرانی:

صبا عاشق همه سازها بود. یک موسیقی دان ایتالیایی که در زمان حیات صبا با او ملاقات کرده است درباره اش میگوید: “این مرد به تنهایی یک ارکستر کامل است”.
صبا یکی از کامل ترین شیوه ها را در نواختن سه تار داشت. مضرابهایش پرداخته ، دقیق و بی تکلف بود.
یکی از دستاوردهای بزرگ صبا ابداع شیوه نو، در نوازندگی ویلن بود که خود او تواناترین مجری این شیوه ی نوازندگی بوده است. این همان شیوه ای است که توسط شاگردانش، مهدی خالدی، علی تجویدی و … پیروی می شد.

  • صبا و آثار او:

آثار صبا را می توان به ۲ دسته تقسیم کرد. دسته اول شامل اجراهای ویلن، سه تار و تار اوست که اغلب به صورت نوار یا صفحه در دست است. دسته دوم تصنیف ها، آهنگ های گردآوری شده محلی و آثار تئوریک می باشد که در زیر به طور خلاصه آورده شده است:

دوره سه جلدی ویلن و (برای دوره های مختلف نوازندگی)
دوره ۴ جلدی سنتور (برای دوره های مختلف نوازندگی)
دوره ۱ جلدی سه تار (برای دوره های مختلف نوازندگی)

صبا آثار غیرمستقلی هم دارد که در مجموعه های دیگران به چاپ رسیده است. از آن جمله اند: سلو صفحه “ای وطن” و چهار مضراب سه گاه که در کتاب ویلن وزیری چاپ شده است.
رنگ بیات ترک که در کتاب ۲۵ قطعه ی ضربی چاپ شده و نوید بهار که در کتاب ویلن هنرستان موسیقی ملی چاپ شده است و ….
صبا در زمینه ی چهار مضراب قطعات بسیار زیبا و پرارزشی ساخته که مشهورترین آنها زنگ شتر است.

  • صبا و شب یلدا:

شیشه ی می در شب یلدا شکست از غم هجرت دل شیدا شکست
این بیتی بود که استاد صبا همواره زیر لب زمزمه می کرد و عجیب اینکه سرانجام در شب یلدا چشم از جهان فرو بست.
این موسیقی دان بزرگ ساعت ۴ صبح روز جمعه ۲۹ آذرماه ۱۳۳۶ پس از ۵ روز بیماری (درد سینه و ناراحتی قلبی) دار فانی را وداع گفت.

  • شهرزاد شاه کرمی/ مجله موسیقی ملودی

به‌مناسبت سی امین سال درگذشت استاد تاج اصفهانی

taj-isfahani

در گذشته ای نه چندان دور، شهر اصفهان، شهر رود همیشه زنده بود، که زنده رودش همواره میزبان آواز هنرمندانی بود که نوای دل نشینان از کناره ی بیشه های زاینده رود برمی خاست و گوش‌ها را نوازش می داد. حال، از آن رود همیشه زنده، تنها نامی به جای مانده است و نشانی که گاه می آید و گاه از میان می رود؛ و صدایی هم نوا با رود که همیشه زنده است، گرچه سی سال پیش به خاموشی رفت!
شهرزاد شاه‌کرمی: سیزدهمین روز از آذرماه (۱۳/۹/۱۳۶۰ – جمعه ساعت ۹ شب) بود و درست سی سال پیش که استاد جلال تاج اصفهانی در خانه مسکونی اش (خیابان آذر -کوچه تاج اصفهانی) چشم از جهان فرو بست. اولین کسانی که بر بالین او آمدند: استاد حسن کسایی (استاد بی بدیل نی و یار دیرینه استاد تاج) و آقای رمضان ابوطالبی (ملقب به شاطر رمضان در میان اهالی هنر) بودند.
پیکر استاد به قبرستان تخت پولاد برده و آنجا در میان اشک و فغان یاران و بستگان در تکیه سیدالعراقین در جوار قبر خواهر و پدرش به خاک سپرده شد: «بعد از وفات، تربت ما در زمین مجوی/ در سینه‌های مردم عارف مقام ماست.»
taj-isfahani-ostad-shajarian

شیخ اسماعیل معروف به تاج الواعظین از اهالی وعظ و منبر در اصفهان بود که صدایی گیرا وکلامی جذاب داشت. وی در سال ۱۲۸۲ صاحب پسری شد که او را جلال نام نهاد. جلال که حنجره ی داوودی و صدای دلنشین را، از پدر به ارث برده بود، از کودکی آوازی خوش داشت. ۹ ساله بود که روزی در راه بازگشت از مدرسه مشغول زمزمه با خود بود، پدرش به صورت اتفاقی صدای او را شنید و از جلال خواست تا برایش بخواند، جلال با صدای لرزان، اندکی برای پدر خواند، شیخ اسماعیل دستی به سرش کشید و گفت: «برای آواز خواندن تنها صدای خوب کافی نیست تو باید تعلیم هم ببینی.»
جلال از ۹ سالگی تعلیم آواز را آغاز کرد. ابتدا نزد پدرش که بر اثر حشر و نشر با مردم اهل ذوق زمانه اش با گوشه ها و ردیف های آوازی ایران آشنایی داشت؛ مقدمات و اصول ردیفها را فرا گرفت. سپس پدر او را به مرحوم آقا سید عبدالرحیم اصفهانی، استاد مسلم آواز آن زمان سپرد. پس از آن پدرش برای اینکه او را با گوشه های سازی در ردیف نیز آشنا سازد، جلال را به خدمت شادروان نایب اسدالله – نی زن معروف- برد که تاج مدت طولانی در خدمت او نکته ها و ظرایف آواز ایرانی را فرا گرفت.

ostad-taj

آخرین استادی که تاج بنا به توصیه پدر، برای تکمیل گوشه ها و ردیفها به خدمتش رفت، مرحوم شادروان میرزا حسن ساعت ساز (معروف به خضوعی) بود که تاج پس از اتمام فراگیری نزد این استاد؛ دیگر در آواز سرآمد شده بود و اندک اندک در محافل می خواند و همه از صوت خوش و تسلط او بر آواز سخن ها می گفتند.

جلال تاج اصفهانی در ۲۰ سالگی به شهرت رسید و سپس به تهران رفت و صفحاتی نیز از او ضبط شد که از میان آنها «مهرگل»، «رنگهای طبیعت» و «شکایت معشوق» شهرت به سزا دارد. به ویژه شکایت مجنون که با این شعر شروع می شود: «دل در آتش غم رخت تا که خانه کرد» که شعرش از سالک اصفهانی و سازنده آهنگ عبدالحسین برازنده است. تاج در کنسرت های متعدد شرکت کرد و صدایش به گوش اهل ذوق رسید. در تهران کنسرتی به نفع روزنامه ناهید داد و تصنیفی از ملک الشعرای بهار در دستگاه ماهور خواند. در تبریز، شیراز و اصفهان هم، کنسرتهای متعددی اجرا کرد، که همواره مورد تشویق مردم بود. تاج از آغاز تأسیس رادیو با این مؤسسه همکاری نزدیک داشت و در زمان تأسیس رادیو اصفهان به سمت سرپرستی نوازندگان منصوب شد.
صدای تاج بسیار رسا و با قدرت و پرمایه بود. ردیف موسیقی ایرانی را خوب می دانست و از استادان مسلم آواز به شمار میرفت. در خواندن شعر سبکی مخصوص داشت، که هم عالمانه می خواند و هم رندانه و اهل فن دانند که نظیر او بسیار نادر است و یا شاید هم هرگز تکرار نشود.
اما باید پذیرفت که در این جهان فانی تنها صداست که می ماند چرا که صدا جذب ذره های زمان خواهد شد و صدایی که قریب ۸۰ سال در زیر گنبدهای منور و فیروزه ای اصفهان می درخشید، اگرچه سی سال پیش خاموش شد، اما همچنان و تا بی نهایت باقی و جاری خواهد ماند.

  • شهرزاد شاه‌کرمی/ مجله موسیقی ملودی

مقاله‌ای در باب آواز: واسطه ی اجرای موسیقی

melodymag

هنر همواره ریشه در طبیعت دارد و شکل ابتدایی خود را از آن وام می گیرد و موسیقی که اولین هنر از تقسیم بندی هفت گانه ی هنر است از این ویژگی بی بهره نیست.
شهرزاد شاه کرمی: واژه ی موسیقی تداعی گر بسیاری از معناهاست اما شاید اولین معنایی که در پس این کلمه در ذهن شکل می گیرد صداست؛ واژه ی صدا و مفهوم انتزاعی آن، با اجزای بدن انسان؛ گوش و حتی روح او در ارتباط قرار می گیرد.

  • صدا و انسان:

طبیعت پر است از صداها: صدای آواز پرندگان، صدای جاری شدن آب، صدای غرش آسمان ،حیوانات وحشی و … سرانجام انسان به عنوان کامل ترین موجود طبیعت ،احساساتش را با صداها و واژه ها بیان می دارد و از همین روی در گذر تاریخ، آواز خواندن متداول ترین و ملموس ترین شیوه ی ایجاد موسیقی بوده است. درام در یونان باستان در بردارنده ی ترانه خوانی های جمعی بوده است و به گواه کتاب مقدس، قوم
بنی اسرائیل سروده هایی در ستایش پروردگار می سراییده اند.
آواز، تلفیقی از واژه و صدایی است که بر واژه سوار می شود. به سبب توانایی بی همتای صدای انسان در تلفیق واژه با صداهای موسیقی، در بسیاری از فرهنگ ها شعر و آواز جدایی ناپذیرند.
آواز می تواند واژه ها را به یاد ماندنی تر کند و تأثیر حسی آنها را افزایش دهد.
تجربه ی شخصی هر کدام از ما می تواند گواه بر این واقعیت باشد؛ چرا که بسیار تجربه کرده ایم، شعر به صورت آواز همراه با موسیقی به راحتی در ذهن ما می ماند و گاه بی اختیار آن را با خود زمزمه می کنیم. آنچه این فرآیند را جاری و ساری می سازد، تلفیق شعر با موسیقی است که هماهنگ و موزون می شود و ذهن انسان به دلیل ساختارش آن را راحت تر پذیرفته و حفظ می کند.
تبادل احساس میان خواننده آواز و شنونده، اندک مایه ای از جادو دارد و چیزی بی واسطه و مسحور کننده است. و این به دلیل همذات پنداری شنونده با خواننده است. چرا که هر شنونده از ظن خود با خواننده یار میشود. این یار شدن حتی بدون دیدن فیزیک خواننده و تنها با شنیدن صدایش نیز شکل می گیرد؛ چون اصل برقراری ارتباط با صدای خواننده، شعر و آهنگی است که آن را همراهی می کند.
melodymag

آواز و خواننده:
آواز خواندن به دلایل گوناگون دشوار است. آواز، در قیاس با گفتار عادی گستره ی پهناورتری از زیر و بم و حجم صوتی را به کار می گیرد. حروف صدادار کشیده تر ادا می شوند. لازمه ی آواز خواندن داشتن نفس بیشتر و مهار کامل بر آن است. هوایی که از ریه خارج می شود توسط ماهیچه های بطنی زیرین و پرده دیافراگم مهار می شود،هوا تارهای صوتی را به نوسان درمی آورد و ریه ها، گلو، دهان و بینی همگی برای ایجاد صدایی مطلوب به کار گرفته می شوند. زیر و بم صدای خواننده بسته به میزان کشیدگی تارهای صوتی تغییر می کند و هر چه این تارها کشیده تر باشند صدا زیرتر است.
وسعت صدای خواننده بسته به میزان تعلیم دیدگی و نیز ویژگی های فیزیکی اوست. وسعت صدای یک فرد تعلیم ندیده به طور معمول حدود ۵/۱ اکتاو است؛ اما خوانندگان حرفه ای بر محدوده ی ۲ اکتاو و یا حتی بیشتر نیز احاطه دارند. تارهای صوتی مردان طویل تر و ضخیم تر از تارهای صوتی زنان است و همین تفاوت محدوده ی صوتی بم تری را برای آنها سبب می شود.
گروه بندی گستره های آوازی زنان و مردان به ترتیب از زیر به بم چنین است:

  • زنان
    • سوپرانو (Soprano)
    • متسوسوپرانو
    • آلتو (یاکنترآلتو) (Alto)
  • مردان
    • تنور (Tenor)
    • باریتون
    • باس
  • آواز و شیوه های آن:

شیوه های آواز خوانی به سبب ذوق و پسند اقوام گوناگون از فرهنگی ،به فرهنگ دیگر متفاوت است. برای نمونه، آواز آسیایی تو دماغی تر از آواز غربی است. آواز خوانان کلاسیک غرب با قامتی افراشته  آواز می خوانند، خوانندگان در آفریقای باختری ایستاده به جلو خم می شوند و در هند بر زمین می نشینند. به واقع، در غرب نیز تفاوتی هایی در سبک اجرای آواز دیده می شود. آواز کلاسیک، مردم پسند (پاپ)، عامیانه (فولکلوریک) جاز و راک هر یک به شیوه ی متفاوتی اجرا می شوند. برای نمونه آواز خوانان کلاسیک به طور معمول بر میکروفون خم نشده و بر آن تکیه نمی کنند، اما خوانندگان راک چنین می کنند، چرا که مقصود موسیقی راک تا اندازه ای از راه تقویت صدا تأمین می شود.

  • انسان و موسیقی آوازی:

موسیقی در فرهنگ غرب تا اواخر سده هفدهم به طور عمده آوازی بوده است.
می توان این گونه تحلیل کرد که موسیقی آوازی از بدو تولد بشر همراه او بوده است. حنجره، سازی است طبیعی که انسان از قابلیت صدا دهی آن برای ابراز احساسات گوناگون خود و تقلید از صداهای موجود در طبیعت پیرامونش بهره جسته است. درطی تکامل انسان و در ارتباط با پیدایش و پیشرفت زبان، موسیقی آوازی نیز با کلام درآمیخته و تغییراتی کرده است، که به تدریج فرمهایی مشخص و جدا از هم یافته است.
بنابراین موسیقی آوازی، ابتدایی ترین شکل موسیقی است که از زمان های قدیم برای انسان اهمیت خاص داشته است و هم اکنون نیز ،این شیوه ی موسیقی مورد توجه و اقبال اقوام گوناگون قرار می گیرد.

  • در نوشتن این مقاله از کتاب «درک و دریافت موسیقی» نوشته :راجرکیمی ین( ترجمه ی حسین یاسینی)بهره برداری شده است.
  • شهرزاد شاه کرمی/ مجله موسیقی ملودی

یک صدا، یک ساز و استاد پرویز یاحقی

پرویز یاحقی

شهرزاد شاه‌کرمی: هجدهم مرداد ماه ۱۳۷۲ خورشیدی ساعت ۸:۱۵ شب: دوربین فیلمبرداری روشن می شود و تصویری از «پرویز یاحقی» که مقابل دوربین ایستاده است را می‌بینیم. او قصد دارد تصاویری را از خود و صدای سازش به یادگار بگذارد و می‌خواهد با این کار چهره‌ای واقعی از خودش به عنوان یک نوازنده و هنرمند صاحب سبک در ویلن و موسیقی ایرانی برجای بگذارد تا راه سواستفاده از این قبیل آثار هنرمندان، پس از فوت صاحب اثر، از بین برود.

  • پرویز یاحقی به روایت پرویز یاحقی :

پرویز یاحقی متولد ۳۱ شهریور ماه ۱۳۱۵ است. در ۱۶ سالگی به ریاست برنامه کنسرت شماره ی ۳ رادیو درآمد و به دلیل دوستی با بیژن ترقی (ترانه سرا) از او خواست که برایش ترانه بسراید و به این ترتیب اولین ترانه برای آهنگ یا حقی در دستگاه ماهور به خوانندگی مرحوم مرضیه ساخته و از رادیو پخش شد.
یاحقی پایه ی ثابت برنامه گلهای رادیو قبل از انقلاب بود و بسیاری از خواننده های آن دوران با آهنگهای او معروف شدند، و با صدای ویلن اش خیلی ها دل به موسیقی ایرانی بستند.
از سال ۱۳۵۸ به بعد وسایل صوتی و میکروفن های حرفه ای توسط یاحقی و جمعی از دوستان وی خریداری و جمع آوری شد و خانه وی تبدیل به محلی برای ضبط های خصوصی گردید.که در آن استاد جلیل شهناز (نوازنده تار) و استاد جهانگیر ملک (نوازنده تمبک) در ضبط سری B,A و استاد امیرناصر افتتاح (استاد تمبک) در ضبط سری c، شرکت داشتند.
پرویز یاحقی بسیار شیفته ی موسیقی بود آن چنان که خود وی در این باره می گوید:”تمرینات روزانه ی من و یا بهتر بگویم، تمرینات شبانه روزی ام یکی از عجیب ترین دوران زندگانیم بود. حال که به آن سالهای گذشته نگاه می کنم، می بینم چه دوران پرمشقت و عجیبی را پشت سر گذاشته ام؛ مشقت نه از آن جهت که تمرین برایم سخت بود، چرا که من عاشق موسیقی هستم تنها از آن جهت که برایم عجیب بود.”

yahaghi-parviz

پرویز در دوران مدرسه ساعت ۵ صبح قبل از سایر اهل خانه از خواب بیدار می شد و در اتاق کوچکی که خود آن را به زیرزمین تشبیه می کند و در کنج خلوتی که مادرش برای او مهیا کرده بود و به دور از خواب اهل خانه، مشق ساز می کرد. تمرین او تا ساعت ۳۰ : ۷ دقیقه صبح به طول می انجامید و پس از آن با عجله به سمت مدرسه که فاصله چندانی با خانه نداشت، می رفت و ظهر پس از مدرسه به خانه بازگشته و از ساعت ۲ بعدازظهر به تمرین ادامه می داد تا ساعت ۴ که دوباره به مدرسه می رفت و پس از بازگشت از مدرسه به تمرین می پرداخت تا شب که در کلاس درس استادش حضور یابد.
این شیوه ی زندگی پس از ۶ یا ۷ سال به قول یاحقی: “سه دردسر بزرگ “برای او رقم زد؛ ضعف بدن و بیماری ریوی، نگرانی اهل خانه و سرانجام شکایت و اعتراض همسایه ها که گاه و بی گاه صدای ویلن یاحقی را می شنیدند.

  • ۲۰ شهریور ماه ۱۳۷۲:

یاحقی با دوربین تصاویری از ویلن خود ضبط می کند و می گوید: این ویلن توسط استاد ابراهیم قنبری ساخته شده که پس از ۳۰ سال اجرای برنامه در رادیو وکنسرت های متعدد در نقاط مختلف کشور و سفرهای فراوان قرار است ماه آینده (مهرماه) توسط استاد قنبری باز شود.

  • نوروز سال ۱۳۷۷:

یاحقی هم چنان دوربین در دست مشغول ضبط تصاویری از سفره هفت سین است که به گفته خودش به دلیل تب و بیماری اخیر نتوانسته آنطور که می خواهد آن را بچیند. یاحقی در حالی که تصویری از سبزه هفت سین می گیرد، می گوید:
“همه چیز شکل جدیدی یافته حتی سبزه هفت سین که با سبزه ی دوران کودکی ام متفاوت است.”
یاحقی سرانجام در ۱۳ بهمن ماه ۱۳۸۵ دار فانی را وداع می گوید و پیکرش در حالی در منزل شخصی اش یافت می شود که ۴۸ ساعت از فوت او گذشته بوده است.

سوز و گداز نه برای رفتن که برای فرصتهای از دست رفته است. (احمد شاملو)
این متن با الهام از مستند “کنسرتی که هرگز اجرا نشد” ساخته بهمن فرمان آرا، نوشته شده است.

  • شهرزاد شاه‌کرمی/مجله‌ی موسیقی ملودی