گفت و گو با پیمان خازنی، نوازنده و آهنگ‌ساز

peyman-khazeni

پیمان خازنی آهنگساز جوانی است که در حوزه موسیقی ایرانی فعالیت می کند و می کوشد تا سبک خاص خودش را بیابد. سمیه قاضی‌زاده گفت‌وگویی را با این هنرمند برای خبرآنلاین انجام داده که آن‌را در زیر می‌خوانیم:

سمیه قاضی‌زاده: پیمان خازنی در تهران و در خانواده ای هنری متولد شد. او از پنج سالگی به نواختن سه تار مشغول شد و از هفت سالگی تار نواختن را آغاز کرد. در سن هشت سالگی فعالیتش را نزد کیوان ساکت با نوازندگی ادامه داد و از یازده سالگی فعالیت ارکستر نوازی خود را آغاز کرد. او از سال ۱۳۷۸ به آهنگسازی و اجرای قطعاتی به صورت دو نوازی تار و پیانو،تار و گیتار کلاسیک،تار و گیتار فلامنکو،تار و قانون و همچنین تار و تمبک روی آورد. همکاری با ارکسترهای متعددی چون ارکستر وزیری و ارکستر رادیو و … منجر به حضور او در جشنواره‌های مختلفی شده است. از جمله‌ فعالیت‌های او می‌توان به همکاری با ارکستر بزرگ وزیری به عنوان تکنواز تار، همکاری با ارکستر رادیو، شرکت در جشنواره بین‌المللی فجر در قسمت تکنوازی، شرکت در جشنواره بین‌المللی فجر در قسمت ارکستر نوازی، ساخت موسیقی مجموعه‌های مستندی چون ادبیات و بازی‌های کودکانه، بهار در بهار، لالایی ها، نگارینه‌ها و تاسیس گروه موسیقی باشا و شرکت در بیست و چهارمین دوره جشنواره موسیقی بین‌المللی فجر اشاره کرد. با او درباره‌ حال و هوای آثارش به گفت‌وگو نشسته‌ایم.

  • سبک اصلی آثار شما را باید موسیقی ملی ایران دانست، با این وجود بهره‌های فراوانی از سبک‌های دیگر هم در موسیقی‌تان برده‌اید. خودتان سبک‌تان را چطور تعریف می‌کنید؟

امروزه در ایران در سبک بندی و نوع استفاده از واژه‌ها برای نامیدن تفکرات موسیقی گاهی اختلافات سلیقه‌ای وجود دارد. در این سال‌ها هنرمندان فعال در تخصص‌های مختلف، بیشتر به ساخت و ارائه آثار پرداخته‌اند تا این‌که با تعامل با یکدیگر به مطالعه سیر تحولی هنر پیرامون خود بپردازند. پس طبیعی است که با رشد اندیشه‌های هنری و بارور شدن مکاتب مختلف موسیقیایی اختلاف نظرات بیش از پیش بالا بگیرد. متاستفانه به دلیل کمبود فضای پژوهش جدی در موسیقی ایران، این‌گونه مشکلات گریبان‌گیر موسیقی امروز ایران می‌شود.

اگر بخواهم از سبک موسیقی با کلامم برای شما تعریفی داشته باشم، آن را موسیقی ایرانی وابسته به «گل‌ها» می‌دانم. البته یک موسیقی «گل‌ها»یی امروزی. همان‌طور که می‌‌دانید خود «گل‌ها» نیز فراز و نشیب‌هایی دارد که در قسمتی از آثار آن دوره کاملا مشهود است. آثاری که می‌توان مکتب فکری آن‌ها را با واژه موسیقی کلاسیک ایرانی مترادف دانست. قسمت مورد علاقه من به موسیقی آن دوره است. آثاری که به لحاظ انتخاب تنالیته، نوع بکارگیری هارمونی، بافت ملودیک، تلفیق‌های شعر و موسیقی،‌ فرم و در انتها کلام، انتخاب شده‌اند، دارای ویژگی‌های منحصر به فردی هستند و شخصیت این قسمت‌ها از مدیریت واحدی پیروی می‌کند. حال اگر بخواهم در جواب شما سبک موسیقی خودم را تعریف کنم، واژه «موسیقی ملی» را جایز می‌دانم و موسیقی ملی را موسیقی‌ می‌دانم که هم دارای اصالت‌های دستگاهی باشد و هم از برخی فاکتورهای موسیقی کلاسیک بهره جوید و بتواند از علوم کلاسیک در جهت زیبایی نغمه‌ منشعب شده از فرهنگ ایرانی کمک کند.

peyman-khazeni

  • در مجموع شما به آن‌چه که این روزها به عنوان موسیقی تلفیقی با موسیقی ایرانی در ایران تعریف می‌شود اعتقادی دارید؟

موسیقی تلفیقی گونه‌ای از موسیقی امروزه است که از هم مشرب شدن دو یا چند فرهنگ پدید می‌آید، به شرط آن‌که ما زیر ساخت‌های فرهنگی را که همان هویت اقلیمی موسیقیایی است را حفظ کنیم. البته من از واژه‌ تلفیق که یک واژه‌ عربی و بی‌ارتباط با فرهنگ موسیقی ماست، برای نامگذاری روی این طرز فکر موسیقیایی خیلی خوشحال نیستم و شاید اولین بار به کار بردن این واژه برای این گونه موسیقیایی اشتباهی است که دیگر به سختی قابل جبران باشد. من ترجیح می‌دهم به جای موسیقی تلفیقی، از واژه‌ موسیقی نو استفاده کنم. تلفیق موضوع جدیدی در هنر ایران و دنیا نیست. در طول تاریخ هنر دنیا همواره شاهد افزودن اندیشه‌های جدید به مکاتب قبلی هستیم. پس می‌توان گفت هنر دنیا در هر لحظه در حال تلفیق شدن است. با نگاهی اجمالی به سیر تکاملی تاریخ هنر دنیا به این مهم دست خواهیم یافت که هنر در چند هزار سال گذشته در حال آمیختن با تجربیات روزمره هنرمندان بوده است و این سیر ادامه خواهد داشت.

من به موسیقی تلفیقی اعتقاد دارم، ولی موسیقی که به درستی تلفیق شود. تلفیق فقط مخلوط کردن فرهنگ‌ها نیست و این امر اصول و قواعدی دارد. اگر به درستی انجام پذیرد با ارزش و محترم است. به نظر من هر کسی صلاحیت تلفیق موسیقی را ندارد. افرادی که بر گونه‌های مختلف فرهنگی اشراف داشته باشند؛ یعنی چند فرهنگ مورد نظر را به لحاظ موسیقیایی بشناسند، صلاحیت این کار را دارند.

  • شما در آلبوم‌های مختلف‌تان سراغ سینا سرلک رفته‌اید، چه ویژگی در صدای او دیده‌اید که بیشتر نظر شما را جلب کرده یا احساس کرده‌اید که با او هماهنگ هستید؟

اولین بار من و سینا در یک شب‌نشینی از طریق دوست مشترکی آشنا شدیم. پیش از این صدایش را در یک آلبوم شنیده بودم ولی صدایی که در آلبوم از او شنیده بودم، تمام وجوه توانایی‌های کامل وی را نمایش نمی‌داد و البته نوع آن اثر با توجه به سبک و سیاق این اجازه را به وی نداده بود.جنس صدایش زیبا و خوش حالت به نظرم رسید. از طرفی دیگر آواز را هم خوب می‌شناخت هم خوب می‌خواند و به فضای ارکستر هم آگاهی کامل داشت. به نظرم خواننده‌ای جامع رسید. چون تمام فاکتورهای موجود را که برایم مهم بود او داشت، به ضبط صدایش روی آثارم مشغول شدم. کار ما از ضبط یک اثر به انتشار دو آلبوم منجر شد. برای خود من هم جالب بود که در زمان به این کوتاهی از همکاریمان دو آلبوم و چندین تیتراژ سینمایی را با هم تجربه کردیم.

  • نظرتان درباره‌ی آهنگسازان نوپرداز و جوان‌تری که همچون خودتان فعالیت حرفه‌ای موسیقی را در ایران دنبال می‌کنند چیست؟

نسل جوان با انگیزه و با هوش است. و شکی نیست که در جرگه هنر بعضا جوانانی ظهور می‌کنند و گوی سبقت را می‌ربایند. نسل جوان در هنر با پشتوانه به تجربه اساتید موفق می‌شود در کمترین زمان راه و مسیر طولانی را بپیماید. شکی نیست که هر جوانی که قرار باشد هنرمندی بزرگ شود به این مهم دست پیدا می‌کند؛ ولی در اختیار گذاشتن امکانات درخور برای این جوانان به شکوفایی زودتر و در نتیجه رنگین‌تر شدن سفره موسیقی ایران منجر می‌شود.

موسیقی یکی از پر خرج ترین هنرهای دنیاست. در همه جای دنیا حمایت‌های مالی و سوبسید دولتی به آن تعلق می‌گیرد و گرنه ریشه آن می‌خشکد. امروزه در ایران گروه‌های کثیری در سبک‌های مختلفی به صورت خودرو مشاهده می‌کنیم. جوانانی که بدون هیچ چشم داشتی می‌آیند تا دین خود را به فرهنگ‌شان ادا کنند. حفظ آن‌ها وظیفه هر ایرانی فرهنگ‌دوست است.از مخاطبان گرفته که وظیفه پر کردن سالن‌ها را دارند تا مسوولان که باید حامی این جوانان باشند.

  • یکی از ایراداتی که به کار شما وارد می‌شود، مشابهت نسبی قطعات یک آلبوم به هم است آن‌قدر که تفکیک آن‌ها از هم دشوار است. چرا این‌قدر قطعاتتان در یک آلبوم به هم شبیه است؟ آیا قصد خاص یا سبک شخصی را دنبال می‌کنید؟

اگر منظورتان به لحاظ استفاده ریتمیک است، باید بگویم در این ژانر استفاده بیش از چهار ریتم متداول جایز نیست. اگر منظورتان به لحاظ گام است باید گفت که پیوند آثار مورد نظر می‌بایست از نظر تنالیته موجود و سیر درجات، روند منطقی خود را طی کند. اگر به لحاظ رنگ‌آمیزی تنظیمی است، من بیش از رنگ سازهای زهی، زخمه‌ای، کوبه‌ای و بادی در سازبندی آثارم نداشتم واین حجم ساز بهتر از این نمی‌توانست رنگ آمیزی شود. البته با طرح این سوال از سمت شما احساس می‌کنم این ژانر موسیقی، موسیقی ایده‌آل شما نیست و به دلیل فاصله شنوایی شما با این مکتب، آثار را یک نواخت احساس می‌کنید. شاید نظر یک موسیقی‌شناس ایرانی با شما کاملا مخالف باشد. مثل فردی که به خاطر نبودن در بطن موسیقی کلاسیک، تمام سمفونی‌های نوشته شده را یکنواخت تصور کند.

آثار ساخته شده در یک آلبوم باید از فاکتورهای یکسانی تبعیت کند. اگر این طور نباشد نمی‌تواند سبک خاصی را به خود اختصاص دهد. و یک آهنگساز هیچ‌گاه نمی‌آید و اثرش را به علت بیگانه بودن مخاطب با نوع رپرتوار طوری دیگر خلق کند. پس بهتر است یا مخاطب اطلاعاتش را گسترش دهد یا سبکی متنوع‌تر را انتخاب کند.

payman-khazeni-01

  • شما اخیرا تجربه‌ ساخت موسیقی فیلم را داشتید. تا پیش از این تنها موسیقی مجموعه‌های مستند کار کرده بودید. آیا پیش از این هم آهنگسازی موسیقی فیلم را تجربه کرده بودید؟ تفاوت میان آهنگسازی برای فیلم و آهنگسازی آزاد را بیشتر در چه چیز دیدید؟

من غیر از مستندها تجربه آهنگسازی چندین فیلم و سریال هم داشته‌ام و در رابطه با تفاوتی که سوال فرمودید باید بگویم، من زمانی که آهنگسازی آزاد می‌کنم، دغدغه‌ای جز خلق رپرتوار شخصی ندارم. رپرتواری که جز خطوط موسیقیایی هیچ چیز دیگری در پیکره آن نقش بسزایی ندارد، موسیقی من در این حالت در خدمت خودش است. ولی در آهنگسازی روی فیلم داستلن چیز دیگری است. آن‌جا دیگر موسیقی من در خدمت تصویر است، پس در این‌جا من به عنوان آهنگساز اگر در خدمت تصویر نباشم و موسیقی من به هدف تصویر کمک نکند، من آهنگساز خوبی برای فیلم نیستم. هر آهنگساز ممتازی صرفا نمی‌تواند موسیقی فیلم ساز خوبی باشد. این مساله در سرتاسر دنیا بارها دیده شده است که برخی آهنگسازان بزرگ نتوانسته‌اند در موسیقی فیلم سربلند بیرون بیایند.

شناخت مناسب از تصویر، استفاده صحیح از جنس صداهای انتخاب شده در طول فیلم، بکار بردن حجم صحیح در جای درست، انتخاب صحیح تم اصلی و بسط صحیح و استفاده مناسب از ریتم، نکات ریزی هستند که یک موسیقی فیلم را ممتاز می‌کند. یک فیلم دارای یک تم اصلی است. این در حالی است که اگر موسیقی از این امر تبعیت نکند؛ مخاطب را گیج می‌کند. این مساله‌ای‌ است که در شبانه روز به وفور از تولیدات تلویزیون خودمان می‌بینیم.‌ اکثرا شاهد موسیقی‌هایی هستیم که مشکلات اساسی دارند و جالب است که بگویم موسیقی در ایران از بی‌اهمیت‌ترین عوامل تصویر به حساب می‌آید. البته در حوزه کوچکی هم این‌طور نیست؛ ولی اکثرا بله.

موسیقی‌هایی با اصوات سطح پایین دیجیتالی بدون جمله‌بندی صحیح موسیقیایی ساخته و اجرا و پخش می‌شوند و کمتر شاهد چیزی تحت عنوان نظارت بر کیفیت آن هستیم. البته از حق نگذریم آهنگسازان انگشت شماری در ایران داریم که در ژانر موسیقی واقعا در سطح خوبی فعال هستند.

  • این روزها یکی از بحران‌هایی که نه تنها دامن موسیقی فیلم ایران که دامن موسیقی فیلم جهان را هم گرفته، حجم کم موسیقی که روی فیلم‌ها قرار می‌گیرد و یا اصلا فیلم‌هایی که بدون موسیقی متن ساخته‌ می‌شوند است. نظر شما ؟ و دلیل آن را در چه می‌بینید؟

من وشما در این قسمت کمی اختلاف نظر داریم، چون از نظر من این امر بحران نیست. دنیا به سمت سادگی و خلوتی حرکت می‌کند. این امر از دکوراسیون ،معماری، مد لباس ،ادبیات و موسیقی و… مشهود است. اگر مطالعه‌ ساده جامعه‌شناسی داشته باشیم مشاهده می‌کنیم هر چند سال و یا هر چند دهه یک‌بار شاهد دگرگونی و به وجود آمدن یک سلسله مراتب جدید – یعنی تفکری نو و امروزی – در تمامی هنرها از جمله موسیقی هستیم. روندی نو که توسط هنرمندان پیشرو به صورت خودکار هدایت و با سرعت در اجتماع جای خود را باز می‌کند و اجتماع که روند قبلی را بارها لمس کرده و در این لحظه از آن روند اشباع شده پس تفکر جدید یعنی مد جدید موسیقیایی را پاسخ مثبت می‌گوید. این همان اتفاقی است که شما با عنوان بحران از آن سخن گفتید.

موسیقی‌های چند دهه عقب‌تر پر حجم بودند، این موضوع هم در ایران هم در جهان دیده می‌شود. ولی نیاز به تنوع ذهنیت اشباع شده مخاطب موسیقی امروز، دنیا را به این سمت سوق داده است. ولی من حدس می‌زنم که این روند چند دهه بیشتر باقی نمی‌ماند و فیلم دنیا بازگشتی به اصل خود خواهد داشت.

  • یکی از مسائلی که در آهنگسازی برای موسیقی فیلم وجود دارد، مساله داشتن سبک است که تیغ دولبه محسوب می‌شود. اگر آهنگساز موسیقی فیلمی سبک شخصی داشته باشد و مردم و منتقدان موسیقی او را بشناسند، از سویی خوب است و از سویی دیگر بیم تکراری بودن آثار بعدی‌اش می‌رود. چرا که داشتن سبک به هر حال مولفه‌های تکرارشونده‌ای دارد. نظر شما چیست و آیا اصلا در جستجوی داشتن سبکی خاص در موسیقی فیلم هستید یا خیر؟

من در جستجوی سبکی شخصی در فیلم هستم، ولی تا خودش را اثبات کند مستلزم زمان و اجازه حضور درست است. اگر آهنگساز در خدمت داستان و تصویر حرکت کند تنوع تصویر کمک زیادی به گریز آهنگساز از تکرار موسیقایی می‌دهد. هیچ آهنگسازی را ندیده‌ایم که با ساختن چند فیلم به سبک شخصی رسیده باشد. پس بهتر است بگویم با ساخت آثار متعددی رفته رفته خود را به سوی اندیشه شخصی یا همان سبک شخصی سوق می‌دهد. این امر زمانی رخ می‌دهد که وی از ساخته‌های متعددی به خود می‌رسد. پس در آن زمان خزانه‌ای وسیع از تصاویر موسیقیایی در اختیار دارد. پس می‌تواند دچار تکرار نشود. اگر به آثار برخی آهنگسازان بزرگ تاریخ نظری بیافکنیم مشاهده می‌کنیم شاید ساختار موسیقیایی آثارشان یکی باشد؛ ولی اختلاف تم انتخاب شده و تنوع در ساز بندی و استفاده متفاوت از ریتم موسیقی آن‌ها را از تکرار پذیری دور کرده است.

  • خبرآنلاین

نازنین آقاخانی، اولین رهبر ارکستر زن در ایران

nazanin-aghakhani-orchestra

نازنین آقاخانی رهبر ارکستر ایرانی‌الاصل برای رهبری ارکستر سمفونیک تهران به ایران سفر کرده و به زودی همراه با این ارکستر روی صحنه می‌رود.

امروز دوشنبه بعد از تردیدهای بسیار درباره فعالیت نازنین آقاخانی به عنوان اولین رهبر ارکستر سمفونیک تهران، این خبر به صورت رسمی توسط انجمن موسیقی ایران اعلام شد.

آقاخانی پیش از این چند جلسه هم با ارکستر تمرین کرده بود، اما بیم آن می‌رفت شانس رهبری ارکستر را پیدا نکند. مخصوصا اینکه او این روزها باردار است.

نازنین آقاخانی، رهبر میهمان جدید ارکستر سمفونیک تهران ۴۵ سال سن دارد و چندی پس از رفتن شهرداد روحانی از ایران به تهران سفر کرد. او تا به حال چند جلسه با ارکستر سمفونیک تهران قطعاتی را تمرین کرده است. او همان رهبر میهمانی است که طی هفته‌های گذشته بارها و بارها درباره‌اش صحبت شده بود و نامی از او ذکر نمی‌شد.

این رهبر ارکستر ایرانی‌الاصل است، اما در وین زاده و بزرگ شده است. آقاخانی به تازگی از اتریش به ایران آمده و پیش از این با ارکسترهای زیادی در اروپا همکاری داشته است.

آقاخانی فعالیت موسیقی را از کودکی با نواختن پیانو آغاز کرد و بعد از آن آهنگسازی و رهبری ارکستر کرده است. او همچنین آشنایی خوبی با موسیقی معاصر، موسیقی تئاتر و اپرا دارد.

  • سمیه قاضی زاده/ خبرآنلاین

حبیب مجوزدار می‌شود؟

habib

همه آنچه که می‌خواهید درباره حبیب، آمدنش، زندگی‌اش در تهران و باقی داستا‌ن‌ها بدانید
اینکه شما در لس آنجلس باشی، آنجا یک خواننده پاپ معروف شده باشی و هیچوقت با هیچ جنس مخالفی در یک کادر ظاهر نشوی خودش کلی مشکوک است و سوال برانگیز. حالا مرد تنهای شب بعد از عمری در ینگه دنیا زندگی کردن و ظاهرا عمری برنامه‌ریزی طولانی مدت داشتن برای شیوه متفاوت بودن، خواندن و کلیپ ضبط کردن تصمیم گرفته که به سرزمین مادری برگردد و در اینجا بخواند و آلبوم منتشر کند. ضمنا پسرش را هم با خودش آورده! آدم که بدون خانواده جایی نمی‌رود. اما ماجرا به این سادگی‌ها هم نیست…باور کنید ما دیر خبردار شدیم… حبیب نامه‌نگاری‌هایش را کرده، امضاهایش را گرفته، خانه و زندگی‌اش را آورده ایران و خلاصه اینکه هم قصد ماندن دارد و هم قصد کنسرت دادن و آلبوم دادن.
حبیب کیست؟
حبیب محبیان در سال ۱۳۳۱ در شمران آذرباییجان به دنیا آمده. سه سال در رضاییه و چند سالی هم در تبریز زندگی كرده است و اصالتاً اهل رضاییه است. حبیب هم از همان دوران كودكی به گیتار علاقه فراوانی داشته و تنها كسی هم كه به راه موسیقی كشیده شد خود حبیب بوده و با مخالفت های اعضای خانواده روبرو شد و به خاطر این كار تنبیه بدنی هم شده است، ولی او از كارش دست نمی‌كشد. دوران دبیرستان او مصادف با دهه شصت اروپا و پیدایش گروه بیتلز بود كه ذوق و شوق موسیقی را در وجود حبیب ایجاد می‌کند و باعث می‌شود كه به آموختن موسیقی و نواختن گیتار كه ساز مورد علاقه اش بوده روی آورد. چند سال بعد طی تبلیغ رادیو و تلویزیون برای استخدام خواننده راهی آنجا می‌شود و پس از گذراندن مراحلی مورد تایید داوران قرار می‌گیرد و در بین شانزده – هفده نفر دیگری كه در این مسابقه قبول شده بودند جای می‌گیرد. دو سال در آنجا می‌ماند و در طول این دو سال آموزش موسیقی هم می‌بیند. بعد از آن به خدمت سربازی می‌رود رفت و در خدمت نیز جزء خوانندگان باشگاه افسران می‌شود تا در كاخ جوانان برنامه اجرا كنند و این گونه از طرف كاخ جوانان رضاییه به تمام كاخ های جوانان سرتاسر ایران سفر كرده است. پس از اتمام سربازی با دختری به نام شادی ازدواج می‌كند كه یك پسر هم به نام احمدرضا از او دارد كه در ایران زندگی می‌كند. همسر اولش به علت اشتباهی زدن آمپول كزاز می‌میرد و چند روز بعد مادرش هم فوت می‌كند تا این گونه دو خاطره ی بد در ذهن حبیب نقش ببندد.
حبیب در سال ۱۳۵۶ اولین آلبومش را با عنوان “مرد تنهای شب” روانه بازار می‌كند. مرد تنهای شب آلبومی بود كه بیشتر كارهایش ازجمله شعر، آهنگ و تنظیمات حاصل کار حبیب بود. همین آلبوم او را به شهرت رساند و برایش محبوبیت زیادی بین مردم به دست آورد. او بیشتر آهنگ های این آلبوم را برای مادر و همسرش خواند؛ قطعاتی چون “شهلای من” و “نگاهم”، “مادر” یا “خرس كوكی (ببار ای برف)”. سپس با زن دیگری به نام ناهید ازدواج كرد كه پسرش محمد حاصل ازدواج آنهاست.

حبیب علاوه بر خوانندگی آهنگسازی و ترانه سرایی هم می‌کند. در نوازندگی گیتار هم متبحر است و از معدود خوانندگانیست كه در كارهایش از گیتار دوازده سیم استفاده می‌كند.
آلبوم‌های مختلفی از او منتشر شده؛دو آلبوم اول او با نام های مرد تنهای شب و سلام همسایه كه قبل از انقلاب منتشر شدند ریتمی آرام داشتند و بیشتر آهنگ های آن غمگین بودند. از سال ۱۳۶۰ به بعد كه حبیب به لس آنجلس رفت سه آلبوم به نام‌های آفتاب مهتاب، خورشید خانوم، آخه عزیزم چی میشه و همراز را منتشر کرد. بعد از آن او آلبوم‌های صفر، بزن باران، كویر باور، خداوندا و خانه كوچك را منتشر كرد و در دو آلبوم بعدی خود پسرش را هم به عرصه خوانندگی وارد کرد كه در آنها -“جوونی” و “خودشه” – بیشتر ریتم تند و امروزی مورد استفاده واقع شده بود. آخرین آلبومش “ایران بانو” است كه در آن همه جور سبکی وجود دارد. ضمنا او سال گذشته کتابی هم منتشر کرد که در آن تمامی اشعارش چاپ شده بود.
حبیب که در کارهایش گاه مواضع اجتماعی را هم دنبال می‌کند، در مصاحبه‌ای که سال گذشته داشته دیدگاهش را اینطور بیان می‌کند:”مسجد باید باشد اما مشروبخواری هم باشد. باید مردم آزاد باشند که حرفشان را بزنند. ایران تنها جایگاه آخوندها نیست. در ایران جوان‌ها هستند که دارند این مملکت را می‌گردانند. یک مغزهایی هستند که اصلا استثنایی هستند. متأسفانه بعضی‌هایشان می‌زنند بیرون. ولی وطن‌پرست هم زیاد داریم. نمونه‌اش همین ماهواره که فرستادند فضا.”
وقتی همه خوابیم
ماجرای آمدن حبیب به ایران و درخواست مجوز و آلبوم و کنسرت و باقی جریانات از وبلاگ رضا رشید پور، مجری جنجالی تلویزیون شروع شد. او که مدتی است هیچ فعالیت رسانه‌ای ندارد و در وبلاگش هراز گاهی اخبار پشت پرده می‌نویسد در وبلاگش نوشت: “حبیب محبیان، خواننده اهل لسآنجلس قصد دارد در ایران کنسرت برگزار کند. این خواننده لس‌آنجلسی که از حدود شش ماه قبل به ایران بازگشته شاید به زودی در ایران کنسرت برگزار کند. او از ریشه‌ها حرف می‌زند و از تمام دلتنگی‌هایش در آمریکا. خیلی‌ها به او کمک کرده‌اند تا مسیر ادامه کارش در داخل کشور هموار شود. این بار که او را دیدم خبرهای خوبی داشت . ظاهرا به زودی مجوز رسمی برای اجرای کنسرت با صدای حبیب صادر خواهد شد.” در همان پست وبلاگی بود که رشیدپورحضور محمد در ایران را هم ذکر کرد و تا اینجا جلو رفت که حتی شاید در کنسرت پدر با او همراه شود.
همین نوشته وبلاگی که بعدها همراه با عکسی از رشیدپور و حبیب شد آغاز ماجرای رسانه‌ای حضور این خواننده لس آنجلسی در تهران بود.
حبیب و نامه به رييس جمهور

حبيب در حالی که مشغول آماده كردن آلبوم موسيقي خود درتهران بود به رئیس جمهور محمود احمدي نژاد نامه نوشت. او در نامه خود كه به نظر مي‌رسد دليل اصلي مساعدت براي حضورش در تهران بود، گفت: “اينجانب تاكنون در آهنگ هاي خود هيچگاه عليه نظام جمهوري اسلامي ايران چيزي نخوانده ام . خواهشمندم به دليل وضعيت جسماني من، با بازگشتم به ايران موافقت فرماييد زيرا من از يك بيماري صعب العلاج(سرطان) رنج مي برم.”!
حبیب و رحیم مشایی
در اینکه از سال گذشته چهره متفاوتی از اسفندیار رحیم مشایی درایران ارائه شده است شکی نیست؛ چهره‌ای علاقمند به هنر و هنرمندان. از همکاری‌هایش با هدیه تهرانی گرفته تا دیدار اخیرش با حبیب. شاید اولین روزی که پارسا نیوز گزارش دیدار این دو را منتشر کرد باورش سخت می‌نمود و بیشتر شبیه شایعه بود اما بعد تر و با انتشار اخبار دیگر درباره ماجرای حضور حبیب در تهران این ماجرا هم تائید شد. واقعیت این بود که مشایی در دیدار خود با حبیب مطالبی را در خصوص مسایل هنری و فرهنگی مطرح كرده بود. ضمن اینکه به جز این دو چند تن دیگر از فعالان عرصه موسیقی نیز در این دیدار خصوصی حضور داشتند. جالب اینجاست که اوایل بهمن ماه سال گذشته وقتی در برخی سایتها خبر ملاقات رئیس دفتر رئیس جمهور با یکی از خوانندگان لس آنجلسی منتشر شد از طرف هیچ مسئولی تایید و یا تکذیب نشد تا اینکه خبرهای کامل‌تری از این دیدار منتشر شد. گفته می شود در این دیدارها رایزنی هایی در خصوص مسائل هنری میان این خواننده لس آنجلسی و این مقام دولتی صورت گرفته و حتی گفته شده در صورت موافقت مقامات، این هنرمند می‌تواند در تهران کنسرت دهد.
حبیب و وزارت ارشاد

شاید نمی‌شد به یک نوشته وبلاگی آنقدرها استناد کرد و اصلا این ماجرا را باور کرد که یکی که هنوز کلیپ‌هایش از شبکه‌های ماهواره‌ای لس آنجلسی در حال پخش است در همین تهران خودمان به سر می‌برد و درخواست مجوز هم داده اما وقتی که رییس دفتر موسیقی ارشاد در این باره توضیحاتش را ارائه داد همه چیز رنگ و بوی جدی و رسمی پیدا کرد. “علی ترابی” اعلام کرد که مدتی قبل ایشان برای انتشار یك آلبوم موسیقی در داخل كشور درخواستی برای دفتر موسیقی ارشاد نوشته‌اند، اما صحبتی از برگزاری كنسرت در داخل كشور نبوده است. برای اعطای مجوز به این آلبوم نیز همچون آلبوم‌های دیگر و براساس برنامه اداری؛ مطابق ضوابط عمل خواهیم كرد و درخواست ایشان درحال بررسی است.
جالب اینجاست که ترابی کلا حضور حبیب در لس انجلس را طی این سال‌ها ظاهرا ندیده گرفته و در پاسخ به این سوال كه علاوه بر ضوابط معمول اعطای مجوز، در این بررسی چه موارد دیگری مورد توجه دفتر موسیقی برای اعطای مجوز است، گفت:” دفتر موسیقی در زمان اعطای مجوز به آلبوم‌ها مشخصا موسیقی و شعر آثار را بررسی می‌كند. البته درخصوص صلاحیت‌ افراد نیز از مراجع ذیصلاح نیز استعلام خواهد كرد. بررسی این آلبوم نیز در چارچوب‌های قانونی دفتر موسیقی انجام می‌شود و روال متفاوتی نخواهد داشت.”
حبیب این روزها در ایران چه می‌کند؟
این سوال را می‌شود یک کلمه‌ای جواب داد و گفت:”زندگی”! اما جزئی‌ترش را که بخواهید باید بگوئیم طی چندماهه گذشته حبیب به همراه همسر و فرزندش در تهران خانه گرفته و زندگی می‌کند. ماه‌های اول حضورش در ایران را بیشتر به دنبال بازپس گرفتن پاسپورت و لپ‌تاپش بوده که در بدو ورودش به فرودگاه ایران ضبط شده بود.
حبیب تصمیم قطعی‌اش را برای زندگی در ایران گرفته و امیدوار است که نه تنها به خودش بلکه به پسرش هم مجوز انتشار آلبوم و برگزاری کنسرت داده شود. او طی مدت اقامتش در ایران کلیپ‌هایی را ضبط کرده که یکی از این کلیپ‌ها سر مزار مادرش در بهشت زهرای تهران گرفته شده است. همه کادر کارگردانی و فنی این آلبوم از جوان‌ترهای این کار هستند و اکثرا از میان افراد فعال در شبکه ماهواره‌ای ایران میوزیک. هیچکدام این افراد از جمله آدم‌های معتبر و معروف کارگردانی نیستند. به جز این، او در چند جای دیگر ایران هم حبیب کلیپ‌هایی را ضبط کرده است.
همیشه و در تمام اوقات یکی از افراد بانفوذ وزارت اطلاعات همراه اوست و گفته می‌شود که تمامی مسیر حضور و فعالیتش در ایران با راهنمایی افراد رده بالاست. یا بهتر است بگوئیم حبیب کوچ می‌شود.
حبیب و شایعات
گفته می‌شود حبیب دچار این توهم است که برای اولین کنسرتش اگر ۱۰ شب هم در استادیوم آزادی برنامه بگذارد باز کم است!
گفته می‌شود که جو حبیب را گرفته و تصور می‌کند هیچ خبری تکان‌دهنده‌تر از حضور او در ایران نیست.
گفته می‌شود که حبیب با پاسپورت آبی دیپلماتیک از ایران خارج شده و طی همه این سالها او با برخی نیروهای انتظامی و اطلاعاتی در ایران همکاری داشته است و حالا هم یک سالی است که از لس آنجلس دیپورت شده است.
گفته می‌شود در یک میهمانی درخواست اجرای قطعه از جبیب شده است و او درخواست ۶۰ میلیون می‌کند. همچنین یکی از مجله‌های داخلی (ز-ا) تصمیم به انتشار عکس او روی جلدش می‌گیرد که حبیب درخواست ۱۲۰ میلیون تومان می‌کند!
گفته می‌شود شاید در ابتدا به او مجوز کنسرت داده نشود اما در جشن‌ها و مراسم کوچک‌تر به او اجازه خواندن قطعه بدهند.
گفته می‌شود او خودش هم خیلی امیدوار نیست که به محمد پسرش هم مجوز آلبوم یا کنسرت داده شود.
نظرسنجی اینترنتی
وبلاگ رضا رشیدپور که در ابتدا خبر ورود حبیب به ایران را منتشر کرده بود اقدام به برگزاری یک نظر سنجی درباره بازگشت حبیب خواننده لس آنجلسی آذری تبار کرد که در آن از میان دوهزار و سیصد و دو نفر که در آخرین نظرسنجی این سایت شرکت کردند پنجاه و دو درصد موافق بازگشت حبیب به ایران بودند .
در ادامه این نظرسنجی رشیدپور هم همزبانش را تنها نگذاشت و اعلام کرد:”من هم مخالف حضور ایشان در عرصه ی هنری داخل کشورمان نیستم و ایران را متعلق به همه ی ایرانی ها می دانم. سالهاست که از موسیقی لس آنجلس و هنرمندان آنسوی مرز تابو ساخته ایم و پیش داوری های دیکته شده جرات ارزیابی صحیح را از ما گرفته است . برخی به گمان برتری هر آچه که ممنوع است بی‌ارزش ترین ساخته‌های آن سوی آب را گهربار دانسته و عده ای دیگر به حکم قانون نانوشته تمام آثار لس آنجلسی را تقبیح کرده اند .بنابراین بازگشت حبیب نه تنها یک اتفاق ساده نیست بلکه مجوزی برای کالبد شکافی تمام اشتباهات طرفین است. متاسفانه در چند سال گذشته جمع قابل توجهی از هنرمندان داخل کشور به دلیل همکاری با چهره های آن سوی مرز ممنوع الفعالیت شده اند و هرگز پاسخ قانع کننده ای برای توجیه این مجازات سنگین وجود نداشته است و… به هر تقدیر اصالت فرهنگ ایرانی حکم می کند که خوشبین باشیم و به این هنرمند سرشناس موسیقی خوش آمد بگوییم و از سیاست جدید مدیران این حوزه استقبال کنیم . خیر باشد ان شاالله”.
حبیب و پیامدهای احتمالی گرفتن مجوز
طبق یک قانون ننوشته حضور برخی از خوانندگان لس آنجلسی در ایران ممنوعیتی ندارد به شرط اینکه فعالیتی نداشته باشند. اما حالا اینکه حبیب یا بیژن درخواست مجوز می‌دهند یا دلشان خواسته که در ایران فعالیت کنند بحثی است جدا.
پیامدهای احتمالی گرفتن مجوز حبیب را شاید بشود به دو قسمت تقسیم کرد، یکی مواجهه مردم با این ماجرا و دیگری اهالی موسیقی. حبیب خواننده کم طرفداری نیست و مردم هم بدشان نمی‌آید که به کنسرت او بروند! شاید همین یک جمله به دور از انواع و اقسام سوال‌هایی که درباره چرایی حضور حبیب در ایران از سوی مردم مطرح می‌شود برای برخورد مردم و طرفداران حبیب در ایران کافی باشد.
اما مهم‌ترین پیامدی که می‌تواند اخذ مجوز کنسرت یا آلبوم حبیب در ایران در میان اهالی موسیقی داشته باشد، سردرگمی فعالان موسیقی پاپ است. وقتی که بسیاری از فعالین موسیقی پاپ ایران که از شروع فعالیتشان در ایران تا به امروز همه مجوزها را گرفته و دست به عصا راه رفته‌اند تا نکند اتفاق ویژه‌ای در کارنامه هنری‌شان بیفتد و پرونده‌ای برایشان ساخته شود ببینند که به راحتی خواننده‌ای از آن سر دنیا با دیدگاه‌ها و فعالیت‌های خاص موسیقی لس‌آنجلس به ایران می‌آید و مجوز می‌گیرد، سردرگمی کمترین اتفاقی است که می‌افتد.
نکته دیگر اینکه کم نیستند خوانندگان، ترانه سرایان و کلیپ سازان داخلی که به دلیل همکاری هرچند مختصر با شبکه‌های ماهواره‌ای کلا ممنوع‌الفعالیت یا ممنوع‌القلم شده ‌اند. مهدى مقدم به خاطر ارائه چند كليپ به همان شبكه‏هايى كه حبيب و امثال حبيب ادامه حيات هنرى خود را مديون آنها هستند، سه سال است با منع قانونى براى ادامه فعاليت در موسيقى مواجه شده است و دو سال پيش تعدادى كليپ‏ساز كه در آثارشان مرتكب تخلفاتى شده بودند، مدتى بازداشت شدند. تعداد خواننده‏هايى كه به خاطر اجراى چند قطعه بدون مجوز، ماه‏هاست نمى‏توانند براى آثارشان مجوز بگيرند و به جمع خواننده‏هاى رسمى بپيوندند، غيرقابل شمارش است و ترديدى نيست كه بسيارى از اين خواننده‏ها استعداد و خلاقيت بسيارى دارند و فقط به خاطر آن كه در قسمتى از فعاليت خود به بيراهه رفته‏اند، دچار مشكل شده‏اند.
افسردگی ناشی از سردرگمی هم از دیگر پیامدهای احتمالی این ماجراست. اینکه شما عمری را صرف مجوز گرفتن و چشم گفتن به انواع و اقسام سیاست‌های وزارت ارشاد کرده‌اید و حالا یکی هیچکدام از این کارها را نکرده، عمری را در لس آنجلس گذرانده و حالا دلش خواسته که به این سیاست‌ها تن بدهد.

  • سمیه قاضی‌زاده