ماجراهای ثبت شدن نام «گانزن روزز» در تالار مشاهیر راک‌اند رول

guns-n-roses

نام «گانزن روزز» گروه راک دهه هشتادی پرآوازه امسال در تالار افتخارات راک‌اندرول ثبت می‌شود اما یکی از معروف‌ترین اعضای این گروه، پس از گذشت سال‌ها اختلافات خود را با دیگر اعضا فراموش نکرده است.
به گزارش مجله موسیقی ملودی «گانزن روزز» که با «اکسل رز» (خواننده) و «اسلش» (سولیست گیتارالکتریک) در اواخر دهه ۸۰ میلادی به شهرتی بین‌المللی دست یافت، در تاریخ ۵ می ۲۰۱۲ پس از برگزاری مراسمی به تالار افتخارات راک‌اندرول می‌پیوندد اما «اکسل رز» طی انتشار نامه سرگشاده‌ای اعلام کرد نه تنها در این مراسم شرکت نمی‌کند که ناراحتی‌های وی از دست سایر اعضای گروه هنوز پس از گذشت سال‌ها فراموش نشده است.
در اوایل دهه ۹۰ گانزن روزز در اوج شهرت بود که اختلافات درونی اعضا منجر به فروپاشی این گروه شد. اکسل به تنهایی و با نام گانزن رزز به اجرای برنامه می‌پرداخت و سال‌ها بعد «اسلش» گیتاریست صاحب‌نام، گروه‌ها و بندهای دیگری را تشکیل داد.
اکسل رز در اوج شهرتی که به‌خاطر گانزن رزز به‌دست آورده بود بارها با مشکلات فراوانی که بین او و نامزدهایش به وجود آمد خبرساز شد و به دلایلی هم‌چون آزار دادن نامزدهایش پای این خواننده راک به دادگاه کشیده شد.
این خواننده جنجالی پس از گذشت سال‌ها اختلافاتش را با سایر اعضای گانزن رزز فراموش نکرده است.
به گزارش مجله موسیقی ملودی تالار مشاهیر راک‌اندرول به رسانه‌ها اعلام کرد: ما از این‌که اکسل نمی‌خواهد این افتخار را قبول کند ناراحت هستیم.

خواننده گروه راک هایپرنوا: موسیقی مرزها را در هم می‌شکند

hypernova

گروه راک «هایپرنوا» (Hypernova) چند سالی ست که از زیرزمین های تهران به روی زمین در آمریکا نقل مکان کرده است. این گروه از چهار جوان بااستعداد در عرصه ی موسیقی راک به نام های رام، کامی، کودی و جم در سال ۱۳۷۹ (۲۰۰۰ میلادی)، زمانی که موسیقی مجالی برای نفس کشیدن پیدا کرده بود، تشکیل شده است. در آمریکا نفر پنجمی به گروه پیوست به نام Aaron Johnson و پس از اولین اجراها مورد توجه مردم، مطبوعات و رسانه های آمریکا قرار گرفتند.
این گروه با سختی‌ ها و مشکلات دست و پنجه نرم کرد تا به موقعیت امروزی خود برسد. آنها به اندازه‌ کافی معروف، محبوب و بین المللی شده اند و مجله‌ موسیقی ملودی از شما دعوت می‌ کند تا داستان این موفقیت را به نقل از سایت شهروند و در گفت‌وگوی «رام» خواننده هایپرنوا با «محمود شریکر» بخوانید:
«سال ۲۰۰۰ بود که من با جازیست گروهمون «کامی» در سربازی دوست شدم. البته از قبل همدیگر را می شناختیم ولی دشمن هم بودیم، در حین سربازی اتفاقی در یک پادگان افتادیم. البته سربازی واقعی که نبود، بیشتر معافی بود تا سربازی. آن‌جا چون آشنای دیگری نبود با هم دوست شدیم و شروع کردیم با هم راجع به موزیک راک صحبت کردن و این‌که چه موسیقی دوست داریم. آن موقع همه ما Grunge وAlternative و Punk و بیشتر سبک های کلاسیک تر گوش می دادیم.

hypernova

خلاصه به هم پیشنهاد دادیم که باهم یک Band راه بیندازیم. کامی خودش گروه دیگری داشت، از من پرسید که چه سازی می زنم، گفتم ساز نمی زنم، او پیشنهاد کرد: حالا که ساز نمی زنی بیا تو خواننده شو چون انگلیسی بلدی. خلاصه سر این قضیه ما یک شبه خواننده شدیم.» (با خنده)

  • موسیقی زیرزمینی در تهران

رام ادامه می‌دهد: «به هر حال ما گروه خودمان را تشکیل دادیم و در تهران موسیقی زیرزمینی می زدیم. چند سالی گذشت و ما هم به طور مرتب اعضای گروه را عوض می کردیم و پس از چند سال با پنج نفر گروه هایپرنوا را تشکیل دادیم و شروع کردیم خیلی جدی تر کار کردن. تا قبل از آن فقط به صورت تفریحی و سرگرمی کار می کردیم، یعنی چون واقعن در تهران کار دیگری جز موزیک زدن نبود. یعنی تنها با موسیقی مان می توانستیم با بیرون ارتباط برقرار کنیم.

خلاصه خیلی جدی شروع کردیم تمرین کردن و فکر کردیم که شاید بشود این را تبدیل به کار و شغل اصلی مان کنیم و آرزویمان این شد که یک روز موزیسین شویم. فکر کردیم دنیا به اندازه‌ی کافی مهندس و دکتر و وکیل دارد. ضمن این‌که یکی از خوبی های کار هنری این است که آدم ساعات خودش را دارد.

hypernova

کم‌کم در موسیقی زیرزمینی شناخته شدیم و برای یک فستیوال به اروپا دعوت شدیم. این فستیوالی بود درباره موسیقی زیرزمینی ایران که گروه های دیگری هم در آن حضور داشتند از جمله Zed Bazi، آبجیز و اوهام و چند تا از بچه های دیگر ایرانی که این طرف و آن طرف دنیا بودند.
آن‌جا که بودیم برای یک فستیوال به نام South by South West اقدام کردیم و اصلن فکر نمی کردیم که ما را قبول کنند. یک نمونه کار واقعا ضعیف برای‌شان ارسال کردیم و چند ماه بعد در تهران یک ایمیل گرفتیم که گفته بود قبول شدید و بیایید موزیک بزنید. روزی که این خبر را گرفتیم یکی از شادترین روزهای زندگی مان بود برای اینکه می توانستیم برویم آمریکا و با خیال راحت موسیقی کار کنیم و سفر کنیم ولی درکل آمدن به آمریکا هم آسان نبود به‌ویژه ویزا گرفتن خیلی سخت بود. در دوبی رد شدیم چون اثبات کردن این‌که ما یک گروه موسیقی هستیم خیلی سخت بود. مثلن چه جوری می شود که یک گروه راک ایرانی برای سفارت آمریکا هویت خودش را اثبات کند؟ خیلی کار سختی‌ست و آن روز که ویزای‌مان رد شد یکی از غم انگیزترین روزهای زندگی ما شد.
تا این‌که بالاخره موفق شدیم سناتور «جک شابر» آمریکایی را داخل ماجرای‌مان کنیم و او یک نامه نوشت برای سفارت آمریکا در دوبی و ما برای بار دوم به آنجا رفتیم و این بار موفق شدیم.»
hypernova

  • هایپرنوا در آمریکا

«پس از گرفتن ویزا، یکسره به نیویورک آمدیم. اولش نمی دانستیم باید چه کار کنیم. نه آشنایی داشتیم و نه دوستی که کمک‌مان کند. یعنی همه‌ی پول‌مان را همان هفته‌ی اول خرج کردیم، ولی در همان اجراهای اول، «نیویورک تایمز» و MTV برنامه‌ی ما را پسندیدند، درباره‌ی ما نوشتند و با ما مصاحبه کردند. چنین عکس‌العملی برای ما غیرمنتظره بود و همین باعث شد که مورد توجه مردم قرار بگیریم و کلی درهای دیگر به روی‌مان باز شد. ما هم بیشتر تمرین می‌کردیم و خیلی بهتر شدیم. به لس‌آنجلس رفتیم و آن‌جا هم خیلی به ما کمک کردند، در واقع ما را زنده نگه داشتند، چون هیچ چیزی نداشتیم و همین باعث شد که ما بتوانیم این همه وقت این‌جا دوام بیاوریم و برنامه‌های بیشتری اجرا کنیم.
دو تور هم در سراسر آمریکا گذاشتیم و الان سه سال است که در آمریکا هستیم و با یک کمپانی ضبط آمریکایی هم قرارداد امضا کردیم.
hypernova

ما اولین گروه راک ایرانی هستیم که با شرکت پخش آمریکایی کارگرفته و خود این باعث شد که در را به‌روی بقیه هم باز کنیم و خودمان هم به این کار خیلی افتخار می‌کنیم. چون ما از همان ابتدا هدف‌مان این بود که وجه دیگر ایران، یعنی وجه مثبت آن‌را، به جای آن وجه کلیشه‌ای منفی به غیرایرانی ها و آمریکایی‌ها نشان دهیم و موفق هم شدیم، چون موسیقی واقعا مرزها را می شکند. مردم را به هم نزدیک می‌کند و همه آن را درک می‌کنند.»

لازم به یادآوری است که در وب‌سایت گروه هایپرنوا می‌توانید نظراتی که در نشریات و رسانه های معتبر آمریکا در مورد آنها آمده، ببینید و بخوانید. این توجه فقط به خاطر این‌که آنها گروهی از جوانان ایرانی هستند و از ایران آمده اند، نیست، بلکه به خاطر اجرای خوب آنها و ترانه های زیبایی ست که می نویسند.

افت محبوبیت موسیقی راک در بریتانیا

brian-may-01

بر اساس آمار مجله موزیک ویک، در فهرست ۱۰۰ آهنگ پرفروش بریتانیا در سال ۲۰۱۰ تنها ۳ آهنگ راک دیده می شود. از سال ۱۹۶۰، این رقم کمترین تعداد آهنگ های راک در فهرست تک آهنگ های پرفروش سال است.

در این فهرست، بیست و پنجمین تک آهنگ پرفروش، “از باور دست بر ندار” (Don’t Stop Believin) کاری از Journey، ساخته ۱۹۸۱ است که با پخش سریال تلویزیونی گلی (Glee ) به محبوبیت تازه ای دست یافت.

این آهنگ پرفروش ترین آهنگ راک در فهرست صدتایی آهنگ های پرفروش سال ۲۰۱۰ است.

در سال ۲۰۰۹، ، ۱۳ آهنگ راک و در سال ۲۰۰۸، ۲۷ آهنگ راک در فهرست تک آهنگ های پرفروش به چشم می خورد.

بن کاردو از نویسندگان مجله موزیک ویک گفت که از سال ۲۰۰۶ که گروه آرکتیک مانکیز (Arctic Monkeys) از هم پاشیده شد، هیچ گروه راک شاخصی از هم نپاشیده است.

او به بی بی سی گفت که تا سال ۲۰۰۸ تعداد زیادی آهنگ راک در این فهرست پیدا می شد. “به همین دلیل، افت آهنگ های راک از ۲۷ آهنگ در سال ۲۰۰۸ به ۳ آهنگ در سال ۲۰۱۰ تصادفی نیست.”

آهنگ دیگر راک در فهرست ۱۰۰ آهنگ پرفروش سال ۲۰۱۰، آهنگ Hey Soul Sister کار ترن، گروه آمریکایی، است که در رتبه ۸۴ ام قرار دارد.

“روزهای سگی تمام شد” (Dog Days areOver) کار گروه فلورنس و ماشین نیز در رتبه ۹۳ ام جدول پرفروش ترین تک آهنگ ها در سال ۲۰۱۰ است.

در این فهرست، نام گروه فلورنس و ماشین با آهنگ You’ve Got The Love در رتبه ۵۹ ام هم دیده می شود ولی این آهنگ بیشتر در دسته آهنگ های رقص قرار می گیرد.

از ۱۰۰ آلبوم پرفروش سال ۲۰۱۰ – که مثل فهرست تک آهنگ ها توسط کمپانی آفیشال چارت تدوین می شود- ۲۷ آلبوم در گروه راک طبقه بندی شده اند.

گای گاروی، خواننده گروه البو (Elbow ) که آهنگ هایش از سال ۲۰۱۱ تاکنون ۶ بار در فهرست پرفروش ترین تک آهنگ ها قرار گرفته، به بخش خبر بی بی سی گفت که موسیقی راک “همیشه خواهد ماند.”

او گفت: ” کسانی که عاشق این موسیقی هستند، آلبوم ها را خواهند خرید و همزمان بیش از یک آهنگ در دسترسشان خواهد بود.”

آقای گاروی گفت: ” فکر نمی کنم فهرست تک آهنگ ها به درستی نشان بدهد موسیقی گیتاری چقدر محبوبیت دارد.”

جیمی پیچ، گیتاریست گروه لد زپلین نیز در مراسم جوایز “موجو” در تابستان امسال گفت که باور ندارد که “راک در حال مرگ است.”

جیمی پیج گفت: “به نظر من گروه های گیتاری فراوانی دور و بر ما وجود دارد. مساله این است که خیلی از آنها امکان اجرا در سالن های مناسب را ندارند.”

بر اساس آمار مجله موزیک ویک، هیپ هاپ و آر اند بی مجموعا ۴۷ درصد از جدول ۱۰۰ آهنگ پرفروش ۲۰۱۰ را به خود اختصاص داده اند.

از هر ۵ آهنگ پرفروش، ۲ آهنگ در دسته بندی پاپ قرار دارد که مجموعا ۴۰ درصد آهنگ های این لیست را تشکیل می دهد.

در این فهرست، از هر ۱۰ آهنگ، یک آهنگ در دسته رقص قرار دارد.

  • بی‌بی‌سی فارسی

به‌هم پیوستن اعضای گروه نیروانا بعد از ۱۶ سال

nirvana

برای نخستین بار پس از مرگ کرت کوبین، اعضای باقی‌مانده‌ی گروه نیروانا در کنار یکدیگر اجرا کردند.
به گزارش مجله‌ی موسیقی ملودی، این اتفاق، پنج‌شنبه‌ی گذشته به‌صورت غیرمنتظره‌ای در کنسرت گروه فوفایترز رخ داد.
دیو گرول درامر سابق نیروانا که گروهی به‌نام «فوفایترز» (مبارزان بوفالو) را رهبری می‌کند به‌همراه دو عضو باقی‌مانده‌ی نیروانا، به‌صورتی ناگهانی در کنسرت فوفایترز در کنار هم به اجرا پرداختند.
این نخستین بار است که پس از مرگ کرت کوبین رهبر نیروانا در سال ۱۹۹۴ اعضای گروه به‌هم پیوسته و در کنار یکدیگر اجرا می‌کنند.
باقی‌مانده‌ی نیروانا، تک‌آهنگ Marigold را اجرا کردند و «دیو گرول» هم در نقش خواننده، رل کرت کوبین را ایفا کرد و هم پشت درامز نشست و نقش سابق خود در گروه نیروانا را بازی کرد

گفتنی است گروه راک نیروانا در سال ۱۹۸۷ در آمریکا تشکیل شد و در سال ۱۹۹۴ پس از خودکشی کرت کوبین به کار خود پایان داد.

اجرایی از کاپیتان بیف‌هارت هنرمند آوانگارد موسیقی راک

captain-beefheart

کاپیتان بیف‌هارت هنرمند آوانگارد موسیقی راک دهه‌های ۶۰ و ۷۰ میلادی، هفته‌ی گذشته در سن ۶۹ سالگی درگذشت. او با همراهی گروه خود به نام «مجیک‌بند» سهم عمده‌ای در پیش‌برد موسیقی راک ایفا کرد. در زیر اجرایی از کاپیتان بیف‌هارت را با هم می‌بینیم.

 

| Open Player in New Window

کاپیتان بیف‌هارت موزیسین آوانگارد درگذشت

captain-beefheart

در هفته‌ای که گذشت دنیای موسیقی راک یکی از هنرمندان آوانگارد خود را از دست داد.
به گزارش مجله‌ی موسیقی ملودی «کاپیتان بیف‌هارت» موزیسین و نقاش معاصر که خواننده‌ای با صدای منحصر به‌فرد بود در ۱۷ دسامبر ۲۰۱۰ و در سن ۶۹ سالگی درگذشت.
کاپیتان بیف‌هارت خواننده، ترانه‌نویس، نوازنده‌ی هارمونیکا، ساکسیفون، کلارینت و تعدادی از سازهای بادی بود و با همراهی گروه خود با نام «مجیک‌بند» به‌عنوان یکی از مهره‌های کلیدی موسیقی راک در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ میلادی شناخته می‌شود.
کاپیتان بیف‌هارت با نام اصلی «دان ون‌ویلت» (Don Van Vliet) فعالیت موسیقایی خود را در دهه‌ی ۶۰ میلادی و با تجربه‌ی سبکی پیشرو در حوزه‌ی موسیقی راک آغاز کرد و تلاش‌های هنری‌اش گرچه از اقبال عمومی کم‌بهره بود اما در پیشبرد موسیقی راک سهم ویژه‌ای داشت.
بیف‌هارت هم‌چنین تعامل گسترده‌ای با «فرانک زاپا» دیگر هنرمند موسیقی راک پیشرو داشت.
این هنرمند در طول سال‌های ۱۹۶۴ تا ۱۹۸۲ که به فعالیت موسیقی مشغول بود ۱۲ آلبوم را تهیه و عرضه کرد.
او در زیرشاخه‌های راک تجربی، بلوزراک، سایکدلیک‌راک، راک پیشرو و … موسیقی می‌ساخت و علاوه بر آن در زمینه‌ی نقاشی، سرودن شعر و حتی کارگردانی فیلم نیز به فعالیت مشغول بود.
کاپیتان بیف‌هارت در حالی در سن ۶۹ سالگی درگذشت که از بیماری رنج می‌برد.

کرت کوبین، مردی که دنیا را فروخت

kurt-cobain-03

«کرت کوبین» با نام اصلی «کرت‌‌‌دانلد‌‌‌کوبین» (Kurt Donald Cobain) خواننده، نوازنده، ترانه‌‌‌سرا و آهنگ‌ساز آمریکایی که رهبر گروه راک «نیروانا» نیز بود، در سال ۱۹۶۷ در «آبردین» ایالت سیاتل آمریکا در خانواده‌‌‌ای کارگر به‌دنیا آمد و در سال ۱۹۹۴ در ۲۷ سالگی و در اوج شهرت در ویلایش خودکشی کرد.

پیرامون خودکشی کرت‌‌‌کوبین حرف و حدیث‌‌‌های فراوانی زده شده، که بسیاری از آن‌ها از سر بی‌اطلاعی و ناآگاهی از شخصیت او بوده است. در یکی از روایت‌های مشهور گفته شده، که او به این سبب خودکشی کرده است، که می‌‌‌دانسته که شهرتش رو به افول است و برای این‌که جاودانه شود، دست به چنین کاری زده. چنین چیزی به شدت دور از واقعیت است، زیرا هنگامی‌که کرت‌‌‌کوبین دست به خودکشی می‌‌‌زند، در اوج محبوبیت بوده و نشانه‌‌‌ای از کاهش شهرت و محبوبیت او دیده نمی‌‌‌شده است. دیگر این‌که نیروانا به شدت از چیزی به‌نام شهرت تنفر داشته و انسان مردم‌‌‌گریز و گوشه‌‌‌گیری بوده است. کافی‌ست که به این جملات در وصیت‌‌‌نامه‌‌‌اش توجه کنیم:

«طی این سال‌ها از اولین آشنایی‌‌‌ام با اخلاقیاتی که هم‌راه استقلال می‌‌‌آید و تحقیرهای جامعه‌‌‌ی شما، ثابت شده است که (انزوای من) صحیح است. مثلن وقتی پشت‌صحنه هستم و چراغ‌‌‌ها خاموش می‌شود و فریاد دیوانه‌‌‌وار جمعیت شروع می‌‌‌شود، آن‌گونه که «فردی‌‌‌مرکوری» را تحت تاثیر قرار می‌‌‌داد، بر من اثر نداشت. به نظر می‌‌‌رسید که او از عشق و تحسین جمعیت لذت می‌‌‌برد، لذتی که من کاملن به آن اجر می‌‌‌گذارم و به آن حسادت می‌‌‌کنم، اما حقیقت این است که من نمی‌‌‌توانم شما را تحمیق کنم، هیچ‌کدام از شما را، این اصلن برای شما یا خود من منصفانه نیست. بدترین جنایتی که فکرش را می‌توانم بکنم این است، که مردم را با جعل و وانمود کردن این که من صد‌درصد حال می‌‌‌کنم، بچاپم. گاهی اوقات احساس می‌‌‌کنم، که باید بیش از این‌که از روی سن پایین بروم، کارت خروج بزنم. من با تمام قوا سعی کردم، که قدر شما را بدانم (و خدایا این کار را کردم باور کنید کردم، اما کافی نیست). به این واقعیت که من و ما، بسیاری از مردم را تحت‌‌‌تاثیر قرار دادیم و سرگرم کردیم، اجر می‌‌‌گذارم. من باید از آن دسته آدم‌‌‌های خود شیفته‌‌‌ای باشم که وقتی چیزی گذشته است، تازه قدرش را می‌‌‌دانند. بسیار حساس هستم و احتیاج دارم که تقریبن بی‌‌‌حس باشم، تا دوباره آن اشتیاق را که در دوران کودکی داشتم بازیابم. در طول سه تور اخیر نسبت به مردمی که می‌‌‌شناختم و هواداران موسیقی‌‌‌مان قدردانی بهتری داشتم، اما هنوز نمی‌‌‌توانم از احساس یاس گناه و همدلی‌‌‌ای که نسبت به همه دارم، عبور کنم… .»

kurt-cobain-01

من سعی می‌‌‌کنم تا دلیل منطقی دیگری برای این پایان کرت‌‌‌کوبین بیابم، که حداقل نگاهی باشد از پنجره‌‌‌ی ذهنم خودم به این ماجرا، نه آن‌که به راحتی دیدگاه‌‌‌های غیرمنطقی دیگران را بپذیرم. رهبر نیروانا کودکی سختی را پشت سر گذرانده بود. پدر و مادرش هنگامی‌که او فقط هشت سال داشت، از یک‌دیگر جدا شدند و او مدتی را با نامادری‌‌‌اش زندگی کرد، که رابطه‌‌‌ی خوبی با او نداشت. در نوجوانی به سبب مشکل روحی و روانی مجبور شد، داروهای التیام‌‌‌آور مصرف کند و مدت‌ها نیز مانند یک آواره در خانه‌‌‌های آشنایان و فامیل زندگی می‌‌‌کرد و چند ماهی هم هم‌چون یک کارتون‌‌‌خواب زیر یک پل روزگار گذراند و برخی شب ها از گرسنگی علف می‌‌‌خورد. او از طبقه اقتصادی می‌‌‌آمد که خرید یک گیتار هم برایشان سخت بود. کرت می‌‌‌خواست که در بزرگ‌سالی به نوعی تمام این محرومیت‌‌‌ها را جبران کند. اما تعارض‌‌‌ها از همین جا آغاز شدند. وقتی در فاصله‌‌‌ی کوتاهی به شهرت و ثروت رسید، به ناگاه خود را در زندگی یافت که از سویی فکر می‌‌‌کرد لیاقتش را ندارد و از سویی دیگر با وضعیت جامعه‌‌‌اش در تضاد است. و از همه سخت‌‌‌تر برای کوبین که سیاسی نبود، اما گرایشات آزادی‌‌‌خواهانه‌‌‌اش بر کسی پوشیده نبود، این قسمت ماجرا بود، که او نمی‌‌‌توانست کاری هم برای تغییر این وضعیت جامعه‌‌‌اش انجام دهد، این است که دست به ویرانی آن‌چه خود گردآورده می‌‌‌زند و با تبر به جان وسایل، دکور و تزیینات گران‌‌‌قیمت منزلش می‌‌‌افتد و تمامی آن‌ها را نابود می‌‌‌کند.

کرت به سبب زندگی نابه‌سامان خانوادگی که در کودکی به آن دچار شده بود، به شدت سعی می‌‌‌کرد که پدری نمونه و خوبی برای دخترش باشد. زمانی که او به چنین جمع‌‌‌بندی واقعی از شخصیت خود می‌‌‌رسد که به سبب عدم ثبات شخصیتی‌‌‌اش امکان دارد تا در آینده زندگی به سامانی نداشته باشد، همان‌طور که در وصیت‌‌‌نامه‌‌‌اش می‌‌‌گوید، دست به خودویران‌گری می‌‌‌زند، به جای آن‌که دیگران را نابود کند. «همسری بسیار خوب دارم که از او بلند پروازی و هم‌دلی تراوش می‌‌‌شود. دختری که مرا بسیار به یاد آن‌چه خودم بودم می‌‌‌اندازد، سرشار از عشق و لذت. هر کسی را که می‌‌‌بیند، می‌‌‌بوسد، چون همه خوبند و هیچ آسیبی به او نمی‌‌‌رسانند، و این مرا به هراس می‌‌‌اندازد، تا جایی که کنترل خود را از دست می‌‌‌دهم. نمی‌‌‌توانم این خیال را تحمل کنم، که «فرانسیس» هم بینوا و خودویران‌گر و مرگ‌ غلطانکی شبیه به آن‌چه من شدم بشود…«کرتنی» خواهش می‌‌‌کنم ادامه بده، به خاطر فرانسیس، برای زندگی‌‌‌اش که بدون من بسیار شادتر خواهد بود… .»

و این‌گونه تراژدی یک هنرمند بزرگ به پایان می‌‌‌رسد، «مردی که جهان را فروخت»[۱] آن هم به بهای اندکی.

۱٫ اشاره به نام یکی از آهنگ‌های مشهورش «The man who sold the world»

  • اکبر ترشیزاد / رادیو کوچه