کنسرت موسیقی کلاسیک شب شومان برگزار می‌شود

rober-schumann-01

کنسرت موسیقی کلاسیک «شب شومان» به‌مناسبت دویستمین زادروز روبرت شومان، آهنگ‌ساز آلمانی در تالار وحدت برگزار می‌شود.

این کنسرت به سرپرستی «پانیذ فریوسفی» در تاریخ ۸ آذرماه ساعت ۲۱ در تالار وحدت برگزار می‌شود.

پانیذ فریوسفی نوازنده ویولن درخصوص جزئیات برگزاری برنامه به مهر گفته بود : این کنسرت به منظور مروری بر آثار شومان آهنگساز آلمانی به روی صحنه می رود و قرار است یک کوارتت زهی و پیانو اجرا شود. این اجرا که با همراهی خاچیک بابائیان نوازنده ویولن و سه نوازنده از ارمنستان، آرام طالالیان نوازنده‌ی ویولن‌سل، لیلیت مختیاریان/ ویولن آلتو و جولیتا وارطانیان نوازنده پیانو برگزار می‌شود، قرار است در شهرهای قزوین، رشت و شیراز نیز به روی صحنه برود.

درباره روبرت شومان، از نبوغ تا جنون

rober-schumann-01

«روبرت شومان» یکی از آهنگ‌سازان بزرگ دوره رومانتیک در موسیقی کلاسیک آلمان است. او در زندگی کوتاه و پررنج خود آهنگ‌هایی بسیار زیبا در قالب‌های گوناگون به یادگار گذاشته است. این آهنگ‌ساز ۲۰۰ سال پیش به دنیا آمد.

شومان تا دیرزمانی میان ادبیات و موسیقی مردد بود. مادرش پیانو می‌نواخت و به فرزند خود از هفت سالگی درس پیانو داد. پدر او ناشر و کتاب‌فروش بود و در خانه کتابخانه‌ای شایسته داشت. روبرت با عشق به ادبیات بزرگ شد. او خواننده‌ پرشور آثار ادبی بود، و خود نیز شعر می‌سرود و رمان می‌نوشت.

پس از مرگ پدر، روبرت شومان که در فکر تأمین زندگی خانواده بود، شهر زادگاه خود، تسویکاو را ترک کرد و برای تحصیل حقوق به لایپزیگ رفت.

در لایپزیگ موسیقی در همه جا حضور داشت و «فلیکس مندلسون»، آهنگ‌ساز نامی، مدیر امور موسیقی شهر بود. شومان در این شهر در برابر کشش موسیقی تاب و توان از دست داد. قریحه و استعداد هنری او بر عقل معاش چیره شد و او را یک‌سره به مسیر موسیقی انداخت. نخست به آموزش نوازندگی پیانو پرداخت و با این که دیر شروع کرده بود، پیشرفتی سریع داشت. رفته رفته به تصنیف قطعات کوچک دست زد، هرچند هنوز از موفقیت مطمئن نبود.

شومان به مباحث نظری نیز علاقه‌مند بود. به همراه معلم پیانوی خود، «فریدریش ویک» نشریه‌ای پایه‌گذاری کرد به نام «مجله جدید موسیقی»، که تا امروز در آلمان منتشر می‌شود. ویک استعداد و پشتکار شومان را سخت می‌ستود، اما وقتی باخبر شد که او به دخترش کلارا دل بسته است، به شدت خشمگین شد. او به هر ترفندی دست زد تا دلدادگان جوان را از هم دور کند. آنها دوران دلدادگی را با رنج فراق و دوری سپری کردند.

clara-schumann

  • دلباختگان شیدایی

کلارا در ذکاوت و زیبایی سرآمد دختران شهر بود و پدرش عقیده داشت که روبرت شومان برای همسری او به اندازه کافی شایسته نیست. اما دو جوان از راه خود برنگشتند و به عشق خود وفادار ماندند. سرانجام هنگامی که کلارا به سن قانونی رسید، آنها موفق شدند با هم پیوند زناشویی ببندند.

آنها در سال‌های نخست زوجی بسیار خوشبخت بودند. کلارا در نقش کدبانوی خانه چند بچه به دنیا آورد و خانه را به خوبی اداره می‌کرد. او در عین حال تلاش می‌کرد کار موسیقی را در نوازندگی و آهنگ‌سازی دنبال کند.

آثاری که روبرت شومان در نخستین سال‌های زناشویی با کلارا خلق کرده سرشار از عشقی نیرومند و آفریننده است. ترانه‌های آوازی، آثار مجلسی، کارهای پیانویی و سمفونی‌ها از عشق پرشور او حکایت دارند. روبرت شومان، پس از ناکامی‌های اولیه، سرانجام موفق شد به عنوان آهنگ‌ساز جایگاهی معتبر پیدا کند.

فلیکس مندلسون که مدیریت کنسرواتوار لایپزیگ را به عهده داشت، با شومان دوست بود و از او حمایت می‌کرد. اما موسیقی شومان در لایپزیگ خریدار زیادی نداشت. در این شهر مردم به آثار لودویگ فان بتهوون، فلیکس مندلسون و فریدریک شوپن علاقه داشتند. کلارا در هر فرصتی با اجراهای استادانه و ظریف یادآوری می‌کرد که همسر او نیز آهنگ‌سازی بزرگ است.

clara-robert

  • در کرانه‌ راین

در سال ۱۸۵۰ شومان در چهل سالگی همسر و فرزندان خود را به دوسلدورف آورد و مدیریت ارکستر این شهر را به عهده گرفت. در نخستین آثار این دوره شور و نشاط او از موفقیت هنری در محیط تازه، شادابی از طبیعت سرشار حوزه‌ راین نمایان است و گواه آن سمفونی سوم اوست: سمفونی راینی.

اما دوران شادمانی شومان در کرانه‌ راین زودگذر بود. او به زودی به بحران روحی سنگینی دچار شد که انگیزه‌ واقعی آن تا امروز ناشناخته مانده است. در تمام اوقات با اندوه و افسردگی دست به گریبان بود. با وجود این بخشی از مهم‌ترین کارهای شومان در این مرحله پایانی شکل گرفته است: کنسرتوی ویولونسل، کنسرتوی ویولون، قطعه مس و قطعه عزای رکوئیم.

کلارا که هشت فرزند برای روبرت شومان به دنیا آورده بود، با پیکری ظریف و روحیه‌ای حساس، از قدرت روحی بالایی برخوردار بود، به گونه‌ای که توانست هم خانواده پرجمعیت را اداره کند و هم قریحه و استعداد هنری خود را پرورش دهد.

نشانه‌های پریشانی و جنون هرچه بیشتر در شومان آشکار می‌شد. یک بار به قصد خودکشی خود را به راین انداخت. او را از غرق شدن در رودخانه نجات دادند، اما جنون او درمانی نداشت. شومان دو سال آخر زندگی را در آسایشگاهی در بن گذراند.

روبرت شومان که در ۸ ژوئن ۱۸۱۰ به دنیا آمده بود، در ۲۹ ژوئیه ۱۸۵۶ در شهر بن درگذشت.

  • همشهری آنلاین

سهیل ناصری و شور هنری یک پیانیست ایرانی

soheil-nasei

تنها پنج بهار از ۳۱ بهار زندگی‌اش گذشته بود که به‌خاطر عشقی که به نوای پیانو داشت به یادگیری این ساز روی آورد. او در کالیفرنیا، سرزمین همیشه آفتاب، از پدر و مادری ایرانی متولد شده است؛ پدر و مادری که اگرچه هنرمند و نوازنده نبودند و نیستند، اما استعداد نوازندگی را خیلی زود در فرزندشان کشف کردند.

«سهیل ناصری» امروز پیانیست موفقی است که بیشتر در برلین و نیویورک هنرنمایی می‌کند. نواختن سونات‌های بتهوون تخصص اصلی اوست. این هنرمند جوان که تا کنون ۲۷ اجرا از سونات‌های بتهوون در تالارهای بزرگ و مهم دنیا اجرا کرده، با خود پیمان بسته است که تا سال ۲۰۲۰، یعنی دویست‌وپنجاهمین سالگرد تولد بتهوون، همه‌ی آثاری را که این هنرمند نابغه برای اجرا با پیانو نوشته است، اجرا کند. وی علاوه بر این، در یک برنامه‌ی آموزشی برای شصت مدرسه‌ی دولتی در آمریکا، در مجموع برای ۲۵ هزار دانش‌آموز پیانو نواخته است.

سهیل ناصری معمولن کنسرت‌های سولوی پیانو اجرا می‌کند و اجرای این برنامه با گروه چهارنفری بیاوارکواتد یک حرکت جدید در کارنامه‌ی هنری او به‌شمار می‌آید. وی درباره‌ی این تجربه می‌گوید: «برنامه‌ی کنسرت فصل قبل کاملاً فروخته شده و کنسرت موفقی بود. بنابراین به من اجازه دادند تا دوباره برای این فصل برنامه‌ای اجرا کنم. به‌دلیل این‌که اغلب سعی می‌کنم قطعات جدیدی بنوازم که تاکنون آن‌ها را ننواخته‌ام، تصمیم به اجرای قطعاتی از سزار فرانک و روبرت شومن گرفتم.»

گروه موزیک چهار نفری بیاوارکواتد، از سال ۱۹۹۸ در آمریکای شمالی شروع به فعالیت کرده است. در این گروه، سه نفر ویولن و یک نفر چلو می‌نوازند. آن‌ها تا به امروز برنده‌ی جوایز متفاوتی از جمله جایزه‌ی نامبورگ شده‌اند. مری پرسین یکی از نوازندگان ویولن در گروه بیاوارکواتد می‌گوید: «ما یکدیگر را از یک جشنواره‌ی تابستانی می‌شناسیم، سهیل امسال به ما پیوست. اغلب از ما خواسته می‌شد که ویولن را به گروه اضافه کنیم و قطعاتی با همراهی پیانو بنوازیم که امسال این فرصت پیش آمد.»
soheil-naseriگروه بیاوارکواتد شش روز در هفته، هر روز چهار ساعت با هم تمرین می‌کنند. پرسین می‌گوید: «به دلیل این‌که سهیل در آمریکا زندگی نمی‌کند و بین نیویورک و آلمان مرتب در رفت‌و‌آمد است، این‌گونه تمرین همراه با او ممکن نیست. ما چند بار یکدیگر را ملاقات کردیم و با هم روی نت‌ها کار کردیم. بعد دیگر مسئله‌، تمرین‌های فردی است و این‌که چگونه با هم هماهنگ شویم. من حدود شش- هفت ساعت در روز ویولن می‌زنم و روزهای کنسرت حتی بیشتر. هیچ‌کدام از اعضای گروه فرزند ندارند. من ازدواج کردم و همسرم رهبر ارکستر است. به‌طور طبیعی چون در جریان کار موزیسین‌ها هست، می‌داند که چه اتفاق‌هایی در این زمینه می‌افتد و این خیلی خوب است.»

این هنرمند درباره کنسرتی که در کشتی اجرا کردند می‌گوید:«قطعه‌ی اول از سزار فرانک بود که خیلی او را دوست داریم. احساسی و پرتوان است. حتی اگر فردی آثار و هنر فرانک را نشناسد، موسیقی هیجان‌انگیز و بیان پر احساس او تاثیر ماندگاری می‌تواند روی او بگذارد. چون از دل برمی‌آید بر دل می‌نشیند.

فکر می‌کنم به همین علت است که خیلی از آدم‌ها می‌توانند با کارهای او ارتباط برقرار کنند. یک داستان تاریخی نیز در مورد او وجود دارد: فرانک عاشق یکی از دانشجویان خود می‌شود و همین قطعه‌ای که ما نواختیم را برای او می‌نوازد. وقتی همسر فرانک این قطعه را می‌شنود می‌گوید نمی‌خواهم این قطعه را بشنوم. زیرا میزان عشق و احساسی که فرانک در این قطعه نهاده کاملاً عریان و نمایان است. این قطعه بسیار رنگارنگ، پر احساس و قوی است.»

دومین قطعه‌ای که در این کنسرت اجرا شد از روبرت شومن بود: «این قطعه بیشتر کلاسیک است. شومن عاشق پیانو است و همسرش نیز پیانیست نام‌آوری بود. در آثارش نشاط و سرور و شادی موج می‌زند. او خیلی دوست داشت برای آهنگ‌هایی موزیک بنویسد که با شعر و خواننده توام هستند. به‌همین دلیل آثارش کیفیت شعری دارند و گویی با شعر و کلمه همراه هستند. آثار او به نظرم درخشانند. در نتیجه بسیار هیجان‌انگیز است که موقعیتی یافتیم تا آن‌ها را بنوازیم.»

اما سهیل ناصری از زاویه‌ی دیگری وارد صحبت با ما می‌شود. او بر این باور است که تفاوت بارزی میان موسیقی سنتی ایرانی با موسیقی کلاسیک غربی وجود دارد. وی توضیح می‌دهد: «در موسیقی سنتی ایران کلمات و لغات به نسبت نت‌ها از اهمیت بیشتری برخوردارند. موسیقی ایرانی بر پایه‌ی ملودی است و به خواننده در زمینه‌ی خواندن کمک می‌کند. در حالی که موسیقی کلاسیک برای ساز نوشته می‌شود، نه برای آواز.»

سهیل ناصری، خطاب به کسانی که می‌خواهند به موسیقی به عنوان بخشی از زندگی خود بنگرند و آن را به طور حرفه‌ای دنبال کنند، روی دو نکته تاکید می‌کند: «نظم فردی خیلی مهم است و پس از آن پیدا کردن یک معلم و راهنمای خوب. درواقع بخشی از مشکلات جوانانی که علاقه‌مند به موسیقی هستند در همین مورد دوم نهفته است. زیرا معلم باهوش ممکن است الزاماً فرد مناسبی برای تعلیم موسیقی نباشد.

در نتیجه ممکن است نوآموز موسیقی ناامید شود و دیگر کاری را که به آن علاقه‌مند است ادامه ندهد. معلم نامناسب می‌تواند علاقه‌ی فرد را ویران کند. شاید آن معلم آدم خوبی باشد ولی برای کار آموزش مناسب نباشد. معلم و شاگرد باید با هم خوب، جفت و هماهنگ شوند. اگر فرد تلاش می‌کند و می‌بیند با این حال با معلم خود نمی‌تواند پیش برود، باید در جست‌وجوی معلم دیگری باشد. افراد جوان باید نظم داشته باشند و معلم‌های خوب پیدا کنند.»

شهرزاد صادق، مادر سهیل ناصری که در میان تماشاگران کنسرت بود، درباره‌ی علاقه‌ی سهیل و شور و ظرافتی که در انگشتان او برای نواختن پیانو وجود دارد می‌گوید: «من و همسرم، وقتی سهیل یک یا دو سالش بود متوجه شدیم که خیلی به موسیقی گوش می‌دهد. وقتی جایی می‌رفتیم که پیانویی در آن‌جا بود، حتی وقتی سه ساله بود، از کنار آن پیانو جم نمی‌خورد. می‌نشست و ادا در می‌آورد که انگار خیلی جدی، مشغول نواختن پیانو است. وقتی پنج‌ساله شد او را پیش یک معلم پیانو بردیم و شروع به یادگیری کرد. ۱۵ ساله بود که گفت می‌خواهم پیانیست شوم.»

وی ادامه می‌دهد: «اول خیلی مخالفت کردیم. مدرسه را نیز تمام نکرد. یعنی کلاس یازدهم بود که گفت من یا باید پیانیست شوم یا به مدرسه بروم زیرا دوتای‌ آن‌ها با هم نمی‌شود. به‌مرور قانع‌مان کرد که می‌شود و نشان داد که پشتکارش را دارد. مرتب دنبال موسیقی بود و واقعاً هر اعتباری دارد به خودش برمی‌گردد. او توانست خودش را در فضای هنری پیدا کند و با آدم‌های مناسب برای فعالیت هنری ارتباط بگیرد.

تمام کیبرد و پلیر‌ها را خودش پیدا کرد. زیرا ما وارد نبودیم و کسی را نمی‌شناختیم. ما موسیقی‌دان و موسیقی‌شناس نبودیم. به او گفتیم مدرسه را تمام کن و پیانو را به عنوان فعالیتی جانبی دنبال کن. او برای ما مثال آورد که همه‌ی کسانی که موفق بوده‌اند، هیچ‌کدام کار دیگری نداشته‌اند. راست می‌گفت. شما اگر بیوگرافی تمام افراد موفق را بخوانید، اکثر آن‌ها دانشگاه نرفته‌اند.»

سهیل ناصری، به‌تازگی از سفر به ایران بازگشته است. او در این سفر چند کنسرت در زادگاه والدینش برگزار کرده است. وی می‌گوید: «هنرمند می‌تواند خودش انتخاب کند که تنها در خدمت هنر باشد یا در فعالیت‌های اجتماعی نیز شرکت کند. من از هنرمندان هم‌قطار خود خرده نمی‌گیرم، اگر بخواهند خودشان را تنها در خدمت هنر بگذارند. اما من از نظر اجتماعی خودم را به‌ روز نگه می‌دارم و تلاش می‌کنم تا هر روز، روزنامه بخوانم.»

این هنرمند ادامه می‌دهد: «در خارج از ایران افراد با استعداد و هنرمندی هستند که هرگز به ایران نرفته‌اند. به‌نظر من این وظیفه‌ی ماست که تخصص خودمان را در اختیار مردم ایران بگذاریم. بنابراین به ایران رفتم و برای مردم ایران برنامه اجرا کردم. از این کار احساس غرور می‌کنم. آن‌ها هم از برنامه‌ی من استقبال کردند. برنامه‌ریزی کردم که شش ماه دیگر به ایران بازگردم و سری کنسرت‌هایی را در آن‌جا اجرا کنم.»

  • پانته‌آ بهرامی/ رادیو زمانه