یادداشتی بر کنسرت گروه جانا به قلم رضا عابدیان

melodymag

وقتی فهمیدم برای اولین بار صدابردار به عنوان یک همراه و همکار با نوازندگان بر روی صحنه می رود بسیار خوشحال شدم. چراکه حرفه صدابرداری همیشه مهجور و درپرده است. صدابرداران در استودیو گام به گام شکل گرفتن یک اثر هنری با آن همراهند تا شکل گرفتن نهایی اثر. در کنسرت ها نیز اولین افرادی هستند که از ساعت ها قبل در سالن حاضرند و بعد از کنسرت نیز آخرین افرادی هستند که سالن را با جمع آوری تجهیزات ترک می کنند. گاهی حتی ضعف نوازندگان و یا صدادهی گروه در یک اثر یا یک اجراء زنده به صدابرداران حواله می شود ولی اگر صدا خوب باشد و درخشان ؛ کمتر از آنها یاد می شود.

به هر حال این همفکری مهدی پاک نژاد و رامین مظاهری و فرهاد اسدی در گروه جانا جای تقدیر دارد. این کنسرت از جهت دیگری نیز حائز اهمیت بود و آن اینکه از شمار زیاد نوازندگان تکنیکی سازهای سنتی این روزها کمتر کسی حاضر می شود کنسرت تکنوازی، دو نوازی و یا حتی سه نوازی ارائه دهد چون نوازندگان جدید ،نتیست و مجری هستند و مطلبی در خور برای ارائه ندارند. این بعد از موسیقی سنتی ایران یعنی تکنوازی که تکیه بر فکر و احساس و در لحظه بودن نوازنده می باشد در این سال ها کمرنگ شده است.اما جانا تنها با یک میز صدا ، یک سه تار و یک تنبک بر روی صحنه تالار رودکی حاضر شد. اصلا فکر نکنید که در این کنسرت، رامین مظاهری با میز صدا؛ کارهای افکتیو انجام داده باشد بلکه رامین به زعم من؛ نقش ویژه دیگری داشت که در پایان این یادداشت به آن پرداخته ام.
مهدی پاک نژاد قبل از کنسرت توضیح می دهد که قطعات اجرا شده ، بخشی از آلبومی است که به زودی منتشر خواهد شد.تم های اجرا شده جذاب اند و مضراب های مهدی گیرا؛ فرهاد اسدی هم به شدت توانمند در همراهی با افکار ملودیک مهدی پاک نژاد ظاهر می شود.حرکت دستان فرهاد موزون و صدای انگشتانش بر تنبک ، شگفت آور می نمایاند.جدای از جنبه جذاب موزیک که به اندازه ؛کافی وموجز بود و درست در زمانی که می باید قطع می شد، نقش رامین مظاهری در این کنسرت ، اجرا را به یک هنر مفهومی تبدیل کرد.او هر از گاهی بین قطعات فاصله گذاری می کرد و این کار را با پخش قطعاتی از گفتگوهای نوازندگان حین ضبط البوم این اثر در استودیو انجام می داد.
من قبل از رفتن به این کنسرت فکر می کردم این عزیزان از جهاتی (روانشناسی و جامعه شناسی مخاطب) قصد انجام کار مخاطره آمیزی را دارند. دلایل من در پی خواهد آمد اما ترفند های مجریان این کنسرت همه را نقش برآب کرد.
الف) برخورد روانشناسانه:

فروید مدعی است که هنر از شادی های دوران کودکی آغاز می شود اما اواز تقلیل دادن هنر به رفتار کودکانه پرهیز می کند.البته فروید اصطلاحی را برساخته که از آن بعنوان شکل صوری لذت یاد می شود .او کارکرد هنر را همان ارائه شکل صوری لذت می داند که در آن هنرمند عرصه “خیال”خود را به مخاطب پیشکش کرده و یا رشوه می دهد.درست عین نقشی که کلمات و یا تصورات در یک لطیفه دارند. این شکل صوری هنر همان مبانی زیباشناختی آن است که شاید راز نهفته هنر بوده و فروید تشخیص می دهد که در برابر تحلیل مقاومت می کند چرا که شاید هنر همان توانایی تبدیل رویاهای روزانه به هاملت یا شاه لیر باشد . همه ما رویاهای روزانه داریم اما هنرمند خلاقیتی دارد که ما نداریم و آن بخشیدن حالت جمعی به خیالات خود است تا دیگران هم بتوانند از آن لذت ببرند.به عبارتی ناخودآگاه هنرمند با یک محتوای ظاهری استتار شده و غیر مستقیم بازنمایی می شود. درجات لذتی که ما از آثار هنری می بریم گوناگون است.عده زیادی در این سال ها کوشیده اند تا ثابت کنند موسیقی سنتی ایرانی دیگر یک هنر به پایان رسیده بوده و فاقد اثربخشی با ایجاد رضایتمندی لذت مدارانه در مخاطب است.حتی برخورد برخی از اساتید و موسیقی شناسان با این ژانر مانند برخورد با یک شیء زیر خاکی یا عتیقه است.کسانی که عنوان می کنند از این موسیقی به نسبت موسیقی های دیگر عصر حاضر، سرمست نمی شوند انسان های این زمانه اند.زمانه ای با هژمونی گسترده نوعی تلقی از هنر که در آن تنها ارزش ؛ ارضاء تمایلات و سائق های مهارنشده است.تمایلاتی که بقول فروید بر سیراب کردن امیال مهار شده همیشگی و یا قبلی می چربد.این اقتصاد بصرفه در انرژی سایق ها در آثار هنری دنیای امروزه بی پرده و عیان بوده واصلا بصورت یک قاعده کلی و عمومی قابل استفاده برای همگان در آمده است! این که در ایران مخاطب مدام درپی آثار ساختارشکن است و هر نوع شکست در ساختار امری نو تلقی می شود حاکی از پرده پوشی این رنج است.تخدیری که در آثاردنیای نو! نهفته است آن تخدیر خفیفی نیست که هنرهای پیشین و سنتی ایجاد می کرد و با ظرافت در بیان ؛ باز نمایی و فرم ،آدمی را مجذوب می ساخت بلکه شبیه کارکرد مواد سکرآور ، خشن ، بی پرده و البته بسیار موثر و حتی شبیه لذائذ بی واسطه ای است که هر زمان اراده کنیم در زیر چترآن قرار گرفته و به سرعت از فشار واقعیت رهایی خواهیم یافت.بی شک مختصات انسانی عصر حاضر نیز متفاوت از پیش است .به خودم گفتم بسیار هنر باید … که هنرمندان جانا برای رضایت این مخاطب باید بکار گیرند و درصدد بودم ببینم چگونه چنین مخاطبی را راضی از سالن به بیرون خواهند فرستاد.می دانستم” موزیک به تنهایی” این مخاطب را بیقرار و کلافه می سازد .سابق بر این رسم بود پیش در آمدی نواخته شود .این اینترو در آهنگ های پینگ فلوید به ۱۰ دقیقه هم می رسید.سپس شنونده در ساحت خیال هنرمند قرار می گرفت و سیر می کرد اما حالا کسی تاب و توان موسیقی بی کلام ندارد و می خواهد هر چه سریعتر آن رضایت مندی حاصل از کلام را بدست آورد.کلامی که آمیختنش با موسیقی تنها “فراغ بالی مخاطب “را در پی خواهد داشت و موسیقی را تنها به محمل و تمهیدی تبدیل می کند که شعر در آن متجلی می گردد.
melodymag

ب) رویکرد جامعه شناختی:
حالا انگار همه ما آوانگارد شده ایم چرا که به نقل از ژان کلر الگو ها را نه در گذشته که در آینده جستجو می کنیم و پارادایم زیباشناسی مان در انهدام خشونت آمیز مرز بسیار شبیه هم شده است.با دوستی صحبت می کنم.می گوید هنوز موسیقی فناتیک دوران قجر؟ و ادامه می دهد من دوست دارم به کنسرتی بروم که فریاد کنان با خواننده اش بخوانم و با کوبش درام قلبم بلرزد.حالا قیمت بلیطش چند هست؟ وقتی بی هیچ بحثی برای متقاعد کردنش قیمت بلیط را می گویم پاسخ می شنوم که چه گرووون!!!استیون مایلز در کتاب شهرهای مصرفی می نویسد:انسان ها فقط شهروند شهری که در آن زندگی می کنند نیستند بلکه مصرف کنندگان در شهر هستند.یعنی آنچه که در توسعه شهری بیشتر اهمیت دارد مصرف است نه تولید و در این بین با فراورده فرهنگی چونان خرید یک کالا برخورد می کند.شاید اگر من می پرسیدم گران نسبت به چه؟ دوستم از پاسخ در می ماند اما بی گمان سه موضع پنهان یا آشکار در کلامش هست:۱- خود را در زمینه موسیقی آوانگارد می داند و موسیقی کلاسیک ایرانی را فناتیک و ارتجاعی قلمداد می کند.جای شگفتی بسیار دارد که فرهیختگانی از این دست به آن اندازه که خود را در هنر آوانگارد می پندارند اما در اموری مانند اداره خانواده ،حقوق شهروندی و یا در سیاست بسیار ناشیانه ویا دست کم ،محافظه کارانه عمل می کنند.این گونه دوستان که تعدادشان نیز بسیار زیاد است به جای به چالش گرفتن مدیریت هنری موجود که سکان دار ، شریک و مسلط بر درآمدزایی افراد و نهادهای هنری است، با آن وارد معامله هم می شوند و ضمن تقویت آن ،بر هنرمندی می تازند که لابد از این کنسرت میلیاردر خواهد شد وبه خود می گویند چرا من باید چنین هزینه ای برای میلیاردر شدن مجریان این کنسرت بپردازم در حالیکه حتی یک قرکمر هم با موزیک شان نداده ام.۲- شباهت سبک زندگی امروزی ما در اغلب نقاط دنیا ، دوست من را برآن داشته است تا نگاه مصرفی این سبک از زندگی را به همه کنش های خود تعمیم دهد.گویا دارد قیمت کفشی را که قبلا خریده با قیمت بلیط کنسرت مقایسه می کند…گران ؟ ارزان؟ چگونه می توان قیمتی برای یک اثر هنری گذاشت؟
واما در کنسرت جانا ؛ جدای از اجرای خوب نقش صدابردار بسیار جالب بود. شیطنت های صدابردار چیزی را در من یادآوری کرد که به آن بسیار فکر کرده ام.شنیدن صدای گفت و گوی دو نوازنده با صدابردار در استودیو ،گذشته فریز شده ای بود که در لحظه کنسرت هویت می یافت و زنده می شد.هربار که رامین آرام و مرموز پشت میز صدا قرار می گرفت فکر می کردم اکنون اتفاق مورد نظر من خواهد افتاد.اما هر بار مایوسانه منتظر دوباره برگشتن رامین می شدم.فکر می کنم اعضاء گروه سه نفره جانا در این پروژه به خوبی واقف بودند که مهمترین پروژه ها نیز به سرعت برق تکمیل و فراموش می شوند.حتی یک اثر هنری که در زمان خود بسیار بزرگ می نموده و بالاتر از آن یک نظریه مهم که مسیر تکوین بشر را عوض کرده ، زمانی به پایان رسیده و بقول جین کازز نویسنده کتاب وزن چیزها، پفی می کند و در تاریکی محو می شود.اما گذرا بودن با بیهودگی و به حال خود واگذاشته شدنی که این روزها در کنه آثارهنری به ما دیکته می شود ، متفاوت است.معنای این قسمت های کنسرت جانا برای من این بود که آن چه می ماند به غیر از سونوریته خوب نوازندگان ، مهارت آنان ، ملودی پردازی خوب و…تنها روابط دوستانه،مکالمات،مباحثات و مشاجراتی ست که شاید در تکمیل این پروژه درگرفت تا مهدی و فرهاد و رامین به هم نزدیکتر شوند و همدلی و همفکری شان در آستانه بهار به بار نشیند.آنچه در پایان این کنسرت با خود به بیرون از سالن می بردی تنها در دو کلمه خلاصه می شد: محبت و صداقت.

نقدی بر اثر جدید گروه رستاک؛ سرنای نوروز

melodymag

سرنای نوروز اثر جدید گروه رستاک است که پیش از نوروز ۹۲ در بازارهای موسیقی کشور منتشر شد. «رضا عابدیان» نوازنده کمانچه سابق این گروه، نقدی را در مورد آلبوم سرنای نوروز نگاشته که با هم آن‌را در مجله موسیقی ملودی می‌خوانیم:

«به نظرم هر نقدی را باید متناسب با معیار و مقیاسی نوشت. میزان ادعا را سنجید و اعتبار نقد را مخدوش نکرد. دیدگاههای منتقدانه در ایران معمولا با خصومت های شخصی ویا احساسات مثبت نویسنده توامان شده؛ هجونامه ای می شود و یا یک مدیحه سرایی. نخست بگویم که من از قدمای رستاک بوده ام؛ اینک روبروی آن نشسته ام و قصد ارزیابیش را دارم. امیدوارم نه هجوی بنویسم و نه مدحی بلکه اعتبار نوشته ام در حقیقت سخنم نهفته باشد نه در واقعیت روزهای سخت زندگی ام.»
۱-بیشترین نقد رستاک از جانب دوستانی است که در ژانر سنتی کار می کنند. نقد آنها دو موضوع اصلی دارد: یکی اینکه رستاکیان موسیقی را اسباب درآمد و ثروت اندوزی خود کرده اند و دوم اینکه موسیقی رستاک بازاری است و شعور مخاطب را نادیده می گیرد.در واقع این افراد درست همان چیزهایی که خود به آن نرسیده اند را اصل و اساس نقدشان قرار داده اند.یکی اینکه هیچگاه نتوانسته اند موسس و یا نوازنده گروهی باشند با یک بستر؛ چارچوب و قوانینی ( حتی غلط )برای در آمدزایی و تامین هزینه ها . دوم اینکه کارکرد شورآفرینی در موسیقی بعنوان یک هنر مستقل ونه زیر مجموعه شعر و ادبیات ؛ بسیار بالاتر از شعور آفرینی است.اگر بپذیریم که هر کنش روحی ( از جمله شور؛ شوق و تهییج احساسات) از خلال تجربیات و آگاهی ما (شعور) می گذرد ؛ از آنجا که این آگاهی و تجربه آن هم در عصر حاضر؛ لحظه به لحظه در حال افزایش است پس مخاطب رستاک نیز مستثنا از این قضیه نیست.البته به جز برخی هنروران موسیقی سنتی ایران ؛ کمتر موزیسینی بصورتی واضح چنین ادعایی دارد که با موسیقی خود شعور مخاطب را افزوده است.
۲- واقعیت این است که روند موسیقی سنتی بعد از یک دوران طلایی بیشتر دچار نشیب شده تا فراز و نشانه های این افت فراوان است.مخاطب این موسیقی ملودی های ماندگاری نمی شنود که بخواهد زمزمه شان کند.گروه های مجری این موسیقی نیز با تلفیق و یا گاه کشاندن هنرپیشگان سینما بر روی صحنه ؛ در کنار خود؛سعی در جذاب جلوه دادن کارشان داشته اند.این ژانر موسیقی از توده مردم فاصله گرفته و به دوران جنینی خود ؛ زمانی که به دربار و طبقه مرفه تعلق داشته برمیگردد اما این بار درباری نیست تا پذیرایشان باشد و حتی طبقه مرفه نیز وضعیت شنیداری خود را تغییر داده است.میزان فردیت و تک محوری بودن افراد و نظرهای افراطی شان موجبات تلاشی و از بین رفتن حرکات موثر این موزیک شده است.شاید حقیقت این موسیقی بسیار با واقعیت امروزی آن متفاوت باشد.
۳-در رستاک ؛افرادی برخاسته از این ژانر موسیقیایی با سازهای سنتی و محلی ؛ متنی دیگر را قرائت کرده اند.آنها موسیقی محلی و نواحی ایران را دستمایه تولیدات خود قرار داده اند.طبیعی است که افراد متوهمی که خود را متصدی موسیقی محلی می دانند بیقرار شده و از این وضعیت ناخرسندند.موسیقی محلی میراث فرهنگی مردم است و کسی نمی تواند ادعای مالکیت آن را داشته باشد.نقد این عزیزان این است که قرائت رستاک از موسیقی نواحی ؛بدعت و یا دستکاری در این ژانر کهن است و تولید و بازروایی رستاک را فاقد ارزش قلمداد می کنند.من به عنوان یکی از اعضاء اصلی و قدیمی این گروه, اذعان دارم که در تمرینات اعضاء اصلی سالها طول کشیده تا نوازندگان به تاویل های مشترک و یکسان از یک قطعه برسند و همگی شان می دانند که ممکن است این برداشت برداشت اصیلی از اصل قطعه نباشد. بعبارتی رستاک به زبان خود قطعه ای را دوباره بازنمایی و بازروایی می کند.

حال با توجه به این سه نکته ؛ به مواردی نیز اشاره می کنم که در مورد کار سوم رستاک از آن بیمناکم و امیدوارم دوستان و همکاران سابقم پذیرایشان باشند :
۱- همه گروههای آرتیستیک و هنری در جهان در کستینگ خود فاصله ای را با مخاطب خود حفظ میکنند که موجب سلامت و ثبات ذهنی شان خواهد بود.اجراهای زیاد ؛ همایشی و مناسبتی ؛ همسو کردن بینش زیباشناسانه با خواسته های عوامانه مخاطب ؛ موجبات نزول شاءن هنریشان خواهد بود.رگه هایی از این تذکار در سرنای نوروز مشاهده می شود.
۲- زمان طولانی قطعات گاهی موجب کلافگی مخاطب شده است.هللیوسا در قطعه بندری در میانه ترانه صیادها و خیام خوانی جدای از تذکار قبلی ؛ گویا تنها برای طولانی کردن اثر ؛ افزوده شده است.
۳- هارمونیزاسیون و کنترپوآنتیک کردن ملودیهای محلی هر چند جذاب بوده و هست اما پیچیده کردن تمهای محلی که در این اثر به اوج خود رسیده است؛گویا مخاطب را در تعقیب خطوط موسیقی سردرگم می سازد.در اجراهای صحنه ای این آثار دوستانی گله مند بودند که این موسیقی و زحمتی که برای آن کشیده شده در میان همراهی هواداران و هیاهوی آنان گم شده و چیزی از ظرافت های آن شنیده نمی شود.

melodymag

۴- زمانی یکی از اساتید موسیقی سنتی اظهار داشته بودند که اگر با نوازندگان چهارراه سیروس هم کنسرت بدهند باز هم مورد استقبال قرار خواهند گرفت.یکی از بزرگان رستاک نیز بهنگام جداییم از رستاک جمله ای به این مضمون فرمودند که رفتن یا نرفتن تو اثری در رستاک ندارد چرا که رستاک به یک جریان تبدیل شده است. قطعا اعضا اصلی به اهمیت حفظ بقیه اعضاء قدیمی و اهمیت کار گروهی واقفند چرا که بارها و بارها در مصاحبه های سرپرست محترم گروه نیز به این نکته اذعان شده است. لذا امیدوارم دوستانم بیش از پیش خود را در معرض نقد قرارداده ؛نصیحت مشفقانه بزرگان و اهالی موسیقیایی کشور را دستمایه ارتقاء کیفی تولیدات خود قرار دهند تا همچنان بعنوان یک جریان مثبت موسیقیایی پلی باشند بین مخاطب و موسیقی نواحی. همانند سازی همدلانه از سوی مخاطبین آنچنان مجذوبشان می کند که داوری نقادانه را ناممکن می سازد از طرفی رویکرد صرف عقلایی و فاصله دار نیز ممکن است درک احساسی موسیقی را با دشواری روبرو کند.در رستاک دو نفر به شدت توانایی فاصله گرفتن و نقد از بیرون را دارند که وجودشان برای گروه مغتنم است.سیامک سپهری و پیران مهاجری.پس چه خوب می شود اگر این نقد ابتدا با قوتی بیشتر بصورت درون گروهی انجام شود و همه جانبه به سمت همه اعضا تسری یابد.

۵- گلن گولد کانادایی نوازنده بزرگ پیانو؛ در سن ۳۱ سالگی از کنسرت و صحنه کناره گیری کرد. او کف زدن در کنسرتها را محکوم کرده و مدعی بود که شنونده در خانه با تنظیم پیچ های دستگاه پخش خود؛ توان افزایش درک و لذت تجربه موسیقیایی خود را داراست. بدیهی است که ممکن است افرادی هیچ شباهتی بین صداهای اجرا؛ صحنه ای و فیلم ضبط شده نبینند اما این نباید بهانه ای باشد برای اینکه کیفیت صدابرداری کنسرت های رستاک در طول این سالها تغییر محسوسی نکند پس اگر هنگام تنظیم قطعات برای تعدد خطوط هارمونیک و کنترپوانتیک؛ کثرت هم آوایی توام با کوبش سازهای متعدد کوبه ای سقفی در نظر گرفته شود کار بیهوده ای نخواهد بود. دوستان حتما می دانند که کیفیت اجراء قطعه بندری بر روی صحنه چونان همهمه ای گنگ در میان هیاهوی هوادران است.
۶-در اجرای موسیقی کرمانجی و برخورد با آن اتفاق رستاکی نیفتاد.در همه اقوام من نواهایی انتخاب شده بودند که آگاهی همگان از آنها همدلی را تداوم و به همنوایی مخاطب ثباتی می بخشید و ضمن آن نمونه تازه ای از تجربه مشترک می آفرید.در اغلب آثار رستاک این خصوصیت وجود دارد اما در قطعه کرمانجی چنین حسی برای من بوجود نیامد.
۷-استقبال ؛هیاهو و تشویق حضار در سالن های کنسرت گاه نه بدلیل مرغوبیت اثر و یا جریان ساز بودن و تحلیل کار بلکه ناشی از دیدار هنرمندان اثر و اکت های آنان بهنگام اجراست. آنتونی استور در کتاب موسیقی ذهن و بدن می نویسد: تردیدی نیست که برای بسیاری از مردم تماشای حرکات موسیقی دانان در طول اجرای زنده اثر دلیل مهم رفتن به کنسرت ها در برابر گوش دادن به موسیقی در خانه است.این درست است اما برخی از فیگورهای دوستان نوازنده؛ تصنعی و افراطی و تکراری به نظر می رسد.
۸-گلیساندوهای عود و تارها در چندین قطعه مکررا اتفاق افتاده و فانتزی ایجاد شده را بی مزه کرده است. همچنین نحوه حضور اساتید موسیقی نواحی در مستند های فیلم بعد از دو سال بسیار پیش پا افتاده و نخ نما شده بود.
۹- نامگذاری کار گویا با عجله و یا بدون وسواس صورت گرفته است.رنگواره های کهن ؛ همه اقوام من؛ ناگهان ختم شدند به یک ترکیب سهل و ممتنع و سردستی.
۱۰- رستاک می داند که موسیقی محلی ایران تنها در شادی و هلهله خلاصه نمی شود.شادی و شور و برانگیختگی هیچ بد نیست کما اینکه برای برخی از مردم ما شفا هم هست اما در نبود غم ؛ شادی کرخ کننده و بیمار گونه جلوه می کند.آدرنو موسیقی را بازتاب مکانیکی احوالات اجتماعی نمی داند.من هم بر همین باورم اما وجود قطعاتی چون قطعه بختیاری در این آلبوم بسیار شنیدنی ترش می ساخت و کلیت فضا را حقیقی تر جلوه می داد.به شکلی که برخی این داعیه را نداشته باشند که گویی اینان به قصد تجارت آمده و فقط سعی در فروش کالایی بنام شور کاذب را دارند.

در پایان خوب است به تذکر دوستانی که نگارش این سطور را در آینده بهانه ای برای ره یافت دوباره من به گروه می دانند اشاره و در جوابشان به این بیت بسنده می کنم:
دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشه‌ی بامی که پریدیم ، پریدیم !
این درست است که در طول سالها فعالیت رستاک افرادی به آن پیوسته و از آن جدا شده اند ؛هر دو طرف چونان پیکری زنده که گاهی خود را تکانده و تجدید قوا کرده . بی شک استفاده از تجربیات دو طرف و تعامل آنها کارساز خواهد بود.نوشتن این سطور در وهله اول پاسخی بود به دوستان هنرمند عزیزی که در نقد رستاک بیشتر از آنچه که خود رستاکیان ادعای آن را دارند زیاده روی می کنند و در نوبت دیگر یادآوری دلسوزانه مواردی بود از آنکه مدت طولانی از زندگیش را برای گروه صرف کرد از همه دوستانش در رستاک آموخت و مطمئنا چیزهایی نه چندان بدی در رستاک به یادگار گذاشت.

  • رضا عابدیان /اسفند ماه ۹۱

روایت استاد زرین‌کلک از کنسرت گروه رستاک

melodymag

به همت و دعوت دوستی که ذائقه مرا می‌شناسد و علاقه مرا به خودش، به آخرین اجرای کنسرت گروه موسیقی «رستاک» در پای درازترین مناره کشور –برج میلاد – رفتیم و ساعتی، دو گوش را به نوای موسیقی و صدای ۲۰ جوان و چهار پیش‌کسوت محلی مهمان کردیم.

برنامه عبارت بود از اجرای موسیقی‌های گزیده از ۹ قوم ایرانی به شرحی که در بروشور آن آمده‌است: لا کو دانه(لری)، رعنا (گیلکی)، بلال (بختیاری)، هلهله(قشقایی)، گل‌گل(بیا‌بیا، آذری)، سوزله(کردی)، لیلا(خراسانی)، گل‌آقا(مازندرانی) و حیران(بلوچی).

سالن نمی‌دانم چند نفر بود، اما هرم و حرارتی که از آن برمی‌خاست حکایت از چندهزار نفر می‌کرد و حق را، این فرزندان جوان ملت که هیچ یک بالاتر از ۳۰ سال نداشت، هر کدام یک، دو، سه، چهار، پنج و شش ساز را به نوبت می‌خواست و سه تاشان به نوبت و با گویش‌های ۹گانه آواهای محلی را خواندند. ۲۰ نفر که خواندند-۱۶ نوازنده و چهار خواننده کر – و سه پیش‌کسوت محلی گیلک، تربت جامی و بلوچ خواندند و نواختند و عاشقی از آذرآبادگان عاشیقی نواخت.

توصیف موسیقی را تنها موسیقی می‌تواند و من نه بر سر آنم که وصف کنم؛ حالی را که هیات خوانندگان و نوازندگان به مشتاقان حاضر دادند یا حالی که اینان از آنان دریافت کردند. حقیقتا همه‌ی قطعات اجراشده بر دل‌ها نشست و نشانه‌اش همان همراهی تقریبا دائمی و بی‌وقفه و هلهله و هورا و تشویق‌های دلدادگانِ حاضر بود و هجوم حجیم امواج غریو و هلهله‌ی شنوندگان که مثل دریایی ناآرام، دائم در تلاطم شاد خود، پاسخ صحنه را می‌دادند.

melodymag

شاید در خوابی خوش از نوازش آواها و گویش‌ها بودم؛ آرام‌آرام نکته‌ی تازه‌ای در ذهنم نشست و از آن پس دیگر دست از دامن دلم برنداشت… تا آخر و تا همین حالا – نصف شب- که دارم آن نکته را برای شما بازگو می‌کنم.

آن نکته، اساسا نه اجرا بود، نه صدا و نه ساز. آن چیزی که مرا از خود برده بود، نه سالن و نه شهرداری نه ارشاد و… بود، بلکه چیز دیگر در کار بود. چیزی بسیاربسیار فراتر و بزرگ‌تر از تنبک و قیچک و تنبور و سنتور و دف و قانون و سازها و نوازندگان آن‌ها.

آن چیز، رنگین‌کمانی بود که از شمال خراسان و مازندران برخاسته بود؛ از لرستان و کردستان و قشقایی گذشته و در ساحل خلیج فارس و بلوچستان فرود آمده بود! رنگ سبزش را از گیلان گرفته بود و زورش را از البرز، بنفش‌اش را از زاگرس و آبی‌اش را از تنب بزرگ و کوچک.

ارزیابی موزیک نوازندگان و سازها و اجراها و صداها و گویش‌ها را به اهل این اقالیم و مفاهیم می‌گذارم و به نکته‌ای می‌پردازم که در خلال نیوشیدن آن اصوات رنگین و شادی‌آفرین دل و ذهن مرا پر کرده بود.

فکر می‌کردم آن‌چه ارزش حقیقی و واقعی این کنسرت است و رای خوانندگان و نوازندگان و سازها و… چیزی است که همه آن‌ها را به هم پیوند می‌دهد و آن سرزمین یگانه‌ای است که این همه را در دامن خود پرورده است و آن چیزی که این همه غریو و هلهله و شادی را می‌آفریند، یگانگی و هم‌خوانی و هم‌نوایی این همه تنوع است.

  • دکتر نورالدین زرین‌کلک

یادداشت رضا عابدیان از گروه رستاک در مورد ماشاالله بامری

bameri-01

ایرانشهر ولوله بود. انفجار و خون و مرگ ؛ موج می زد. همان قصه قدیمی افراط. همان سناریوی همیشگی جنگ سنی و شیعه. استاد بامری را چطور پیدا کنیم؟ شماره تلفنی که از ایشان داریم بوق آزاد می زند اما آن‌طرف خط،کسی پاسخگو نیست! انجمن موسیقی هم گویا سال‌هاست از ایشان بی‌خبر است طوری‌که حتا یکی از انجمنی‌ها به ما می‌گوید: آقای بامری درگذشته است!

  • یافتن ماشاالله بامری

شماره تلفن را بار دیگر با اختلاف یک رقم آخر الله بختکی می‌گیرم. جوانک مهربان بلوچ می‌گوید اینجا آژانس است. می‌گویم آقای بامری را می‌شناسی؟ زنده‌اند؟ جواب میدهد بله. بازنشسته اداره برق هستند. ردش را می‌گیریم. دامادش را «لیلا مرات» پیدا می‌کند. گویا در روستایی حوالی ایرانشهر به‌سر می‌برند. بالاخره شماره موبایل استاد و صدای مهربان و نازنینش که می‌گوید «آقای عابدیان جان؛ ما سرمان می‌شود ها…»
با سیامک نزدیک ترمینال ۴ مهرآباد هستیم. استاد نزول اجلال می‌کنند. تنهایی سرک می‌کشم میان مسافران. همه از بلوچستان می‌آیند اما لباس پوشیدن‌شان کم از پایتخت‌نشینان ندارد. چشمم می‌خورد به آقای سیه چرده‌ای با لباس سفید بلند بلوچی که کت قهوه‌ای هم روی آن پوشیده است.کوتاه و جمع وجور! با سازی که لای پارچه‌ای پیچیده و چمدانی کوچک. خودش است. دنیایی از ملودی‌های زیبا… بامری است. همان‌که در فرانسه کلی پیش‌مرگ دارد و در ایران گمنام است هنوز. با شوق تمام چمدانش را از دستش می‌گیرم و با هم نزد سیامک می رویم. سیامک روی استاد را می‌بوسد و سوار می‌شویم. بامری می‌گوید، می‌نالد از وضعیت نابه‌سامان موسیقی. از آقای درویشی و زحماتش می‌گوید. از پسرش داوود که خوب دهلک می‌زند. از اسپندار… از عهدیه که کاری از استاد را با شعر فارسی سال‌ها پیش خواند…

  • ماشاالله بامری در گروه رستاک

در تمرین رستاک ترانه‌ای با نام «هال ٌهالو هالو» یادمان می‌دهد و اسم تک‌تک ما را لابه‌لای ترانه می‌گنجاند. ترانه‌ای برای دامادها. در کنسرت همیشه قبل از اجرا این توضیح را می‌داد که جوانان رستاک هم که ماشاءالله همه دامادند… اسم من را هم همیشه می‌گفت: «رضا جان». بعضی از دوستان معترض بودند که از ریتم می‌افتیم؛ همان رضا خوب است، اما استاد کوتاه نیامد…آخرین بار هفته‌ی بلوچ بود که در تهران برگزار شد. اردبیهشت ماه شاید!
bameri-01

«لیلا مرات» گفت استاد دلش گرفته. برای این‌که آب و هوایی عوض کند کمی خارج از تهران ببریم‌شان. این افتخار باز نصیب من شد تا به هتل شرق رفته و استاد را به‌همراه داوود فرزند برومندش؛ نزد رستاکیان ببرم. در راه باز کلی صحبت کردیم. داوود در صندلی عقب چرت می‌زد و استاد آرام‌آرام با من سخن می‌گفت. تازه آن‌جا بود که فهمیدم چه دردی دارد… موقع خداحافظی دستش را بوسیدم. آخرین بار قبل از عمل جراحی صدایش را شنیدم. گفت رستاک هرکاری می‌توانست برای من انجام داد. راضی به زحمت بیشتر نیستم. هر چه مصلحت خدا باشد. یادم آمد عمو صفر (صفرعلی رمضانی) به من گفت: رضا من از این مرد کرامات دیده‌ام. صحبت ها با هم کرده‌ایم. در کنسرت‌های شما وقتی با او هم‌اتاق بودم، هر بار نیمه‌شب چشم باز کردم سر بر سجده داشت، بر می‌خاست و آرام می‌گفت صفر جان چرا بیداری؟ بخواب.
در ارومیه وقتی فرزاد مرادی، قبل از اجرای قطعه بلوچی روی صحنه از استاد یاد می‌کرد چشمان سیامک اشک‌بار بود و من هم می‌گریستم. بی‌گمان دیگر اعضای رستاک هم در فراق استاد غمناک بودند. عاشیق ایمران پیشنهاد داد که پسر عمویش که پزشک خوبی است استاد را ببیند ولی… صدای گریان لیلا را می شنوم. می‌گوید استاد پورعطایی از غم هجران بامری آن‌چنان می‌گریست امشب که نگو… بیمارستان کرمان استاد را جواب کردند و امشب در ایرانشهر فوت کردند.
با آن ردای سفید وارد صحنه می شود. آرام میان فرزاد و بهزاد می‌نشیند. آغاز می‌کند: ب الله ناما. همه با هم می‌خوانیم «مروچان منش دحیرانا»: این روزها من نشسته و حیرانم.

صدای ما در ریگزار مکُران می‌پیچد. شب شده است. آسمان بیابان پر ستاره و شفاف و جازموریان پرآب و ساکت آرمیده است. بامری دیگر نیست. باورم نمی‌شود. دلم گرفته است!

  • رضا عابدیان / مجله‌ی موسیقی ملودی

کنسرت گروه رستاک در تهران، کرمان و ارومیه

rastak-03

گروه رستاک علاوه بر تهران در کرمان و ارومیه نیز کنسرت برگزار می‌کند.

به گزارش مجله‌ی موسیقی ملودی به نقل از خبرآنلاین، سیامک سپهری سرپرست گروه رستاک درباره اجرای کنسرت در تهران و شهرهای دیگر، گفت: «بنا بود قبل از انتشار آلبوم جدیدمان در تهران کنسرت نداشته باشیم، اما تغییراتی از لحاظ صوتی ایجاد کرده‌ایم و می‌خواستیم ببینیم چگونه است.»

او ادامه داد: «گروه رستاک ۲۹ تیرماه در برج میلاد در یک شب دو اجرا خواهد داشت و همچنین برگزاری کنسرت در ارومیه در ۲۳ و ۲۴ تیر ماه قطعی شده و بعد از آن نیز اوایل مردادماه در کرمان کنسرت دیگری خواهیم داشت.»

گروه رستاک که بیش از ۱۵ سال است در عرصه موسیقی کشور فعالیت می‌کند، با بازخوانی موسیقی سنتی ایران به شیوه‌ جدید، کاری نو در این عرصه انجام داد و طرفداران زیادی را به دست آورد.

این گروه خواندن آهنگ‌های لری، کردی، آذری، گیلکی، بلوچی و بختیاری را در کارنامه دارد.

اعضای گروه رستاک از شکل‌گیری آهنگ‌هایشان می‌گویند

rastak-esfand5

اعضای گروه «رستاک» با حضور در کافه خبر درباره شکل‌گیری قطعات مختلف در این گروه و رویکرد به موسیقی نواحی سخن گفتند.

به گزارش مجله‌ی موسیقی ملودی به نقل از خبرآنلاین در این نشست سیامک سپهری سرپرست گروه، فرزاد و بهزاد مرادی خوانندگان، رضا عابدیان نوازنده و یاور احمدی‌فر نوازنده به سئوالات مربوط به فعالیت‌های گروه پاسخ دادند.

سیامک سپهری در ابتدای این جلسه درباره ایده پرداختن به موسیقی نواحی در گروه «رستاک» گفت: «فعالیت گروه بر مبنای جمعی که در آن هستند تعریف شده است. من به واسطه برخوردی که با موسیقی نواحی پیدا کردم موضوع پرداخت به این نوع موسیقی برایم جذاب شد و به مرور کار کردن بر پایه این موسیقی برایم هیجان‌انگیز شد.»
rastak-esfand5

او ادامه داد: «قرار گرفتن در کنار دوستانی چون رضا، فرزاد و بهزاد و سایر بچه‌ها که برخی در فرهنگ‌های خاص رشد پیدا کرده بودند، موجب شد کار ما بیشتر متوجه موسیقی محلی باشد. این چندگونگی فرهنگی موجود در «رستاک» از ابتدا کمک کرد خیلی جدی و با نگاهی جامع به موضوع موسیقی محلی بپردازیم.»

بهزاد مرادی درباره پژوهش‌هایی که برای نزدیکی گویش خوانندگان به زبان اصلی صورت گرفته، گفت: «جریان ساخت یک قطعه در «رستاک» چنین است که ابتدا با اساتید در مورد قطعات صحبت می‌کنیم و بعد سراغ منابع شنیداری می‌رویم و تلاش می‌کنیم نوع نواختن ساز‌ها تا گویش و لهجه همگی نزدیک به اصل کار در مناطق باشد. ما در جریان تحقیقات برای شکل‌دهی کارها از همه نوع اطلاعات استفاده می‌کنیم.»

فرزاد مرادی نیز در این زمینه اظهار داشت: «چیزی که در این آلبوم توجه‌ها را به خود جلب کرد نوع گویش بود، اما سخت‌تر از بیان درست کلمات به گویش‌های مختلف، آهنگسازی درست آن است. ما برای رسیدن به این فضا موسیقی نواحی مختلف را بارها گوش دادیم تا به فضای موجود در آن مناطق نزدیک شویم.»
rastak-esfand5

عابدیان نیز در مورد نواختن قطعه‌های مختلف گفت: «قبل از بازسازی قطعه‌ها در «رستاک» کار پژوهشی روی آن صورت می‌گیرد. ممکن است یک ساز در نواحی مختلف کشور ما مورد استفاده قرار بگیرد. ما این را درک می‌کنیم که کمانچه مازندران و لرستان متفاوت از هم است، تلاش می‌کنیم با همین ساز خودمان این تفاوت را به وجود بیاوریم.»

او در مورد واکنش‌های مخاطبان نسبت به نتایج کار این گروه گفت: «من ایمیل‌های دریافتی گروه را مشاهده می‌کنم و با نمونه‌ای مواجه نشده‌ام که بگویند این قطعه را اشتباه زده‌اید. البته در مورد برخی کلمات نظراتی داده می‌شود، اما در مقابل بسیاری هم از نتیجه کار اظهار رضایت می‌کنند.»

احمدی‌فر درباره انتشار کلیپ‌های قطعات «رستاک» گفت: «قبلا تجربه‌هایی در این زمینه وجود داشت، اما ما سعی کردیم تجربه‌ای نسبتا متفاوت داشته باشیم. در دوران کنونی بهتر است از همه جنبه‌های مختلف برای عرضه آثار استفاده کرد و یکی از روش‌های آن کار تصویری است که ما در مورد قطعات این گروه از امکان ساخت کلیپ بهره بردیم.»

عکس‌های کنسرت گروه رستاک اسفند ۸۹ بخش اول

[imagebrowser id=98]

گروه موسیقی «رستاک» به سرپرستی «سیامک سپهری» با احیا کردن موسیقی‌های زیبای محلی کشور و به روز کردن و اجرای مجدد آن‌ها آلبوم «همه اقوام من» را در بازارهای موسیقی منتشر کرد که با استقبال چشمگیر مردم هنردوست ایران روبرو شده است.

این گروه در اسفند ماه سال ۱۳۸۹ کنسرتی را در تهران برگزار کرد که عکس‌های آن را که خانم شهرزاد اکبر از مجله موسیقی ملودی گرفته‌اند با هم می‌بینیم.

[nggallery id=98]

عکس‌های کنسرت گروه رستاک اسفند ۸۹ بخش دوم

[imagebrowser id=97]

گروه موسیقی «رستاک» به سرپرستی «سیامک سپهری» با احیا کردن موسیقی‌های زیبای محلی کشور و به روز کردن و اجرای مجدد آن‌ها آلبوم «همه اقوام من» را در بازارهای موسیقی منتشر کرد که با استقبال چشمگیر مردم هنردوست ایران روبرو شده است.

این گروه در اسفند ماه سال ۱۳۸۹ کنسرتی را در تهران برگزار کرد که عکس‌های آن را که خانم شهرزاد اکبر از مجله موسیقی ملودی گرفته‌اند با هم می‌بینیم.

[nggallery id=97]

بلیت‌های اجرای گروه رستاک در جشنواره موسیقی فجر ۸۹ تمام شد

rastak08

بنا بر اعلام ستاد برگزاری جشنواره، تمامی بلیت های مربوط به اجرای گروه رستاك در بیست وششمین جشنواره بین المللی موسیقی فجر، به فروش رسید.

ستاد برگزاری جشنواره بیست‌ششم موسیقی فجر خبر داد: تمامی بلیت‌های در اجرای گروه موسیقی محلی رستاك به سرپرستی سیامك سپهری، به فروش رسید و دیگر بلیتی برای فروش باقی نمانده است.

بر این اساس، گروه رستاك در تاریخ چهارشنبه ۴ اسفند ساعت ۱۸ و ۳۰ دقیقه در بخش جنبی جشنواره موسیقی، به روی صحنه تالار وحدت می رود.

بیست و ششمین جشنواره بین المللی موسیقی فجر در تاریخ دوم تا هشتم اسفند ماه برگزار می شود.

گزارشی از کنسرت گروه رستاک در برج میلاد

rastak

کنسرت گروه موسیقی رستاک تحت عنوان «همه اقوام من» به سرپرستی سیامک سپهری ۱۳ و ۱۴ آبان در سالن همایش‌های برج میلاد برگزار شد. [عکس‌های کنسرت اسفند ۸۹ گروه رستاک در برج میلاد]

گروه رستاک با الهام از عناصر شنیداری موسیقی بومی و نواحی ایران و با رویکرد به گونه‌ای از موسیقی با قابلیت برقراری ارتباط با سایر فرهنگ‌ها، قطعات «بارون» با گویش لری، «لاکو دانه» و «رعنا» به زبان گیلکی، «بلال» با گویش بختیاری، «هلهله» با گویش قشقایی، «گَل گَل» به زبان آذری، «سوزله» به زبان کردی، «لیلا» با گویش خراسانی، «گِل آقا» به زبان مازندرانی و «سالونک نوا بینا» و «حیران» با گویش بلوچی اجرا کردند.

به گزارش مجله‌ی موسیقی ملودی به نقل از برنا، در سالن همایش‌های برج میلاد گروه موسیقی رستاک در اقدامی جالب توجه، برخی از قطعات‌شان را با اساتید موسیقی نواحی ایران به روی صحنه بردند.
«صفرعلی رمضانی»، «عاشیق ایمران حیدری»، «غلامعلی پورعطایی» و «ماشااله بامری» اساتید موسیقی نواحی و بومی ایران، به ترتیب به روی صحنه آمدند و موسیقی های نواحی گیلکی، آذری، خراسانی و بلوچی اجرا کردند.

خواننده های گروه جوان «رستاک»، بهزاد و فرزاد مرادی بودند اما به نوعی همه اعضای این گروه در اجرای قطعات، همسرایی می کردند، به طوری که تنوع خواننده های گروه در کنار تنوع سازها نمود داشت و وجدی را بین مخاطبان ایجاد کرده بود.

«رستاک» در تابستان سال ۱۳۷۶ فعالیت خود را در قالب یک گروه موسیقی تجربی آغاز کرد. این گروه با الهام از عناصر شنیداری موسیقی بومی ایران و با رویکرد به گونه‌ای از موسیقی با قابلیت برقراری ارتباط با سایر فرهنگ ها، اقدام به تحقیق و برگزاری جلساتی با حضور هنرمندان و اساتید حوزه‌های متفاوت موسیقی با هدف مورد بحث قرار دادن و بازجست نغمه‌های اصیل و کهن موسیقی مقامی ایران نمودند.

  • حاشیه ها:

* ساز «عاشیق ایمران حیدری» نوازنده چیره دست سازعاشیقی در حین اجرای برنامه، دچار مشکل شد، اما وی با تشویق مردم حاضر در سالن روبرو شد و پس از مدتی دوباره شروع به نواختن سازش کرد.

* استاد «غلامعلی پورعطایی» نیز به همراه ساز دوتارش به روی صحنه آمد و ترانه «نوایی» را با گویش خراسانی اجرا کرد.

* برگزاری کنسرت ها در برج میلاد، از لحاظ زمانی تاخیری ندارد و با توجه به این که مردم مشکل پارکینگ ندارند، بسیار مورد استقبال قرار می گیرد.