جف بک و کسب محبوبیت بدون موفقیت تجاری

jeff-beck-01

«جف بک» (Jeff Beck) گیتاریست بزرگی که در سبک‌های مختلف از جمله راک فعالیت می‌کند در کنار «اریک کلپتون» و «جیمی پیج» یکی از سه نوازنده‌ی شناخته‌شده‌ی گروه Yardbirds است.

فایل رادیویی را بشنوید ( فایل از رادیو کوچه)


او در رده‌بندی برترین گیتاریست‌های تمام دوران‌ها که توسط مجله‌ی رولینگ استون و در اوایل قرن جدید صورت گرفته رتبه‌ی چهاردهم را به خود اختصاص داده است.

بیش‌تر آثار این نوازنده‌ی زبردست، بی‌کلام هستند و به‌همین علت، جف بک نتوانسته در بازارهای تجاری و عامه‌پسند موسیقی دنیا موفقیت چندانی را به‌‌دست آورد.

با این‌حال آثار او در زمره‌ی قطعات تاثیرگزار و منتقدپسند قرار می‌گیرند. جف با تسلطی که بر انواع سبک‌های موسیقی از «جز فیوژن» تا «هوی متال» دارد توانسته الهام‌بخش گیتاربست‌های بسیاری از این سبک‌ها باشد.

جف بک در دوران کودکی، نواختن را با کمک یک گیتار قرضی یاد گرفته و اولین ساز خود را با تلاش بسیار، با کمک جعبه‌های سیگار، مفتول‌های بلااستفاده و لوازم کهنه ساخته است. او در مصاحبه‌ای بیان کرد که تا مدتی حتی فرق گیتار الکتریک با اکوستیک را نمی‌دانست.

در این برنامه‌ی ملودی کوچه در مورد جف‌بک گیتاریست زبردست بشنوید و به قطعاتی از آثار متفاوت این هنرمند، گوش کنید.

  • ثمر سعیدی/رادیو کوچه

چاک بری و راک اند رول سیاه

chuck-berry

صحبت از موسیقی «راک اند رول» که می‌شود بلافاصله نام «الویس پریسلی» به‌خاطرمان می‌آید. اما هنرمندان دیگری نیز در شکل‌گیری و اشاعه‌ی راک اند رول در دهه‌ی ۵۰ و پیش از آن نقش داشته‌اند. از جمله‌ی این افراد می‌توان به «چاک بری» اشاره کرد. گیتاریست سیاه‌پوست آمریکایی که از سال ۱۹۵۵ تاکنون فعال است.

چاک بری را ابداع کننده‌ی واقعی راک اند رول و یا مبدع راک اند رول سیاه نامیده‌اند اما حقیقت این است که بری در زمان سیطره‌ی جز و بلوز در فرهنگ و موسیقی آمریکا تصمیم گرفت جنب و جوش و حرکت بیش‌تری را به موسیقی خود اضافه کند و این‌گونه به گفته‌ی سایت «تالار افتخارات راک اند رول» بری توانست تمامی ملزوماتی را که برای ابداع یک ژانر جدید در موسیقی آن دوره نیاز بود در کنار هم گردآوری کند.
chuck-berry

تهیه‌کننده‌ها به سرعت متوجه شدند که این موسیقی، به‌ویژه مورد توجه و پسند سفیدپوست‌های آمریکایی قرار گرفته و با حمایت از تولیدکنندگان آثار مشابه کارهای چاک بری، به پول و موفقیت فراوانی رسیدند. موسیقی چاک از نظر سیاه‌پوستان تکراری و خسته‌کننده بود اما حرکات، آهنگ‌ها و رقص پای معروف وی بر روی صحنه مورد توجه سفیدها قرار می‌گرفت.

«کیت ریچارد» گیتاریست پرآوازه‌ی رولینگ استونز می‌گوید: « من تمام تکنیک‌های نوازندگی‌ام را از نواختن چاک بری یاد گرفته‌ام.» هم‌چنین «بروس اسپرینگستین» گیتاریست صاحب سبک موسیقی راک آمریکا کار حرفه‌ای خود را با نواختن برای چاک در تورهای دهه‌ی ۷۰ وی آغاز کرده است.

«باب دیلن» از ترانه‌های اجتماعی چاک الهام گرفته و حرکات بری در هنگام اجرا و نواختن نیز الهام‌بخش گیتاریست مشهور گروه استرالیایی AC/DC بوده است.

گفتنی است مجله‌ی بیلبورد چاک بری را در رتبه‌ی پنجم از ۱۰۰ هنرمند برتر تمام دوران‌ها قرار داده و هم‌چنین او را به‌عنوان ششمین گیتاریست از بین ۱۰۰ نوازنده‌ی برتر این ساز در تمام دوران‌ها انتخاب کرده است.

  • ثمر سعیدی/ رادیو کوچه

آهنگ جام جهانی با شکیرا، خواننده‌ی چندملیتی

shakira

امسال ترانه‌ی جام‌جهانی فوتبال توسط «شکیرا» خواننده‌ی مشهور اجرا شد. پیش از شروع جام‌جهانی انتخاب شکیرا به‌عنوان خواننده‌‌ی آهنگ رسمی این بازی‌ها موجب جنجال‌هایی در آفریقای‌جنوبی شده بود و بسیاری از شهروندان این کشور از این‌که ترانه‌‌‌ی رسمی جام‌جهانی توسط یک خواننده‌ی غیرآفریقایی اجرا می‌شد ابراز تاسف کرده و آن‌را مایوس‌کننده ارزیابی کرده بودند.
آهنگ «واکاواکا» به‌معنی «این‌بار نوبت آفریقاست» ترانه‌ی رسمی جام‌جهانی ۲۰۱۰ بود که توسط شکیرا خواننده‌ی بین‌المللی لاتین‌تبار اجرا شد. چند روز پیش از افتتاحیه‌ی جام، ترانه‌ی مورد نظر از رادیوهای محلی آفریقای‌جنوبی پخش شد و اعتراض بخشی از مردم این کشور را در پی داشت.

با این حال شکیرا به کمک صدای قدرت‌مند و حرکات منحصر به‌ فرد خود بر روی صحنه، آهنگ جام‌جهانی را اجرا کرد و اعتراض مردم آفریقا راه به جایی نبرد. برعکس به نظر می‌رسید کسی مناسب‌تر از شکیرا برای اجرای این آهنگ وجود نخواهد داشت.

شکیرا از جمله خوانندگانی است که با اتکا به هنر خود در زمینه‌ی آواز، ترانه‌سرایی، نوازندگی و آهنگ‌سازی و اجرای حرکات موزون و نمایشی منحصر به فرد بر روی صحنه از محبوبیت بالایی برخوردار شده و مانند بسیاری از ستاره‌های یک‌روزه‌ی دنیای موسیقی پاپ دچار ظهور و افول ناگهانی نشده است. او با زمان پیش می‌رود و علاوه بر این‌که در حفظ امضای خود در آثارش تلاش شایسته‌ای به خرج می‌دهد، سعی می‌کند به تلفیقی عقلانی از موسیقی تجاری و عامه‌پسند با هویت چندملیتی موسیقی ویژه‌ی خودش دست پیدا کند.

شکیرا خواننده‌ای چندملیتی است چرا که والدین او، آمریکایی لبنانی‌تبار و کلمبیایی بوده‌اند. بنابراین وی علاوه بر تعلق خاطر داشتن به موسیقی لاتین و خواندن و اجرا به زبان اسپانیولی، به موسیقی راک، موسیقی عربی و تلفیق آن‌ها با سلیقه‌ی عامه‌ی مردم نیز توجه دارد. او به ۵ زبان صحبت می‌کند و تاکنون به ۷ زبان نیز آواز خوانده است.

شکیرا فرزند آخر یک خانواده‌ی بسیار پرجمعیت بود و از کودکی به سرودن شعر و نواختن ساز علاقه نشان می‌داد. او نخستین آلبوم خود را در اوایل نوجوانی ضبط و به بازارهای کشور محل تولدش کلمبیا، عرضه کرد. تهیه‌ی پی‌درپی چندین آلبوم تا پیش از ۲۰ سالگی موجب شهرت وی شد اما بیش‌ترین معروفیت این خواننده، در آستانه‌ی قرن جدید و با عرضه‌ی اولین آلبوم انگلیسی زبان شکیرا به‌دست آمده است.

گابریل گارسیا مارکز، نویسنده‌ی پرآوازه‌ی کلمبیایی در مورد این هنرمند گفته است: «موسیقی شکیرا ویژگی‌هایی دارد که موسیقی هیچ‌کس دیگر، این ویژگی‌ها را ندارد. هیچ‌کس نمی‌تواند مانند او بخواند و برقصد.»

  • ثمر سعیدی/ رادیو کوچه

چهارفصل ویوالدی، آهنگی برای تمام فصول

antonio-vivaldi

بهار، تابستان، پاییز و زمستان. چهارفصل سال در یک قطعه‌ی موسیقی کلاسیک. چهار فصل یک ست متشکل از ۴ ویلون کنسرتو است که درسال ۱۷۲۳ توسط آنتونیو ویوالدی نوشته شده است. قطعه‌ای در چهارموومان و دوازده بخش كه نشان‌دهنده‌ی چهارفصل سال و دوازده ماه آن است. این قطعه‌ بنا به استناد نتایج یک نظرسنجی که در سال ۲۰۰۰ انجام شده محبوب‌ترين قطعه‌ی تاريخ موسيقی كلاسيك است. قطعه‌ای بسيار تكنيكی و در عین حال حسی که برای تک‌نوازی ويولن با همراهی ارکستر سازهای زهی نوشته شده است.

فایل رادیویی را بشنوید ( فایل از رادیو کوچه)

آنتونیو ویوالدی موسیقی‌دان عصر باروک در سال ۱۶۸۵ در شهر ونیز ایتالیا به‌دنیا آمده است. پدر او هم یک موسیقی‌دان و نوازنده‌ی ویولون بود. آنتونیو درس‌های اولیه‌ی موسیقی را از پدر خود فراگرفت و در نواختن فلوت و ویولون مهارت بسیار به‌دست آورد. او در آغاز جوانی به‌عنوان رهبر کُر شاگردان یتیم‌خانه‌ی ونیز برگزیده شد و هم‌زمان در یک مدرسه نیز تدریس می‌کرد. ویوالدی تصمیم داشت کشیش شود و برای نیل به این منظور درس‌ نیز می‌خواند. او را با نام کشیش موحنایی می‌شناختند چرا که مانند پدرش موهای قرمزی داشت. ویوالدی در زمانی‌که رهبر گروه کر یتیم‌خانه بود هر هفته یک قطعه‌ی جدید برای کر می‌ساخت و گروه وی آن‌را در برابر بزرگان شهر ونیز و در کلیسا و شهر اجرا می‌کردند. این تلاش‌ها موجب شد خلاقیت ویوالدی روز به روز شکوفاتر شود و تجربیات وی در آفرینش موسیقی افزون گردد.

vivaldi01

مدتی بعد آنتونیو ویوالدی به‌خاطر بیماری تنگی نفس از شرکت در مراسم کلیسا معاف شد و تمام وقت خود را به نوشتن موسیقی اختصاص داد. او به‌زودی آهنگ‌ساز مشهوری شد و قطعاتی که می‌نوشت و برای اجرای عمومی منتشر می‌کرد با تحسین بسیاری روبرو می‌شدند. افراد بانفوذ شهر ونیز سفارش‌های زیادی برای خلق آثار موسیقایی به او محول می‌کردند و مدتی بعد ویوالدی ساختن اپرا برای تئاتر ونیز را آغاز کرد. او به سنین میانسالی رسیده بود و در حین این فعالیت‌ها با یک خواننده‌ی زن اپرا همکاری‌هایی داشت. اما اختلافاتی که بر سر قراردادهای او با مقامات بانفوذ پیش آمد موجب شد که زندگی حرفه‌ای ویوالدی نیز تحت‌الشعاع قرار بگیرد. در این هنگام شایعاتی از رابطه‌ی او و خواننده‌ی اپرا بر سر زبان‌ها افتاد و از آن‌جا که ویوالدی به‌خاطر مشکلات تنفسی از فعالیت در کلیسا سرباز می‌زد او را از ونیز تبعید کردند.
آنتونیو ویوالدی در طول ۴ سال باقی‌مانده از عمرش در تبعید به‌سر برد و قطعاتی که می‌نوشت با استقبال چندانی روبرو نمی‌شدند. در نهایت این هنرمند نابغه‌ی موسیقی در سال ۱۷۴۱ در فقر و گمنامی چشم از جهان فروبست. او در راه بازگشت به ونیز دچار مریضی سختی شد و در سن ۶۳ سالگی نتوانست از پس بیماری‌اش بربیاید. بعد از مرگ، کالبد ویوالدی را در گورستانی که متعلق به فقرا بود دفن کردند و شرکت کنندگان در مراسم خاک‌سپاری وی شاگردان یتیم‌خانه بودند.
ویوالدی حدود ۱۰۰ سال در گمنامی به‌سر برد تا این‌که یک قرن بعد از مرگ وی، هنرمندانی که قطعات ساخته شده‌ی او را اجرا می‌کردند نام آنتونیو ویوالدی را در جهان موسیقی مطرح ساختند. ویوالدی تاثیری شگفت‌انگیز را بر آهنگ‌سازان هم‌نسل خود و نیز موسیقی‌دانان بزرگی مانند باخ، بتهوون و هایدن گذاشته است. از قطعه‌ی چهارفصل او هنرمندان زیادی الهام گرفته‌اند. او این قطعه را بر اساس غزلیاتی که سروده‌ی خودش بود تنظیم کرد و دلیل ماندگاری و زیبایی بیش از اندازه‌ی موسیقی ویوالدی، حضورش در بین جامعه و نگارش موسیقی از حالات روزمره‌ی انسان‌های هم‌عصر او در ایتالیای قرن هجدهم میلادی بوده است.

  • ثمر سعیدی/ رادیو کوچه

نیک دریک، غریبه‌ای در میان ما

nick-drake

در عالم هنر کم نیستند هنرمندانی که در دوران حیات، مجالی برای معرفی و مطرح کردن خود پیدا نکردند و پس از مرگ‌شان بود که توسط دیگران کشف شدند، آثارشان بازبینی شد و در شرح و بسط و نقد آثار هنری‌شان تومارها نوشته شد و همایش‌ها برگزار شد. در عالم موسیقی جهان نیز « نیک دریک » هنرمند انگلیسی یکی از این دسته افراد است. او فقط چند سال فعالیت کرد و بسیار زود از دنیا رفت. اما حدود دو دهه بعد از مرگ‌اش دنیای هنر او را از نو کشف کرد و به تعداد طرفداران وی افزوده شد.
نیک دریک ترانه‌هایی دارد که در نگاه اول فقط ساده‌اند. ساده و دلنشین. از این‌رو کارهای وی را ساده می‌نامیم که برآیند سه عنصر ملودی، صدا و کلام هستند و از زرق و برق‌های مرسوم موسیقی‌های مردم‌پسند در آن‌ها خبری نیست. اما با گوش دادن چندین و چندباره و دقت کردن به متن ترانه‌ها می‌توان از پس این آهنگ‌های ملودیک که بیش از ۳ دهه‌ی قبل خلق شده‌اند وارد دنیایی شد که یک هنرمند خجالتی با رویاهای عمیق و حساسیت‌های تحسین برانگیز خود آن‌را تصویر کرده است. ترانه‌های دریک صحبت از اندوه‌ها و حسرت‌ها می‌کند و طولی نمی‌کشد که متوجه می‌شوید بیرون آمدن از دنیای او چندان هم کار ساده‌ای نیست. منتقدان او را یکی از افسانه‌های موسیقی فولک بریتانیا به‌شمار آورده‌اند. کارهای دریک علاوه بر سادگی و زیبایی شنیداری، از اشعاری خیال انگیز، لطیف و زیبا بهره می‌برند که در عین‌حال، بسیار رمانتیک، اندوه‌ناک و آزاد و رها هستند. او از دردی حرف می‌زند که ورای زمان و مکان، در بین اکثر انسان‌های اهل دل، مشترک است. دریک در بخشی از متن ترانه‌ی Made To Love Magic می‌گوید: « به دنیا آمدم تا یک مسافر باشم و در سرزمینی آزاد و رها سفر کنم، نه این‌که به سنگ قبر قدیمی‌ام بچسبم و در سکون مردد بمانم. »

nick-drake05
نیک دریک در ۱۹ ژوئن ۱۹۴۸ در کشور برمه متولد شد. پدر او یک مهندس انگلیسی بود که از سال‌ها قبل در برمه کار می‌کرد. نیک، تنها ۲۶ سال زندگی کرد و در مدت ۵ سال فعالیت هنری خود موفق به عرضه‌ی ۳ آلبوم موسیقی شد. او طبعی خجالتی و گوشه‌گیر داشت و به‌همین دلیل از اجرای زنده گریزان بود. همین‌طور از مصاحبه. و این گوشه‌گیری و امتناع ورزیدن از اجرا در محافل عمومی نه‌تنها باعث شکست تجاری ۳ آلبوم وی شد، بلکه موجب شد پس از مرگ‌اش نیز سال‌ها ناشناخته بماند. البته نیک دریک شنونده‌های خود را به‌شدت به سبک موسیقی و نوع روایت‌اش از مسائل اطراف که در ترانه‌های قوی و شاعرانه‌اش مطرح می‌شد علاقمند می‌ساخت. به‌گونه‌ای که گروهی طرفدار متعصب و پروپا قرص داشت و مدیر برنامه‌هایش نیز از همین دسته افراد بود. علاقمندان‌اش به او کمک کردند تا بعد از شکست تجاری آلبوم اول ناامید نشود و دو کار دیگر خود را به فاصله‌ی یک و ۳ سال بعد عرضه کند. نیک در سبک فولک فعالیت می‌کرد و سازهایی مانند گیتار، پیانو و سازهای بادی را می‌نواخت اما ساز مورد علاقه‌اش گیتار اکوستیک بود و آهنگ‌هایش غالبن با همراهی گیتار خود وی اجرا شده‌اند. دریک در طول عمر کوتاه خود از بی‌خوابی و افسردگی به‌شدت رنج می‌برد. او هنرمندی بی‌نهایت حساس به‌شمار می‌رفت و از مسائلی اندوهگین می‌شد که برای خیلی از مردم عادی، هرگز به چشم نمی‌آمدند.
نیک دریک در ۲۵ نوامبر ۱۹۷۴ زمانی‌که ۲۶ سال بیشتر نداشت در اثر استفاده‌ی بیش از حد از داروهای ضد افسردگی درگذشت. در رابطه با علت اصلی مرگ دریک شایعات بسیاری وجود دارد. عده‌ای آن‌را خودکشی می‌دانند و عده‌ای دیگر معتقدند که به‌طور سهوی اقدام به استفاده‌ی زیاد از قرص‌ها کرده و مرگ تلخ خود را رقم زده است.

nick-drake16
بیش از دو دهه از مرگ نیک دریک گذشته بود که استفاده از ترانه‌ی Pink Moon وی در آگهی بازرگانی یکی از شرکت‌های تولید اتومبیل، توجه دنیا را به این هنرمند جلب کرد. در اواخر دهه‌ی ۹۰ میلادی برای نخستین بار زندگی‌نامه‌ی دریک به‌طور رسمی نگاشته شد و فیلمی مستند از زندگی وی با نام «غریبه‌ای در میان ما» در نخستین سال‌های قرن جدید ساخته شد. اما نکته‌ای که دریک را در اوایل سال ۲۰۰۸ مجددن مطرح کرد خودکشی «هیت لجر» بود. بازیگر ۲۸ ساله‌ی استرالیایی که برنده‌ی جایزه‌ی اسکار نیز شده بود. مرگ این‌دو هنرمند در نگاه اول شباهت زیادی به یکدیگر دارد. هر دو در سنین زیر ۳۰ سال به دنبال مصرف قرص درگذشته‌اند و مرگ هر دوی آن‌ها مشکوک به خودکشی است. اما جالب اینجاست که لجر علاقه‌ی زیادی به نیک دریک داشت و برای آخرین ترانه‌ی وی نیز یک ویدیو کلیپ مرموز ساخته بود.
نیک دریک بیش از آن‌که برای مرگ تلخ یا افسرده بودن‌اش مطرح باشد به‌خاطر مضمون خیال‌انگیز و رمانتیک دنیایی که برای شنونده‌های آثارش خلق می‌کند تحسین می‌شود. دنیای او از زمان و مکان عبور می‌کند و می‌تواند آدم‌های قرن اینترنت و موبایل را هم شیفته‌ی خود کند. شاید بهترین تعبیر برای توصیف شخصیت این هنرمند، عنوان این نوشته باشد چرا که او غریبه‌ای بود، در میان ما.

  • ثمر سعیدی/ رادیو کوچه

فرانک سیناترا و راه و روش سیناترایی

frank-sinatra

«فرانک سیناترا» خواننده‌ی صاحب سبکی است که در زمان خودش بازیگر مطرحی نیز بود. وی در سبک‌های جَز و پاپ به خوانندگی می‌پرداخت. سیناترا در سال ۱۹۱۵ از خانواده‌ای ایتالیایی در آمریکا متولد شد و در سنین نوجوانی، پس از حضور در اجرای زنده‌ی «بینک کرازبی» (خواننده‌ی معروف دهه‌های ۱۹۲۰ و ۳۰ میلادی) اشتیاق فراوانی برای خواننده شدن پیدا کرد.

فایل صوتی را بشنوید (فایل از رادیو کوچه)

فرانک با تلاشی تحسین برانگیز شروع به کار و جمع‌آوری پس‌انداز کرد تا بتواند به رویای خواننده شدن خود جامه‌ی عمل بپوشاند. مدتی بعد، تنها شغلی که وی به‌دست آورد خوانندگی در گروهی بسیار کوچک و غیرحرفه‌ای بود که درآمد اندکی برای او داشت. در سال‌های پایانی دهه‌ی ۳۰ و هم‌زمان با حضور فرانک سیناترا در یک گروه جز، نوازنده‌ی سازهای بادی این گروه به وی کمک کرد تا تکنیک‌های ادای صحیح کلمات و همین‌طور چگونگی استفاده از دم و بازدم در خوانندگی را بیاموزد. این فرد در حین آموزش دادن به سیناترا متوجه‌ی کشش بالای صدای فرانک شد و از او خواست که با تمرین و کار مداوم، صدایش را بهتر کند تا در آینده به یکی از خواننده‌های مطرح قرن بیستم تبدیل شود.

frank-sinatra-01

دهه‌ی ۴۰ برای فرانک با ورود به هالیوود، بازی در نخستین فیلم سینمایی و حرفه‌ای تر شدن شیوه‌ی خواندنش به‌عنوان یک آوازخوان جز، همراه بود. او در ابتدا به‌عنوان هنرمندی خوش‌چهره، سرخوش و محبوب دخترها شناخته می‌شد اما بعد از اتمام جنگ جهانی دوم، توانست چهره‌ی دیگری از خود را در انظار عمومی جا بیندازد. صدای وی پخته‌تر شد و دقت و وسواسی که در مورد انتخاب نقش‌های سینمایی نشان می‌داد فرانک را به‌صورت چهره‌ای موقر در عالم هنر و موسیقی نمایش داد و این صفات به ویژگی‌های شخصی وی نیز برمی‌گشت.

فرانک سیناترا بازی در فیلم‌های بسیار زیادی را تجربه کرد و در کنار بازیگرانی چون «مارلون براندو» و «گریس کلی» به ایفای نقش پرداخت. در سال ۱۹۵۳ وی به‌دلیل بازی در فیلم «از این‌جا تا ابدیت» موفق به دریافت جایزه‌ی اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد.

اوج موفقیت وی به‌عنوان خواننده‌ی جز و پاپ نیز در سال‌های دهه‌ی ۶۰ بود. این هنرمند در دوره‌ای از زندگی خود وارد سیاست نیز شد و با امضای قراردادی خود را متعهد به حمایت از حزب دمکرات آمریکا در آثار هنری‌اش کرد. فرانک سیناترا در سال ۱۹۷۱ پس از فعالیتی نسبتن طولانی در زمینه‌ی خوانندگی و هنرپیشگی، بازنشستگی‌اش را به‌طور رسمی اعلام کرد و بعد از آن دوره، فعالیت جدی در حوزه‌ی آوازخوانی نداشت.

گفتنی است وی در سال ۱۹۹۸ در سن ۸۲ سالگی از دنیا رفت. فرانک سیناترا دنباله‌روهای زیادی داشت و تاثیر قابل توجهی بر نسلی از آوازخوان‌های موسیقی جز گذاشته است.

سازدهنی و آرزوهای بزرگ

harmonica

آفتاب که غروب می‌کرد کابوی تنها، ساز دهنی را از جیب‌اش بیرون می‌آورد و می‌نواخت. این ساز هم‌دم تنهایی او بود و سکوت بیابان را می‌شکست. صحنه‌هایی از این دست را در فیلم‌ها زیاد دیده ایم، زمانی که یک ساز کوچک و ساده، احساساتی مانند غم، شادی، آرامش یا اضطراب را منتقل می‌کند.
سازدهنی همه‌جا حضور دارد، در یک ظهر تابستانی در زمان استراحت کارگران، بین متقاضیان نواختن دست به دست می‌شود و یا دلتنگی‌های ملوانانی را که هفته‌ها از خشکی دور بوده‌اند، روی عرشه‌ی کشتی به آوا تبدیل می‌کند.
در سال ۱۸۱۸ یک نوجوان ۱۶ ساله در آلمان، وسیله‌ی کوچکی را ساخت که در حقیقت، همان سازدهنی امروزی بود. چند سال بعد این وسیله به عنوان ساز به ثبت رسید و تولید انبوه شد. در اوایل دهه ۱۸۶۰ میلادی اولین محموله‌ی سازدهنی که ساخت یک کارخانه‌ی آلمانی بود از طریق کشتی به بندرهای آمریکا رسید و به سرعت جای خود را در بین مردم عادی پیدا کرد. چون علاوه بر این که کوچک، ارزان و قابل حمل بود، قابلیت نواختن آهنگ‌های شاد و ریتمیک و ترانه‌های غمگین را به صورت هم‌زمان به نوازنده می‌داد، از این رو سازدهنی با اقبال گسترده‌ای از جانب مردم آمریکا روبرو شد.
سیاهپوستان آمریکایی از جمله طرفداران پروپاقرص سازدهنی بودند چرا که قیمت بسیار ناچیزی داشت. علاوه بر آن، ورود سازدهنی به آمریکا هم‌زمان شده‌بود با صدور اعلامیه‌ی آزادی بردگان، بنابراین سیاهپوستان که از کار اجباری فراغت یافته‌بودند، وقت بیشتری برای پرداختن به موسیقی پیدا کردند. آن‌ها سازدهنی را به تدریج در موسیقی‌های جَز و بلوز وارد کردند و این‌گونه بود که این ساز کوچک و اعجاب‌انگیز، بیش از پیش شکوفا شد.
ثمر سعیدی/ رادیو کوچه