به‌مناسبت سال‌روز درگذشت ری چارلز

ray-charles

ری چارلز را نابغه می‌نامیدند زیرا این هنرمند فقید، با وجود این‌که از نعمت بینایی محروم بود به‌عنوان یکی از نوازنده‌های چیره‌دست پیانو، کی‌برد و سازهای بادی در سبک‌های نام‌برده، شناخته می‌شد. ری صدای بسیار خوبی نیز داشت و در مجموع خواننده و هنرمندی پرطرفدار و مردمی بود.

از ری چارلز به‌عنوان یکی از ابداع کننده‌ها و مروجین پیانوی سبک سول نام می‌برند. او با تاثیر گرفتن از سبک‌های رایج دهه‌ی ۵۰ میلادی و با استفاده از پیانوی الکتریکی خود، سول را در موسیقی پاپ و کانتری نیز وارد کرده است. فرانک سیناترا هنرمند بزرگ موسیقی جز، ری چارلز را تنها نابغه‌ی واقعی در حرفه‌ی خود نامیده است.

وی در سال ۱۹۳۰ متولد شد و در سنین خردسالی به علت بیماری آب سیاه، بینایی چشمان خود را از دست داد. ری چارلز در کودکی به مدرسه‌ی «سنت اگوستین» که مخصوص نابینایان و ناشنوایان بود رفت و در همان‌جا با موسیقی آشنا شد و سازهای زیادی را فراگرفت.

ری چارلز که در بخشی از دوران شهرتش به «برادر ری» معروف بود در ۱۷ سالگی (سال ۱۹۴۷) با پس‌اندازهایی که جمع کرده بود به شهر فلوریدا رفت و برای نخستین بار در آن‌جا ساختن موسیقی را آغاز کرد.

وی در دهه‌ی ۵۰ میلادی به شهرت رسید و معروفیت او با آغاز دهه‌ی ۶۰ به اوج خود رسید. در این دوره ری چارلز بارها آهنگ‌های پرفروش و پرطرفدار عرضه کرد و اجراهای زنده‌ی متعددی داشت. پس از گذشت این ۱۵ سال که به‌عنوان دوره‌ی طلایی زندگی حرفه‌‌ای ری چارلز شناخته می‌شوند، هنرمند نابینا با شروع سال ۱۹۶۵ درگیر اعتیاد شد و برای مدتی از صحنه‌ی موسیقی کنار رفت.

او پس از یک‌سال بازگشتی دوباره به عرصه‌ی موسیقی داشت اما هرگز نتوانست به اوج برگردد. ری چارلز هرگز از فعالیت دست نکشید و تا یک‌سال قبل از پایان زندگی‌اش نیز آلبوم موسیقی به بازار عرضه کرد. او در سال ۲۰۰۴ به‌دلیل عوارض ناشی از بیماری و عمل جراحی درگذشت.

ری چارلز در طول دوران فعالیت حرفه‌ای بیش از ۱۰ هزار اجرای زنده داشت و محبوب‌ترین آهنگ‌های خود را که هرگز از رونق نیافتادند با شور و حرارت بسیار اجرا می‌کرد. در سال ۲۰۰۴ فیلمی از زندگی این هنرمند ساخته شد که ایفاگر نقش ری چارلز را برنده‌ی جایزه‌ی اسکار کرد.

گفتنی است این هنرمند نابینای موسیقی قرن بیستم علاقه‌ی بسیاری نیز به بازی شطرنج داشت.

  • ثمر سعیدی/رادیو کوچه

عکس‌های هری کانیک

[imagebrowser id=9]

«هری کانیک» خواننده، آهنگ‌ساز، نوازنده و بازیگر آمریکایی است. او نوازنده پیانوست و در سبک هایی مانند جز، فانک و پاپ فعالیت دارد. او موسیقی فیلم معروف «ماسک» با بازی «جیم کری» را ساخته است.

[nggallery id=9]

سازدهنی و آرزوهای بزرگ

harmonica

آفتاب که غروب می‌کرد کابوی تنها، ساز دهنی را از جیب‌اش بیرون می‌آورد و می‌نواخت. این ساز هم‌دم تنهایی او بود و سکوت بیابان را می‌شکست. صحنه‌هایی از این دست را در فیلم‌ها زیاد دیده ایم، زمانی که یک ساز کوچک و ساده، احساساتی مانند غم، شادی، آرامش یا اضطراب را منتقل می‌کند.
سازدهنی همه‌جا حضور دارد، در یک ظهر تابستانی در زمان استراحت کارگران، بین متقاضیان نواختن دست به دست می‌شود و یا دلتنگی‌های ملوانانی را که هفته‌ها از خشکی دور بوده‌اند، روی عرشه‌ی کشتی به آوا تبدیل می‌کند.
در سال ۱۸۱۸ یک نوجوان ۱۶ ساله در آلمان، وسیله‌ی کوچکی را ساخت که در حقیقت، همان سازدهنی امروزی بود. چند سال بعد این وسیله به عنوان ساز به ثبت رسید و تولید انبوه شد. در اوایل دهه ۱۸۶۰ میلادی اولین محموله‌ی سازدهنی که ساخت یک کارخانه‌ی آلمانی بود از طریق کشتی به بندرهای آمریکا رسید و به سرعت جای خود را در بین مردم عادی پیدا کرد. چون علاوه بر این که کوچک، ارزان و قابل حمل بود، قابلیت نواختن آهنگ‌های شاد و ریتمیک و ترانه‌های غمگین را به صورت هم‌زمان به نوازنده می‌داد، از این رو سازدهنی با اقبال گسترده‌ای از جانب مردم آمریکا روبرو شد.
سیاهپوستان آمریکایی از جمله طرفداران پروپاقرص سازدهنی بودند چرا که قیمت بسیار ناچیزی داشت. علاوه بر آن، ورود سازدهنی به آمریکا هم‌زمان شده‌بود با صدور اعلامیه‌ی آزادی بردگان، بنابراین سیاهپوستان که از کار اجباری فراغت یافته‌بودند، وقت بیشتری برای پرداختن به موسیقی پیدا کردند. آن‌ها سازدهنی را به تدریج در موسیقی‌های جَز و بلوز وارد کردند و این‌گونه بود که این ساز کوچک و اعجاب‌انگیز، بیش از پیش شکوفا شد.
ثمر سعیدی/ رادیو کوچه

آلبومی از مایکل بوبله

Crazy-Love مایکل بوبله

آلبوم Crazy Love از خواننده‌ی جوان سبک جَز، «مایکل بوبله» Michael Bublé دارای ۱۳ آهنگ است و در اکتبر ۲۰۰۹ عرضه شده.

مجله موسیقی ملودی: مایکل بوبله معمولن در ژانر «جَز ملایم» Smooth Jazz ترانه اجرا می‌کند و نحوه‌ی آوازخوانی‌اش را بسیار شبیه هنرمند پرآوازه‌ی جَز، «فرانک سیناترا» دانسته‌اند؛ صدای پرشور هنرمندِ «وُکال جَز» و همراهی یک ارکستر بزرگ. این شباهت، تبدیل به امضای شخصی مایکل بوبله شده و در آلبوم‌های قبلی وی کاملن مشهود است. با این وجود، در برخی از آهنگ‌های آلبوم Crazy Love سبک وی به «پاپ» نزدیک شده است.
مایکل بوبله، که برنده‌ی چند جایزه‌ی گرمی است، برای ضبط کردن آلبوم Crazy Love در استودیوهای گوناگون حضور پیدا کرد، در شهرهایی مانند لوس‌آنجلس، نیویورک و شهر محل سکونت‌اش ونکوور و بیش از ۶ ماه زمان برد تا بتواند ترانه‌های آلبوم را جمع و جور کند.
مایکل یک هنرمند کانادایی است و بزرگ‌ترین شانس زندگی هنری او، جلب موافقت یک تهیه‌کننده‌ی پرنفوذ به اسم «دیوید فاستر» بود که از چند سال قبل، تهیه‌کنندگی آلبوم‌های بوبله را برعهده دارد. آلبوم اخیر نیز با تهیه‌کنندگی مشترک دیوید فاستر و دو نفر دیگر، به بازار موسیقی عرضه شده است.
آهنگ هم‌نام با آلبوم، یعنی Crazy Love ترانه‌ای نسبتن قدیمی‌ست که بارها توسط خوانندگان مختلف، بازخوانی شده است و در اصل، یک آهنگ پاپ است. آهنگ At This Moment نیز یک ترانه‌ی کلاسیک پاپ است که مایکل آن‌را بازخوانی کرده است. بنابراین شاید بهتر باشد آلبوم Crazy Love را تجربه‌ی پیوند با موسیقی پاپ از سوی یک خواننده‌ی جوان سبک جَز بنامیم.

عکس‌های مایکل بوبله

[imagebrowser id=7]

«مایکل بوبله» (Michael Bublé) یک هنرمند کانادایی است که هم‌اکنون ۳۷ سال سن دارد. او ترانه‌سرا و بازیگر نیز بوده و در سبک‌های جز و پاپ به فعالیت موسیقایی مشغول است. بزرگ‌ترین شانس زندگی هنری مایکل، جلب موافقت یک تهیه‌کننده‌ی پرنفوذ به اسم «دیوید فاستر» بود که از چند سال قبل، تهیه‌کنندگی آلبوم‌های بوبله را برعهده دارد.

[nggallery id=7]

ورود سازدهنی به موسیقی سیاهان

harmonica

ساز‌دهنی نزدیک به دو قرن است که اعلام حضور کرده و جای خود را در گونه های مختلف موسیقی معاصر، پیدا کرده است. اقبال این ساز در همه گیر شدن، با اندازه‌ی کوچک و قابل حمل، سادگی نواختن نسبت به سایر سازها و حتی قیمت مناسب آن در ارتباط است.

نخستین‌بار صدایی شبیه صدای سازدهنی، در چین باستان شنیده شد. چینی‌ها، سازی در اندازه‌ی بزرگ داشتند که از زبانه‌های چوبی درست شده بود و موسیقی‌شناسان، آن را پدر سازدهنی و آکاردئون دانسته‌اند.

در اروپای قرن هفدهم وسیله‌ای برای کوک کردن ارگ کلیساها مورد استفاده قرار می‌گرفت که شباهت بیشتری به سازدهنی های امروزی داشت چرا که زبانه‌های آن فلزی بود. البته این وسیله اندازه‌ی بسیار بزرگی داشت و مهم‌ترین شباهت آن با سازدهنی امروزی، قابلیتِ نگه داشتنِ ارزشِ زمانیِ نُت‌ها بود چون می‌توانست صدای یک نُت را تا هر زمان که به نحوی در آن می‌دمیدند، تولید کند.

سرانجام در سال ۱۸۱۸ نوجوانی ۱۶ ساله در آلمان، وسیله‌ی کوچکی را ساخت و آن چیزی نبود جزسازدهنی امروزی. وسیله‌ی مورد نظر مدتی بعد به عنوان ساز به ثبت رسید و تولید انبوه شد. سپس اولین محموله‌ی سازدهنی در اوایل دهه‌ی ۱۸۶۰ میلادی با کشتی به بندرهای آمریکا سفر کرد. این سازدهنی‌ها ساخت یک کارخانه‌ی آلمانی بود که هنوز هم فعالیت دارد.

طولی نکشید که ساز کوچک جای خود را در بین مردم عادی آمریکا پیدا کرد. چون نه تنها ارزان و قابل حمل بود، بلکه این قابلیت را داشت که هم‌زمان آهنگ های شاد و غمگین را با آن بنوازند. سیاه‌پوستان آمریکایی از سازدهنی استقبال خوبی به‌عمل آوردند چون قیمت ناچیزی داشت. این‌گونه شد که سازدهنی جای خود را در موسیقی‌های جَز و بلوز که در آن بُرهه‌ی زمانی، بیشتر مخصوص سیاه‌پوستان بودند به‌خوبی باز کرد.

لویی آرمسترانگ به دالی سلام می‌کند

Loui-Armstrong

مجله موسیقی ملودی: وقتی از موسیقی «جَز» (Jazz) حرفی به‌میان آورده می‌شود، باید تصدیق کنیم که « لویی آرمسترانگ» (Louis Armstrong) به یکی از نمادهای این ژانر تبدیل شده است.

لویی آرمسترانگ در سال ۱۹۰۱ متولد شد و زمانی‌که در سن ۷۰ سالگی چشم از جهان فرو می‌بست به یکی از مشهورترین موسیقی‌دانان و نوازندگان تاریخ جَز تبدیل شده بود.

لویی در ابتدا به‌عنوان نوازنده‌ی ساز «کورنت» که نوعی شیپور کلیددار با صدای بم است، فعالیت حرفه‌ای‌اش را آغاز کرد اما بعد از مدتی به نوازندگی «ترومپت» روی آورد. وی در سال‌های پایانی فعالیت هنری خود به خوانندگی نیز اشتغال داشت و به‌عنوان یک آوازه‌خوان جَز مشهور بود. او برترین نوازنده‌ی ترومپت است زیرا تک‌نوازی‌های حرفه‌ای و به‌خصوص نوآوری وی دراجرا، موجب تغییراتی بنیادی را در موسیقی جَز به‌وجود آورده است. هم‌چنین، لویی آرمسترانگ تاثیر زیادی را بر روی نوازندگانی که بعد از وی آمدند گذاشت.

برخی از منتقدین موسیقی، لویی آرمسترانگ را بزرگ‌ترین شخصیت موسیقی غرب در صدسال اخیر دانسته‌اند و این به‌دلیل قدرت و تاثیرگزاری سبک لویی بر موسیقی جَز قرن بیستم است.

دو آهنگ از آرمسترانگ شهرت بسیاری پیدا کرده‌اند: «چه دنیای شگفت‌انگیزی!» “what a wonderful world” و «سلام دالی» “Hello, Dolly”. لویی آرمسترانگ در جایی گفته بود: « هـمه‌ی مـا هـفت نـُت معــروف مـوسیقی را می‌شنـاسیم٬ امـا خـوب است کـه شما نت‌های دیگـری را بـرای خـودتـان پیــدا کـنید.» عده‌ای به آهنگ «چه دنیای شگفت‌انگیزی!» از لویی آرمسترانگ این لقب را داده‌اند: «سرود ملی انسان‌های خوش‌بین»