سانسورچی‌ها دست از سر موسیقی بردارند

music-blue

عبدالجبار کاکایی (شاعر و ترانه‌سرا) معتقد است؛ یک هنرمند در شرایطی می‌تواند به خلاقیت و نوآوری در آثارش دست پیدا کند که آزادی عقل و تفکر داشته باشد تا فارغ از مشکلات و دغدغه‌های فکری بتواند بر کیفیت اثرش بیفزاید اما این تمرکز در آزادی عقل در روزگار ما برای هنرمند وجود ندارد.

به گزارش مجله‌ی موسیقی ملودی این ترانه‌سرا در گفت‌وگو با ایلنا ضمن انتقاد به فضاهای موجود که هنرمند را از تمرکز و خلاقیت بازمی‌دارد، با اشاره به تکرار تم‌ها و فضاهای خنثی در آلبوم‌های جدید موسیقی، گفت: برای خلق یک قطعه موسیقایی با ارزش و نو، ترانه‌سرا، آهنگساز، تنظیم کننده و خواننده باید در فضای فکری آرام، به خلاقیت و خلق زیبایی برسند، اما عدم وجود چنین آرامش فکری باعث شده که اغلب آلبوم‌هایی که این روزها شنوای آن هستیم، حرف جدیدی برای گفتن نداشته باشند.

کاکایی ادامه داد: از مقوله‌ی الزام آزادی عقل و تفکر برای هنرمند که بگذریم، تازه هنرمند با فیلترهای بزرگی با نام‌های وزارت ارشاد و سازمان صدا و سیما مواجه است که در این مواجهه، موقعیت‌های جدیدی برای ترانه و موسیقی بوجود می‌آید.

وی که پیش‌تر سابقه‌ی فعالیت در شورا‌ی عالی راهبردی موسیقی را داشته است، توضیح داد: برخی از ممیزی‌ها زیر عنوان موسیقی فاخر و با این توضیح که موسیقی ‌باید از سطح کیفی قابل قبولی برخوردار باشد، قابل پذیرش است که عموما این ممیزی‌ها ازسوی شوراهای علمی صادر می‌شوند. اما برخی از ممیزی‌ها براساس قوانین نانوشته و اعلام نشده آن‌هم ازسوی نهاد‌ها و حتی افراد نامشخص صورت می‌گیرد که طبیعتا سلیقه‌ای و غیرعلمی هستند.

کاکایی اضافه کرد: بارها در پاسخ به مسوولانی‌ که گفته‌اند؛ «گر اعمال سلایق و ممیزی‌های خارج از حیطه‌ی شوراهای علمی نباشد، ترانه به ابتذال کشیده می‌شود»، گفته‌ام که باید به ذائقه‌ی مردم احترام گذاشت. مگر نه این است که پیش از انقلاب هر نوع موسیقی در جایگاه خود عرضه می‌شد ‌و باوجوداین؛ موسیقی‌ فاخر بر موسیقی به اصطلاح کاباره‌ای در میان مردم ارزش بالاتری داشت؟! مگر نه این است که اکثر بزرگان موسیقی ایران از همان زمانه برآمدند؟! بنابراین به اعتقاد من؛ اگر دست از سر موسیقی بردارند، موسیقی راه خود را پیدا خواهد کرد.

این ترانه‌سرا افزود: مجموعه‌ی عواملی که گفته‌شد، باعث شده‌اند که شرایطی بل‌بشو برای موسیقی روز ایران بوجود بیاید و دست‌آخر چیزی که به‌عنوان یک آلبوم موسیقی تولید می‌شود، از سطح قابل قبولی برخوردار نباشد.

کاکایی ضمن انتقاد از عدم وجود سندیکای قدرتمند موسیقی در ایران، گفت: خود اهالی موسیقی و بزرگان این حوزه؛ خود تا حدودی مقصر هستند چراکه در طول این‌سال‌ها هیچ اقدام موثری در جهت تاسیس صنف و سندیکایی قدرتمند که بتواند حق فعالین‌اش را بگیرد، صورت نداده‌اند. در چنین شرایطی‌ست که دولت می‌شود متولی موسیقی کشور و از آنجایی که در پی رسیدن به اهداف و مختصات فکری خود است، هر آنچه خارج از این دایره و به نفع دولت نباشد، نسبت به آن بی‌تفاوت است.

وی اضافه کرد: ماجرا در حد بی‌تفاوتی دولت به موسیقی روز کشور خلاصه نمی‌شود. متاسفانه دولت خود به دنبال اثبات بی‌کفایتی جریان‌های موسیقی‌امروزی(خصوصا پاپ) است. آنچنانکه جریان‌های موسیقایی بر اثر نبود حمایت ضعیف خواهند شد و دولت نیز اتفاق‌های سطحی که در این حوزه و ژانر رخ می‌دهد را مورد تمسخر و تقبیح قرار می‌دهد.

کاکایی در دفاع از موسیقی پاپ، اظهار کرد: چرا موسیقی پاپ که ۹۰ درصد از مخاطبان موسیقی کشو را به خود اختصاص می‌دهد، ازسوی هیچ نهاد رسمی کشور به رسمیت شناخته نمی‌شود؟ چرا وقتی که موسیقی پاپ از جشنواره موسیقی فجر خط می‌خورد، هیچ کس اعتراضی نمی‌کند؟ سوال این است که اگر این بی‌توجهی ها در عرصه‌ی ورزش رخ می‌داد، بازهم همینطور مسکوت باقی می‌ماند؟ بنابراین یکی از بزرگترین مشکلات موسیقی پاپ نداشتن متولی صالح است.

جمشید شیبانی، پیوند دهنده نغمه ایرانی با ریتم

jamshid-sheibani

دو سال از درگذشت «جمشید شیبانی»، یکی از نخستین مبشران موسیقی پاپ در ایران می‌گذرد. ولی گمان نمی‌کنیم نسل جوان امروز چیز زیادی از زندگی او و نقش او در پیدایی موسیقی پاپ بداند.

محمود خوشنام: موسیقی پاپ در ایران از همان آغاز یعنی از دهه اول قرن جاری خورشیدی به دو شاخه اصلی تقسیم شد. شاخه نخست ‌از بدنه موسیقی سنتی و نیز موسیقی عامیانه شهری (کوچه و بازار) بیرون می‌زد و کسانی چون «جواد بدیع زاده» و «اسماعیل مهرتاش»، آن را نمایندگی می‌کردند. دوم شاخه‌ای که بیشتر بر موسیقی سبک اروپایی تکیه می‌کرد و مبشرانش «مجید محسنی»، «حمید قنبری» و «جمشید شیبانی» بودند. هر دو شاخه پس از هشتاد سال هنوز در قلمرو موسیقی پاپ حضور دارد، اگر چه در درون هر کدام، شاخه‌های متنوع دیگری پدید آمده است.
کارورزان شاخه دوم هر سه در هنرستان هنرپیشگی تحصیل می‌کردند و از سال ۱۳۱۷ به ترانه پردازی و ترانه خوانی‌های پیش پرده‌ای پرداختند. توفیق در این کار آنها را به ساخت و پرداخت ترانه‌های مستقل و جدا از صحنه ترغیب کرد.
جمشید شیبانی (۱۳۸۸-۱۳۰۴) این کار را با همکاری «نعمت‌الله مین باشیان»، افسر موسیقی‌دان، انجام می‌داد و آهنگ‌هایی را با ریتم‌های غربی و در پیوند با شعر فارسی می‌خواند. خوانده‌هایش، که بر روی صفحه می‌آمد یا از نخستین فرستنده رادیویی (از سال ۱۳۱۹) پخش می‌شد، با استقبال جوانان روبرو می‌شد. خودش می‌گفت که این کار واقعا در آن زمان نوآوری بود:
«روزهای جمعه، ساعت دوازده ملوک ضرابی می‌خواند، ساعت یک بعداز ظهر من می‌خواندم و ساعت دو بعد از ظهر قمرالملوک وزیری! من جوان کم سن و سال، بین این غول‌های سنتی می‌ایستادم و ترانه‌های نو می‌خواندم!»

جمشید شیبانی با پایان گرفتن جنگ دوم جهانی، در سال ۱۳۲۵ (پایان سال ۱۹۴۶ میلادی)، با یک کشتی جنگی به اتفاق یازده ایرانی دیگر رهسپار نیویورک شد تا در آنجا در رشته پزشکی تحصیل کند و به سفارش مادرش «دکتر» بشود. ولی شوق و علاقه به هنر، گریبان او را رها نکرد و بیشتر وقتش را در کالج سانتا مونیکا و در دانشگاه یو سی ای ال، در کالیفرنیا صرف آموختن سینما و شگردهای فیلم‌سازی کرد و البته کار موسیقی را نیز ادامه می‌داد.

jamshid-sheibani-02

شیبانی برای آن که بتواند راحت‌تر در آمریکا زندگی کند، کارت خبرنگاری مجله معروف «تهران مصور» را نیز به همراه داشت. به یاری همین کارت توانست در سال ۱۹۴۷ به عضویت کانون خبرنگاران خارجی در آید. از آن پس روابط حسنه‌ای با استودیوهای فیلمبرداری برقرار کرد و با تنی چند از بزرگان هالیوودی به گفتگو نشست. (همه این گفتگوها، با عکس و تفصیلات در تهران مصور آن سال‌ها چاپ شده است.)
او حتی در یک فیلم از «همفری بوگارت» شرکت جست و نقش یک سرباز ترک را بازی کرد.

  • تجربیات جمشید شیبانی در حوزه‌ی موسیقی متن

جمشید شیبانی از سال ۱۳۳۲ تا سال ۱۳۵۵ در جمع، در ساخت و پرداخت ده فیلم مشارکت داشت. بیش‌تر از هر چیز تهیه کننده بود، تعداد کمتری از فیلم‌ها را کارگردانی کرد، و در تک و توکی نیز بازی داشت، ولی تقریبن برای همه آن‌ها موسیقی متن ساخت. «آتش جنوب»، «جوجه فکلی»، «قانون زندگی»، «طلای سفید»، «مستشار جزیره» و «برای تو» از جمله این فیلم‌ها به شمار می‌رود.

اگر چه شیبانی پس از بازگشت از آمریکا هم‌چنان به کار ترانه سازی و ترانه خوانی می‌پرداخت، ولی کارش اهمیت آن‌چه را که قبل از سفر انتشار می‌داد، پیدا نکرد. زمانه دیگری شده بود و جامعه ترانه‌هائی از نوع دیگر می‌پسندید. با این همه یکی دو فقره از کارهایش جاذبه‌ای ماندگار پیدا کرده که یکی از آن‌ها، «سیمین بری» نام داشت و در سال‌های پایانی زندگی از سوی خودش بازخوانی شد.

jamshid-sheibani-02

جمشید شیبانی که از مبتکران موسیقی نو به شمار می‌رفت و خودش به این کار مباهات می‌کرد، از دوستداران پابرجای موسیقی سنتی نیز بود و رابطه‌ای ژرف و خانوادگی با این موسیقی داشت. او فرزند «عنایت‌الله شیبانی»، یکی از سرآمدان تئاتر ایران و نوه دختری «میرزا عبدالله»، ردیف پرداز معروف سنتی بود که استادان برجسته معاصر اغلب از شاگردان او بوده‌اند. او به قول خودش تعلق به «خاندان هنر» داشت و می‌گفت: «هیچ کس بیشتر از او با موسیقی سنتی و گوشه‌های ردیفی آشنائی ندارد.»

شاید از همین روی بود که او از سال‌‌های دهه هشتاد میلادی، انجمنی برای اشاعه موسیقی سنتی در لس آنجلس بنیاد کرد و شاگردان چندی را به ویژه در رشته آواز پرورش داد. موسیقی لس آنجلسی را نمی‌پسندید و فاقد ارزش می‌دانست. به نظر او نه آهنگ‌ها جاذبه داشت و نه شعرهای خوبی با آنها همراه شده بود. می‌گفت: همه بیشتر از آن که به فکر لذت بردن از آهنگ باشند، در فکر رقصیدنند!

jamshid-sheibani-02

جمشید شیبانی در انجمن خود صداهای تازه‌ای را نیز کشف کرده که «فائزه» یکی از آن‌هاست و صدائی با رنگ و بوی صدای دلکش دارد. فائزه ترانه‌های بسیاری از استاد خود را بازخوانی کرده است.

جمشید شیبانی در نوامبر سال ۲۰۰۸ در جشنواره «ترانه‌های نو» که از سوی بنیاد توس در لندن برگزار می‌شد شرکت کرد و چند ماه پس از آن در تیر ماه سال ۲۰۰۹ در غربت از دار دنیا رفت.

  • محمود خوشنام /  بی‌بی‌سی