درباره روبرت شومان، از نبوغ تا جنون

rober-schumann-01

«روبرت شومان» یکی از آهنگ‌سازان بزرگ دوره رومانتیک در موسیقی کلاسیک آلمان است. او در زندگی کوتاه و پررنج خود آهنگ‌هایی بسیار زیبا در قالب‌های گوناگون به یادگار گذاشته است. این آهنگ‌ساز ۲۰۰ سال پیش به دنیا آمد.

شومان تا دیرزمانی میان ادبیات و موسیقی مردد بود. مادرش پیانو می‌نواخت و به فرزند خود از هفت سالگی درس پیانو داد. پدر او ناشر و کتاب‌فروش بود و در خانه کتابخانه‌ای شایسته داشت. روبرت با عشق به ادبیات بزرگ شد. او خواننده‌ پرشور آثار ادبی بود، و خود نیز شعر می‌سرود و رمان می‌نوشت.

پس از مرگ پدر، روبرت شومان که در فکر تأمین زندگی خانواده بود، شهر زادگاه خود، تسویکاو را ترک کرد و برای تحصیل حقوق به لایپزیگ رفت.

در لایپزیگ موسیقی در همه جا حضور داشت و «فلیکس مندلسون»، آهنگ‌ساز نامی، مدیر امور موسیقی شهر بود. شومان در این شهر در برابر کشش موسیقی تاب و توان از دست داد. قریحه و استعداد هنری او بر عقل معاش چیره شد و او را یک‌سره به مسیر موسیقی انداخت. نخست به آموزش نوازندگی پیانو پرداخت و با این که دیر شروع کرده بود، پیشرفتی سریع داشت. رفته رفته به تصنیف قطعات کوچک دست زد، هرچند هنوز از موفقیت مطمئن نبود.

شومان به مباحث نظری نیز علاقه‌مند بود. به همراه معلم پیانوی خود، «فریدریش ویک» نشریه‌ای پایه‌گذاری کرد به نام «مجله جدید موسیقی»، که تا امروز در آلمان منتشر می‌شود. ویک استعداد و پشتکار شومان را سخت می‌ستود، اما وقتی باخبر شد که او به دخترش کلارا دل بسته است، به شدت خشمگین شد. او به هر ترفندی دست زد تا دلدادگان جوان را از هم دور کند. آنها دوران دلدادگی را با رنج فراق و دوری سپری کردند.

clara-schumann

  • دلباختگان شیدایی

کلارا در ذکاوت و زیبایی سرآمد دختران شهر بود و پدرش عقیده داشت که روبرت شومان برای همسری او به اندازه کافی شایسته نیست. اما دو جوان از راه خود برنگشتند و به عشق خود وفادار ماندند. سرانجام هنگامی که کلارا به سن قانونی رسید، آنها موفق شدند با هم پیوند زناشویی ببندند.

آنها در سال‌های نخست زوجی بسیار خوشبخت بودند. کلارا در نقش کدبانوی خانه چند بچه به دنیا آورد و خانه را به خوبی اداره می‌کرد. او در عین حال تلاش می‌کرد کار موسیقی را در نوازندگی و آهنگ‌سازی دنبال کند.

آثاری که روبرت شومان در نخستین سال‌های زناشویی با کلارا خلق کرده سرشار از عشقی نیرومند و آفریننده است. ترانه‌های آوازی، آثار مجلسی، کارهای پیانویی و سمفونی‌ها از عشق پرشور او حکایت دارند. روبرت شومان، پس از ناکامی‌های اولیه، سرانجام موفق شد به عنوان آهنگ‌ساز جایگاهی معتبر پیدا کند.

فلیکس مندلسون که مدیریت کنسرواتوار لایپزیگ را به عهده داشت، با شومان دوست بود و از او حمایت می‌کرد. اما موسیقی شومان در لایپزیگ خریدار زیادی نداشت. در این شهر مردم به آثار لودویگ فان بتهوون، فلیکس مندلسون و فریدریک شوپن علاقه داشتند. کلارا در هر فرصتی با اجراهای استادانه و ظریف یادآوری می‌کرد که همسر او نیز آهنگ‌سازی بزرگ است.

clara-robert

  • در کرانه‌ راین

در سال ۱۸۵۰ شومان در چهل سالگی همسر و فرزندان خود را به دوسلدورف آورد و مدیریت ارکستر این شهر را به عهده گرفت. در نخستین آثار این دوره شور و نشاط او از موفقیت هنری در محیط تازه، شادابی از طبیعت سرشار حوزه‌ راین نمایان است و گواه آن سمفونی سوم اوست: سمفونی راینی.

اما دوران شادمانی شومان در کرانه‌ راین زودگذر بود. او به زودی به بحران روحی سنگینی دچار شد که انگیزه‌ واقعی آن تا امروز ناشناخته مانده است. در تمام اوقات با اندوه و افسردگی دست به گریبان بود. با وجود این بخشی از مهم‌ترین کارهای شومان در این مرحله پایانی شکل گرفته است: کنسرتوی ویولونسل، کنسرتوی ویولون، قطعه مس و قطعه عزای رکوئیم.

کلارا که هشت فرزند برای روبرت شومان به دنیا آورده بود، با پیکری ظریف و روحیه‌ای حساس، از قدرت روحی بالایی برخوردار بود، به گونه‌ای که توانست هم خانواده پرجمعیت را اداره کند و هم قریحه و استعداد هنری خود را پرورش دهد.

نشانه‌های پریشانی و جنون هرچه بیشتر در شومان آشکار می‌شد. یک بار به قصد خودکشی خود را به راین انداخت. او را از غرق شدن در رودخانه نجات دادند، اما جنون او درمانی نداشت. شومان دو سال آخر زندگی را در آسایشگاهی در بن گذراند.

روبرت شومان که در ۸ ژوئن ۱۸۱۰ به دنیا آمده بود، در ۲۹ ژوئیه ۱۸۵۶ در شهر بن درگذشت.

  • همشهری آنلاین

علاقه‌ی موجودات فضایی به موسیقی باخ و ویوالدی

classicals

دانشمندان مي گويند اگر روزي بتوانيم با بيگانگان فضايي ارتباط برقرار کنيم، هنرمنداني مانند ويوالدي و باخ بيشتر مورد توجه آنها قرار خواهند گرفت تا دانشمنداني مانند انيشتين و نيوتون.

به گزارش مجله‌ی موسیقی ملودی به نقل از مهر، دانشمندان در کنفرانس SETIcon که درباره جستجوي حيات ماورا زميني برگزار شده بود اعلام کردند هنر بيشتر از علم نظر بيگانگان فضايي را به خود جلب خواهد کرد زيرا هر نوع تمدن فرازميني که بتوان با آن ارتباط برقرار کرد از تمدن زمينيان بسيار کهنسال‌تر بوده و از نظر علمي بسيار پيشرفته‌تر خواهد بود.

از اين رو انسان ها نمي‌توانند اطلاعات چنداني را در رابطه با دانشي که آنها از آن آگاه نباشند در اختيار بيگانگان قرار دهند با اين حال هنر و موسيقي منحصر به انسان‌ها است و مي‌تواند براي تمدن هاي بيگانه مورد پسند باشد.

داگلاس واکچ مدير بخش پيام‌هاي بين ستاره‌اي در SETI گفت: آن‌ها مي‌خواهد چه چيزي درباره ما بدانند؟ ما در جهان خود چه داريم که به آنها عرضه کنيم؟ در صورتي که آنها بسيار پيشرفته باشند احتمالا قادر نخواهيم بود چيز زيادي از دانش خود به آنها بياموزيم اما مي‌توانيم به آنها بگوييم قرار گرفتن در چنين نقطه پر هراسي که در آن امکان تشخيص احتمال ادامه بقاي بشر بسيار دشوار است، چه احساسي دارد.

به گفته وي به احتمال زياد تمدن‌هاي پيشرفته بيگانه با موضوعاتي از قبيل زندگي پايدار بدون آسيب رساندن به زمين و چگونگي آسيب وارد نکردن به نسل خود با سلاح‌هاي جنگي بيولوژيکي و تکنيکي که نسل تمدن جوان و نوپايي مانند تمدن انسان‌ها را با خطر تهديد مي‌کنند کنار آمده‌اند. اين تمدن‌ها احتمالن حتي فراموش کرده‌اند زندگي کردن با آينده‌اي در ابهام چه احساسي دارد. از اين رو بهترين راه براي نشان دادن اينکه انسان بودن و مانند انسان زندگي کردن چگونه است، ياد دادن موسيقي و هنر به آن‌ها است.

با اين همه به دليل تفاوت‌هاي زيادي که ميان دو تمدن وجود دارد، درک هنر زميني براي ماورائيان مي‌تواند دشوار باشد. به گفته دانشمندان قطعات موسيقي مانند قطعه «وارياسيون‌هاي گلدبرگ» باخ که در قالبي رياضي وار نوشته شده است مي تواند براي بيگانگان فضايي قابل درک‌تر باشد. از نظر بيگانگان آثار افرادي مانند باخ، ويوالدي و ديگر موسيقي‌دانان دوره باروک قابل لمس ترند زيرا بسيار هارمونيک و منظم تنظيم شده‌اند.

«سث شوستاک» اخترشناس و فضانورد کهنه کار عضو پروژه SETI مي گويد شايد اولين سوالي که بايد از بيگانگان پرسيد اين باشد که آيا شما موسيقي داريد؟

چهارفصل ویوالدی، آهنگی برای تمام فصول

antonio-vivaldi

بهار، تابستان، پاییز و زمستان. چهارفصل سال در یک قطعه‌ی موسیقی کلاسیک. چهار فصل یک ست متشکل از ۴ ویلون کنسرتو است که درسال ۱۷۲۳ توسط آنتونیو ویوالدی نوشته شده است. قطعه‌ای در چهارموومان و دوازده بخش كه نشان‌دهنده‌ی چهارفصل سال و دوازده ماه آن است. این قطعه‌ بنا به استناد نتایج یک نظرسنجی که در سال ۲۰۰۰ انجام شده محبوب‌ترين قطعه‌ی تاريخ موسيقی كلاسيك است. قطعه‌ای بسيار تكنيكی و در عین حال حسی که برای تک‌نوازی ويولن با همراهی ارکستر سازهای زهی نوشته شده است.

فایل رادیویی را بشنوید ( فایل از رادیو کوچه)

آنتونیو ویوالدی موسیقی‌دان عصر باروک در سال ۱۶۸۵ در شهر ونیز ایتالیا به‌دنیا آمده است. پدر او هم یک موسیقی‌دان و نوازنده‌ی ویولون بود. آنتونیو درس‌های اولیه‌ی موسیقی را از پدر خود فراگرفت و در نواختن فلوت و ویولون مهارت بسیار به‌دست آورد. او در آغاز جوانی به‌عنوان رهبر کُر شاگردان یتیم‌خانه‌ی ونیز برگزیده شد و هم‌زمان در یک مدرسه نیز تدریس می‌کرد. ویوالدی تصمیم داشت کشیش شود و برای نیل به این منظور درس‌ نیز می‌خواند. او را با نام کشیش موحنایی می‌شناختند چرا که مانند پدرش موهای قرمزی داشت. ویوالدی در زمانی‌که رهبر گروه کر یتیم‌خانه بود هر هفته یک قطعه‌ی جدید برای کر می‌ساخت و گروه وی آن‌را در برابر بزرگان شهر ونیز و در کلیسا و شهر اجرا می‌کردند. این تلاش‌ها موجب شد خلاقیت ویوالدی روز به روز شکوفاتر شود و تجربیات وی در آفرینش موسیقی افزون گردد.

vivaldi01

مدتی بعد آنتونیو ویوالدی به‌خاطر بیماری تنگی نفس از شرکت در مراسم کلیسا معاف شد و تمام وقت خود را به نوشتن موسیقی اختصاص داد. او به‌زودی آهنگ‌ساز مشهوری شد و قطعاتی که می‌نوشت و برای اجرای عمومی منتشر می‌کرد با تحسین بسیاری روبرو می‌شدند. افراد بانفوذ شهر ونیز سفارش‌های زیادی برای خلق آثار موسیقایی به او محول می‌کردند و مدتی بعد ویوالدی ساختن اپرا برای تئاتر ونیز را آغاز کرد. او به سنین میانسالی رسیده بود و در حین این فعالیت‌ها با یک خواننده‌ی زن اپرا همکاری‌هایی داشت. اما اختلافاتی که بر سر قراردادهای او با مقامات بانفوذ پیش آمد موجب شد که زندگی حرفه‌ای ویوالدی نیز تحت‌الشعاع قرار بگیرد. در این هنگام شایعاتی از رابطه‌ی او و خواننده‌ی اپرا بر سر زبان‌ها افتاد و از آن‌جا که ویوالدی به‌خاطر مشکلات تنفسی از فعالیت در کلیسا سرباز می‌زد او را از ونیز تبعید کردند.
آنتونیو ویوالدی در طول ۴ سال باقی‌مانده از عمرش در تبعید به‌سر برد و قطعاتی که می‌نوشت با استقبال چندانی روبرو نمی‌شدند. در نهایت این هنرمند نابغه‌ی موسیقی در سال ۱۷۴۱ در فقر و گمنامی چشم از جهان فروبست. او در راه بازگشت به ونیز دچار مریضی سختی شد و در سن ۶۳ سالگی نتوانست از پس بیماری‌اش بربیاید. بعد از مرگ، کالبد ویوالدی را در گورستانی که متعلق به فقرا بود دفن کردند و شرکت کنندگان در مراسم خاک‌سپاری وی شاگردان یتیم‌خانه بودند.
ویوالدی حدود ۱۰۰ سال در گمنامی به‌سر برد تا این‌که یک قرن بعد از مرگ وی، هنرمندانی که قطعات ساخته شده‌ی او را اجرا می‌کردند نام آنتونیو ویوالدی را در جهان موسیقی مطرح ساختند. ویوالدی تاثیری شگفت‌انگیز را بر آهنگ‌سازان هم‌نسل خود و نیز موسیقی‌دانان بزرگی مانند باخ، بتهوون و هایدن گذاشته است. از قطعه‌ی چهارفصل او هنرمندان زیادی الهام گرفته‌اند. او این قطعه را بر اساس غزلیاتی که سروده‌ی خودش بود تنظیم کرد و دلیل ماندگاری و زیبایی بیش از اندازه‌ی موسیقی ویوالدی، حضورش در بین جامعه و نگارش موسیقی از حالات روزمره‌ی انسان‌های هم‌عصر او در ایتالیای قرن هجدهم میلادی بوده است.

  • ثمر سعیدی/ رادیو کوچه