درگذشت مرتضی پاشایی و سود بردن بعضی‌ها…؟

melodymag

همزمان با درگذشت شادروان مرتضی پاشایی خبری منتشر شد که یکی از شرکت های تلفن همراه سودی ۷۰ میلیونی در یک روز از فروش آهنگ های او به دست آورده است. این نوشته با چنین رویکردی نوشته شده است.

اول: این قاعده بازار تجارت و دنیای اقتصاد است که از هر امکانی برای کسب سود و منفعت بهره ببرند. تا اینجای کار هم مشکلی نیست، مشکل از آنجایی آغاز می شود که در بهره بردن از امکانات به حقوق مادی و معنوی دیگرانی که باید یا می توانند از آن امکان نفعی ببرند بی توجه باشیم و به قول معروف بخواهیم تک خوری کنیم.

دوم: روز گذشته در یکی از سایت های خبری به نقل از یک مهندس مخابرات خواندم که ” یکی از شرکت های تلفن همراه از ناحیه تغییر آهنگ پیشواز مشترکانش به برخی از قطعات ساخته شادوران مرتضی پاشایی به درآمدی نزدیک ۷۰ میلیون تومان در یک روز رسیده است.”

مهدوی،یکی از مهندسان مخابرات، در صفحه اجتماعی خود در این رابطه نوشت: «این اپراتور در یک روز حدود ۶۸ میلیون تومان افزایش در آمد بابت آوای انتظار داشته است. این یعنی ۲۲۶ هزار کاربر در یک روز تصمیم گرفتند آوای انتظارشان را به آهنگ مرتضی پاشایی تغییر دهند.”

برابر همین خبر جدولی از آهنگ های پیشواز مرحوم پاشایی ارائه شده که قیمت هر آهنگ ۳۰۰ تومان و در آن به ترتیب نام آهنگ‌های شاید، سریال مثل شیشه، یکی هست، عشق یعنی این،دیدی، دقیقه های آخر و آرزو در این بخش به فروش گذاشته شده است.

سوم: با توجه به اتفاقاتی که در یک هفته اخیر و به خصوص پس از مرگ شادوران مرتضی پاشایی رخ داد و هجوم جمعیت و تبدیل شدن او از یک ستاره پنهان به ستاره ای آشکار در آسمان موسیقی پاپ ایران , طبیعی است که شرایط برای حفظ حقوق مادی و معنوی او باید تغییر کند. تا قبل از این اتفاق آنهایی که تحولات موسیقی ایران را پی گیری می کردند، می دانستند که مرحوم پاشایی ظرفیت های بالایی برای ستاره شدن دارد.

ذوق موسیقایی و ملودی پردازی، صدایی پر سوز و تاثیرگذار که پیش از او آزمونش را در صداهایی از همین جنس(شادمهر عقیلی، حمید عسگری و محسن یگانه و …) داده و صاحبان آن صداها را به شهرت و محبوبیت رسانده بود و از همه مهمتر مظلومیتی که بعد از ابتلاء به سرطان نسبت به او در جامعه ایجاد شده بود، همه و همه دست به دست هم داد تا کنسرت هایش با اقبالی بی سابقه روبرو شود.

هجوم جمعیت به کنسرتش در اوایل بهار امسال در کرمانشاه و یا کنسرتش در برج میلاد و تکرار کنسرت برای چندمین بار نشانه هایی از این روند بود. اما اتفاقات یک هفته اخیر ، که تاریخ موسیقی پاپ و انواع دیگر موسیقی ایران آن را به یاد ندارد، شرایط تازه ای را سبب شده است که به نظر می رسد هم مدیر برنامه های مرحوم پاشایی و هم خانواده آن مرحوم که وارث معنوی و مادی آثار او هستند و برابر قانون می توانند تا ۵۰ سال از حقوق مادی این آثار برخوردار باشند و از سوی دیگر تا مدت نامحدود به حفاظت از حقوق معنوی آثارش بپردازند. ۵۰ قطعه از مرحوم پاشایی منتشر شده و یا در دست انتشار است. این تعداد آثاری است که ضبط شده و شاید بیش از نیمی از آنها منتشر و نیمی دیگر در انتظار انتشارند.

چهارم: در این اوضاع و احوالی که خانواده مرحوم پاشایی درگیر مراسم کفن و دفن و یادبودند ، طبیعی است که ذهن آنها معطوف چنین مسائلی نمی شود و فردی باید مدیریت و پی گیری این گونه امور را بر عهده بگیرد تا برخی کاسبکاران از آب گل الود ماهی های درشت خویش را صید نکنند.

مهمتر از آن و با توجه به شهرت و محبوبیتی که آن مرحوم در این ایام به دست آورد، نحوه قراردادهای او با مدیران آلبوم هایش و نیز آنهایی که این قطعات با سرمایه آنان تولید شده است باید بازنگری شود.

به نظر می رسد با توجه به ابلاغ قانون دسترسی آزاد به اطلاعات توسط ریاست محترم جمهوری در هفته اخیر این مورد شروع خوبی باشد تا با رصد و پی گیری اهالی رسانه حقوق معنوی و مادی آن زنده یاد ، آنچنانکه قوانین مربوط به حقوق مولفان و مصنفان نوشته اند استیفا شود.

نقش اصلی در این زمینه را خانواده آن مرحوم و البته شرکتی که در روی کنسرت ها و آلبوم های آن مرحوم سرمایه گذاری کردند بر عهده دارند و پی گیری آنهاست که برخی کاسبان این گونه امور را بر سرجایشان می نشاند و وادارشان می کند تا سهمی از ناحیه آنچه به کف آورده اند را به حق به وارثان و خانواده آن مرحوم بدهند.

پنجم: نگارنده به یاد دارد بعد از درگذشت تاسف انگیز مرحوم ایرج بسطامی در ماجرای زلزله بم، به یکباره فروش برخی از آثارش به تیراژهای میلیونی رسید ، ولی خانواده آن مرحوم تلاش فراوانی را صرف کرد که نصیبی از این درآمدها به دست آورد که تا آنجایی که در خاطر دارم تلاش هایشان به جایی نرسید. اما اکنون به نظر می رسد قوانین بتوانند به خانواده مرحوم پاشایی و وکلای او یاری رسانند که این درآمدها را کسب کرده و حداقل یک بانی امر خیری به نام فرزندشان شوند که با بهره گیری از همین درآمدها بتوانند امور را به پیش ببرند.

  • تی‌وی پلاس

چرا اهالی موسیقی با هم درگیر هستند؟

melodymag

حتما این جمله را در گوشه و کنار شنیده‌اید که می‌گویند: «موسیقی در ایران هیچ وقت به جایی نمی‌رسد.»؛ برای ریشه‌یابی این موضوع خیلی وقت‌ها دولت و خیلی وقت‌های دیگر شرایط اجتماعی را مقصر دانسته‌ایم. اما آیا واقعا همین‌ طور است؟!

به گزارش مجله موسیقی ملودی به نقل از ایسنا چندی است که خبر انتصاب منوچهر صهبایی به عنوان رهبر ارکستر سمفونیک تهران منتشر شده است. خبری که خیلی‌ها را خوشحال و برخی را ناراحت کرده‌ است.

صهبایی پیش از این نیز سکان‌دار ارکستر سمفونیک بود. مردی جدی در کار که شاید از نظر خیلی‌ها سخت‌گیری‌هایش در روند کاری ارکستر بی‌مورد است. او دانش‌آموخته هنرستان عالی موسیقی است و زیر نظر آنتون کادلتس (ابوا)، حسین ناصحی تهرانی(آهنگسازی) و شفیقه صدقی (پیانو) آموزش دید. وی همزمان با گذراندن دوره عالی کنسرواتوار تهران، چندین سال به عنوان تکنواز ابوا با ارکستر سمفونیک تهران همکاری داشت. در سال ۱۳۵۴ به منظور ادامه فعالیت‌های هنری خود و تحصیل در زمینه رهبری ارکستر و موزیکولوژی عازم اروپا شد.

منوچهر صهبایی در سال ۱۹۷۶ میلادی در مسابقه ویرتوزیته در فرانسه شرکت کرد و جایزه نخست آنرا به خود اختصاص داد. وی از سال ۱۹۷۵ تا ۱۹۷۹ میلادی در مدرسه موسیقی شهر افن بورگ در آلمان تدریس کرد. در سال ۱۹۷۹ به عضویت ارکستر سمفونیک شهر سن گالن در سوییس درآمد و دوازده سال به عنوان نوازنده ابوا و رهبر میهمان با آن ارکستر همکاری داشت. در همان سال از طرف کنسرواتوار شهر فلدکیرش در اتریش برای تدریس دعوت شد. صهبایی چهارده سال نیز رهبری ارکستر مجلسی شهر آمریس ویل در سوییس را به عهده داشت. در سال ۱۹۸۷ در مسابقه رهبری ارکستر در بلژیک شرکت کرد و مقام نخست و مدال طلای این مسابقه را از طرف وزارت فرهنگ آن کشور دریافت کرد.در سالهای ۱۹۸۹ و ۱۹۸۷ برای اجرای کنسرت و تدریس در کلاسهای تابستانی (master class) به کشورهای ژاپن، هنگ کنگ، تایوان و سنگاپور دعوت شد و از طرف دانشگاه تایپه(Taipeh) به دریافت بالاترین لوح هنری کشور تایوان نایل شد. منوچهر صهبایی از دی ماه ۱۳۸۶ تا بهار ۱۳۸۸ رهبر دائمی و مدیر هنری ارکستر سمفونیک تهران بود.

هم‌اکنون در حالی که او به عنوان رهبر ثابت ارکستر سمفونیک تهران شده و هنوز اولین اجرای خود را نیز به صحنه نبرده است،‌ تعدادی از دانشجویان ساکن وین برای وزیر ارشاد نامه نوشته‌اند و معتقدند که در انتخاب رهبر ارکستر دقت کافی صورت نگرفته است. در این نامه در واقع سوابق هنری منوچهر صهبایی زیر سوال برده شده و مورد انتقاد قرار گرفته است.
melodymag

متن نامه که نسخه‌ای از آن در اختیار خبرنگار ایسنا قرار داده شده، به این شرح است:

«وزیر محترم فرهنگ و ارشاد ٬ جناب آقای علی جنتی

ضمن تشکر از توجه جنابعالی به اهمیت وجود ارکستر سمفونیک تهران و تلاش برای بازگشایی این ارکستر و حمایت از نوازندگان آن ٬ اینجانب هنرجوی رهبری ارکستر در اتریش به نمایندگی جمعی از دانشجویان موسیقی و نوازندگان ساکن اتریش ٬ با توجه به انتشار مطالبی در جراید در مورد انتخاب یک رهبر ارکستر دائم برای ارکستر سمفونیک تهران٬ لازم دانستم مطالبی در مورد رهبر منتخب برای ارکستر سمفونیک تهران و آینده این ارکستر٬ مطالبی را به اطلاع جنابعالی برسانم. زیرا که بعد از سالها بلاتکلیفی و هدایت نادرست این ارکستر که منجر به تعطیلی آن شد ٬ انتخاب مجدد یک رهبر ناکارامد که همانند گذشته صرفا به جز منافع شخصی هیچ حاصلی برای ارکستر نخواهد داشت و بدتر اینکه این اجازه و حق را به آیندگان خواهد داد که با نقد نتایج حاصل از این ارکستر ٬ مجددا تصمیم به تعطیلی آن بگیرند.

باید به اطلاع ان مقام محترم فرهنگی برسانم که رشته رهبری ارکستر یکی از رشته های بسیار مشکلی می‌باشد که برای دانشجویان که صرف ورود به دانشگاه های موسیقی معتبر و اتمام و کسب دیپلم آن ٬ شرایط رهبر ارکستر را برای رهبری واجد نخواهد کرد و حتی بعد از اتمام تحصیل هنوز برای دعوت شدن به ارکسترهای معروف و حرفه‌ای٬ نیاز به گذراندن امتحانات و شرکت و کسب مقام در مسابقات مختلف٬ کار عملی٬ دستیاری در ارکسترهای مختلف و در نهایت تلاش و مشقت دائم و متناوب بسیار زیادی در طول زمان میباشد که با کسب تجارب و توانایی های لازم و کافی٬ به درجه رهبری ارکستر نائل شد.

اما متاسفانه در بین کاندیداهای موجود برای انتخاب رهبر ارکستر سمفونیک تهران ٬ هستند اشخاصی که نه تنها دارای شرایط لازم نیستند و بلکه هیچ کدام از این مراحل را طی نکرده‌اند و صرفا با نوشتن عناوین و مطالبی غیر واقعی ٬ از بی اطلاعی مسئولین و مردم استفاده کرده و خود را یک رهبر حرفه‌ای معرفی کرده‌اند و انتخاب آنها تهدیدی جدی برای آینده این ارکستر و وضعیت موسیقی ایران خواهد بود.

به همین دلیل خطر اینکه افرادی دیگری بدون گذشتن این مراحل دشوار به نادرستی و با عناوین غیر واقعی و خیالی رزومه خود را در ایران به مردم و وزارت فرهنگ و ارشاد ارائه دهند بسیار زیاد شده است مدتی است که در همین خصوص اینجانب و تنی چند از دانشجویان ساکن اتریش مشغول تحقیقاتی در مورد رزومه چندین رهبر کاندیدا در ایران شده‌ایم و متاسفانه به نتایج بسیار بدی رسیده‌ایم که به طور خلاصه و نمونه به استحضار جنابعالی می‌رسانیم.

از جمله در رزومه آقای صهبائی این مطاب مهم درج شده که ایشان ۱۴ سال در ارکستر سنت گالن در سوئیس نوازندگی و رهبری ارکستر داشته اند اما با تماسی که با این ارکستر گرفته شده ٬ رئیس وقت ارکستر سنت گالن در آن زمان ٬ یعنی آقای مارک هفلین (Marc Haefelin) میگویند که از این شخص هیچگاه برای رهبری ارکستر دعوت یا استفاده ای نشده و این مطلب مهم کاملا نادرست میباشد.

با تحقیقات مفصل دیگر به این نتیجه رسیده ایم که اغلب مطالب نوشته شده در رزومه ایشان به نوعی دگرگون شده و غیر واقعی میباشد٬اگر نه ایشان میتوانند توضیح بدهند.
melodymag

در مورد کاندیدای دیگر آقای شهداد روحانی ٬ نوشته شده که ایشان در آکادمی شهر وین رشته رهبری ارکستر را به اتمام رسانده و مدیر هنری ارکستر سمفونیک کوتا در آمریکا بوده و هستند ٬ اما با مکاتبات و تحقیقات بدست آمده و مدارکی که در دست میباشد٬آکادمی وین (که هم اکنون دانشگاه شده) و مدرسه موسیقی کوتا این مطالب را جعلی و نا درست می‌دانند.

در زمانی که این رزومه‌ها نوشته شده ٬ به علت عدم وجود اینترنت٬امکان هیچگونه تحقیق و اطلاع رسانی نبوده و ارتباطات بسیار محدود بوده و از نااگاهی مسئولین به نوعی استفاده شده و نه تنها مدارک بسیار بالائی را در رزومه‌ها درج کرده‌اند بلکه مانند رهبران بزرگ دنیا رزومه شان طوری نوشته و تنظیم شده که بنظر می‌آید که واقعا به ارکسترهای مختلف و معروف با دریافت حقوق دعوت شده‌اند.

باید به اطلاع جنابعالی برسانم که اجاره ارکستر برای همگان امکان پذیر است و این با دعوت برای اجرای یک کنسرت کلاسیک کاملا متفاوت است. اگر غیر از این است ٬ لطفا آقایان محترم ٬ برنامه و زمان چند برنامه کنسرت کلاسیک اخیر خود را که دعوت شده اند را اعلام کنند . مهمتر از همه اینکه با کمی تحقیق متوجه می‌شوید که آقایان شهداد روحانی و صهبائی که اکنون در دهه ۶۰ از زندگی خود را سپری میکنند تا به حال به جز ارکستر سمفونیک تهران و یا ارکسترهای اجاره ای ٬ حتی ۱۰ بار هم برای کنسرت کلاسیک به هیچ ارکستری با قرارداد دریافت حقوق دعوت نشده اند البته با توجه به رزومه آنها این رقم باید طبیعتا بالای ۱۰۰ قرارداد باشد٬ اما هستند رهبران ایرانی که با مشقت و تلاش زیاد این مراحل را طی کرده اند. لطفا توجه بفرمایید که کار معمول یک رهبر واقع در اروپا مسئله رهبری اپرا است که این افراد هیچ وقت به رهبری آن دعوت نشده اند.

لطفا توجه بفرمایید که در تمام متن نامه به کنسرت و موسیقی کلاسیک اشاره شده٬ آنچه که مبنا و پایه اصلی برنامه ریزی تمام ارکسترهای دنیاست زیرا که (بطور مثال) با اجرای مکرر سرود ای ایران یا مرغ سحر نمی‌شود برای یک ارکستر برنامه ریزی کرد و سطح ارکستر را ارتقاء داد.

وزیر محترم فرهنگ و ارشاد ٬ از جنابعالی صمیمانه خواهشمندم قبل از هرگونه تصمیم برای انتخاب رهبر دائم برای ارکستر سمفونیک تهران ٬ به دقت و بدون در نظر گرفتن نام اشخاص٬ در مورد صحت و حقیقی بودن مطالب مندرج در رزومه کاندیداها٬ به خوبی و کافی تحقیق کنید. در این دوران با کمک اینترنت این کار فقط یکی دو روز بیشتر طول نخواهد کشید و این کار نه تنها به هنرمندان و دانشجویان زحمت کش واقعی ٬ قوت قلبی میدهد بلکه ارکستر سمفونیک تهران را در یک دوران بحرانی دیگری نمی‌برد.

جناب اقای وزیر محترم ٬ این مسئله مشکل بزرگی نه فقط برای آینده دانشجویان ٬ بلکه برای وزارت فرهنگ خواهد بود٬ لذا ما هنرجویان و دانشجویان خواهشمندیم که وزارت فرهنگ قبل از هر گونه تصمیمی ٬ رزومه تمامی افراد را با دقت کامل بررسی نماید البته همانطور که نوازندگان ارکستر مورد آزمون قرار گرفتند و یقینا این بسیار منطقی تر از آزمون نوازندگان ارکستر خواهد بود.

آقایان روحانی و صهبائی که در این نامه از ایشان نام برده شد ٬ طبیعتا حق خواهند داشت که با ارائه اسناد و مدارک دقیق (زمان ٬ مکان ٬ ارکستر و برنامه) خلاف این مطالب را اثبات کنند ٬در صورت وجود مسائلی که دیگران از آنها بی اطلاعند. بطور مثال جناب آقای شهداد روحانی میتوانند ارکستر کوتا را دقیقا با معرفی وب سایت ٬ برای عموم مردم معرفی کنند و همینطور تاریخ و برنامه یکی از کنسرتهای آقای صهبائی با ارکستر سنت گالن. البته سکوت ایشان همچنان بر این ابهامات خواهد افزود.

با احترام: پرویز یحیوی وین ٬ اتریش»

خواننده مشهور پیش از انقلاب: سی‌سال گفتند آواز نخوانید، ما هم نخواندیم!

melodymag

«اکبر گلپایگانی معروف به گلپا همانند حسین خواجه‌امیری (ایرج)، خواندن را به شکل حرفه‌ای از سنین پایین آغاز کرد و همانند او سال‌ها از خواندن محروم ماند. با این حال او سال‌ها قبل به دعوت دانشکده «میوزیک بیلد‌ینگ» کالیفرنیا به همراه استاد فرهنگ شریف به تدریس موسیقی ایرانی پرداخت. گلپا در عمر هنری خود اجرا‌های متفاوتی در سالن‌های مهمی چون رویال‌ دایان لندن داشته و توانسته است دکترای افتخاری در رشته آواز از دانشگاه کلمبیای آمریکا، دکترای افتخاری اقتصاد و هنر از سازمان یونسکو و دکترای افتخاری از دانشگاه مجارستان را دریافت کند.»

آسمان با ذکر این مقدمه، گفت‌وگوی خود با گلپا را درباره «ایرج و راز ماندگاری‌اش» منتشر کرده که مشروح آن در پی می‌آید:

  • اگر موافق باشید صحبت را از اینجا شروع کنیم که چه اتفاقی می‌افتد که خواننده‌ای چون ایرج با‌ وجود آنکه سی‌ و چند ‌سال از خواندن بازمانده است، همچنان خواننده‌ای شناخته شده است و از آن مهم‌تر نسل جوان با آثار ایشان ارتباط برقرار کرده و او را دوست دارد. اصلا این ماندگاری‌ای که تعدادی از خوانندگان با آن مواجه هستند، از کجا می‌آید؟

ایرج از همان ابتدا خواننده بسیار خوبی بود و صدای خوبی داشت. از همان زمان که فعالیت‌های خود را به شکل حرفه‌ای در زمینه آواز آغاز کرد، این توانایی‌ها مشهود بود و حالا هم که در آستانه ۸۰ سالگی می‌خواند، می‌بینید که همچنان خوب می‌خواند. جز این هم انتظاری نیست؛ چراکه ایرج، گردن‌کلفت آواز ایران است.

شما به این مساله اشاره کردید که ایشان ۳۰ سال نخواند که به نظر من این یک خسران بزرگ برای موسیقی ایران است؛ چراکه باید از صدا‌ و توانایی‌های او بهره گرفته می‌شد اما متاسفانه این کار را نکردند. من نمی‌دانم چرا هنرمندانی مثل او باید مدت‌های زیادی از فعالیت باز بمانند. تنها این را می‌دانم که هنر به هیچ‌وجه و تحت هیچ شرایطی به سیاست کاری ندارد اما اینکه ایرج با این فاصله‌ای که در ارائه هنرش افتاده است، همچنان ماندگار است و خواننده‌ای شناخته شده به حساب می‌آید. هیچ دلیل دیگری جز همین توانایی‌های او وجود ندارد. طبیعی است که اگر خوانده بدی بود، تاکنون نامش محو شده بود؛ همانطور که در حال حاضر حتی نام بسیاری از خوانندگان هم فراموش شده است. ایرج اما سبک و جایگاه خاص خودش را دارد. به نظر هنوز هم فرصت هست تا او از توانایی‌هایش بهره گیرد.

  • با همه اینها به نظر می‌رسد که هم اکنون آواز بیات تهران تا حدودی به فراموشی سپرده شده است؟

باید دید که مردم چه می‌خواهند. این مهم‌ترین چیزی است که یک هنرمند می‌تواند به آن توجه داشته باشد. اتفاقا شخصیتی چون ایرج به این خاطر تا این اندازه در زمینه آواز ایران پدیده مهمی است که به این مساله توجه داشته و می‌دانسته در آن زمان مردم این شکل آوازی را دوست دارند، به همین خاطر در کنار قطعاتی که بر اساس ردیف‌های موسیقی ایران می‌خواند، آواز کوچه‌باغی را نیز اجرا می‌کرد. حالا هم زمانه تغییر کرده و به نسبت آن سلایق مردم هم دچار تغییراتی شده است.

من اطمینان دارم که هم‌اکنون اگر قرار باشد آقای ایرج به فعالیت‌های خود در زمینه آواز ادامه دهد، به شکلی متفاوت می‌خواند. شکلی که مردم امروز هم بتوانند با آن ارتباط برقرار کنند، هرچند که همچنان آثار قدیمی‌شان مورد توجه است اما ایشان به خاطر هوشی که در زمینه هنر دارند، مانند ۵۰ یا ۶۰ سال پیش خود نمی‌خوانند. ایرج دارای چنان صدای طلایی‌ای است که می‌تواند در هر سبکی آواز بخواند و دیگران را مجذوب صدایش کند. مثل او هم کم هستند.

  • ایرج را باید از معدود خوانندگانی دانست که توانست سبک مخصوص به خودش را داشته باشد. چگونه این اتفاق افتاد؟ به خاطر توانایی حنجره‌اش بود، تکنیکش یا بهره‌گیری از استادان تراز اول؟

ما با هم مدت‌ها در رادیو همکار بودیم و به همین خاطر می‌توانم به راحتی درباره او صحبت کنم. سبک ایرج نه تنها به خاطر توانایی‌های بالایش در حنجره که به خاطر علم و آگاهی‌اش نسبت به ردیف ایرانی و گوشه‌هاست. او سازها را هم به خوبی می‌شناخت. طبیعی است که با این توانایی‌ها، می‌تواند سبک خاص خودش را داشته باشد. شما تا چهار عمل اصلی ریاضی را بلد نباشید، نمی‌توانید مسائل سخت و … را حل کنید. این روز‌ها مشکل این است که خوانندگان ردیف نمی‌دانند اما می‌خواهند در کارشان موفق باشند. خوب این اتفاق نمی‌تواند رخ دهد.

  • خیلی‌ها بر این اعتقادند که ایرج با حضورش در سینما، باعث شد که شخصیت موسیقیایی‌اش تحت تأثیر شخصیت سینمایی فردین قرار گیرد.

اینها همه حاشیه است. یک خواننده ممکن است هنرش را به شکل‌های مختلف عرضه کند. دلیل اینکه چرا او چنین تصمیمی را گرفت تا به جای فردین در فیلم‌ها بخواند، مساله‌ای است که باید خودش درباره آن توضیح دهد اما به هر حال باید به تصمیمات یک هنرمند احترام گذاشت، ضمن اینکه اینها اهمیتی ندارد. مهم این است که او صدای بسیار زیبایی دارد و کمک زیادی به فرهنگ این سرزمین کرده است و من امیدوارم که ایشان همچنان برای مردم بخوانند.

  • شما و آقای ایرج سی‌ و چند سال از خواندن محروم بودید اما همچنان در ایران ماندید. این کمی عجیب نیست؟ یعنی این ماندن هزینه سنگینی برای شما نداشت؟

نمی‌دانم. شاید ما بیش از اندازه وطن‌پرست هستیم. تمام علایق من اینجاست. مخاطب من اینجاست و پدر و مادر من در همین سرزمین دفن هستند. ما شهروند این کشور هستیم. به همین خاطر ماندیم و به قول شما هزینه دادیم. ما به تصمیمی که گرفتند، احترام گذاشتیم. گفتند نمی‌توانید بخوانید، ما هم نخواندیم.

خود من شاگرد نور‌علی برومند بودم و مدت ده سال از حضور ایشان بهره بردم. تمام سال‌هایی هم که خواندم، برای مردم بود. به نظر من هم تصمیم‌گیران اصلی همین مردم هستند. آنها هستند که هنرمندی را ماندگار می‌کنند یا نه. مهم نیست که یک مراسم برگزار شود و چهره‌ای را به عنوان «چهره ماندگار» معرفی کنند. این اتفاق توسط چند نفر رخ می‌دهد که ممکن است از صدا یا قیافه کسی خوششان نیاید. اصلا اهمیتی ندارد. مهم این است که مردم تصمیم بگیرند که چه کسی را می‌خواهند به عنوان چهره ماندگار بپذیرند.

من خودم سال‌هاست که در خانه نشستم و گاهی هم برنامه‌هایی را در خارج از کشور به اجرا در آورده‌ام. در خانه‌ام هم همیشه به روی نسل جوان باز بوده و حتی برای کلاس‌هایی که برگزار می‌کنم پولی از شاگردان نمی‌گیرم. چون به نظر خودم حالا به همین شکل می‌توانم به فرهنگ سرزمینم خدمت کنم.

  • ایسنا

وقتی گشت ارشاد همسر و خواهر آهنگساز کنسرت سالارعقیلی را می‌برد!

melodymag

«که ایران چون باغیست خرم بهار، شکفته همیشه گل کامکار/که ایران بهشت است با بوستان/همی بوی مشک‌ آید از بوستان/دریغ است ایران که ویران شود/کنام پلنگان و شیران شود.»

سالار عقیلی در حالی که این جملات را در شب اول اجرای کنسرت «پردیس» می‌خواند، کسانی که با بلیت‌های بالای ۴۰هزارتومانی به سالن کنسرت آمده ‌بودند، زیاد هم احساس امنیت نمی‌کردند. بعضی دیگر از خریداران بلیت‌ها در آن لحظه‌ها در ون‌های گشت ارشاد بودند و بعضی دیگر نیز شنونده صدای جیغ‌ها و فریادهای زنان و دخترانی بودند که در معرض تذكر و جلب قرار گرفته بودند. همه این‌ها در کنسرتی اتفاق افتاد که آهنگسازش «حمید متبسم» سال‌ها از عمر خویش را صرف ساخت این قطعه کرده است و از آن طرف پس از اجرا در بسیاری از کشورها، ‌شور و اشتیاق بسیاری داشت تا برنامه در ایران نیز اجرا شود. این اتفاقات در حالی در اجرای برنامه «پردیس» در ایران رخ داد که این برنامه در کشورهای انگلیس، هلند و… با افتخار تمام برگزار شده بود.

melodymag

برخورد نامناسب ماموران انتظامی هم سبب شد تا نه او شیرینی اجرا در سرزمین مادری را درک کند و نه مخاطبانی که هنوز دلشان می‌خواهد برای فرهنگ کشورشان هزینه کنند. طبیعی است که نوازندگان، ‌خواننده و رهبر ارکستر هم در چنین شرایطی تحت‌تاثیر ماجرا قرار می‌گیرند. ‌به شکلی که در بخش دوم برنامه، این تاثیر عیان شد و برای لحظاتی هنگام برنامه، ‌همهمه‌ای در سالن اجرا بلند شدو یکی از حاضران به نشانه اعتراض از جای خود برخاست و از برخورد نامناسب با مخاطبانی که آمده بودند تا این برنامه را مشاهده کنند، ‌اعتراض کرد. «سالار عقیلی» خواننده که ابتدا نمی‌دانست چه واکنشی به این ماجرا نشان دهد، ‌ابتدا به رهبر ارکسترش – بردیا کیارس- نگاه کرد و با اشاره او به خواندنش ادامه داد؛ اما آن هنگام که قطعه‌اش را به پایان رساند، ‌سعی کرد همراهی‌اش را با مردم نشان دهد: «بسیار متاسفم که در اینجا چنین اتفاقاتی رخ داده است. ۲۰ دقیقه پیش از شروع کنسرت هم به من خبر دادند که برای یکی از نزدیکانم چنین اتفاقی افتاده است. اما من همیشه برای شما می‌خوانم.»

  • گشت ارشاد در کنسرت‌ها

اولین‌بار نیست که نیروی انتظامی و گشت‌های ارشاد در کنسرتی حضور پیدا می‌کنند و بین مردم و آنان درگیری پیش می‌آید. آن‌ها پیش از این نیز در کنسرت‌هایی چون مازیار فلاحی، ‌رضا یزدانی و… حضور پیدا کردند که با حاشیه‌هایی همراه بوده است، اما طبیعی است که به‌هرروی مخاطبان و همچنین عوامل یک پروژه موسیقایی مانند «پردیس» متفاوت از یک کنسرت موسیقی پاپ است. این بدان معنا نیست که حضور گشت ارشاد در کنسرت‌های پاپ مورد دفاع قرار گیرد؛ ‌اما بسیاری از مخاطبان موسیقی سنتی ایران خوب به یاد دارند که به علت برخورد با همسر استاد «محمدرضا شجریان» در یکی از برنامه‌های او در دهه ۷۰، موجبات دلخوری استاد و همچنین عدم تمایلش به اجرای برنامه تا مدت‌ها در ایران شد. در این برنامه نیز نه تنها به قول خود «عقیلی» با یکی از نزدیکان او برخورد شد که مانع از حضور همسر و خواهر «حمید متبسم» آهنگساز این کنسرت شدند.
melodymag

کسانی که در سالن برگزاری کنسرت حضور داشتند، ‌شاید بیش از همه از این برخوردها تعجب کردند؛ برخورد با بستگان آقای متبسم که پوشش‌آنها با آنچه به عنوان مصادیق بدحجابی عنوان می‌شود، هیچ منافاتی نداشت. آن‌ها مانتو و دامن‌های بلند پوشیده و اتفاقا لباس‌هایی شبیه به همان چیزی پوشیده بودند که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت دهم با افتخار تحت عنوان «جشنواره مد و لباس» برگزار کرد. این اتفاق نه‌تنها انگیزه‌های برگزاری کنسرت توسط بزرگان موسیقی را از بین می‌برد که حتی می‌تواند باعث دلسردی مخاطبان از حضور در چنین برنامه‌هایی شود که در این سال‌ها به خاطر هزینه‌های بالای برگزاری کنسرت، ‌ناچار به پرداخت هزینه‌های بالایی برای حضور در یک برنامه موسیقایی هستند.

  • توتونچیان: پیامک‌های توجه به حجاب ارسال کردیم

در این میان «محمدحسین توتونچیان» – برگزار‌کننده این کنسرت- می‌گوید: «درست است که نوع پوشش مناسب به عنوان یک قانون است که باید آن را پذیرفت و فرقی نمی‌کند که در پارک باشد یا یک سالن کنسرت یا حتی بیابان، اما مساله اینجاست که نیروهای انتظامی قانون مشخصی برای برخورد با کسانی که به کنسرت آمده بودند، ‌نداشتند و زمانی که من از آنان پرسیدم شما با چه مواردی مشکل دارید تا من از طریق اس‌ام اس آن را به مخاطبان اطلاع دهم، ‌جوابی نداشتند و می‌گفتند خودمان تشخیص می‌دهیم که چه کسانی اجازه ورود به سالن کنسرت را دارند و چه کسانی ندارند. یعنی آنان نوعی اعمال سلیقه شخصی در این‌باره می‌کردند و جالب اینجاست که چون این افراد در شب‌های مختلف، متفاوت هستند، ‌پس برخوردهای آنان نیز مصداق‌های متفاوتی دارد. «اما برای خریداران بلیت‌ها این پیامک ارسال شد: «مدعوین محترم لطفا شدیدا پوشش اسلامی را رعایت فرمایید.» البته آنان که بلیت این برنامه را خریده بودند، حتما دیده‌اند که پایین بلیت‌های آنان نوشته شده بود: «با مانتوی بلند دکمه‌دار در برنامه حاضر باشید.»
melodymag

اما انگار این تمهید هم موثر واقع نشد و آنان که با مانتوی بلند دکمه‌دار بودند هم مورد برخورد با پلیس قرار گرفتند. توتونچیان می‌گوید: «ما مردمی داریم که در ذات خود باعفت هستند؛ ‌حتی ایرانیان غیرمسلمان هم همین‌طور، بنابراین بهتر است از سختگیری‌های بی‌مورد جلوگیری شود و رفتاری منطقی وجود داشته باشد. برای مثال مصادیقی را که قرار است با آن‌ها برخورد شود به ما بیان کنند تا ما در بلیت‌ها به آن اشاره کنیم. مثلا من از این پس می‌دانم که پوشیدن «ساپورت» سبب برخورد می‌شود، ‌اما ماجرا این است که گاهی با افرادی برخورد می‌شد که هیچ‌یک از این مصادیق را نداشتند و به نظر می‌رسید که ماموران نیروی انتظامی تنها با سلایق شخصی خود با مخاطبان برخورد می‌کردند.»

  • بازار گرم چادر

سال‌های پیش را مردم به خاطر دارند که عده‌ای با دادن پیراهن آستین بلند و دریافت مبلغی، کار مراجعه‌کنندگان به ادارات دولتی را راه می‌انداختند. در آن شب آخر هفته هم بودند کسانی که با اجاره چادر مشکی در ازای مبلغی کلان سود خوبی برای خود به دست می‌آوردند.

  • چند مجوز برای یک اجرا؟

انگار در این سال‌ها هرچه زمان می‌گذرد، برگزاری برنامه‌های موسیقایی مشکل‌دارتر می‌شود. خوب است آقای جنتی و معاون هنری‌اش آقای مرادخانی به این مساله رسیدگی کنند که یک آهنگساز برای اجرای یک کنسرت باید از چند خوان بگذرد؟ چقدر هزینه کند که کنسرتی آرام و بی‌سروصدا به اجرا درآورد؟ چنان بوروکراسی سنگینی در حوزه موسیقی وجود دارد و تعداد متولیان آن به اندازه‌ای زیاد است که گاهی حتی نمی‌توان به صورت شفاهی تعداد آن‌ها را برشمرد. اداره اماکن، شهرداری و بعضا یک نهاد فرهنگی دیگر، از معمول‌ترین حوزه‌هایی هستند که پس از گرفتن مجوز اجرای زنده از ارشاد، باید مجوزشان را گرفت تا بتوان کنسرت برگزار کرد. این‌ها منهای مجوزی است که باید از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی گرفت و نکته غم‌انگیز این است که این بوروکراسی برای همه یکسان است.

از شجریان و علیزاده و ناظری و لطفی گرفته تا متبسم و کلهر و البته هنرمندان حوزه موسیقی پاپ. هرچند گرفتن بعضی ‌از این مجوز‌ها، نظیر مجوز اداره اماکن برای تامین امنیت کنسرت‌ها ضروری است، بعضی مجوزهای دیگر اساسا هیچ کارکردی ندارد و تنها باعث چند متولی‌گیری شده است. دامنه مساله گاه فراتر از این رفته و این نهادها به خود اجازه می‌دهند تا در زمینه شعر و قطعات نیز نظر کارشناسی اظهار کنند. حالا به همه این‌ها باید مشکل ورود گشت ارشاد را نیز به سالن‌های برنامه‌ها اضافه کرد که انگار قوزی بلندتر از هر قوز دیگری برای برگزار‌کنندگان کنسرت است.

  • چند نكته درباره پردیس

اما وقتی نگاهی به پروژه عظیم «پردیس» می‌اندازیم، تاسف از بروز این حاشیه‌ها بیشتر می‌شود. رپرتوار موسیقایی این پروژه را حمید متبسم برای سازهای آرشه‌ای و بادی چوبی غربی در کنار سازهای مضرابی ایرانی ساخته است. چیزی شبیه به دیگر پروژه متبسم با نام «سیمرغ». متبسم طی شش سال این پروژه را متشکل از ۳۵ ساز ایرانی، غربی و آواز نوشته است.
melodymag
این مجموعه که بخشی از آن سال گذشته با ارکستر کوچک‌تری به حمایت مرکز فرهنگی شونک هلند (SCHUNCK) با صدای سالار عقیلی در لندن اجرا شده، شامل هشت قطعه‌ مستقل و متفاوت است. متبسم درباره این اثر چنین گفته است: «بعد از اتمام پروژه سیمرغ و تقریبا به موازات آن مشغول نوشتن کاری شبیه به ارکستر ملی شدم که این ارکستر ترکیبی از ارکستر زهی اروپایی به اضافه سازهای مضرابی و کوبه‌ای بود و علاوه بر این سازها، سایر ادوات موسیقی نیز اروپایی بودند.

پس از تکمیل شدن این قطعه به همت سازمان هلندی «شونك» که سازمان فرهنگی در شهر هرلن هلند است کمک کرد تا دو اجرای متفاوت در این کشور داشته باشیم. در ادامه همکاری با این سازمان پروژه پردیس را نخست به شکل آموزشی ارائه کردم، به این ترتیب که پروژه آموزشی هنرجویان ترکیبی از ارکستر سازهای ایرانی و اروپایی بود و باید قطعاتی را با این ترکیب می‌ساختند.» اگرچه این ارکستر در ابتدا جنبه آموزشی داشت اما آثاری نوشته می‌شد که قابلیت اجراهای حرفه‌ای را در دل خود داشت و به این ترتیب بود که اجراهای گروه موسیقی پردیس اول در هلند و بعد در اروپا آغاز شد و حالا هم این ارکستر با آواز سالار عقیلی در تهران روی صحنه رفت.

این گروه از نوازندگان و خوانندگان ملل مختلف تشکیل شده است. موسیقیدانان براساس توانایی و کیفیت کارشان انتخاب می‌شوند و محدودیتی برای همنوایی سازهای مختلف آکوستیک کلاسیک تمام جهان در پردیس وجود ندارد. نام «پردیس» به این جهت برای این پروژه انتخاب شده است، که در زبان‌های مختلف غربی نیز با کمی اختلاف در گویش، یک معنا دارد.

  • شهر آزادگان

در شب اول اجرا عقیلی قطعه‌ای با نام «شهر آزادگان» خواند: «سیاوش منم نه از پریزادگان، از ایرانم از شهر آزادگان».

  • روزنامه بهار

تصادف کیتی پری سوار بر کامیون در پشت صحنه کلیپ جدید!

melodymag

«کی‌تی پری»(Katy Perry) خواننده ۲۸ ساله مشهور در حالیکه با تریلی ۱۸ چرخ طلایی رنگش برای ویدئو کلیپ جدیدش در حال رانندگی بود تصادف کرد.

بنابر گزارشات یک راننده مست در بزرگراهی در پنسیلوانیا تعادل خود را از دست داده و با تریلی کتی پری برخورد کرده است. این اتفاق که ساعت ۵ بعد ازظهر روز شنبه به وقت محلی رخ داد باعث ترس و وحشت این خواننده سرشناس هالیوودی شد.
گفته می شود راننده خاطی بلافاصله توسط پلیس و در صحنه حادثه دستگیر شد. خوشبختانه این اتفاق باعث صدمه جانی به هیچ کس نشد.
به نقل از سیمرغ کتی پری این روزها در حال سفر به سراسر امریکاست. او در شهرهای مختلف به اجرای زنده برنامه میپردازد و بعد از این اتفاق خطاب به هوادارانش نوشت که حالش خوب است و اجراهایش طبق برنامه پیش خواهد رفت.
melodymag

این خواننده جوان ثروتمند که گفته می شود ثروتی معادل ۷۵ میلیون دلار دارد اظهار امیدواری کرده است که این اتفاق باعث بد شگونی آلبوم جدیدش نشود.
نام وی همواره در فهرست ۱۰ خواننده مطرح هالیوودی به چشم میخورد. او بعد از جدایی از همسر کمدین خود در سال ۲۰۱۲ میلادی حواشی زیادی در زندگی شخصی اش داشته است که آخرین آنها مربوط به شایعه رابطه عاشقانه او و “رابرت پتینسون” هنرپیشه مطرح مجموعه “گرگ و میش” بود که سریعا توسط وی تکذیب شد.

خواننده مشکی پوش طرفدار قرمزپوشان است؟

melodymag

رضا صادقی در استادیوم آزادی حاضر شد تا مسابقه تیم محبوب خود را از نزدیک دنبال کند.

خواننده مشکی پوش موسیقی پاپ ایران گفت: «من پرسپولیسی هستم و برای حمایت از تیمم به ورزشگاه آزادی آمده‌ام.»

رضا صادقی در مورد اینکه برای تماشای دربی ۷۷ در ورزشگاه آزادی حاضر شده بود، گفت: «قرار بود به تمرین پرسپولیس بروم اما نمی‌خواستم مزاحم آنها شوم. پرسپولیسی هستم و انشاءالله پیروز خواهیم شد.»

وی افزود: «مثل همه هوداران برای حمایت از تیم محبوبم آمدم تا کنار تیم‌مان باشیم. بازیکنان جوان و خوبی داریم و می‌توانیم پیروز دربی باشیم.»

صادقی تاکید کرد: «امیدوارم ببریم. خوشحالم که بین یکصد هزار هوادار هستم. می‌خواستم یک مقدار زودتر بین دوستان پرسپولیسی بیایم اما کمی دیر شد.»

خواننده زن مشهور ایران: برای رفتن به لس آنجلس حتی وسوسه نشدم

melodymag

سیمین غانم بی‌تردید یکی از خوش صدا و نجیب‌ترین خوانندگان زن ایرانی به شمار می‌رود او که به واسطه قطعات «گل گلدون من»، «سیب» ، «مرد من» و «قلک چشات» به شهرت رسید. تصمیم گرفت همواره بدون اعتنا به حواشی که در عالم موسیقی وجود دارد تنها به ارائه کار خوب فکر کند. با او به بهانه برگزاری کنسرتش در شهریورماه به گفت‌وگو پرداخته‌ایم.

  • سیمین و تولد در یک خانواده سنتی

۲۲ فروردین ۱۳۲۲ در یک خانواده سنتی در تنکابن به دنیا آمده ام. خانواده‌ام از بافت سنتی برخوردار بود به همین خاطر اجازه فعالیت در عرصه موسیقی به شکل حرفه‌ایی به من داده نمی‌شد و فعالیت‌های من در این عرصه به خواندن در مهمانی و جشن‌های خانوادگی محدود می شد هر چند که در دوران مدرسه چندین بار به خاطر داشتن صدای خوب مورد تقدیر قرار گرفتم و اول شدم . اما خب این جوایز برای حضور حرفه‌ایی در عرصه موسیقی به من کمکی نمی‌کرد. خانواده‌ام مدام این استرس را داشتند که جو نا مناسب هنر که در آن مقطع در برخی از محافل جود دارد روی من تاثیر بگذارد و من هم چون دوست نداشتم که آنها را برنجانم هیچ‌گاه در این مورد پا فشاری نمی کردم تا اینکه در نهایت یک راه چاره به ذهنم رسید.

  • برای ورود به دنیایی موسیقی ازدواج کردم

با خودم گفتم بهترین راهکار برای من یک ازدواج مناسب است ازدواج با فردی که درک درستی نسبت به هنر داشته باشد وبه من هم اعتماد کند و اجازه دهد ضمن رعایت همه موازین اجازه فعالیت موسیقایی به من دهد افراد زیادی به خواستگاری من آمدند اما هیچ کدام از آنها نمی توانستند نظر من را تامین کنند تا اینکه با همسرم آشنا شدم در همان روزهای اول ازدواجم به این موضوع پی بردم که او همان فردی است که انتظارش را می کشیدم زمانی که ازدواج کردم بیست و پنج سال داشتم و از آن به بعد فعالیت موسیقی ام را به شکل جدی پیگیری کردم اما به همسرم اطمینان دادم که همه موازین را رعایت می کنم و کاری نمی کنم که مایع سرشکستگی او شوم و از دوران جوانی ام تا به امروز به این عهدم وفادار بودم.

  • خانواده‌ام مهتر از موسیقی است

به نظرم این موضوع به خصوصیات فردی هر کسی بر می گردد و نمی توان به آن شکل عام داد اما من با وجود علاقه ایی که به موسیقی داشتم اما همواره آن برای من در درجه دوم اهمیت قرار داشت و آن چیزی که برایم پررنگ تر بود خانواده ام بود و خب شاید این تصمیم من مورد انتقاد بسیاری هم واقع شد برخی به من می گفتند فردی که تا این حد از صدای خوبی برخوردار است نباید خودش را در قاب خانه محدود کند اما خب موضوع چیزی نبود که بخواهم به سادگی از ان چشم پوشی کنم و همیشه برای من در الویت قرار داشته و خواهد داشت.

  • نقش پررنگ همسرم در موفقیت من

به دور از هر گونه شعار زدگی باید بگویم یک هنرمند زمانی موفق می‌شود که ارتباط خوبی با خانواده‌اش داشته باشد و خوب شاید بر اساس همین موضوع سعی کردم در انتخابم برای همسر آینده‌ام دقت کنم و خوشبختانه در این راه بهترین انتخاب را داشته‌ام.همسرم در موفقیت من تاثیر زیادی را داشته است روح بزرگ و منش او باعث شده است که من در زندگی ام خوشبختی را با همه وجودم لمس کنم و قدم در راه موفقیت بگذارم من هم به خاطر همه لطف هایی که در طول این سالها به من داشته قطعه « بگو ای مرد من ای از تبار هر چه عاشق» را به ایشان تقدیم کردم و البته این آهنگ می‌تواند هدیه خوبی باشد که خانم های ایرانی به همسران‌شان برای تشکر از محبت‌هایشان هدیه دهند.

    melodymag

  • سخت پسند شده‌ام

برای یک خواننده همواره نوع ملودی از اهمیت زیادی برخوردار است چرا که باعث می شود کار او آن طور که باید به چشم بیایید.بعد از انقلاب وقتی فعالیت هنری‌ام را از سر گرفتم ترجیح دادم که آهنگسازی کارهایم را خودم بر عهده بگیرم بیش از این با بزرگانی مانند فریدون شهبازیان ،بابک بیات کارکردم اما خب بعدها پیشنهاد زیادی داشتم اما هیچ‌یک ازاین پیشنهادها نتوانست من را متقاعد کند که بخواهم آهنگسازی کارهایم را به آن‌ها واگذار کنم؛ شاید بخشی از این موضوع به این خاطر باشد که در طول این سال‌ها بسیار سخت پسند شده ‌م و هر اثری نمی‌تواند توجه من را به خود جلب کند به همین خاطر ملودی کارها را خودم می‌سازم و تنظیم آن را به همکارانم می‌سپارم.

  • جوان‌ها از کنسرتم بیشتر استقبال می‌کنند

برای یک خواننده زیباترین لحظه زمانی است که روی استیج قرار می‌گیرد برای من هم این لحظه همیشه جزو زیباترین لحظه‌های زندگی‌ام بوده است. هیچ وقت یادم نمی رود وقتی بعد از بیست سال وقتی برای اولین بار روی استیج قرار گرفتم و قرار شد برای خانم‌ها برنامه‌ایی را اجرا کنم با خودم گفتم حتما افرادی که به سالن اجرا می‌کنند همنسلان خودم هستم چون در شرایطی که همه جورموسیقی آن هم به وفور در جامعه به گوش می‌رسد طبیعی است جوان‌ها جذب آن سبک موسیقی ها شوند اما در کمال ناباوری وقتی وارد سالن شدم دیدم نیمی از سالن متشکل از جوان‌ها است همان‌جا بود که بغض کردم و این موضوع را توفیقی از جانب خدا دانستم و خب حالا با گذشت سال‌ها همچنان استقبال جوان‌ها از کنسرتم چشمگیر است سعی می‌کنم در اجراهایم در کنار کارهای قدیمی کارهای جدید را هم اجرا می‌کنم .

  • خیلی‌ها با گل گلدون عاشق شدند

برای خیلی‌ها اسم سیمین غانم مترادف شده است با گل گلدون، باید اعتراف کنم خیلی خوشحالم بعد از گذشت سال‌ها گل گلدون هنوز در میان مردم شنیده می‌شود ودیگر به نوعی نوستالوژی بدل شده است و یک آهنگ خاطره‌انگیز و اشک به چشم خیلی‌ها آورد. خیلی‌ها با این آهنگ عاشق شده‌اند در سفرهای‌شان آن را گوش داده‌اند و یا به عنوان لالایی برای بچه‌هایشان آن را می‌خوانند خب این موضوع برای یک هنرمند بسیار ارزشمند است.

  • زمانی که نمی‌خواندم باغبانی می‌کردم

عده‌ای از دوستان از من می‌پرسند زمانی که از حرفه خوانندگی دور بودی چکار می‌کردی و من در جواب آن‌ها می گویم:در طول سال‌های که از موسیقی دور بودم سعی کردم که خودم را با هنرهای مختلف دیگر سر گرم کنم به همین خاطر در وقت‌های بیکاری به سراغ طراحی دکوراسیون می‌رفتم و گاهی هم عروسک سازی انجام می‌دادم . من شیفته طبیعت هستم و برای من هیچ چیزی لذت بخش‌تر از آن نیست که وقتم را با باغبانی بگذرانم به خاطر علاقه‌ام به طبیعت زمین کوچکی را در لواسان خریدم و به ناچار برای فرار از آلودگی تهران به آن‌جا پناه می‌برم.

  • شهرت دغدغه‌ام نیست

این که می گویم هیچ گاه شهرت دغدغه من نبوده است قصد شعار گفتن ندارم. شاید این موضوع با روح یک خواننده در تضاد باشد اما من علاقه چندانی به شهرت و دیده شدن ندارم به همین خاطر در طول سال‌هایی که فعالیت موسیقی انجام می‌دادم چندان ناراحت نبودم چون این موضوع برای من شکل حیاتی نداشت و در خلوتم برای دل خودم می‌خواندم من از بودن در کنار مردم همواره لذت می‌برم اما هیچوقت دوست نداشتم مشهور شوم و به دنبال آن نبودم شک نکنید اگر به دنبال این موضوع بودم سال‌ها قبل با پیشنهادهای آن‌چنانی که داشتم، راهی خارج از کشور می‌شدم. اما من قلب را در کشورم جا گذاشته بودم و نمی‌خواستم که از جایی که متعلق به ان هستم دل بکنم . شاید برای‌تان جالب باشد که بدانید هیچ وقت برای لس آنجلس رفتن حتی وسوسه هم نشدم.

اعتراف جدید جنیفر لوپز: من بی خانمان بودم!

melodymag

جنیفر لوپز خواننده و رقصنده مشهور لاتین در مصاحبه ای سختی های زندگی قبل از شهرتش را فاش کرد و گفت من در سن ۱۸ سالگی بی خانمان بودم.

این سوپراستار جهانی که اکنون ۲۵۰ میلیون دلار می ارزد، خاطر نشان کرد که زندگی همیشه همین قدر راحت نبوده است و اقرار کرد در نوجوانی بی خانمان بوده است. خواننده The Get On The Floor که حالا ۴۳ ساله است اعتراف کرد که در سن ۱۸ سالگی بعد از جدال با مادرش «گادالوپ رودریگیوز» بر سر انتخاب های شغلی اش مجبور بوده روی یک نیمکت مبلی استودیوی رقصش بخوابد.

والدین جنیفر تصمیم او برای دنبال کردن شغلی در رشته هنرهای نمایشی را تایید نکردند و با ترک کردن خانه در نوجوانی مخالف بودند. این خواننده در صحبت با مجله W گفت: من و مادرم با هم اختلاف داشتیم. من نمی خواستم به کالج بروم- می خواستم تمام وقت برقصم. پس من و او از هم جدا شدیم. او اضافه کرد: من در استودیوی رقص روی یک نیمکت می خوابیدم. من بی خانمان بودم، اما به مادرم گفتم، مجبورم این کار را بکنم!

ظاهر آهنگ «جنی» از آلبوم The Block با شعرهایی مثل: درگذشته چیزهای کمی داشتم ولی الان بیشتر دارم اما مهم نیست که من از کجا آمدم…. مثل اینکه در مورد گذشته جنیفر سروده شده است.جنیفر لوپز خوشبخت در صنعتی که افراد زیادی در آن شکست خوردند به موفقیت های زیادی دست پیدا کرد. او گفت: چند ماه بعد من در اروپا به عنوان یک رقاص کار پیدا کردم. وقتی که برگشتم «رنگ زندگی» را نوشتم. من یک دختر آزاد شده بودم و به لس آنجلس رفتم. همه اینها در یک سال اتفاق افتاد.جنیفر علی رغم موفقیت های بزرگ تصدیق کرد که بعد از بزرگ شدن در برونکس در نیویورک هماهنگ شدن با سبک زنندگی هالیوود برایش سخت بوده است.

او اقرار کرد: من از لس آنجلس متنفر بودم. من سوال می کردم، کجا می توانم مغازه ای برای شیر خریدن پیدا کنم؟ البته این ستاره بعد از سالها به زندگی در لس آنجلس خو گرفت و بیشتر وقتش را در عمارت بورلی هیلز می گذارند. جنیفر توضیح داد: حالا من عاشق لس آنجلس هستم، اما لس آنجلس این قدرتی که زندگی در برونکس به من داد را نمی دهد. من تمام قدرتی که برای زندگی لازم دارم را از این محل گرفتم.

داور پیشین امریکن آیدل امیدوار است به فرزندانش تربیتی تماما متفاوت از آنچه خودش داشته بدهد. اما امید هم دارد با کارهای الهام بخش یک الگوی خوب برای فرزندان دوقلویش «مکس» و «امی» باشد.

او می گوید: من خیلی در مورد این موضوع فکر می کنم که به فرزندانم یاد بدهم سخت کار کنند. او می گوید درمورد بچه ها به نکته ای پی برده ام. آنها کاری که شما می گویید را انجام نمی دهند؛ آنها کاری را که شما می کنید انجام می دهند. من والدینم را تماشا می کردم. پدرم شبها کار می کرد و من از اینکه او چقدر زیاد به خاطر ما کار می کند خبر داشتم. مادرم هم در مدرسه کار می کرد. من همیشه احساس می کردم که نمی توانم آنها را مایوس کنم. من یک انضباط طبیعی از دوران بچگی داشتم. من همیشه در حال آموزش دیدن بودم و قطعا تمام آن آموزش ها تسویه شده است!

آرزوهایی که مایکل جکسون به آنها نرسید

melodymag

مایکل جکسون دوست داشت در یک فیلم ابرقهرمانی نقش مرد آهنی را بازی کند. خواننده موفق تریلر که در ماه ژوئن سال ۲۰۰۹ بر اثر مسمویت با داروی پروپوفول درگذشت ، مدتها بود که دلش می خواست کمپانی یونیورسال پیکچرز را بخرد تا بتواند در فیلمهای پرفروش این کمپانی نقش ابرقهرمان ها را بازی کند و همیشه خودش را شبیه به تونی استارک ، شخصیت مشهور مرد آهنی می دانست.

به نقل از آفتاب مدیر سابق برنامه های مایکل در مصاحبه با روزنامه دیلی میرر گفت: « مایکل همیشه رویای حضور در فیلمهای ابرقهرمانی موفق و پر فروش کمپانی یونیورسال را در سر داشت»

«او خودش را در نقش شخصیتهای اصلی این فیلمها تصور می کرد وهمیشه فکر می کرد که می تواند نقش مرد آهنی را بازی کند چون خودش را شبیه تونی استارک می دانست.»

اگرچه در سال ۱۹۹۳، وقتی که مایکل جکسون توسط دوست سابقش جوردن چندلر به سوء استفاده جنسی از کودکان متهم شد همه رویاهای او نقش برآب شد.

« مایکل همیشه به این فکر می کرد که بعد از موسیقی وارد دنیای سینما شود ودر واقع با ساخت فیلم کوتاه «مون واک» موفقیت محدودی در این زمینه کسب کرد . علاوه براین ، ساخت موزیک ویدئوی مشهور و موفق آهنگ تریلر ،موفقیت بزرگی برای او بود.»

توهین تلویزیون و مجری شبکه آموزش به محسن چاوشی

melodymag

شبکه آموزش در در یکی از برنامه های خود تصاویری از سگ های ولگرد پخش کرد که قطعاتی از آلبوم سنتوری روی آن میکس شده بود به شکلی که به نظر می رسید این سگ ها در حال آواز خواندن هستند.

به نقل از مشرق نیوز بعد از پخش تصاویر، مجری برنامه با ذوق و شوق گفت: این سگ با صدای خشدارش ناله می کرد: پیر شدم پیر تو ای جوانی!

متوجه نشدیم چرا باید صدای یک خواننده که بارها قطعاتی زیبا و دلنشین را در وصف امامان معصوم(ع)، شهدا و خاک کشورمان خوانده بر روی تصویر یک سگ مونتاژ کنند. شاید مدیران صداوسیما از این که چند وقت پیش این خواننده نسبت به پخش بدون اجازه آثارش از تلویزیون گلایه کرد، خوششان نیامده و این گونه پاسخش را دادند.

محسن چاووشی فعالیت رسمی خود را از سال ۸۷ و با آلبوم “یک شاخه نیلوفر” آغاز کرد و تا امروز در کنار آلبوم های خود بانی انتشار سه آلبوم مناسبتی و زیبا به نام های دلصدا( در وصف رشادت رزمندگان دفاع مقدس)، سلام آقا (در وصف شهدای گرانقدر کربلا) و هشت( عرض ارادت به امام هشتم) شده است.